درخت کاج مناقشهبرانگیز
ارسطو شهابی. دانشجوی کارشناسیارشد مهندسی محیط زیست. دانشگاه اوکلند نیوزیلند
درختکاری خارج از چارچوب آن عمل پسندیده، گاه در سطح جهان و در قالب یک استراتژی دولتی برای اهدافی خاص پیگیری شده است. از نمونههای مهم و کلاسیک آن میتوان به سیاست دولت شیلی تحت عنوان ۷۰۱DL در سالهای دهه 70 میلادی در گسترش و تشویق به کاشت درختهای کاج در جنوب شیلی اشاره کرد. این طرح با سوبسید 75درصدی به درختکاران و با هدف اشتغالزایی در بخش صنایع و صادرات نیمنگاهی هم به فرسایش خاک و بهتازگی کاهش دیاکسید کربن داشته است. درختکاری برای تولید الوار و نیز الیافی که به نام خمیر چوب در صنایع کاغذسازی استفاده میشود، کم یا بیش با چنین رویکردی در کشورهای دیگر هم انجام شده است. با وجود این به باور «رابرت هلمیر»، استاد مدیریت محیط زیست دانشگاه سانتا باربارا که سالهاست روی اثرات این قانون در شیلی تحقیق میکند، چند دهه کاشت این درخت در سطحی کلان نهتنها گونههای بومی بلکه به شکلی کلیتر تنوع زیستی و غنای خاک شیلی را به خطر انداخته است. افزون بر آن، گرفتاری هجوم زنبور چوبخوار سیریکس را هم که در سال ۲۰۰۱ شناسایی شد، اضافه کنید که نیمی از سال در کنار کمآبی به نیابت از درختان کاج میهمان ناخوانده بقیه اکوسیستم جنگل
است. به گمانم دردسر آفتهایی که متوجه کاج است، بیش از آن است که «محمدکاظم عراقی»، استاد مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع آن را گونهای قابل قبول برای جنگلکاری در اطراف شهرها دانسته بودند. در شیلی حتی آتشسوزیهای وسیع جنگل را هم بیش از هر عامل به خشکی ناشی از جذب بالای آب محیط توسط درخت اوکالیپتوس و کاجها مرتبط میدانند. این سیاست تکمحصولی در کاشت یک گونه درخت در نقاط دیگر دنیا هم دیده شده است. کاشت کاج Pinus radiata در نیوزیلند، درخت پالم در اندونزی و اوکالیپتوس در برزیل نمونههایی قابل توجه هستند. هرچند جنبش جهانی معروف به چالش Bonn خوشبین است که تا سال ۲۰۳۰ کشورها را ترغیب کند تا معادل ثلث جنگلهای طبیعی باقیمانده خود، درخت بکارند، ولی از آنجا که ۲۴ کشور اصلی درگیر در این طرح مایلند قول و قرارشان را با کاشت گونههای خاصی از درخت که توجیه اقتصادی بیشتری دارد هماهنگ کنند، این نیت خوب، خود تهدیدی برای تنوع زیستی محسوب میشود. به مجادلات بر سر کاج در کشورمان بپردازیم. کوشیدم نظرات موافق و مخالف کاشت درخت کاج را با توریای درشتباف الک کنم و به چند نکته اصلی برسم. مخالفان این درخت، آن را کاج آمریکایی خطاب
میکنند. ازآنجاکه از بیش از ۱۲۰ نوع کاج ۱۳ نوع در آمریکای شمالی یافت میشود، فکر کنم منظور آنها گونه Pinus eldarica Medw باشد که بیشتر در ایالت جنوبی تگزاس کاشته میشود. این همان است که در کنار دیگر درختان، پوشش زیبای بوستانهایی چون ساعی را چشمنواز کرده و گاه به کاج ایرانی و گاهی کاج تهران هم معروف است و در مطالعات دانشگاهیان ما نیز با همین عناوین نامیده شده یا میتوان از نام دیگرش، «کاج افغان» استفاده کرد که از دهه 80 میلادی در مطالعات «فیلیپس» و «گلادفلتر» استادان دانشگاه نیومکزیکو استفاده میشد. از«نصیر شالیزی»، پژوهشگر اصلاح درختان در دانشگاه ایلینویز و استاد دانشگاه کابل، علت نامگذاری آن را جویا شدم؛ او تحقیقاتی درباره کاج چلغوز انجام داده که بومی شرق افغانستان و پاکستان است و ارزش غذایی میوهاش آن را به منبعی با ارزش صادراتی بالا تبدیل کرده است. او گمان میبرد نام کاج افغان هیچ پیشینه تاریخیای نداشته و در اصل به شرق آناتولی و قفقاز تعلق دارد. احتمالا توسط مستشرقان انگلیسی از افغانستان خارج شده و امروزه در شرق و غرب افغانستان برای فضای سبز شهری کاشته میشود. از نام درخت که بگذریم به ایراد
