مروری بر «اکران مدرنیسم»
روح زمانه در سینمای هنری مدرن
شرق: سینمای هنری مدرن در دهه شصت میلادی به واسطه حضور فیلمسازانی که چهرههای شاخص فرهنگ غرب بهشمار میرفتند، به جایگاهی دست یافت که به اعتقاد آندارش بالینت کواچ، میتوان آن را نماد «روح زمانه» دانست؛ روح زمانهای تازه برای نسل جدیدی که میخواست اعتراض و مخالفتش را با فرهنگ بورژوایی آشکار کند. کواچ میگوید افراد این نسل که با آگاهی از وجود میراثی سینمایی بالیده بودند، اصلاحات فرهنگی و آموزشی سال 1968 را با آغوش باز پذیرفتند. افراد این نسل در دهههای سی و چهل، توأمان، با تولد صدا در سینما به دنیا آمده بودند و سینمای صامت را نه بهمثابه فرمی منسوخ از سرگرمیهای جمعی، بلکه بهمثابه میراث هنری و فرهنگی خودشان گرامی میداشتند. در آن دهه سیاست هم با سینما درآمیخته شد. سال 1968 حاصل فرایند فرهنگی -تاریخیِ آغازشده در درون عصر سینمای مدرن بود. بسیاری از منتقدان و فیلمسازان اوج هنر سینما و همچنین حاصل غایی بالندگی سینما و حتی نوع ژانر سرمشقوار یا مهمترین ژانر فرهنگ مدرن را در سینمای مدرن میدیدند.
آندراش بالینت کواچ، در پژوهش مفصل خود درباره سینمای هنری اروپا در دهههای 1950 تا 1980 به بررسی دقیق سینمای مدرن و فرمهای مختلف آن پرداخته است. کتاب او «اکران مدرنیسم» نام دارد که با ترجمه وحید روزبهانی در نشر بان منتشر شده است.
نویسنده هدف اصلیاش را در این کتاب بسط انگاشتی از سینمای مدرن در چارچوب تاریخ سبکشناختی دانسته است. او این امر را شامل درک و شناختی از سینمای مدرن میداند که به طرزی تاریخی معین شده و در زمان هنری تاریخی جای گرفته و به میانجی شمار محدودی از ویژگیهای زیباشناختی/سبکشناختی تعریف شده است. بااینحال، او نخواسته است که حاصل پژوهشش اثری کاملا فرمالیستی از آب دربیاید. او خواسته سینمای مدرن و فرمهای متعدد آن را در بافتارهای تاریخی و فلسفیاش بررسی کند. به اعتقاد او، این بافتارهای تاریخی و فلسفی در بسط فرمهای خاص مدرنیسم نقشی بنیادین ایفا میکنند.
او در فصلهای اول و دوم کتاب بحثهای بههممرتبط بسیاری را مطرح کرده است. او درباره این موضوعات بحث میکند که سینمای مدرن پدیدهای بود تاریخی و ملهم از بافتار تاریخی دو دوره آوانگارد؛ یعنی دهه بیست و دهه شصت؛ و نیز اینکه سینمای مدرن حاصل سازگاری و انطباق سینمای هنری با بافتارها بوده نه حاصل بسط کلی تاریخ فیلم یا دستور زبان سینما. همچنین، بهمثابه پیامد این فرایند انطباق، سینمای هنری به شیوه عمل سینمایی نهادینهای بدل شد که یکی دیگر از پیامدهای این فرایند، آن است که سینمای مدرن، بر اساس وضعیتهای تاریخی مختلف و همچنین پسزمینههای فرهنگی گوناگون فیلمسازان مدرنیست، اشکال و فرمهای گوناگونی به خود گرفت. او در آغاز کتاب، میان سه اصطلاح مدرن، مدرنیست و آوانگارد تمایز قائل شده و درباره آنها توضیح داده است. او میگوید که کاربرد این اصطلاحات بسیار شایع و درعینحال متغیر است و آنها در توصیف شمار زیادی از پدیدههای هنری، ادبی، فلسفی و دیگر پدیدههای عقلی و فکری کموبیش تعریفشده به کار میروند؛ به همین دلیل نویسنده میگوید ضروری است که معنای این سه اصطلاح را در تاریخ سینما متمایز کنیم.
