ماجرای «اداراون» و طب سنتی
بابک زمانی. نورولوژیست
«اداراون» یك داروی سنتی ژاپن است. چند سال پیش گروهی از پزشكان ژاپنی به دنبال مطالعهای در ژاپن مدعی شدند كه این دارو ممكن است در درمان بیماری ALS مؤثر باشد. بیمارانی از همه جای دنیا بهویژه از ایران عازم ژاپن شدند تا از این دارو استفاده كنند. همه میدانند هنوز هیچ درمان قطعی برای این بیماران وجود ندارد. پزشكان در برابر این سؤال قرار گرفتند كه آیا باید با سفر بیمارانشان به ژاپن برای این درمان موافقت بكنند یا نه؟ تصمیم بسیار سختی بود. سوای قیمت سرسامآور این دارو مسافرت به ژاپن هم به خودی خود هزینهها و مشكلات زیادی دارد؛ آنهم برای بیماری كه طبیب اطمینان دارد در آینده نهچندان دور منابع مالی بسیاری برای دستگاهها و مراقبتهای لازمه نیاز خواهد داشت. بنابراین با درنظرگرفتن همه جوانب فوق بهاستثنای اقلیت ناچیز بیمارانی كه بسیار ثروتمند بودند، با بقیه (كه همه باید از منابع مالی خودشان و خانواده استفاده میكردند) موافقت نمیكردند. پزشكان ژاپنی به تحقیقات خود اینبار به شكل چندمركزی و بینالمللی ادامه دادند و نتایج را در اختیار یك مركز مستقل (فدراسیون دارویی آمریكا FDA) قرار دادند و در كمال تعجب تأثیر دارو در بهتأخیرانداختن بروز علائم به اثبات رسید. میزان این تأثیر مهم نبود، بههرحال تأثیر داشت. پزشكان ازجمله حقیر متقاعد شدند و شروع به تجویز دارو كردند و كمپانیهای داروسازی سایر كشورها طبق قراردادهایی شروع به ساخت آن كردند و مهمتر از آن، معلوم شد در بیمارانی كه اختلال تنفسی دارند، ممكن است خطرناك باشد. الان ما میدانیم سیر پیشرفت این بیماری با این دارو تا حدودی كند میشود. این اثر چشمگیر نیست و بهعلاوه ممكن است علائم تنفسی را بدتر كند. در نتیجه با احتیاط لازم آن را تجویز میكنیم.
برای من همیشه این سؤال هست كه چرا شاغلین طب سنتی كه تمام مراكزشان با نام «تحقیقاتی» شناخته میشود، چنین شیوهای را در پیش نمیگیرند؟ چرا همه فعالیتهای درمانیشان را متوقف نمیكنند و هم و غم خود را صرف تحقیقات بینالمللی روی ذخایر درمانهای سنتی یا ایرانی نمیكنند؟ مگر پزشكانی كه شماره نظام پزشكی دارند، در دوران تحصیل دانشگاهی با روش علمی برخورد با مسائل آشنا نشدهاند؟ آیا در برابر بیماران سایر كشورها احساس مسئولیت نمیكنند؟ یا شاید دانشگاه نتوانسته باور به روش علمی را در ایشان نهادینه كند؟ (باوری كه پیشینیترین شرط برای هر دانشكده و دانشجویی بهشمار میرود) وگرنه باید میدانستند كه اولا دانش همواره كاملا مشخص است. ثانیا در این مورد بخصوص از جزء به كل تعمیم پیدا میكند و نه برعكس. مثلا كسی نمیتواند ادعا كند این یا آن دارو برای «اعصاب» بهطور كل خوب است بلکه باید بگوید این درمان برای میگرن با اورا بدون سردرد ایكسدرصد موارد مؤثر است و ثانیا نمیتوان ابتدا اعتماد پزشكان به یك شیوه درمانی را جلب كرد تا بعدا تكتك موارد آن را بپذیرند. ابتدا باید تكتك آن موارد را با روزآمدترین شیوهها و بهوسیله منابع مستقل
