68 سال بعد از يك دوسيه مسكوت
تبعات چندجانبه ترور رزمآرا
مهسا جزيني: ماجرا آنقدر مهم بود كه بعد از 68 سال همچنان «دوسيه مسكوت» نام بگيرد و يك مستندساز را به صرافت ساخت اثري درباره آن بيندازد. ماجراي قتل رزمآرا در 16 اسفند 1329 را ميتوان با ترور جان.اف کندي در آمريکا در 13 سال بعدازآن مقايسه کرد؛ ماجراي آن ترور هم هنوز ابهامهاي زيادي دارد. ظاهر ماجرا اين است كه همهچيز زير سر جمعيت فدایيان اسلام بود. خليل طهماسبى، عضو جمعيت فدایيان اسلام که اسلحه به دست در صحنه حاضر بود، بهعنوان قاتل بازداشت شد و به قتل رزمآرا اعتراف کرد. جمعيت فداييان اسلام هم رسما مسئوليت ترور را پذيرفت. روز بعد آيتالله کاشانى رئيس وقت مجلس شوراى ملى كه رابطه حسنه و نزديكي با فدایيان داشت، قتل رزمآرا را واجب و طهماسبى را منجى ملت ايران دانست. بعدهم در مصاحبهاي نظرش را چنين ابراز کرد: «اين عمل به نفع ملت ايران بود و اين گلوله و ضربه عاليترين و مفيدترين ضربهاي بود که به پيکر استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد». اسناد بازجوييهاي «خليل طهماسبي» متهم اصلي، اسناد پزشکي قانوني، گفتهها و خاطرات شاهدان و راويان منتشر شده اما هنوز از اين رخداد با عنوان اسرار «قتل رزمآرا» ياد ميشود.
مهندس عزتالله سحابي در صفحه 99 کتاب خاطرات خود (نيم قرن خاطره و تجربه) مينويسد: «در جلسهاي با حضور نواب صفوي از فداييان اسلام و دکتر فاطمي، بقايي، مکي، شايگان از جبهه ملي و البته بدون حضور مصدق و کاشاني برخي از چهرههاي جبهه ملي گفتند شاه فعلا خطرناک نيست و کارها زير سر رزمآراست. نواب، فنجان چاي خود را برميگرداند و ميگويد: به فرض که رزمآرا ساقط شد. آيا شما قول ميدهيد احکام اسلامي را اجرا کنيد؟». محمدمهدي عبدخدايي، عامل ترور «حسين فاطمي» و از ياران نزديک «نواب صفوي» و «خليل طهماسبي» ميگويد كه طهماسبي بعدا براي خود من تعريف كرده كه يك گلوله زده به مغز رزمآرا و دو گلوله هم زده به شانههاي وي؛ بعد هم سند رسمي پزشكي قانوني وجود دارد. او ميگويد: «در 18 اسفند نواب صفوي با مركب قرمز به تمام نمايندگان نامه مينويسد اگر به مليشدن صنعت نفت رأي ندهيد به سرنوشت رزمآرا دچار خواهيد شد. الان روزنامه نبرد ملت موجود است. چهارشنبه اين روزنامه به عنوان ارگان فدایيان اسلام تيتر زد كه رزمآرا به جهنم رفت و ساير خائنين بهدنبال وي رهسپار خواهند شد. واقعيتهاي تاريخي را كه نميشود انكار كرد. بعد از 50 سال ميآيند
تشكيك ميكنند، چون فدایيان اسلام اين كار را كرده و بيداري اسلامي خواهند فهميد كه مليشدن صنعت نفت ريشه مذهبي داشته و آن را تبديل به ريشه ناسيوناليستي كنند پس ميآيند در تاريخ تشكيك ميكنند».