کواچ معتقد است که «اکنون مدرنیسم همان تاریخ سینماست، نه به این سبب که سرآغازش به چند دهه پیش بازمیگردد، بلکه اساسا و پیش از هر چیز به این دلیل که فیلمهای هنری امروزی به طرز چشمگیری با فیلمهای هنری دهه شصت متفاوت است. همچنین به سبب آنکه این تفاوت چشمگیر و نظاممند در طی بیستوچند سال اخیر وجود داشته، زمان آن رسیده است که پیکره سینمای هنری اروپایی مدرن و ویژگیهای زیباشناختی و درونمایهاش از نظر تاریخی بررسی شود». او در اثرش از دهههای شصت و هفتاد تاریخ سینمایی جامعی ارائه نمیکند؛ چراکه معتقد است نمیتوان سینمای مدرن را با تمامی آثار تولیدشده در این بازه اینهمان دانست. درواقع، مدرنیسم در سینما به بخش نسبتا کوچکی از تولیدات سینمای هنری ربط پیدا میکند. او این بحث را مطرح میکند که مدرنیسم متأخر در سینما پدیده زیباشناختی عامی بود، اما این پدیده صرفا در شماری از فیلمها و فقط در خلال بازه محدودی از زمان رواج یافت.
کواچ در بخشی از مقدمه کتاب، درباره آنچه در دهههای هفتاد و هشتاد در جریان بود، نوشته: «در خلال دهههای هفتاد و هشتاد، سینهفیلها و منتقدان و فیلمسازان، به طرزی فزونیگیرنده، زوال سینمای مدرن و ازمیانرفتن آرمانهای مدرنیستی و نیز پدیداری دوباره فرمهای کلاسیک یا آکادمیک در سینمای هنری را شاهد بودند. چه رخ داده بود؟ آیا تاریخ سینما به پایان رسیده بود یا صرفا دورهای از تاریخ سینما و فیلم سپری شده بود؟ شمار زیادی از مردمی که در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد زوالیافتن سینمای مدرن و کاهش شمار سینماروها و تعطیلشدن گسترده سالنهای سینما در کشورهای اروپای غربی را شاهد بودند احتمالا به این پرسش چنین پاسخ میدادند که سینما در پایان تاریخ خود ایستاده است. لیکن در خلال سالهای دهه نود عیان شد که نهتنها سینما بهمثابه نهاد همچنان در مواجهه با هجمه سرگرمیهای سمعی بصری خانگی زنده و پابرجاست، سینمای هنری، بهمثابه مقولهای متمایز در درون صنعت سینمای اروپایی نیز سختجانتر و صنعتیشدهتر از گذشته شده است». کواچ اتفاقاتی نظیر تأسیس آکادمی فیلم اروپایی، جایزه فلیکس، ایجاد برنامه حمایتی اروپایی «یوروایماژ»، شبکه
سینماهای اروپا و نیز رشد تولیدات ملی در فرانسه و آلمان را نشانههایی از این موضوع میداند که سینمای هنری تا به امروز بالیدن خود را تداوم بخشیده است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که سینمای هنری در دو دهه پایانی قرن بیستم در خاور دور و ایران به قدری بالید که شاید بتوان گفت سینمای هنری معاصر در آسیا بدیعتر و جاندارتر از اروپا است. علاوه بر این، باید به این نکته هم توجه کرد که سینمای معاصر هالیوود هم رفتهرفته از راهکارهای روایی غامضی بهره گرفت که به میانجی سینمای هنری مدرن اروپایی در دهه شصت بسط یافته بود. بر این اساس او میگوید که سینمای هنری زنده و پابرجاست اما سینمای هنری مدرنیستی، یعنی همان سینمایی که ما از سالهای دهه شصت تاکنون با آن آشنا شدهایم، دیگر وجود ندارد.
