تازهترین اثر فرهنگ رجایی منتشر شد
قانون عقل جهانداری
آخرین کتاب فرهنگ رجایی با عنوان «اندیشه و اندیشهورزی» به همت انتشارات فرهنگ جاوید منتشر شد. فرهنگ رجایی پژوهشگر علوم سیاسی با حوزه تخصصی اندیشه سیاسی و روابط بینالملل و استادتمام در دانشگاه کارلتن کاناداست. دغدغه اصلی رجایی در تدریس و تحقیق، وضع بشر و بهویژه چگونگی انسانبودن است. او در آثارش مسئولیت را مستقیم متوجه فرد و خود شخص میداند و ازاینرو موضوع را چگونگی «انسانورزی» میخواند و تأکید دارد «انسانورزی» مقولهای است که به ورای زمان و مکان و فرهنگ و آموزه و اندیشه میرود. او تأثیرگذارترین متغیر در انسانورزی را مقوله هویت و سه بُعد تشکیلدهنده آن را فهم و تعریف انسان از رابطه با خودش، از رابطه با دیگری و از رابطه با کل زیستجهان آدمی میداند. تقریبا تمامی آثارش به مقوله هویت و جنبههای فکری، دنیایی و مادی حیات آدمی، بهویژه عبرتآموزی از تمدنها مربوط میشود، تمدنهایی که مدرنیته خارج از مدار آن نیست. کتاب «اندیشه و اندیشهورزی» را نیز میتوان در همین قاب دید. این کتاب الهامگرفته از نوشتههای چاپشده قبلی رجایی است. پرسش اصلی کتاب حاضر از این قرار است: انسان چگونه میتواند زندگی جمعی خویش را
سامان دهد؟ پاسخ کلی رجایی نیز همان عنوان کتاب است: از طریق «اندیشه و اندیشهورزی». همچنین نویسنده میکوشد در این کتاب به توسعه و رابطه آن با سیاست بپردازد که درعینحال بیان نگرش کلی او به امر سیاسی هم باشد.
رجایی در مقالات کتاب حاضر از پرداختن به پرسشهایی رایج و معمول در فضای فکری ایران نظیر «چرا عقب ماندهایم»، «چگونه غرب پیشرفت کرد»، و «ما چگونه ما شدیم» و پرسشهایی از این دست سر باز میزند. او معتقد است «این پرسشها نهفقط مملو از دریغناکی نسبت به وضعیتی است که با وضعیت موجود کشورمان متفاوت است، بلکه مشوق خودبیزاری و یا عصبانیت است که موجب میشود نسبت به ارزشهای خود کافر (بهمعنی غیرشاکر و قدرنشناس و یا حداقل بیتفاوت) باشیم». درعوض میکوشد به این پرسش فلسفی پاسخ دهد که «چرایی و چگونگی سامان کلان، جهانداری و توسعه کدام است».
کتاب حاضر در دو بخش تنظیم شده است. نویسنده در بخش اول (گفتمان اندیشه) از مقوله «جهانداری» میگوید، خاستگاه تاریخی و فلسفی جهانداری، که آن را با مقولاتی چون «جهانگیری» یا «عالمگیری» یا حتی «جهانیشدن» متفاوت میداند. به نظر میرسد او «جهانداری» را یک مفهوم بومی و محلی میداند و آن را با توسعه پایدار یکی میگیرد. هرچند او توسعهیافتگی را مفهومی انتزاعی میداند و بر این باور است که اگر بناست در مباحث علمی استفاده شود، باید آن را فرضیهای مطلوب، یک افق یا یک اسوه برانگیزاننده دانست و نه طرحی عملی که میتوان با روش مهندسی به افراد اجتماع تلقین کرد و تعلیم داد و جامعهپذیرش ساخت یا در جامعهای فرضی آن را به ثمر نشاند. رجایی در کتاب حاضر با اشاره به گفته موبد عصر ساسانی، تنسر، بحث خود را پیش میبرد: «قانون عقل جهانداری». ازاینرو، در بخش اول سه گفتار عبارت تنسر را شالودهشکنی و تحلیل میکند و به شرایط تحقق «قانون عقل جهانداری» و همچنین موانع اجرای آن میپردازد. به گفته رجایی «قانون عقل جهانداری» موضوعات مربوط به امر سیاسی را از سایر مقولات، که ممکن است به عرصه عمومی مربوط باشند، اما در ورای امر سیاسی و مقولات