ردپاي شاه
روايتهايي وجود دارد كه شاه از قتل رزمآرا نهتنها چندان متعجب نشده بلكه گويا در انتظار شنيدن خبر آن هم بوده است. سيدضيا طباطبایی در خاطرات خود مينويسد: «خدمت اعليحضرت بودم تا مشورتي داشته باشم... اما نوعي حواسپرتي و پريشانخاطري در ايشان ميديدم. مدام به ساعت نگاه ميکردند. به تلفن خيره ميشدند و اصلا حواسشان به من نبود... در اين اثنا در باز شد. کسي شتابزده بر آستانه در ظاهر شد و بدون اينکه مرا ديده باشد يا بر اثر هيجان با صداي بلند گفت: تمام شد قربان! اعليحضرت راحت توي صندلي افتاد و چشمها را بست و پس از لحظهاي گشود و به من گفت: آقا! فردا پسفردا بياييد تا حرفمان را تمام کنيم». ميگويند برخي ويژگيهاي شخصيتي و البته اقدامات رزمآرا باعث شده بود تا شاه به او مظنون شده و تصور کند که او قصد کودتا دارد. نزديکان شاه و «زاهدي» که آن زمان رئيس شهرباني بود، مدام توهم کودتايي از سوي «رزمآرا» عليه شاه را برجسته ميکردند. حتي شايع شده بود که او در ترور سال 27 عليه شاه دست داشته و با حزب توده رابطه دارد. در همين ارتباط گويا پاي اسدالله علم هم به ميان ميآيد؛ كسي كه در زمان ترور دوشادوش رزمآرا بوده. ميگويند
درحاليكه علم صبح به مراسم ختم آيتالله فيض رفته بوده، اما ساعتي بعد به ملاقات رزمآرا ميرود و به او اصرار ميكند كه با هم دوباره به مراسم بروند! اين سؤال را خودش هيچوقت پاسخ نداد كه چرا و چه شد كه به صرافت افتاد براي بار دوم در معيت رزمآرا به مراسم ختم برود! سرهنگ منصور رحماني در خاطرات خود مينويسد: «زندانيان همبند خليل طهماسبي معتقد بودند تير او موجب قتل رزمآرا نشده. زيرا شش تير کوچک او کاليبر کوچک و سرعت اوليه کمي دارد حال آنکه وسعت زياد زخم گلوله و نفوذ عميق آن در بدن رزمآرا نشان ميداد گلوله از سلاح کمري کلت و با کاليبر بزرگ رها شده که تنها ارتش در اختيار داشت». «ابوالفضل لساني»، وکيل «خليل طهماسبي»، پس از مطالعه پرونده و نوع گلولهها متوجه ميشود که گلولهها با هم فرق دارند و گلوله چهارمي که باعث مرگ «رزمآرا» شده از نوع ديگري است. او موضوع را به طهماسبي ميگويد، ولي طهماسبي قبول نکرده و ميگويد: «شما ميخواهيد افتخار مرا بگيريد و از بين ببريد». وسعت زياد زخم گلوله در بدن «رزمآرا» و نفوذ عميق آن جاي شک باقي نميگذاشت که کمري «کلت» مناسبترين سلاحي بود که ممکن بود چنان اثري ايجاد کند و
احتمالا ضارب واقعي کسي بوده که تحت عنوان محافظ با هماهنگي دربار و شايد شخص «علم» در لباس غيرنظامي مأمور انجام اين کار شده است. روايتي ميگفت «طاهوني» و «جليلوند» که محافظان رزمآرا در آن روز بودند، بيدرنگ بعد از بلندشدن صداي شليک نخستين گلوله توسط «خليل طهماسبي»، «رزمآرا» را از پشتسر هدف قرار دادند. گزارش پزشکيقانوني هم نشان ميداد که هر سه گلوله از پشت زده شده و از جلو خارج شده است.
