|

عوامل مؤثر در شکل‌گیری و بقای شهرهای علمی در تمدن اسلامی

تنوع فرهنگی، زمینه‌ساز رشد و شکوفایی علمی است

سمیه طلوع‌برکاتی. پژوهشگر تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی

در مقاله‌اي كه هفته گذشته، 19 مهر، با عنوان «شهرهاي علمي در تمدن اسلامي» در همين صفحه منتشر شد، ويژگي‌هاي متمايزكننده شهرهاي علمي از ديگر شهرها به تفصيل بررسي شد و از ميان شهرهايي كه در دايره تعريف شهر علمي قرار مي‌گيرند، شهرهاي بلخ، نیشابور، بغداد، قاهره و قرطبه (که در پنج منطقه گوناگون از شرق تا غرب جغرافیای اسلام قرار داشتند) معرفی و نشانه‌های حیات علمی آنها بازگو ‌شد. در بررسي اين پنج شهر، ویژگی‌های مشترکی خودنمایی می‌کند که با توجه به تکرار و ثابت‌بودن آنها، می‌توان آنها را به‌عنوان عوامل مؤثر در شکل‌گیری و بقای این شهرها در نظر گرفت.
وضعیت اقتصادی
اولین ويژگي، اقتصاد رشدیافته این شهرهاست که برایند کشاورزی پر‌رونق، صنعت فعال و بازرگانی گسترده بود. ثروت این شهرها سبب می‌شد که حاکمان به عمران و آبادی آنها بپردازند و مردمان، به دور از دغدغه‌های معیشتی به هنر و صنعت روی آورند. به‌علاوه، رشد کشاورزی و صنعت و به دنبال آن، تخصصی‌تر‌شدن مشاغل در رشد فرهنگ این مناطق، افزایش تعداد مؤسسات علمی و رواج تحصیلات عالی مؤثر بود. شهرهای نمونه در این نوشته، در جغرافیای بسیار مناسبی برای کشاورزی، صنعت و بازرگانی قرار داشتند. از تنوع چشمگیری در محصولات کشاورزی و منابع معدنی برخوردار بودند و به علت موقعیت مواصلاتی بسیار خوب، حجم بالایی از تبادل تجارتی و در نتیجه، تعامل فرهنگی با سایر مناطق داشتند. بلخ در مسیر جاده ابریشم و راه قدیمِ هند تا تاکسیلا قرار داشت. نیشابور هم از موقعیت مشابه برخوردار بود. بغداد، قاهره و قرطبه علاوه بر راه‌های خشکی، به راه‌های آبی هم دسترسی داشتند و این موجب رونق بسیار زیاد اقتصادی و تنوع فرهنگی آنها بود. تنوع فرهنگی، خود زمینه مناسبی برای رشد و شکوفایی فکری و علمی است.
وضعیت اجتماعی و فرهنگی
براساس فراوانی ثروت و رفاه و ارتباط گسترده با مناطق مختلف، انتظار می‌رود که شهرهای علمی دارای جمعیت چشمگیر و ترکیب قومی و مذهبی متنوعی باشند. بررسی نمونه‌ای این فرضیه را تأیید می‌کند. در بلخ مقارن ظهور اسلام ایرانیانِ زرتشتی، چینی‌ها، هندوان بودایی و حدود سه هزار شمن1 زندگی می‌کردند. سپس اعراب مسلمان هم به ترکیب جمعیتی آن افزوده شدند. مسیحیان و یهودیان نیز به بلخ رفت‌و‌آمد داشتند. از مسلمانان، صوفیه، امامیه، اسماعیلیه و معتزله در بلخ زندگی می‌کردند. شهر نیشابور که به‌عنوان یک شهر نظامیِ ساسانی ساخته شده بود، از ابتدا گروه‌های قومی متعددی را در خود جای داد و تنوع در اقوام، تنوع در عقاید و مذاهب را در پی دارد. چنان‌که پیش از اسلام، نیشابور یکی از مراکز زرتشتی‌نشین خراسان بود و آذربرزین‌مهر2 در شمال غرب آن، ناحیه ریوند، نگهداری می‌شد؛ مسیحیت در آن وجود داشت و در سده پنجم میلادی یک اسقف‌نشین نسطوری3 به شمار می‌‌آمد و با توجه به ارتباط زیاد این شهر با چین، نمی‌توان احتمال وجود