مربوط به مناسبات قدرت است، متمایز میکند. همچنین «قانون عقل جهانداری» موضوعی است ورا و خارج از سیاست روزمره، چراکه مباحث امر سیاسی و امر اجتماعی را با حکمت و بصیرت اصول علم سیاست طرح و اجرا میکند. به نظر رجایی هر گزاره سیاسی از زمان و مکان خاص برمیخیزد و دغدغه آن موقتی است و با منافع ناگهانی، کوتاهمدت و مغرضانه فردی یا گروهی ارتباط دارد، حال آنکه گزارههای اصول علم سیاست مقولات ابدی وضع بشر را تشریح میکنند و به بحث میگذارند. او جهانداری را کیفیتی میداند که در آن فرد، گروه و جامعه در گسترهای جهانشمول و همزمان ارزشهایی چون نظم (آمریت)، معیشت (ثروت)، مدیریت (پیشبینی)، ابتکار (علم)، یادبود (هنر، ادب، موسیقی) و سایر ارزشها را تولید میکنند. در بخش دوم کتاب که آن را «اندیشهورزی» نامیده است، از هدف اندیشهورزی میپرسد. او هدف اندیشهورزی را یافتن بینش درست میداند. رجایی در این بخش، در 9 گفتار، به تحلیل آرای فیلسوفان و متفکران شرقی و غربی چون هانا آرنت، لئو اشتراوس، چارلز تیلور، فرنان برودل، ابنخلدون، حمید عنایت، داریوش شایگان، فریدون آدمیت و کنت تامسن میپردازد. در نگاه اول اگر فقط به نامها توجه
کنیم، به نظر میرسد سخت بتوان برای مثال برودل و اشتراوس و حتی شایگان را در یک قاب دید. بااینحال رجایی بر این باور است که هر یک از این متفکران بینشی درست برای فهم و اجرای جنبههایی از «قانون عقل جهانداری» ارائه دادهاند و میکوشد در این قاب به تحلیل آرای آنان بپردازد.
آخرین کتاب فرهنگ رجایی با عنوان «اندیشه و اندیشهورزی» به همت انتشارات فرهنگ جاوید منتشر شد. فرهنگ رجایی پژوهشگر علوم سیاسی با حوزه تخصصی اندیشه سیاسی و روابط بینالملل و استادتمام در دانشگاه کارلتن کاناداست. دغدغه اصلی رجایی در تدریس و تحقیق، وضع بشر و بهویژه چگونگی انسانبودن است. او در آثارش مسئولیت را مستقیم متوجه فرد و خود شخص میداند و ازاینرو موضوع را چگونگی «انسانورزی» میخواند و تأکید دارد «انسانورزی» مقولهای است که به ورای زمان و مکان و فرهنگ و آموزه و اندیشه میرود. او تأثیرگذارترین متغیر در انسانورزی را مقوله هویت و سه بُعد تشکیلدهنده آن را فهم و تعریف انسان از رابطه با خودش، از رابطه با دیگری و از رابطه با کل زیستجهان آدمی میداند. تقریبا تمامی آثارش به مقوله هویت و جنبههای فکری، دنیایی و مادی حیات آدمی، بهویژه عبرتآموزی از تمدنها مربوط میشود، تمدنهایی که مدرنیته خارج از مدار آن نیست. کتاب «اندیشه و اندیشهورزی» را نیز میتوان در همین قاب دید. این کتاب الهامگرفته از نوشتههای چاپشده قبلی رجایی است. پرسش اصلی کتاب حاضر از این قرار است: انسان چگونه میتواند زندگی جمعی خویش را
سامان دهد؟ پاسخ کلی رجایی نیز همان عنوان کتاب است: از طریق «اندیشه و اندیشهورزی». همچنین نویسنده میکوشد در این کتاب به توسعه و رابطه آن با سیاست بپردازد که درعینحال بیان نگرش کلی او به امر سیاسی هم باشد.