عنوانشده درباره اسیدیشدن خاک دربردارنده کاج میرسیم. باید بین پدیده اسیدیشدن با اینکه صرفا کاهشی چند درصدی در قلیاییت رخ دهد، فرق بگذاریم. کلا این درخت با خاکهای آهکی سازگارتر است و سقوط برگهای سوزنی آن در ترکیب با باران میتواند تغییری نه چندان مهم در خاک بگذارد. میزان این تغییر و مقاومت لاشبرگ آن در برابر تجزیه در نواحی خشکی مثل تهران از بزرگترین دلایل جدل موافقان و مخالفانش است. هرچند این درخت در فضای پیرامونش اصطلاحا مهاجم محسوب شده و مجالی به رشد گیاهان همسایه یا رقیب نمیدهد، ولی آنقدرها هم خطرناک نیست که بعضی سفارش کنند در همان ابتدای شکوفهزدن خشکش کنیم! در همین مورد و در تحقیقی که بیش از دو دهه پیش در جریان کاشت انبوه درخت کاج در نیوزیلند توسط «پارفیت» و «گیدنز» در مؤسسه تحقیقات زمین انجام شد، درجه اسیدیشدن خاک دربردارنده درخت کاج کلا مشابه دیگر درختان ارزیابی شد. ایشان نتیجه گرفتند تفاوت غلظت منیزیم و سدیم در خاک پای درخت کاج میتواند در شرایطی مشابه برای دیگر درختان هم رخ دهد. بهطورکلی بررسی تغییرات شیمی خاک نه در مقایسه چند گونه در یک جنگل بلکه در مقایسه جنگلها با مراتع محسوستر است.
و اما مورد آخر عملکرد کاج در برابر آلودگی هواست که نکات جالبی دربر دارد. در پژوهشهای نخستین در دهههای 60 و 70 میلادی بر تخریب کاج در تماس با دود کارخانهها و حتی فضای شهری متمرکز بودند؛ برای نمونه «جورج هپتینگ» در سال ۱۹۶۶ روند تخریب کاج زرد در واشنگتن و کاج سفید در کالیفرنیا را ناشی از مهدود و تأثیر آلایندههای گوگردی میدانست. در سالهای پایانی قرن بیستم، بیش از آنکه غم نابودی درختان در هوای ناسالم خورده شود، تحمل بار تصفیه همان هوا بر دوش همان درختان گذاشته شد. تاآنجاکه به این نوشته پیوند دارد میتوانم اعتراف کنم نیمی از محققان کاج را ابزاری برای بهبود کیفیت هوا میدانند و نیمی دیگر خود کاج را مقصر میدانند. به باور اشتباه گروهی نیز از بنزین مادهای متصاعد میشود که روی برگ درختان سوزنیبرگ مینشیند و هوا را بیشتر آلوده میکند. به گمانم منظور، ماده ایزوپرن باشد با همان بوی خاصی که در جنگلها به مشام میرسد و آلودگی محسوب نمیشود. سخن آخر اینکه این درخت کاج مناقشهبرانگیز که از خانواده بزرگ سوزنیبرگان است و احتمالا از میانه دهه 40 خورشیدی میهمان ما ایرانیان شده، کماکان با فرارسیدن روز درختکاری
بحثبرانگیز خواهد شد. کاج از بهترین گزینهها برای پاسخ به نیازهای اقتصادی و صنعتی هر کشوری است و چهبسا کاشت انبوهتر آن عصای دست کارخانههای کاغذسازی ما باشد، ولی در کنار مزیتهای فراوان با انتقادهایی روبهروست که چه بجا بود، هم در سطوح علمی و هم برای عموم مردم به شکلی شایستهتر به آن پرداخته شود. بههرروی با درنظرداشتن سیاست جایگزینی تدریجی سوزنیبرگان با پهنبرگان بومی احتمالا باید روزی صرفا کاج را در کمربند سبز شهرها و صرفا برای افزایش سرانه فضای سبز بیابیم. شاید اینگونه به صلاح خود کاجها هم باشد.