دین بودایی در آن را از نظر دور داشت. پس از ورود اسلام گروه‌های مختلفی از اعراب مسلمان در نیشابور ساکن شدند که وجود مزار صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین در آن مؤید این مطلب است. از مسلمانان شیعه، کرامی، شافعی و حنفی و نیز یهودیان و مسیحیانی در نیشابور ساکن بودند. با وجود زندگی اقوام و فرهنگ‌های گوناگون در نیشابور از دیرباز، با گذر قرن‌ها مردم این شهر به یک ثبات فرهنگی و هویت مشترک دست یافته بودند، چنان‌که در منابع تاریخی گزارشی از آشوب‌های ناشی از اختلافات عقیدتی در نیشابور وجود ندارد. به نظر می‌رسد که وجود ادیان، مذاهب، عقاید و آداب گوناگون در یک زمینه فرهنگی مشترک، موجب آزاداندیشی مردم آن دیار شده بود. به ‌همین ‌دلیل است که مردم نیشابور با تازه‌واردان، برخوردی انسانی و اخلاقی داشتند؛ به‌ویژه برای علما احترامی خاص قائل بودند و ایشان را از مناطق دوردست به شهر خود دعوت می‌کردند و به ادب‌دوستی و دانش‌پروری مشهور بودند؛ اما بغداد به سبب موقعیت سیاسی خود مردم زیادی از نقاط مختلف جهان اسلام را به خود جلب کرد و در یک دهه به شهری پرجمعیت و ناهمگن تبدیل شد. نام‌گذاری دروازه‌های بغداد به باب‌الکوفه، باب بصره، باب‌الشام و باب خراسان نشانه‌ای از تنوع اقوام در این شهر است. با توجه به ارتباطات گسترده بغداد با دنیای آن روز، مسلما جمعیت آن از فرهنگ‌ها، ادیان و مذاهب گوناگونی تشکیل شده بود. پیش از بنای بغداد در آن ناحیه، مسیحیانی زندگی می‌کردند و به دلیل ارتباط با اروپا و چین، بودایی‌ها و یهودی‌ها به آنجا رفت‌و‌آمد داشتند. مذاهب مختلف اسلامی نیز در بغداد فعال بودند. چنان‌که دو نفر از رؤسای مذاهب چهارگانه4 و بسیاری از برجسته‌ترین علمای شیعه5 ساکن بغداد بودند. قاهره هم وضعیتی شبیه بغداد داشت. دارای مرکزیت سیاسی6، تنوع دینی و مذهبی بود و علاوه بر مسلمانان معتزلی، کرامی و حنبلی‌مذهب، مسیحیان هم در آن شهر ساکن بودند؛ اما قرطبه ترکیب جمعیتی خاصی داشت. گوت، عرب، اسلاو، مُولَّد7 و مُستَعرَب8، مسیحی، مسلمان از چند مذهب و یهودی در آن شهر زندگی می‌کردند. وجود اقوام و ادیان گوناگون در یک منطقه -با وجود اینکه ممکن است سبب بروز اختلاف شود- موجب داد‌و‌ستد فکری و رشد اندیشه‌ها است و تکاپوی فرهنگی در جامعه ایجاد می‌کند. تعامل صاحبان اندیشه‌های گوناگون، نیاز به تساهل و تسامح دارد و موجب بالارفتن سعه‌صدر و آزاداندیشی مردمان می‌شود. یکی از دستاوردهای جالب توجه این تحقیق، نقش سابقه فرهنگی مناطق در رشد علمی آنهاست. چنانکه قاهره در مقایسه با بغداد از آرامش بیشتری برخوردار بود و آشوب‌های برخاسته از اختلافات عقیدتی در آن مشاهده نمی‌شد. پیشینه فرهنگی مردم مصر چنان تأثیر عمیقی بر آنها داشت که با وجود تفاوت‌های مذهبی، همواره یکپارچگی خود را حفظ می‌کردند. بلخ و نیشابور هم دارای تاریخی کهن و سابقه فرهنگی بسیار طولانی بودند. مواجهه با اندیشه‌های گوناگون و تعامل با آنها برای مردمان بلخی و نیشابوری امری عادی و روزمره بود و به‌راحتی دستخوش هیجانات ناشی از اختلافات عقیدتی نمی‌شدند.