چرا جبهه ملي
روايت عزتالله سحابي از آن جلسه مشترك ميان اعضای جبهه ملي و فدایيان اسلام را محمدمهدي عبدخدايي، از اعضاي فداييان اسلام، هم تأييد ميكند و ميگويد كه در جلسهاي با جبهه ملي تصميم به ترور رزمآرا گرفته شد. عجيبتر اينكه در 16 مرداد 1331 هم نمايندگان مجلسي كه بيشترشان به مصدق گرايش داشتند در اقدامي بسيار کمسابقه طرح تبرئه خليل طهماسبي را ارائه کردند: «مادهواحده: چون جنايت حاج علي رزمآرا و حمايت او از اجانب بر ملت ايران ثابت است بر فرض که قاتل او استاد خليل طهماسبي باشد از نظر ملت ايران بيگناه شناخته و تبرئه ميشود». رزمآرا تحت عنوان چهرهاي نزديک به انگليس شناخته ميشد كه نامش با ويژگيهايي مانند سرسختي، مخالفت با مليشدن نفت و حتي مدعي قدرت گره خورده بود. در دوراني که تب مليشدن صنعت نفت بالا گرفته بود، او به حامي قرارداد «گس- گلشاييان» و مخالف مليشدن معروف شد. جملهاي هم از او مشهور شده که خطاب به مجلسيان ميگويد: «ايرانياني که توانايي اداره يک کارخانه سيمان را ندارند چطور ميتوانند تشکيلات نفت را مديريت کنند؟» البته بعدا مشخص شد كه او در خفا در حال توافق با انگليس بر سر ماجراي نفت بوده است. نورمان
کمپ، خبرنگار روزنامه تايمز و نيوزکرانيکل لندن که در موقع خلع يد در آبادان بوده، نوشته است: «روزي به طور اتفاقي اطلاع يافتم که رزمآرا با نارتکرافت نماينده شركت نفت ملاقات داشته و از او خواهش کرده که به لندن رفته پنج ميليون ليره مساعده از شرکت براي دولت من (رزمآرا) تحصيل نمايد». رزمآرا که در رابطه با پيشنهاد 50-50 شرکت نيز به طور پنهاني مذاکره کرده بود، در نظر داشت در زماني که شرايط به نفع او مساعد بود، آن را در مجلس نيز مطرح کند. آمريکاييها به تازگي در برخي مناطق نفتخيز در حال اجراي قاعده «تصنيف» بودند و در مقايسه با عوايدي که شرکت نفت ايران انگليس در آن زمان عايد ايران ميکرد، به مراتب منصفانهتر بود. اشتباه «رزمآرا» اما اين بود که مسير مذاکرات را تا مدتي مخفي نگه داشته بود و بسيار دير آن را با مجلسيان در ميان گذاشت. در کوران رقابتهاي سياسي و اقتصادي دو بلوک شرق و غرب در خاورميانه، قدرتگيري حزب توده در داخل، تب مليشدن صنعت نفت و از سويي دسيسههاي دربار، ترور «رزمآرا» به رخدادي چندبُعدي بدل شد. انگار ائتلافي از منافع جناحهاي سياسي بهظاهرمتعارض، با يک ترور سياسي گره خورده بود.
مهسا جزيني: ماجرا آنقدر مهم بود كه بعد از 68 سال همچنان «دوسيه مسكوت» نام بگيرد و يك مستندساز را به صرافت ساخت اثري درباره آن بيندازد. ماجراي قتل رزمآرا در 16 اسفند 1329 را ميتوان با ترور جان.اف کندي در آمريکا در 13 سال بعدازآن مقايسه کرد؛ ماجراي آن ترور هم هنوز ابهامهاي زيادي دارد. ظاهر ماجرا اين است كه همهچيز زير سر جمعيت فدایيان اسلام بود. خليل طهماسبى، عضو جمعيت فدایيان اسلام که اسلحه به دست در صحنه حاضر بود، بهعنوان قاتل بازداشت شد و به قتل رزمآرا اعتراف کرد. جمعيت فداييان اسلام هم رسما مسئوليت ترور را پذيرفت. روز بعد آيتالله کاشانى رئيس وقت مجلس شوراى ملى كه رابطه حسنه و نزديكي با فدایيان داشت، قتل رزمآرا را واجب و طهماسبى را منجى ملت ايران دانست. بعدهم در مصاحبهاي نظرش را چنين ابراز کرد: «اين عمل به نفع ملت ايران بود و اين گلوله و ضربه عاليترين و مفيدترين ضربهاي بود که به پيکر استعمار و دشمنان ملت ايران وارد آمد». اسناد بازجوييهاي «خليل طهماسبي» متهم اصلي، اسناد پزشکي قانوني، گفتهها و خاطرات شاهدان و راويان منتشر شده اما هنوز از اين رخداد با عنوان اسرار «قتل رزمآرا» ياد ميشود.