اثبات كرد تا اعتماد پزشكان جلب شود و نامی را هم بر این سلسله درمانهای اثباتشده بپسندند و چه نامی بهتر از ایرانی؟ پزشكان همچنان و تا اطلاع ثانوی خود را طبیب معالج به حساب میآورند نه مشاور بیتفاوت امور سلامت! یعنی تصمیم نهایی درمانی را خودشان میگیرند (در مواردی كه امكان داشته باشد با كمك خود بیمار). آنها تنها وقتی بیمار را به یك همكار یا یك روش درمانی ارجاع میدهند كه از فواید آن درمان اطمینان پیدا كرده باشند و در این مورد وظیفه دارند سختگیر باشند و اطمینان ایشان هم جز از روش علمیای كه در دانشگاههای رسمی كشور تدریس میشود، به دست نمیآید. بیتفاوتی در برابر روشهای شبهعلمی (هركس به كار خود) هم مغایر وظایف اخلاقی پزشكان است. چگونه میتوان طبیب معالج و دردآشنای بیمار بود اما در برابر مراجعه او به بادكش و زالو و خاش ویران هومیوپاتی و... بیتفاوت ماند؟ تفاوت بیتفاوتی و موافقت در این مورد بخصوص چیست؟ موافقت معنایی جز مسئولیت هم دارد؟ چه كسی باید برای بیمار تصمیم بگیرد؟ بهعلاوه وقتی میزان و ملاك علم از میان رفت، آن خط و مرزی كه شارلاتانها و خرافاتیها را از عزیزان و دانشوران طب سنتی جدا میكند،
كجاست؟
اساسیترین مسئله در كار پزشكی اعتبار و اطمینانبخشی است و متأسفانه در این زمینه تصویب قانون و تأسیس دانشكده، معاونت، دفتر و... ذرهای هم به اندازه راهكار علمی، همان راهكاری كه «اداراون» پیش گرفت، ارزش ندارد.
«اداراون» یك داروی سنتی ژاپن است. چند سال پیش گروهی از پزشكان ژاپنی به دنبال مطالعهای در ژاپن مدعی شدند كه این دارو ممكن است در درمان بیماری ALS مؤثر باشد. بیمارانی از همه جای دنیا بهویژه از ایران عازم ژاپن شدند تا از این دارو استفاده كنند. همه میدانند هنوز هیچ درمان قطعی برای این بیماران وجود ندارد. پزشكان در برابر این سؤال قرار گرفتند كه آیا باید با سفر بیمارانشان به ژاپن برای این درمان موافقت بكنند یا نه؟ تصمیم بسیار سختی بود. سوای قیمت سرسامآور این دارو مسافرت به ژاپن هم به خودی خود هزینهها و مشكلات زیادی دارد؛ آنهم برای بیماری كه طبیب اطمینان دارد در آینده نهچندان دور منابع مالی بسیاری برای دستگاهها و مراقبتهای لازمه نیاز خواهد داشت. بنابراین با درنظرگرفتن همه جوانب فوق بهاستثنای اقلیت ناچیز بیمارانی كه بسیار ثروتمند بودند، با بقیه (كه همه باید از منابع مالی خودشان و خانواده استفاده میكردند) موافقت نمیكردند. پزشكان ژاپنی به تحقیقات خود اینبار به شكل چندمركزی و بینالمللی ادامه دادند و نتایج را در اختیار یك مركز مستقل (فدراسیون دارویی آمریكا FDA) قرار دادند و در كمال تعجب تأثیر دارو در بهتأخیرانداختن بروز علائم به اثبات رسید. میزان این تأثیر مهم نبود، بههرحال تأثیر داشت. پزشكان ازجمله حقیر متقاعد شدند و شروع به تجویز دارو كردند و كمپانیهای داروسازی سایر كشورها طبق قراردادهایی شروع به ساخت آن كردند و مهمتر از آن، معلوم شد در بیمارانی كه اختلال تنفسی دارند، ممكن است خطرناك باشد. الان ما میدانیم سیر پیشرفت این بیماری با این دارو تا حدودی كند میشود. این اثر چشمگیر نیست و بهعلاوه ممكن است علائم تنفسی را بدتر كند. در نتیجه با احتیاط لازم آن را تجویز میكنیم.
