مفهومپردازی طبقه
طبقه همچنان مسئلهای مهم است؛ ولی کاربرد عامیانه و حتی گاه دانشگاهی این مفهوم چندان روشن نیست. همچنان میتوان پرسشهای بسیاری در سطح ابتدایی مطرح کرد: طبقه چیست؟ رویکردهای طبقاتی چگونهاند؟ آیا اشکال منازعهآمیز رفتارهای اجتماعی به طبقه هم مربوط میشود؟ برخی طبقه را با مالکیت، اشتغال و رابطه آن با وسایل تولید تعریف کردهاند. نقدا میدانیم که تعریف یکدست و همهجانبهای از طبقه وجود ندارد. مارکس، وبر، دورکیم و بوردیو هرکدام یک یا چند وجه از آن را پررنگ و از وجوه دیگر صرفنظر کردهاند. هم میتوان مانند مارکس و وبر رویکردی کلان به طبقه داشت، هم میتوان طبقه را مثل دورکیم به رویکردهای خرد و منفی تقلیل داد و هم میتوان با گسترش مفهوم سرمایه، به سیاق بوردیو، مفهوم طبقه را بسط داد. کتاب «رویکردهایی به تحلیل طبقاتی» شامل مجموعه مقالاتی به ویراستاری اریک الین رایت سویههای متفاوت طبقه را از منظر تحلیلگران نومارکسیست، نووبری، نودورکیمی و بوردیویی بررسی میکند.
فصل اول نوشته اریک الین رایت یکی از رویکردهای تحلیل طبقاتی در سنت مارکسیستی را بررسی میکند. ایده اصلی در اینجا تعریف مفهوم طبقه بر حسب فرایندهای استثمار و پیونددادن آن به نظامهای متفاوتی از مناسبات اقتصادی است. فصل دوم، نوشته ریچارد برین، شکلی از طبقه را بررسی میکند که با سنت وبری پیوند خورده و به کار جامعهشناسی بریتانیایی جان گلدتورپ مرتبط است. در این فصل، هدف اصلی پروراندن مفهومی از طبقه است که بر محور شانسهای زندگی اقتصادی مردم و مشخصا ویژگی مناسبات استخدامی موجود در بازارها و سازمانهای کار برمیگردد. فصل سوم، نوشته دیوید گروسکی، به شرح و تفصیل نوعی تحلیل طبقاتی میپردازد که به نظر او در سنت نظریه جامعهشناسی دورکیمی میگنجد. اصل راهنما این است که جایگاههای تفکیکشده درون تقسیم کار حرفهای تأثیرات مشابهی بر زندگی مردم میگذارند. ازاینرو دستهبندیها یا مقولات بسیار جزئیشده درون نظامهای قشربندی جایگاههای طبقات تلقی میشوند. رویکرد نودورکیمی در مقایسه با امور هویتی مانند نژاد، جنسیت و قومیت به طبقه اولویت میدهد؛ اما خواستار آن است که بپذیریم بازار کار درواقع به شکلی طبقاتی سازماندهی شده. طبق
رویه دورکیم میتوان روابط میان اعضای یک صنف یا حرفه را روابط مکانیکی و روابط متقابل میان اصناف را ارگانیک فرض کرد؛ با این تفاوت که هر دو نوع این روابط در جامعه مدرن به وقوع میپیوندد و خبری از جماعت سنتی نیست. صورتبندی خرد در دیدگاه دورکیم قادر است صورتبندی طبقاتی کلیتر را منسوخ کند و جای آن را بگیرد. بهاینترتیب زبان کلی طبقه جای خود را به زبان جزئینگر صنف میدهد. در فصل چهارم الیوت واینینگر به اصول محوری تحلیل طبقاتی پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، میپردازد. طبقه در چارچوب تحلیل بوردیو با توجه به تنوعی از ابعاد «سرمایه» تعریف میشود، آنجا که سرمایه فضایی چندبعدی از منابع قدرتبخش در نظر گرفته میشود که هم به فرصتها و هم خصلتهای کنشگران شکل میدهد. فصل پنجم، نوشته اوگه سورنسن، رویکردی به تحلیل طبقاتی را معرفی میکند که قویا از عقلانیت اقتصاد نوکلاسیک بهویژه رانت اقتصادی بهره گرفته است. در فصل ششم، یان پاکولسکی، بنیانهای آنچه را که میتوان اصطلاحا «تحلیل پساطبقهای» نامید، بسط داده است. او معتقد است طبقه، بهویژه آنگونه که در سنت مارکسیستی یا وبری فهم میشود، دیگر مقوله تجربی مفیدی نیست.