مهندس عزتالله سحابي در صفحه 99 کتاب خاطرات خود (نيم قرن خاطره و تجربه) مينويسد: «در جلسهاي با حضور نواب صفوي از فداييان اسلام و دکتر فاطمي، بقايي، مکي، شايگان از جبهه ملي و البته بدون حضور مصدق و کاشاني برخي از چهرههاي جبهه ملي گفتند شاه فعلا خطرناک نيست و کارها زير سر رزمآراست. نواب، فنجان چاي خود را برميگرداند و ميگويد: به فرض که رزمآرا ساقط شد. آيا شما قول ميدهيد احکام اسلامي را اجرا کنيد؟». محمدمهدي عبدخدايي، عامل ترور «حسين فاطمي» و از ياران نزديک «نواب صفوي» و «خليل طهماسبي» ميگويد كه طهماسبي بعدا براي خود من تعريف كرده كه يك گلوله زده به مغز رزمآرا و دو گلوله هم زده به شانههاي وي؛ بعد هم سند رسمي پزشكي قانوني وجود دارد. او ميگويد: «در 18 اسفند نواب صفوي با مركب قرمز به تمام نمايندگان نامه مينويسد اگر به مليشدن صنعت نفت رأي ندهيد به سرنوشت رزمآرا دچار خواهيد شد. الان روزنامه نبرد ملت موجود است. چهارشنبه اين روزنامه به عنوان ارگان فدایيان اسلام تيتر زد كه رزمآرا به جهنم رفت و ساير خائنين بهدنبال وي رهسپار خواهند شد. واقعيتهاي تاريخي را كه نميشود انكار كرد. بعد از 50 سال ميآيند
تشكيك ميكنند، چون فدایيان اسلام اين كار را كرده و بيداري اسلامي خواهند فهميد كه مليشدن صنعت نفت ريشه مذهبي داشته و آن را تبديل به ريشه ناسيوناليستي كنند پس ميآيند در تاريخ تشكيك ميكنند».
ردپاي شاه
روايتهايي وجود دارد كه شاه از قتل رزمآرا نهتنها چندان متعجب نشده بلكه گويا در انتظار شنيدن خبر آن هم بوده است. سيدضيا طباطبایی در خاطرات خود مينويسد: «خدمت اعليحضرت بودم تا مشورتي داشته باشم... اما نوعي حواسپرتي و پريشانخاطري در ايشان ميديدم. مدام به ساعت نگاه ميکردند. به تلفن خيره ميشدند و اصلا حواسشان به من نبود... در اين اثنا در باز شد. کسي شتابزده بر آستانه در ظاهر شد و بدون اينکه مرا ديده باشد يا بر اثر هيجان با صداي بلند گفت: تمام شد قربان! اعليحضرت راحت توي صندلي افتاد و چشمها را بست و پس از لحظهاي گشود و به من گفت: آقا! فردا پسفردا بياييد تا حرفمان را تمام کنيم». ميگويند برخي ويژگيهاي شخصيتي و البته اقدامات رزمآرا باعث شده بود تا شاه به او مظنون شده و تصور کند که او قصد کودتا دارد. نزديکان شاه و «زاهدي» که آن زمان رئيس شهرباني بود، مدام توهم کودتايي از سوي «رزمآرا» عليه شاه را برجسته ميکردند. حتي شايع شده بود که او در ترور سال 27 عليه شاه دست داشته و با حزب توده رابطه دارد. در همين ارتباط گويا پاي اسدالله علم هم به ميان ميآيد؛ كسي كه در زمان ترور دوشادوش رزمآرا بوده. ميگويند
درحاليكه علم صبح به مراسم ختم آيتالله فيض رفته بوده، اما ساعتي بعد به ملاقات رزمآرا ميرود و به او اصرار ميكند كه با هم دوباره به مراسم بروند! اين سؤال را خودش هيچوقت پاسخ نداد كه چرا و چه شد كه به صرافت افتاد براي بار دوم در معيت رزمآرا به مراسم ختم برود! سرهنگ منصور رحماني در خاطرات خود مينويسد: «زندانيان همبند خليل طهماسبي معتقد بودند تير او موجب قتل رزمآرا نشده. زيرا شش تير کوچک او کاليبر کوچک و سرعت اوليه کمي دارد حال آنکه وسعت زياد زخم گلوله و نفوذ عميق آن در بدن رزمآرا نشان ميداد گلوله از سلاح کمري کلت و با کاليبر بزرگ رها شده که تنها ارتش در اختيار داشت». «ابوالفضل لساني»، وکيل «خليل طهماسبي»، پس از مطالعه پرونده و نوع گلولهها متوجه ميشود که گلولهها با هم فرق دارند و گلوله چهارمي که باعث مرگ «رزمآرا» شده از نوع ديگري است. او موضوع را به طهماسبي ميگويد، ولي طهماسبي قبول نکرده و ميگويد: «شما ميخواهيد افتخار مرا بگيريد و از بين ببريد». وسعت زياد زخم گلوله در بدن «رزمآرا» و نفوذ عميق آن جاي شک باقي نميگذاشت که کمري «کلت» مناسبترين سلاحي بود که ممکن بود چنان اثري ايجاد کند و
احتمالا ضارب واقعي کسي بوده که تحت عنوان محافظ با هماهنگي دربار و شايد شخص «علم» در لباس غيرنظامي مأمور انجام اين کار شده است. روايتي ميگفت «طاهوني» و «جليلوند» که محافظان رزمآرا در آن روز بودند، بيدرنگ بعد از بلندشدن صداي شليک نخستين گلوله توسط «خليل طهماسبي»، «رزمآرا» را از پشتسر هدف قرار دادند. گزارش پزشکيقانوني هم نشان ميداد که هر سه گلوله از پشت زده شده و از جلو خارج شده است.