رجایی در مقالات کتاب حاضر از پرداختن به پرسشهایی رایج و معمول در فضای فکری ایران نظیر «چرا عقب ماندهایم»، «چگونه غرب پیشرفت کرد»، و «ما چگونه ما شدیم» و پرسشهایی از این دست سر باز میزند. او معتقد است «این پرسشها نهفقط مملو از دریغناکی نسبت به وضعیتی است که با وضعیت موجود کشورمان متفاوت است، بلکه مشوق خودبیزاری و یا عصبانیت است که موجب میشود نسبت به ارزشهای خود کافر (بهمعنی غیرشاکر و قدرنشناس و یا حداقل بیتفاوت) باشیم». درعوض میکوشد به این پرسش فلسفی پاسخ دهد که «چرایی و چگونگی سامان کلان، جهانداری و توسعه کدام است».
کتاب حاضر در دو بخش تنظیم شده است. نویسنده در بخش اول (گفتمان اندیشه) از مقوله «جهانداری» میگوید، خاستگاه تاریخی و فلسفی جهانداری، که آن را با مقولاتی چون «جهانگیری» یا «عالمگیری» یا حتی «جهانیشدن» متفاوت میداند. به نظر میرسد او «جهانداری» را یک مفهوم بومی و محلی میداند و آن را با توسعه پایدار یکی میگیرد. هرچند او توسعهیافتگی را مفهومی انتزاعی میداند و بر این باور است که اگر بناست در مباحث علمی استفاده شود، باید آن را فرضیهای مطلوب، یک افق یا یک اسوه برانگیزاننده دانست و نه طرحی عملی که میتوان با روش مهندسی به افراد اجتماع تلقین کرد و تعلیم داد و جامعهپذیرش ساخت یا در جامعهای فرضی آن را به ثمر نشاند. رجایی در کتاب حاضر با اشاره به گفته موبد عصر ساسانی، تنسر، بحث خود را پیش میبرد: «قانون عقل جهانداری». ازاینرو، در بخش اول سه گفتار عبارت تنسر را شالودهشکنی و تحلیل میکند و به شرایط تحقق «قانون عقل جهانداری» و همچنین موانع اجرای آن میپردازد. به گفته رجایی «قانون عقل جهانداری» موضوعات مربوط به امر سیاسی را از سایر مقولات، که ممکن است به عرصه عمومی مربوط باشند، اما در ورای امر سیاسی و مقولات
مربوط به مناسبات قدرت است، متمایز میکند. همچنین «قانون عقل جهانداری» موضوعی است ورا و خارج از سیاست روزمره، چراکه مباحث امر سیاسی و امر اجتماعی را با حکمت و بصیرت اصول علم سیاست طرح و اجرا میکند. به نظر رجایی هر گزاره سیاسی از زمان و مکان خاص برمیخیزد و دغدغه آن موقتی است و با منافع ناگهانی، کوتاهمدت و مغرضانه فردی یا گروهی ارتباط دارد، حال آنکه گزارههای اصول علم سیاست مقولات ابدی وضع بشر را تشریح میکنند و به بحث میگذارند. او جهانداری را کیفیتی میداند که در آن فرد، گروه و جامعه در گسترهای جهانشمول و همزمان ارزشهایی چون نظم (آمریت)، معیشت (ثروت)، مدیریت (پیشبینی)، ابتکار (علم)، یادبود (هنر، ادب، موسیقی) و سایر ارزشها را تولید میکنند. در بخش دوم کتاب که آن را «اندیشهورزی» نامیده است، از هدف اندیشهورزی میپرسد. او هدف اندیشهورزی را یافتن بینش درست میداند. رجایی در این بخش، در 9 گفتار، به تحلیل آرای فیلسوفان و متفکران شرقی و غربی چون هانا آرنت، لئو اشتراوس، چارلز تیلور، فرنان برودل، ابنخلدون، حمید عنایت، داریوش شایگان، فریدون آدمیت و کنت تامسن میپردازد. در نگاه اول اگر فقط به نامها توجه
کنیم، به نظر میرسد سخت بتوان برای مثال برودل و اشتراوس و حتی شایگان را در یک قاب دید. بااینحال رجایی بر این باور است که هر یک از این متفکران بینشی درست برای فهم و اجرای جنبههایی از «قانون عقل جهانداری» ارائه دادهاند و میکوشد در این قاب به تحلیل آرای آنان بپردازد.