نابرابری میتواند همچنان مسئلهای حائز اهمیت باشد؛ اما از این دیدگاه، نابرابریها دیگر در راستای خطوط طبقاتی شکل نگرفته است. به نظر برخی جامعهشناسان، به واسطه ضعف مفصلبندی اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر، صورتبندی طبقاتی نیز تضعیف شده است. در آخر نیز الین رایت در فصل پایانی نتیجه میگیرد چگونه سنتهای مختلف تحلیل طبقاتی بر پرسشهای محوری متفاوتی متمرکز شدهاند و چگونه تفاوت این پرسشها شالوده بسیاری از تفاوتهای آنان در فهمشان از طبقه است: «طبقه بهمثابه یک دستهبندی ذهنی حول سبکهای زندگی میچرخد، در برخی دیگر حول حرفهای تفکیک شده و جایی دیگر حول سطوح درآمد». طبقه از نظر عینی اینگونه تعریف میشود که «مردم در توزیع نابرابریهای مادی چه جایگاهی کسب میکنند» و از نظر ذهنی اینگونه که «چه چیزی توضیح میدهد مردم چگونه، به شکل فردی و جمعی، خود و دیگران را به لحاظ ذهنی در ساختار نابرابری جای میدهند». در نظر رایت، مفهوم طبقه در دستور کار گسترده تحلیل طبقاتی مارکسیستی تنها به توصیف و تبیین بسنده نمیکند؛ بلکه سهمی در انتقاد از جامعه سرمایهداری دارد. به اعتقاد او، میتوان برای مطالعه تحرک طبقاتی وبری بود، برای
مطالعه تعیینکنندههای طبقاتی سبک زندگی بوردیویی و برای انتقاد از سرمایهداری مارکسی.
طبقه همچنان مسئلهای مهم است؛ ولی کاربرد عامیانه و حتی گاه دانشگاهی این مفهوم چندان روشن نیست. همچنان میتوان پرسشهای بسیاری در سطح ابتدایی مطرح کرد: طبقه چیست؟ رویکردهای طبقاتی چگونهاند؟ آیا اشکال منازعهآمیز رفتارهای اجتماعی به طبقه هم مربوط میشود؟ برخی طبقه را با مالکیت، اشتغال و رابطه آن با وسایل تولید تعریف کردهاند. نقدا میدانیم که تعریف یکدست و همهجانبهای از طبقه وجود ندارد. مارکس، وبر، دورکیم و بوردیو هرکدام یک یا چند وجه از آن را پررنگ و از وجوه دیگر صرفنظر کردهاند. هم میتوان مانند مارکس و وبر رویکردی کلان به طبقه داشت، هم میتوان طبقه را مثل دورکیم به رویکردهای خرد و منفی تقلیل داد و هم میتوان با گسترش مفهوم سرمایه، به سیاق بوردیو، مفهوم طبقه را بسط داد. کتاب «رویکردهایی به تحلیل طبقاتی» شامل مجموعه مقالاتی به ویراستاری اریک الین رایت سویههای متفاوت طبقه را از منظر تحلیلگران نومارکسیست، نووبری، نودورکیمی و بوردیویی بررسی میکند.