نقش حاکمان در بسترسازی فعالیت‌های علمی
تاریخ فرهنگ‌ها نشان می‌دهد معمولا در دوره‌هایی که حاکمان نسبت به مسائل جامعه کم‌توجه‌اند، چراغ دانش کم‌نور می‌شود و رو به افول می‌رود و در صورت توجه حاکمان به عمران، امنیت و علم و حمایت‌شان از اهل علم، نیرویی تازه در پیکره علمی جوامع پیدا می‌شود. درباره سه شهر بغداد، قاهره و قرطبه، رقابت خلفای عباسی، فاطمی و اموی در اعتلای سطح علمی پایتخت‌هایشان را نمی‌توان نادیده گرفت. دربار ایشان محل دعوت از علما، برگزاری محافل علمی و جلسات درسی بود. آنها به علما صله می‌دادند و دانشمندانی را که مورد خشم خلفای رقیب بودند، در پناه خود می‌گرفتند. در گردآوری و ترجمه کتاب‌های قدیمی می‌کوشیدند و افرادی را برای یافتن آثار فاخر علمی و ادبی به سرزمین‌های دیگر می‌فرستادند. در بنای مؤسسات فرهنگی و آموزشی بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند و برای رونق‌بخشیدن به این مراکز می‌کوشیدند. همچنین برای جلب دانشجویان خدمات و امکاناتی مانند محل زندگی و مقرری به آنها ارائه می‌دادند.
بغداد علاوه بر داشتن امکانات کافی برای یک زندگی مرفه، لوازم معشیت، اقتصاد پررونق و امنیت بالا، در سایه توجه حاکمان و حکیمان، به محل مناسبی برای جلب دانشمندان و دانشجویان تبدیل شد. کتابخانه‌های غنی، بیمارستان‌ها و رصدخانه‌های مجهز، جلسات علمی فراوان در مساجد و مدارس و حمایت‌های مادی و معنوی از علما، محققان و مترجمان، محیطی مناسب رشد، پیشرفت و توسعه فعالیت‌های علمی فراهم آورد. علاقه خلفای عباسی به علومی مانند ریاضیات، هندسه و پزشکی، اشتیاق ایشان به گردآوری آثار قدیمی یونان از راه خرید، غنیمت‌گرفتن یا معاوضه کتاب و اکرام، تشویق و جلب رضایت دانشمندان تأثیری مستقیم بر شکوفایی علمی تمدن اسلامی داشت. دعوت منصور (136ـ158ه.ق) از جُرجیس بن بُختیشوع، رئیس بیمارستان و مرکز پزشکی جندی‌شاپور، سرآغاز انتقال مرکز پزشکی جندی‌شاپور به بغداد و شکوفایی علم طب در جهان اسلام بود. منصور، جرجیس را بزرگ داشت و جرجیس هم که زبان‌های یونانی، سریانی و پهلوی را خوب می‌دانست، کتاب‌هایی برای منصور ترجمه کرد و زمینه تحقیقات پزشکی فراهم شد و پزشکان مسلمان معلومات خود را در بوته تجربه آزمودند و اصلاح کردند و آثار جدیدی به وجود آوردند. با ایجاد بیت‌الحکمه در دوره هارون (179ـ193ه.ق) و فعالیت چشمگیر آن در دوره مأمون (198ـ218ه.ق)، نهضت ترجمه به اوج رسید و آثار علمی متنوعی از زبان‌های مختلف به عربی ترجمه شد. بیت‌الحکمه با هزینه دولتی اداره می‌شد و سه ویژگی مهم داشت: مترجمان آن به اقتضای شرایط زندگی خود با زبان‌های مبدأ کاملا آشنا بودند، در علوم، متخصص و صاحب تألیف بودند و کار ترجمه در آن منظم و سازماندهی شده بود. گروه‌های علمی از هم جدا بودند و هریک سرپرستی داشتند که بر کار سایرین نظارت می‌کرد و عالم‌ترین و ماهرترین فرد گروه خود بود. مأمون هم علاوه بر دستمزد، به مترجمان صله می‌داد و گاهی هم‌وزن کتاب‌هایشان به آنها طلا می‌بخشید. او باب مراوده با امپراتور روم را گشود و او را راضی کرد تا کتاب‌هایی را در اختیار متصدی وقت بیت‌الحکمه قرار دهد. وزیران و امیران آنها هم چنین بودند. ابن‌فرات، قاضی خلیفه‌المقتدر (295ـ320ه.ق) در خانه خود حجره‌ای مخصوص کاغذ داشت که در اختیار هرکس به هر مقدار که می‌خواست قرار می‌گرفت. شاپور بن‌اردشیر در سال 382 هجری دارالعلمی در محله کرخ تأسیس کرد و کتاب‌های فراوانی وقف آن كرد. این دارالعلم مرکزی برای فعالیت‌های شیعیان بود و سال‌ها زیر نظر شریف مرتضی، دانشمند برجسته شیعه و نقیب علویان، اداره می‌شد و تا سال 477 هجری دایر بود و 10هزارو 400 مجلد کتاب داشت که بیشتر آنها به خط خود مؤلفان بود. سیدمرتضی قریه‌ای را وقف کاغذ علما کرده بود. او برای شیخ طوسی ماهانه 12 دینار مقرری تعیین کرد؛ در‌حالی‌که دیگران سالانه 12 دینار می‌گرفتند. این‌گونه بود که تعداد علمای مشهوری که از بغداد برخاستند یا از سایر بلاد اسلامی و غیراسلامی به آنجا آمدند، فراوان است.