درختکاری خارج از چارچوب آن عمل پسندیده، گاه در سطح جهان و در قالب یک استراتژی دولتی برای اهدافی خاص پیگیری شده است. از نمونههای مهم و کلاسیک آن میتوان به سیاست دولت شیلی تحت عنوان ۷۰۱DL در سالهای دهه 70 میلادی در گسترش و تشویق به کاشت درختهای کاج در جنوب شیلی اشاره کرد. این طرح با سوبسید 75درصدی به درختکاران و با هدف اشتغالزایی در بخش صنایع و صادرات نیمنگاهی هم به فرسایش خاک و بهتازگی کاهش دیاکسید کربن داشته است. درختکاری برای تولید الوار و نیز الیافی که به نام خمیر چوب در صنایع کاغذسازی استفاده میشود، کم یا بیش با چنین رویکردی در کشورهای دیگر هم انجام شده است. با وجود این به باور «رابرت هلمیر»، استاد مدیریت محیط زیست دانشگاه سانتا باربارا که سالهاست روی اثرات این قانون در شیلی تحقیق میکند، چند دهه کاشت این درخت در سطحی کلان نهتنها گونههای بومی بلکه به شکلی کلیتر تنوع زیستی و غنای خاک شیلی را به خطر انداخته است. افزون بر آن، گرفتاری هجوم زنبور چوبخوار سیریکس را هم که در سال ۲۰۰۱ شناسایی شد، اضافه کنید که نیمی از سال در کنار کمآبی به نیابت از درختان کاج میهمان ناخوانده بقیه اکوسیستم جنگل
است. به گمانم دردسر آفتهایی که متوجه کاج است، بیش از آن است که «محمدکاظم عراقی»، استاد مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع آن را گونهای قابل قبول برای جنگلکاری در اطراف شهرها دانسته بودند. در شیلی حتی آتشسوزیهای وسیع جنگل را هم بیش از هر عامل به خشکی ناشی از جذب بالای آب محیط توسط درخت اوکالیپتوس و کاجها مرتبط میدانند. این سیاست تکمحصولی در کاشت یک گونه درخت در نقاط دیگر دنیا هم دیده شده است. کاشت کاج Pinus radiata در نیوزیلند، درخت پالم در اندونزی و اوکالیپتوس در برزیل نمونههایی قابل توجه هستند. هرچند جنبش جهانی معروف به چالش Bonn خوشبین است که تا سال ۲۰۳۰ کشورها را ترغیب کند تا معادل ثلث جنگلهای طبیعی باقیمانده خود، درخت بکارند، ولی از آنجا که ۲۴ کشور اصلی درگیر در این طرح مایلند قول و قرارشان را با کاشت گونههای خاصی از درخت که توجیه اقتصادی بیشتری دارد هماهنگ کنند، این نیت خوب، خود تهدیدی برای تنوع زیستی محسوب میشود. به مجادلات بر سر کاج در کشورمان بپردازیم. کوشیدم نظرات موافق و مخالف کاشت درخت کاج را با توریای درشتباف الک کنم و به چند نکته اصلی برسم. مخالفان این درخت، آن را کاج آمریکایی خطاب
میکنند. ازآنجاکه از بیش از ۱۲۰ نوع کاج ۱۳ نوع در آمریکای شمالی یافت میشود، فکر کنم منظور آنها گونه Pinus eldarica Medw باشد که بیشتر در ایالت جنوبی تگزاس کاشته میشود. این همان است که در کنار دیگر درختان، پوشش زیبای بوستانهایی چون ساعی را چشمنواز کرده و گاه به کاج ایرانی و گاهی کاج تهران هم معروف است و در مطالعات دانشگاهیان ما نیز با همین عناوین نامیده شده یا میتوان از نام دیگرش، «کاج افغان» استفاده کرد که از دهه 80 میلادی در مطالعات «فیلیپس» و «گلادفلتر» استادان دانشگاه نیومکزیکو استفاده میشد. از«نصیر شالیزی»، پژوهشگر اصلاح درختان در دانشگاه ایلینویز و استاد دانشگاه کابل، علت نامگذاری آن را جویا شدم؛ او تحقیقاتی درباره کاج چلغوز انجام داده که بومی شرق افغانستان و پاکستان است و ارزش غذایی میوهاش آن را به منبعی با ارزش صادراتی بالا تبدیل کرده است. او گمان میبرد نام کاج افغان هیچ پیشینه تاریخیای نداشته و در اصل به شرق آناتولی و قفقاز تعلق دارد. احتمالا توسط مستشرقان انگلیسی از افغانستان خارج شده و امروزه در شرق و غرب افغانستان برای فضای سبز شهری کاشته میشود. از نام درخت که بگذریم به ایراد