چرا جبهه ملي
روايت عزتالله سحابي از آن جلسه مشترك ميان اعضای جبهه ملي و فدایيان اسلام را محمدمهدي عبدخدايي، از اعضاي فداييان اسلام، هم تأييد ميكند و ميگويد كه در جلسهاي با جبهه ملي تصميم به ترور رزمآرا گرفته شد. عجيبتر اينكه در 16 مرداد 1331 هم نمايندگان مجلسي كه بيشترشان به مصدق گرايش داشتند در اقدامي بسيار کمسابقه طرح تبرئه خليل طهماسبي را ارائه کردند: «مادهواحده: چون جنايت حاج علي رزمآرا و حمايت او از اجانب بر ملت ايران ثابت است بر فرض که قاتل او استاد خليل طهماسبي باشد از نظر ملت ايران بيگناه شناخته و تبرئه ميشود». رزمآرا تحت عنوان چهرهاي نزديک به انگليس شناخته ميشد كه نامش با ويژگيهايي مانند سرسختي، مخالفت با مليشدن نفت و حتي مدعي قدرت گره خورده بود. در دوراني که تب مليشدن صنعت نفت بالا گرفته بود، او به حامي قرارداد «گس- گلشاييان» و مخالف مليشدن معروف شد. جملهاي هم از او مشهور شده که خطاب به مجلسيان ميگويد: «ايرانياني که توانايي اداره يک کارخانه سيمان را ندارند چطور ميتوانند تشکيلات نفت را مديريت کنند؟» البته بعدا مشخص شد كه او در خفا در حال توافق با انگليس بر سر ماجراي نفت بوده است. نورمان
کمپ، خبرنگار روزنامه تايمز و نيوزکرانيکل لندن که در موقع خلع يد در آبادان بوده، نوشته است: «روزي به طور اتفاقي اطلاع يافتم که رزمآرا با نارتکرافت نماينده شركت نفت ملاقات داشته و از او خواهش کرده که به لندن رفته پنج ميليون ليره مساعده از شرکت براي دولت من (رزمآرا) تحصيل نمايد». رزمآرا که در رابطه با پيشنهاد 50-50 شرکت نيز به طور پنهاني مذاکره کرده بود، در نظر داشت در زماني که شرايط به نفع او مساعد بود، آن را در مجلس نيز مطرح کند. آمريکاييها به تازگي در برخي مناطق نفتخيز در حال اجراي قاعده «تصنيف» بودند و در مقايسه با عوايدي که شرکت نفت ايران انگليس در آن زمان عايد ايران ميکرد، به مراتب منصفانهتر بود. اشتباه «رزمآرا» اما اين بود که مسير مذاکرات را تا مدتي مخفي نگه داشته بود و بسيار دير آن را با مجلسيان در ميان گذاشت. در کوران رقابتهاي سياسي و اقتصادي دو بلوک شرق و غرب در خاورميانه، قدرتگيري حزب توده در داخل، تب مليشدن صنعت نفت و از سويي دسيسههاي دربار، ترور «رزمآرا» به رخدادي چندبُعدي بدل شد. انگار ائتلافي از منافع جناحهاي سياسي بهظاهرمتعارض، با يک ترور سياسي گره خورده بود.