در قاهره هم وضع به همان منوال بود و با توجه به اهمیت زیادی که حاکمان مصر برای قاهره قائل بودند، از آغاز بنای این شهر در حفظ امنیت، آبادی و زیباسازی آن می‌کوشیدند. احمد بن‌طولون (د.370ه.ق) به اصلاح نظام پولی مصر هم توجه داشت، خراج را کاهش داد و از کشاورزان حمایت كرد. در نتیجه، بازدهی در کشاورزی و صنعت افزایش یافت و تجارت شکوفا شد. در دوره فاطمیان خدمات عمومی در قاهره از سطح مطلوبی برخوردار بود. گرمابه‌های قاهره مجهز بود و امکانات غذایی و دارویی قصر خلیفه در دسترس همگان قرار داشت. توجه به خدمات عمومی در دوره صلاح‌الدین ایوبی هم ادامه یافت. به گفته ابن‌جبیر که در سال 578 هجری به قاهره سفر کرد، صلاح‌الدین، مسجد ابن‌‌طولون را به پناهگاه غریبان تبدیل کرده بود. آنها در آن مسجد سکونت داشتند و خوراک ماهانه دریافت می‌کردند و یکی از خودشان بر آنها ریاست داشت. به افراد سرگردان در جاده‌ها نیز روزانه دو قرص نان داده می‌شد و کسی از طرف سلطان بر این امر نظارت می‌کرد. به دستور سلطان مکان‌هایی برای کودکان فقیر یا بی‌سرپرست بنا شد و آموزگارانی استخدام شدند تا به آنها قرآن بیاموزند و حقوق کافی برای آنها در نظر گرفته شده بود. صلاح‌الدین مالیات‌هایی مثل عوارض سفر حج و مالیات استفاده از آب نیل را برانداخت. حاصل اقدامات او، امنیت زیاد بود. رقابت با خلافت عباسی هم عامل محرک دیگری برای توجه به علوم دینی و علوم اوایل9 بود. گرچه خلفای فاطمی گاهی در مذهب خود تعصب به خرج می‌دادند، با نگاهی کلی‌تر، تساهل و تسامح آنها نسبت به سایر مذاهب اسلامی موجب شکوفایی فرهنگی قاهره شد. تأثیر این عامل زمانی آشکارتر می‌شود که اوضاع علمی قاهره بعد از فاطمیان مورد دقت قرار گیرد. در عصر ایوبی اگرچه نوع دیگر از مؤسسات آموزشی؛ یعنی مدارس، به وجود آمدند، اما هرگز تنوع و تکاپوی سابق در جامعه علمی قاهره مشاهده نمی‌شود. به نظر گاستون ویت، آخرین جهش در تحقیقات علمی و فلسفی در قاهره، تحت‌تأثیر مذهب تشیع صورت گرفت.
