|

هستی بی‌کران

ابراهیم حقیقی

این‌روزها بسیاری نوشته و نقل قول از حکما و فلاسفه و فرهیختگان می‌خوانیم و می‌شنویم که بعد از این بیماری جهان‌گیرِ پلید، نظم جهانی دگرگون خواهد شد.
نمی‌دانم! مگر این‌ نوع بشر که در اکنونِ جهان ایستاده، همانی نیست که در تاریخ خوانده‌ایم که بسیاری بیماری‌های فجیع‌تر مثل طاعون و وبا را از سر گذرانده؟ مگر در جنگ‌های میان کشورها و جنگ‌های جهانی، جان و مال بسیاری از آدم‌ها به نابودی کشانده نشد؟
آیا انسان دچار تحول و بازنگری و یافتن ارزش‌های بنیادی شد؟
پس چرا هنوز گرمایش زمین، نابودی طبیعت، بی‌سوادی فراگیر، فقر و بی‌خانمانی از مشکلات بزرگ و حل‌نشده باقی مانده است؟
می‌گویند بیماری فراگیر کرونا نشان داد که مرز معنا ندارد؟ مگر تعریف مرز هنوز موانع و گوناگونی طبیعی جغرافیایی و سیاسی است؟ مرزهای طبیعی را خشم طبیعت جابه‌جا و دگرگون می‌کند. تجربه اتحادیه اروپا معنای مرز سیاسی را تغییر داد. اما آیا مرزِ میان ضعیف و قوی، قدرتمندان و فرودستان، توسعه‌یافتگی و عقب‌ماندگی برداشته شد؟ تفاوت آشکار میان آلمان و فرانسه با آلبانی و یونان و رومانی و... .
هنوز مرزها را صعود و سقوط ارزش سهام، مقدار انباشت نقدینگی کشورها و سیاست‌های استعمارگرانه کشورهای قدرتمند تعیین می‌کند.
اگر منظور از فرصت دگرگونی، فرصت اندیشیدنِِ فردیِ انسان‌ها است که آن‌که اندیشیدن را می‌داند همیشه اندیشیده و زورش به هیچ قدرت نظامی یا اقتصادی یا حماقت‌بار دولت‌ها و سردمداران ابله جهان نرسیده است.
مگر حافظ و مولانا و سعدی و گوته و شکسپیر و چخوف و تولستوی و برشت و هولدرلین و پاز و... در تمام قرون گذشته کاری جز یادآوری ارزش‌های انسان‌مدارانه کردند؟ پس چرا هنوز اینجا ایستاده‌ایم؟
به‌نام و یا به‌بهانه توسعه‌ پایدار، محیط زیست را نابود کرده‌ایم و به‌نام ارتباطات جهانی فقط متحرک‌های پرسرعت و عظیم ساختیم که فقط به‌ مصرف هرچه ‌بیشتر سوخت‌های فسیلی و گرمایش زمین انجامیده!
آشکار شد که هیچ‌یک از کشورها به‌جای انباشت سلاح و نقدینگی به‌ فکر سامان‌دادن به ساختارهای بهداشتی و آموزشی نبودند.
آیا بعد از تمام‌شدن و سرکوب بیماری فراگیر، دولت‌ها متحول خواهند شد؟ توسعه زیرساخت‌ها منجر به تعریف تازه‌ای از منزلت اجتماعی خواهد شد؟
به‌قول حکیمی، عدالت که بی‌معناست آیا به تعادل دست خواهیم یافت؟ آیا رسانه‌های خبری با پرداختن به وظیفه اصلی‌شان فارغ از ممیزی به نشر وقایع و فجایع خواهند پرداخت؟
آیا هنرها فارغ از ارقام فروش به مهر و عشق و انسان بهای تازه‌تری می‌بخشند؟ آیا انسان گرسنه اصلا می‌داند که شعر و ادبیات و نقاشی و سینما و تئاتر به‌ کجا خواهندش برد؟
در تمام قرون گذشته هنرمندان و شاعران و فیلسوفان در هر فاجعه و جنگ و کشتاری به ‌تکرار همه را گفته‌اند.
هیچ حرف تازه‌ای غیر از آن‌چه در کتابخانه‌ها و آثار گذشتگان باقی است برای گفتن نمانده. همچنان درصد اندک زورمندان و مال‌اندوزان جهان را در اختیار دارند و منافعشان در ندانستن همگان است. وگرنه هنرمندان و فیلسوفان همیشه از انسان و مهرورزی و نگاهبانی طبیعت و ارزش زندگی و هستی گفته‌اند.
ما که خود در بی‌کرانگی هستی ذره‌ای بیش نیستیم، از ذره‌ای شکست خوردیم! باشد که آدم شویم.
در قرنطینه