فصل اول نوشته اریک الین رایت یکی از رویکردهای تحلیل طبقاتی در سنت مارکسیستی را بررسی میکند. ایده اصلی در اینجا تعریف مفهوم طبقه بر حسب فرایندهای استثمار و پیونددادن آن به نظامهای متفاوتی از مناسبات اقتصادی است. فصل دوم، نوشته ریچارد برین، شکلی از طبقه را بررسی میکند که با سنت وبری پیوند خورده و به کار جامعهشناسی بریتانیایی جان گلدتورپ مرتبط است. در این فصل، هدف اصلی پروراندن مفهومی از طبقه است که بر محور شانسهای زندگی اقتصادی مردم و مشخصا ویژگی مناسبات استخدامی موجود در بازارها و سازمانهای کار برمیگردد. فصل سوم، نوشته دیوید گروسکی، به شرح و تفصیل نوعی تحلیل طبقاتی میپردازد که به نظر او در سنت نظریه جامعهشناسی دورکیمی میگنجد. اصل راهنما این است که جایگاههای تفکیکشده درون تقسیم کار حرفهای تأثیرات مشابهی بر زندگی مردم میگذارند. ازاینرو دستهبندیها یا مقولات بسیار جزئیشده درون نظامهای قشربندی جایگاههای طبقات تلقی میشوند. رویکرد نودورکیمی در مقایسه با امور هویتی مانند نژاد، جنسیت و قومیت به طبقه اولویت میدهد؛ اما خواستار آن است که بپذیریم بازار کار درواقع به شکلی طبقاتی سازماندهی شده. طبق
رویه دورکیم میتوان روابط میان اعضای یک صنف یا حرفه را روابط مکانیکی و روابط متقابل میان اصناف را ارگانیک فرض کرد؛ با این تفاوت که هر دو نوع این روابط در جامعه مدرن به وقوع میپیوندد و خبری از جماعت سنتی نیست. صورتبندی خرد در دیدگاه دورکیم قادر است صورتبندی طبقاتی کلیتر را منسوخ کند و جای آن را بگیرد. بهاینترتیب زبان کلی طبقه جای خود را به زبان جزئینگر صنف میدهد. در فصل چهارم الیوت واینینگر به اصول محوری تحلیل طبقاتی پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، میپردازد. طبقه در چارچوب تحلیل بوردیو با توجه به تنوعی از ابعاد «سرمایه» تعریف میشود، آنجا که سرمایه فضایی چندبعدی از منابع قدرتبخش در نظر گرفته میشود که هم به فرصتها و هم خصلتهای کنشگران شکل میدهد. فصل پنجم، نوشته اوگه سورنسن، رویکردی به تحلیل طبقاتی را معرفی میکند که قویا از عقلانیت اقتصاد نوکلاسیک بهویژه رانت اقتصادی بهره گرفته است. در فصل ششم، یان پاکولسکی، بنیانهای آنچه را که میتوان اصطلاحا «تحلیل پساطبقهای» نامید، بسط داده است. او معتقد است طبقه، بهویژه آنگونه که در سنت مارکسیستی یا وبری فهم میشود، دیگر مقوله تجربی مفیدی نیست.
نابرابری میتواند همچنان مسئلهای حائز اهمیت باشد؛ اما از این دیدگاه، نابرابریها دیگر در راستای خطوط طبقاتی شکل نگرفته است. به نظر برخی جامعهشناسان، به واسطه ضعف مفصلبندی اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر، صورتبندی طبقاتی نیز تضعیف شده است. در آخر نیز الین رایت در فصل پایانی نتیجه میگیرد چگونه سنتهای مختلف تحلیل طبقاتی بر پرسشهای محوری متفاوتی متمرکز شدهاند و چگونه تفاوت این پرسشها شالوده بسیاری از تفاوتهای آنان در فهمشان از طبقه است: «طبقه بهمثابه یک دستهبندی ذهنی حول سبکهای زندگی میچرخد، در برخی دیگر حول حرفهای تفکیک شده و جایی دیگر حول سطوح درآمد». طبقه از نظر عینی اینگونه تعریف میشود که «مردم در توزیع نابرابریهای مادی چه جایگاهی کسب میکنند» و از نظر ذهنی اینگونه که «چه چیزی توضیح میدهد مردم چگونه، به شکل فردی و جمعی، خود و دیگران را به لحاظ ذهنی در ساختار نابرابری جای میدهند». در نظر رایت، مفهوم طبقه در دستور کار گسترده تحلیل طبقاتی مارکسیستی تنها به توصیف و تبیین بسنده نمیکند؛ بلکه سهمی در انتقاد از جامعه سرمایهداری دارد. به اعتقاد او، میتوان برای مطالعه تحرک طبقاتی وبری بود، برای
مطالعه تعیینکنندههای طبقاتی سبک زندگی بوردیویی و برای انتقاد از سرمایهداری مارکسی.