کواچ در بخشی دیگر از مقدمهاش، به این نکته اشاره کرده که مقوله سینمای هنری اغلب به اصطلاح مؤلف ربط پیدا میکند و از زمان شکلگرفتن سینمای مدرن اغلب با عنوان سینمای مؤلف به آن اشاره میشود. بر این اساس او نیز در کتابش اهمیت ویژهای برای پدیدآورندگی در سینمای مدرن قائل شده است. او درباره سینمای مدرن مؤلفمحور نوشته: «منظور از سینمای مدرن مؤلفمحور آن نیست که چنین فیلمهایی چنین متمایزند که نمیتوان آنها را با هم قیاس کرد یا به عبارت دیگر، چنان است که گویی هر فیلم از کارگردانی خاص بینش زیباشناختیِ تماما خودآیینی را نمایندگی میکند. سینمای هنری مدرن، در تضاد با ژانرها و چارچوبهای متعارف، ژانرها و چارچوبهای خاص خود را خلق کرد؛ آن ژانرها هم به شکلی برقآسا بسط یافت و اندیشهها و مذاقهای
کارگردان-مؤلفهای مدرن را معین کرد. در نظر من سینمای هنری مدرن بهمثابه سبک و اسلوب متجانس نیست، بلکه این سینما مجموعهای از آثار هنری تماما تکین و قیاسناپذیر است. خواهم کوشید گوناگونی فرمهای مدرنیستی، مانند اقلیمهای جغرافیایی متفاوت و متمایز، فرهنگها، کشورها یا تمایزهای میان خود کارگردان-مؤلفها را مشخص کنم؛ همزمان خواهم کوشید نمای کلی و شرح مختصری از تکوین تاریخی جریانهای متفاوت را در اختیار بگذارم. گرچه خاصگی مدرنیسم متأخر همان نخستین جنبش هنری جهانی در سینما بود، اما این جنبش در اروپا آغاز شد و در همانجا نیز بیشترین اثرگذاری را داشت و امکانات بنیادین سینمای مدرن نیز جملگی در آنجا بسط یافت؛ بنابراین تمرکز اصلی این کتاب بر سینمای اروپا خواهد بود. گاهبهگاه به فیلمهای مهم ساختهشده در دیگر اقلیمها نیز ارجاع خواهم داد». «اکران مدرنیسم» چهار بخش دارد و کواچ میگوید که این کتاب میتوانست کمی کمحجمتر و درعینحال کمی فراگیرتر باشد. به اعتقاد او هریک از بیش از دویست فیلمی که شالوده پیکره سینمای هنری اروپایی مدرن را تشکیل میدهند، سزاوار و شایسته پرداخت جداگانه بودند و اگر فیلمهای درجه دو یا درجه
سه هنری مدرن نیز به کتاب افزوده میشد، این گستره
وسیعتر میشد. بااینحال، کواچ کوشیده شمار مثالها و تحلیلها را در حدی نگه دارد که خواننده را سردرگم نکند. «امر مدرن چیست؟»، «فرمهای مدرنیسم»، «پیدایش و اشاعه مدرنیسم» و «تاریخچه مختصر سینمای مدرن» عناوین چهار فصل این کتاباند. در پایان کتاب نیز گاهشمار سینمای مدرن آورده شده است.
شرق: سینمای هنری مدرن در دهه شصت میلادی به واسطه حضور فیلمسازانی که چهرههای شاخص فرهنگ غرب بهشمار میرفتند، به جایگاهی دست یافت که به اعتقاد آندارش بالینت کواچ، میتوان آن را نماد «روح زمانه» دانست؛ روح زمانهای تازه برای نسل جدیدی که میخواست اعتراض و مخالفتش را با فرهنگ بورژوایی آشکار کند. کواچ میگوید افراد این نسل که با آگاهی از وجود میراثی سینمایی بالیده بودند، اصلاحات فرهنگی و آموزشی سال 1968 را با آغوش باز پذیرفتند. افراد این نسل در دهههای سی و چهل، توأمان، با تولد صدا در سینما به دنیا آمده بودند و سینمای صامت را نه بهمثابه فرمی منسوخ از سرگرمیهای جمعی، بلکه بهمثابه میراث هنری و فرهنگی خودشان گرامی میداشتند. در آن دهه سیاست هم با سینما درآمیخته شد. سال 1968 حاصل فرایند فرهنگی -تاریخیِ آغازشده در درون عصر سینمای مدرن بود. بسیاری از منتقدان و فیلمسازان اوج هنر سینما و همچنین حاصل غایی بالندگی سینما و حتی نوع ژانر سرمشقوار یا مهمترین ژانر فرهنگ مدرن را در سینمای مدرن میدیدند.
آندراش بالینت کواچ، در پژوهش مفصل خود درباره سینمای هنری اروپا در دهههای 1950 تا 1980 به بررسی دقیق سینمای مدرن و فرمهای مختلف آن پرداخته است. کتاب او «اکران مدرنیسم» نام دارد که با ترجمه وحید روزبهانی در نشر بان منتشر شده است.