این‌روزها بسیاری نوشته و نقل قول از حکما و فلاسفه و فرهیختگان می‌خوانیم و می‌شنویم که بعد از این بیماری جهان‌گیرِ پلید، نظم جهانی دگرگون خواهد شد.
نمی‌دانم! مگر این‌ نوع بشر که در اکنونِ جهان ایستاده، همانی نیست که در تاریخ خوانده‌ایم که بسیاری بیماری‌های فجیع‌تر مثل طاعون و وبا را از سر گذرانده؟ مگر در جنگ‌های میان کشورها و جنگ‌های جهانی، جان و مال بسیاری از آدم‌ها به نابودی کشانده نشد؟
آیا انسان دچار تحول و بازنگری و یافتن ارزش‌های بنیادی شد؟
پس چرا هنوز گرمایش زمین، نابودی طبیعت، بی‌سوادی فراگیر، فقر و بی‌خانمانی از مشکلات بزرگ و حل‌نشده باقی مانده است؟
می‌گویند بیماری فراگیر کرونا نشان داد که مرز معنا ندارد؟ مگر تعریف مرز هنوز موانع و گوناگونی طبیعی جغرافیایی و سیاسی است؟ مرزهای طبیعی را خشم طبیعت جابه‌جا و دگرگون می‌کند. تجربه اتحادیه اروپا معنای مرز سیاسی را تغییر داد. اما آیا مرزِ میان ضعیف و قوی، قدرتمندان و فرودستان، توسعه‌یافتگی و عقب‌ماندگی برداشته شد؟ تفاوت آشکار میان آلمان و فرانسه با آلبانی و یونان و رومانی و... .
هنوز مرزها را صعود و سقوط ارزش سهام، مقدار انباشت نقدینگی کشورها و سیاست‌های استعمارگرانه کشورهای قدرتمند تعیین می‌کند.
اگر منظور از فرصت دگرگونی، فرصت اندیشیدنِِ فردیِ انسان‌ها است که آن‌که اندیشیدن را می‌داند همیشه اندیشیده و زورش به هیچ قدرت نظامی یا اقتصادی یا حماقت‌بار دولت‌ها و سردمداران ابله جهان نرسیده است.
مگر حافظ و مولانا و سعدی و گوته و شکسپیر و چخوف و تولستوی و برشت و هولدرلین و پاز و... در تمام قرون گذشته کاری جز یادآوری ارزش‌های انسان‌مدارانه کردند؟ پس چرا هنوز اینجا ایستاده‌ایم؟
به‌نام و یا به‌بهانه توسعه‌ پایدار، محیط زیست را نابود کرده‌ایم و به‌نام ارتباطات جهانی فقط متحرک‌های پرسرعت و عظیم ساختیم که فقط به‌ مصرف هرچه ‌بیشتر سوخت‌های فسیلی و گرمایش زمین انجامیده!
آشکار شد که هیچ‌یک از کشورها به‌جای انباشت سلاح و نقدینگی به‌ فکر سامان‌دادن به ساختارهای بهداشتی و آموزشی نبودند.
آیا بعد از تمام‌شدن و سرکوب بیماری فراگیر، دولت‌ها متحول خواهند شد؟ توسعه زیرساخت‌ها منجر به تعریف تازه‌ای از منزلت اجتماعی خواهد شد؟
به‌قول حکیمی، عدالت که بی‌معناست آیا به تعادل دست خواهیم یافت؟ آیا رسانه‌های خبری با پرداختن به وظیفه اصلی‌شان فارغ از ممیزی به نشر وقایع و فجایع خواهند پرداخت؟
آیا هنرها فارغ از ارقام فروش به مهر و عشق و انسان بهای تازه‌تری می‌بخشند؟ آیا انسان گرسنه اصلا می‌داند که شعر و ادبیات و نقاشی و سینما و تئاتر به‌ کجا خواهندش برد؟
در تمام قرون گذشته هنرمندان و شاعران و فیلسوفان در هر فاجعه و جنگ و کشتاری به ‌تکرار همه را گفته‌اند.
هیچ حرف تازه‌ای غیر از آن‌چه در کتابخانه‌ها و آثار گذشتگان باقی است برای گفتن نمانده. همچنان درصد اندک زورمندان و مال‌اندوزان جهان را در اختیار دارند و منافعشان در ندانستن همگان است. وگرنه هنرمندان و فیلسوفان همیشه از انسان و مهرورزی و نگاهبانی طبیعت و ارزش زندگی و هستی گفته‌اند.
ما که خود در بی‌کرانگی هستی ذره‌ای بیش نیستیم، از ذره‌ای شکست خوردیم! باشد که آدم شویم.
در قرنطینه

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.