عنوانشده درباره اسیدیشدن خاک دربردارنده کاج میرسیم. باید بین پدیده اسیدیشدن با اینکه صرفا کاهشی چند درصدی در قلیاییت رخ دهد، فرق بگذاریم. کلا این درخت با خاکهای آهکی سازگارتر است و سقوط برگهای سوزنی آن در ترکیب با باران میتواند تغییری نه چندان مهم در خاک بگذارد. میزان این تغییر و مقاومت لاشبرگ آن در برابر تجزیه در نواحی خشکی مثل تهران از بزرگترین دلایل جدل موافقان و مخالفانش است. هرچند این درخت در فضای پیرامونش اصطلاحا مهاجم محسوب شده و مجالی به رشد گیاهان همسایه یا رقیب نمیدهد، ولی آنقدرها هم خطرناک نیست که بعضی سفارش کنند در همان ابتدای شکوفهزدن خشکش کنیم! در همین مورد و در تحقیقی که بیش از دو دهه پیش در جریان کاشت انبوه درخت کاج در نیوزیلند توسط «پارفیت» و «گیدنز» در مؤسسه تحقیقات زمین انجام شد، درجه اسیدیشدن خاک دربردارنده درخت کاج کلا مشابه دیگر درختان ارزیابی شد. ایشان نتیجه گرفتند تفاوت غلظت منیزیم و سدیم در خاک پای درخت کاج میتواند در شرایطی مشابه برای دیگر درختان هم رخ دهد. بهطورکلی بررسی تغییرات شیمی خاک نه در مقایسه چند گونه در یک جنگل بلکه در مقایسه جنگلها با مراتع محسوستر است.
و اما مورد آخر عملکرد کاج در برابر آلودگی هواست که نکات جالبی دربر دارد. در پژوهشهای نخستین در دهههای 60 و 70 میلادی بر تخریب کاج در تماس با دود کارخانهها و حتی فضای شهری متمرکز بودند؛ برای نمونه «جورج هپتینگ» در سال ۱۹۶۶ روند تخریب کاج زرد در واشنگتن و کاج سفید در کالیفرنیا را ناشی از مهدود و تأثیر آلایندههای گوگردی میدانست. در سالهای پایانی قرن بیستم، بیش از آنکه غم نابودی درختان در هوای ناسالم خورده شود، تحمل بار تصفیه همان هوا بر دوش همان درختان گذاشته شد. تاآنجاکه به این نوشته پیوند دارد میتوانم اعتراف کنم نیمی از محققان کاج را ابزاری برای بهبود کیفیت هوا میدانند و نیمی دیگر خود کاج را مقصر میدانند. به باور اشتباه گروهی نیز از بنزین مادهای متصاعد میشود که روی برگ درختان سوزنیبرگ مینشیند و هوا را بیشتر آلوده میکند. به گمانم منظور، ماده ایزوپرن باشد با همان بوی خاصی که در جنگلها به مشام میرسد و آلودگی محسوب نمیشود. سخن آخر اینکه این درخت کاج مناقشهبرانگیز که از خانواده بزرگ سوزنیبرگان است و احتمالا از میانه دهه 40 خورشیدی میهمان ما ایرانیان شده، کماکان با فرارسیدن روز درختکاری
بحثبرانگیز خواهد شد. کاج از بهترین گزینهها برای پاسخ به نیازهای اقتصادی و صنعتی هر کشوری است و چهبسا کاشت انبوهتر آن عصای دست کارخانههای کاغذسازی ما باشد، ولی در کنار مزیتهای فراوان با انتقادهایی روبهروست که چه بجا بود، هم در سطوح علمی و هم برای عموم مردم به شکلی شایستهتر به آن پرداخته شود. بههرروی با درنظرداشتن سیاست جایگزینی تدریجی سوزنیبرگان با پهنبرگان بومی احتمالا باید روزی صرفا کاج را در کمربند سبز شهرها و صرفا برای افزایش سرانه فضای سبز بیابیم. شاید اینگونه به صلاح خود کاجها هم باشد.