نویسنده هدف اصلیاش را در این کتاب بسط انگاشتی از سینمای مدرن در چارچوب تاریخ سبکشناختی دانسته است. او این امر را شامل درک و شناختی از سینمای مدرن میداند که به طرزی تاریخی معین شده و در زمان هنری تاریخی جای گرفته و به میانجی شمار محدودی از ویژگیهای زیباشناختی/سبکشناختی تعریف شده است. بااینحال، او نخواسته است که حاصل پژوهشش اثری کاملا فرمالیستی از آب دربیاید. او خواسته سینمای مدرن و فرمهای متعدد آن را در بافتارهای تاریخی و فلسفیاش بررسی کند. به اعتقاد او، این بافتارهای تاریخی و فلسفی در بسط فرمهای خاص مدرنیسم نقشی بنیادین ایفا میکنند.
او در فصلهای اول و دوم کتاب بحثهای بههممرتبط بسیاری را مطرح کرده است. او درباره این موضوعات بحث میکند که سینمای مدرن پدیدهای بود تاریخی و ملهم از بافتار تاریخی دو دوره آوانگارد؛ یعنی دهه بیست و دهه شصت؛ و نیز اینکه سینمای مدرن حاصل سازگاری و انطباق سینمای هنری با بافتارها بوده نه حاصل بسط کلی تاریخ فیلم یا دستور زبان سینما. همچنین، بهمثابه پیامد این فرایند انطباق، سینمای هنری به شیوه عمل سینمایی نهادینهای بدل شد که یکی دیگر از پیامدهای این فرایند، آن است که سینمای مدرن، بر اساس وضعیتهای تاریخی مختلف و همچنین پسزمینههای فرهنگی گوناگون فیلمسازان مدرنیست، اشکال و فرمهای گوناگونی به خود گرفت. او در آغاز کتاب، میان سه اصطلاح مدرن، مدرنیست و آوانگارد تمایز قائل شده و درباره آنها توضیح داده است. او میگوید که کاربرد این اصطلاحات بسیار شایع و درعینحال متغیر است و آنها در توصیف شمار زیادی از پدیدههای هنری، ادبی، فلسفی و دیگر پدیدههای عقلی و فکری کموبیش تعریفشده به کار میروند؛ به همین دلیل نویسنده میگوید ضروری است که معنای این سه اصطلاح را در تاریخ سینما متمایز کنیم.
کواچ معتقد است که «اکنون مدرنیسم همان تاریخ سینماست، نه به این سبب که سرآغازش به چند دهه پیش بازمیگردد، بلکه اساسا و پیش از هر چیز به این دلیل که فیلمهای هنری امروزی به طرز چشمگیری با فیلمهای هنری دهه شصت متفاوت است. همچنین به سبب آنکه این تفاوت چشمگیر و نظاممند در طی بیستوچند سال اخیر وجود داشته، زمان آن رسیده است که پیکره سینمای هنری اروپایی مدرن و ویژگیهای زیباشناختی و درونمایهاش از نظر تاریخی بررسی شود». او در اثرش از دهههای شصت و هفتاد تاریخ سینمایی جامعی ارائه نمیکند؛ چراکه معتقد است نمیتوان سینمای مدرن را با تمامی آثار تولیدشده در این بازه اینهمان دانست. درواقع، مدرنیسم در سینما به بخش نسبتا کوچکی از تولیدات سینمای هنری ربط پیدا میکند. او این بحث را مطرح میکند که مدرنیسم متأخر در سینما پدیده زیباشناختی عامی بود، اما این پدیده صرفا در شماری از فیلمها و فقط در خلال بازه محدودی از زمان رواج یافت.
کواچ در بخشی از مقدمه کتاب، درباره آنچه در دهههای هفتاد و هشتاد در جریان بود، نوشته: «در خلال دهههای هفتاد و هشتاد، سینهفیلها و منتقدان و فیلمسازان، به طرزی فزونیگیرنده، زوال سینمای مدرن و ازمیانرفتن آرمانهای مدرنیستی و نیز پدیداری دوباره فرمهای کلاسیک یا آکادمیک در سینمای هنری را شاهد بودند. چه رخ داده بود؟ آیا تاریخ سینما به پایان رسیده بود یا صرفا دورهای از تاریخ سینما و فیلم سپری شده بود؟ شمار زیادی از مردمی که در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد زوالیافتن سینمای مدرن و کاهش شمار سینماروها و تعطیلشدن گسترده سالنهای سینما در کشورهای اروپای غربی را شاهد بودند احتمالا به این پرسش چنین پاسخ میدادند که سینما در پایان تاریخ خود ایستاده است. لیکن در خلال سالهای دهه نود عیان شد که نهتنها سینما بهمثابه نهاد همچنان در مواجهه با هجمه سرگرمیهای سمعی بصری خانگی زنده و پابرجاست، سینمای هنری، بهمثابه مقولهای متمایز در درون صنعت سینمای اروپایی نیز سختجانتر و صنعتیشدهتر از گذشته شده است». کواچ اتفاقاتی نظیر تأسیس آکادمی فیلم اروپایی، جایزه فلیکس، ایجاد برنامه حمایتی اروپایی «یوروایماژ»، شبکه
سینماهای اروپا و نیز رشد تولیدات ملی در فرانسه و آلمان را نشانههایی از این موضوع میداند که سینمای هنری تا به امروز بالیدن خود را تداوم بخشیده است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که سینمای هنری در دو دهه پایانی قرن بیستم در خاور دور و ایران به قدری بالید که شاید بتوان گفت سینمای هنری معاصر در آسیا بدیعتر و جاندارتر از اروپا است. علاوه بر این، باید به این نکته هم توجه کرد که سینمای معاصر هالیوود هم رفتهرفته از راهکارهای روایی غامضی بهره گرفت که به میانجی سینمای هنری مدرن اروپایی در دهه شصت بسط یافته بود. بر این اساس او میگوید که سینمای هنری زنده و پابرجاست اما سینمای هنری مدرنیستی، یعنی همان سینمایی که ما از سالهای دهه شصت تاکنون با آن آشنا شدهایم، دیگر وجود ندارد.