در قرطبه هم علاوه‌بر عمران و توسعه امکانات شهری و رشد اقتصادی، امیران اموی اندلس (حدود 138-422 ه.ق) بر آن بودند که دانشمندان شرقی را به سکونت در قرطبه تشویق کنند. آنها کوشیدند تا قصرهای خود را مانند دربار خلفای شرقی در فرهنگ و ادب به جایگاه والایی برسانند، بنابراین به هنرها و علوم توجه کردند. در حقیقت با وجود وضعیت اقتصادی مناسب و ثبات و اقتدار حاکمان اموی، مردم قرطبه مجال پرداختن به علم و هنر را به دست آوردند. امیران اموی اهتمام زیادی به خرید و پیش‌خرید کتاب داشتند؛ چنان‌که حَکَم المُستَنصَر (350ـ366 ه.ق) با اطلاع از تالیف کتاب الاَغانی توسط ابوالفرج اصفهانی (د.356 ه.ق) کسی را به عراق فرستاد تا کتاب را پیش از انتشار بخرد. توجه و علاقه آنان موجب گسترش علم طب و داروشناسی هم شد. ظاهرا به دلیل رونق دانش پزشکی و داروسازی در قرطبه بود که امپراتور بیزانس نسخه‌ای نفیس از یکی از کتاب‌های دیسقوریدوس به نام Materia-medica (درباره داروها) را به الناصر هدیه کرد. چون هیچ‌کس نتوانست آن را بفهمد و خلیفه هم به هیچ متخصص زبان علمی یونانی دسترسی نداشت، از امپراتور خواست تا مترجمی دانشمند به دربار بفرستد. امپراتور هم نیکولای راهب را نزد الناصر فرستاد و به کمک او در ترجمه عربی قدیمی آن تجدیدنظر شد و بسیاری از گیاهان دارویی آن تشخیص داده شد. تألیف آثار جغرافیایی نیز در آن دوره مورد توجه بود. در بررسی موارد متعدد از ویژگی‌های قرطبه، معلوم می‌شود که بیش از هر عامل دیگری، علاقه و استعدادهای خلفای اموی در پیشرفت علمی قرطبه مؤثر بود.
اما در شهرهای بلخ و نیشابور تفاوت جالبی مشاهده می‌شود. در بلخ به‌جز ساخت برج و بارو برای تأمين امنیت، در مورد اقدامات عمرانی حکومت‌ها، به‌ویژه در بنای مؤسسات آموزشی گزارش قابل‌توجهی یافت نشد. در مقابل به این نکته اشاره شده است که مردمان بلخ، خود به ساختمان‌سازی و اقدامات عمرانی توجه فراوانی داشتند؛ به‌طوری‌که بیشترین درآمد متعلق به استادکاران ساختمان‌سازی و عمران بود. با توجه به ناآرامی مردم بلخ و شورش‌هایی که علیه حکومت‌های هر دوره در این شهر رخ می‌داد، به نظر می‌رسد حاکمان بیشتر سرگرم سرکوب شورش‌ها و آرام نگاه‌داشتن مردم بودند تا آبادانی و عمران. اما بر اساس سطح فرهنگی و رفاه اقتصادی بلخ، دور از انتظار نیست که مردم آن بدون درنظرگرفتن رفتارهای ناخوشایند حاکمان خود، در عمران و آبادانی و تأمين رفاه هرچه بیشتر خود و شهر خود کوشیده‌اند؛ مثلا از فردی به نام ابوهارون کاتب یاد شده که در بلخ 500 حمامِ آباد، 400 گنبد یخدان، هزارو 200 سردابه، 300 حوض سَبیلی10، هزار و 848 مسجد، 400 مدرسه آباد و 900 دبیرستان11 داشت. در راه‌های بلخ هم رباط‌های امنی برای اسکان مسافران ساخته شده بود. نیشابور هم مرکز بیشتر حکومت‌های خراسان بود و طبیعی است که حاکمان در امنیت و عمران آن کوشیده باشند، اما موارد کمی از ساختن بناهای آموزشی و مؤسسات علمی توسط ایشان به چشم می‌خورد. بیشتر عوامل و زمینه‌های رشد فرهنگی و علمی نیشابور، از جمله بنای مؤسسات علمی و آموزشی، به همت خود علما انجام می‌شد. برای نمونه ابن حبان قاضی (د.354 ه.ق) مسکن و کتابخانه‌ای برای طلاب غریب در نیشابور ساخت و برایشان مستمری در نظر گرفت. در شرق بغداد هم کتابخانه‌ای ساخت و آن را به نیشابوریان اختصاص داد.