برای من همیشه این سؤال هست كه چرا شاغلین طب سنتی كه تمام مراكزشان با نام «تحقیقاتی» شناخته میشود، چنین شیوهای را در پیش نمیگیرند؟ چرا همه فعالیتهای درمانیشان را متوقف نمیكنند و هم و غم خود را صرف تحقیقات بینالمللی روی ذخایر درمانهای سنتی یا ایرانی نمیكنند؟ مگر پزشكانی كه شماره نظام پزشكی دارند، در دوران تحصیل دانشگاهی با روش علمی برخورد با مسائل آشنا نشدهاند؟ آیا در برابر بیماران سایر كشورها احساس مسئولیت نمیكنند؟ یا شاید دانشگاه نتوانسته باور به روش علمی را در ایشان نهادینه كند؟ (باوری كه پیشینیترین شرط برای هر دانشكده و دانشجویی بهشمار میرود) وگرنه باید میدانستند كه اولا دانش همواره كاملا مشخص است. ثانیا در این مورد بخصوص از جزء به كل تعمیم پیدا میكند و نه برعكس. مثلا كسی نمیتواند ادعا كند این یا آن دارو برای «اعصاب» بهطور كل خوب است بلکه باید بگوید این درمان برای میگرن با اورا بدون سردرد ایكسدرصد موارد مؤثر است و ثانیا نمیتوان ابتدا اعتماد پزشكان به یك شیوه درمانی را جلب كرد تا بعدا تكتك موارد آن را بپذیرند. ابتدا باید تكتك آن موارد را با روزآمدترین شیوهها و بهوسیله منابع مستقل
اثبات كرد تا اعتماد پزشكان جلب شود و نامی را هم بر این سلسله درمانهای اثباتشده بپسندند و چه نامی بهتر از ایرانی؟ پزشكان همچنان و تا اطلاع ثانوی خود را طبیب معالج به حساب میآورند نه مشاور بیتفاوت امور سلامت! یعنی تصمیم نهایی درمانی را خودشان میگیرند (در مواردی كه امكان داشته باشد با كمك خود بیمار). آنها تنها وقتی بیمار را به یك همكار یا یك روش درمانی ارجاع میدهند كه از فواید آن درمان اطمینان پیدا كرده باشند و در این مورد وظیفه دارند سختگیر باشند و اطمینان ایشان هم جز از روش علمیای كه در دانشگاههای رسمی كشور تدریس میشود، به دست نمیآید. بیتفاوتی در برابر روشهای شبهعلمی (هركس به كار خود) هم مغایر وظایف اخلاقی پزشكان است. چگونه میتوان طبیب معالج و دردآشنای بیمار بود اما در برابر مراجعه او به بادكش و زالو و خاش ویران هومیوپاتی و... بیتفاوت ماند؟ تفاوت بیتفاوتی و موافقت در این مورد بخصوص چیست؟ موافقت معنایی جز مسئولیت هم دارد؟ چه كسی باید برای بیمار تصمیم بگیرد؟ بهعلاوه وقتی میزان و ملاك علم از میان رفت، آن خط و مرزی كه شارلاتانها و خرافاتیها را از عزیزان و دانشوران طب سنتی جدا میكند،
كجاست؟
اساسیترین مسئله در كار پزشكی اعتبار و اطمینانبخشی است و متأسفانه در این زمینه تصویب قانون و تأسیس دانشكده، معاونت، دفتر و... ذرهای هم به اندازه راهكار علمی، همان راهكاری كه «اداراون» پیش گرفت، ارزش ندارد.