کواچ در بخشی دیگر از مقدمهاش، به این نکته اشاره کرده که مقوله سینمای هنری اغلب به اصطلاح مؤلف ربط پیدا میکند و از زمان شکلگرفتن سینمای مدرن اغلب با عنوان سینمای مؤلف به آن اشاره میشود. بر این اساس او نیز در کتابش اهمیت ویژهای برای پدیدآورندگی در سینمای مدرن قائل شده است. او درباره سینمای مدرن مؤلفمحور نوشته: «منظور از سینمای مدرن مؤلفمحور آن نیست که چنین فیلمهایی چنین متمایزند که نمیتوان آنها را با هم قیاس کرد یا به عبارت دیگر، چنان است که گویی هر فیلم از کارگردانی خاص بینش زیباشناختیِ تماما خودآیینی را نمایندگی میکند. سینمای هنری مدرن، در تضاد با ژانرها و چارچوبهای متعارف، ژانرها و چارچوبهای خاص خود را خلق کرد؛ آن ژانرها هم به شکلی برقآسا بسط یافت و اندیشهها و مذاقهای
کارگردان-مؤلفهای مدرن را معین کرد. در نظر من سینمای هنری مدرن بهمثابه سبک و اسلوب متجانس نیست، بلکه این سینما مجموعهای از آثار هنری تماما تکین و قیاسناپذیر است. خواهم کوشید گوناگونی فرمهای مدرنیستی، مانند اقلیمهای جغرافیایی متفاوت و متمایز، فرهنگها، کشورها یا تمایزهای میان خود کارگردان-مؤلفها را مشخص کنم؛ همزمان خواهم کوشید نمای کلی و شرح مختصری از تکوین تاریخی جریانهای متفاوت را در اختیار بگذارم. گرچه خاصگی مدرنیسم متأخر همان نخستین جنبش هنری جهانی در سینما بود، اما این جنبش در اروپا آغاز شد و در همانجا نیز بیشترین اثرگذاری را داشت و امکانات بنیادین سینمای مدرن نیز جملگی در آنجا بسط یافت؛ بنابراین تمرکز اصلی این کتاب بر سینمای اروپا خواهد بود. گاهبهگاه به فیلمهای مهم ساختهشده در دیگر اقلیمها نیز ارجاع خواهم داد». «اکران مدرنیسم» چهار بخش دارد و کواچ میگوید که این کتاب میتوانست کمی کمحجمتر و درعینحال کمی فراگیرتر باشد. به اعتقاد او هریک از بیش از دویست فیلمی که شالوده پیکره سینمای هنری اروپایی مدرن را تشکیل میدهند، سزاوار و شایسته پرداخت جداگانه بودند و اگر فیلمهای درجه دو یا درجه
سه هنری مدرن نیز به کتاب افزوده میشد، این گستره
وسیعتر میشد. بااینحال، کواچ کوشیده شمار مثالها و تحلیلها را در حدی نگه دارد که خواننده را سردرگم نکند. «امر مدرن چیست؟»، «فرمهای مدرنیسم»، «پیدایش و اشاعه مدرنیسم» و «تاریخچه مختصر سینمای مدرن» عناوین چهار فصل این کتاباند. در پایان کتاب نیز گاهشمار سینمای مدرن آورده شده است.