پي‌نوشت‌ها:
1- کاهن، جادوگر طبیب
2- آتش روستاییان، یکی از شش آتشکده مهم خراسان
3- یکی از شاخه‌های مسیحیت
4- ابوحنیفه نعمان بن ثابت (د.150 ه.ق) و احمد بن حنبل (د.241 ه.ق)
5- از جمله شیخ مفید (د.413 ه.ق)، شریف مرتضی (د.436 ه.ق)، شیخ طوسی (د.460 ه.ق)، ابن شهرآشوب (د.588 ه.ق) و سید بن طاووس (د.664 ه.ق)
6- قاهره را فاطمیان (297-567 ه.ق) بنا کردند و آن را پایتخت خود قرار دادند.
7- کسانی که از مادران اسپانیایی مسیحی و پدران عرب مسلمان زاده شدند و یکی از پرشمارترین گروه‌های جمعیتی اندلس بودند.
8- مسیحیان اسپانیایی ساکن اندلس که با حفظ دیانت خود، زبان عربی و روش زندگی اسلامی را پذیرفته بودند.
9- علومی که قبل از اسلام وجود داشت و منابع آن به وسیله ترجمه در دسترس مسلمانان قرار گرفت، مانند علوم پایه و پزشکی
10- حوض‌های عمومی که فی سبیل‌‌الله ساخته می‌شد.
11- شاید به‌کاربردن واژه دبیرستان برای آن زمان مناسب نباشد، اما مشخص می‌کند که آن مکان یک مکان تحصیلی بوده است.

در مقاله‌اي كه هفته گذشته، 19 مهر، با عنوان «شهرهاي علمي در تمدن اسلامي» در همين صفحه منتشر شد، ويژگي‌هاي متمايزكننده شهرهاي علمي از ديگر شهرها به تفصيل بررسي شد و از ميان شهرهايي كه در دايره تعريف شهر علمي قرار مي‌گيرند، شهرهاي بلخ، نیشابور، بغداد، قاهره و قرطبه (که در پنج منطقه گوناگون از شرق تا غرب جغرافیای اسلام قرار داشتند) معرفی و نشانه‌های حیات علمی آنها بازگو ‌شد. در بررسي اين پنج شهر، ویژگی‌های مشترکی خودنمایی می‌کند که با توجه به تکرار و ثابت‌بودن آنها، می‌توان آنها را به‌عنوان عوامل مؤثر در شکل‌گیری و بقای این شهرها در نظر گرفت.
وضعیت اقتصادی
اولین ويژگي، اقتصاد رشدیافته این شهرهاست که برایند کشاورزی پر‌رونق، صنعت فعال و بازرگانی گسترده بود. ثروت این شهرها سبب می‌شد که حاکمان به عمران و آبادی آنها بپردازند و مردمان، به دور از دغدغه‌های معیشتی به هنر و صنعت روی آورند. به‌علاوه، رشد کشاورزی و صنعت و به دنبال آن، تخصصی‌تر‌شدن مشاغل در رشد فرهنگ این مناطق، افزایش تعداد مؤسسات علمی و رواج تحصیلات عالی مؤثر بود. شهرهای نمونه در این نوشته، در جغرافیای بسیار مناسبی برای کشاورزی، صنعت و بازرگانی قرار داشتند. از تنوع چشمگیری در محصولات کشاورزی و منابع معدنی برخوردار بودند و به علت موقعیت مواصلاتی بسیار خوب، حجم بالایی از تبادل تجارتی و در نتیجه، تعامل فرهنگی با سایر مناطق داشتند. بلخ در مسیر جاده ابریشم و راه قدیمِ هند تا تاکسیلا قرار داشت. نیشابور هم از موقعیت مشابه برخوردار بود. بغداد، قاهره و قرطبه علاوه بر راه‌های خشکی، به راه‌های آبی هم دسترسی داشتند و این موجب رونق بسیار زیاد اقتصادی و تنوع فرهنگی آنها بود. تنوع فرهنگی، خود زمینه مناسبی برای رشد و شکوفایی فکری و علمی است.
وضعیت اجتماعی و فرهنگی
براساس فراوانی ثروت و رفاه و ارتباط گسترده با مناطق مختلف، انتظار می‌رود که شهرهای علمی دارای جمعیت چشمگیر و ترکیب قومی و مذهبی متنوعی باشند. بررسی نمونه‌ای این فرضیه را تأیید می‌کند. در بلخ مقارن ظهور اسلام ایرانیانِ زرتشتی، چینی‌ها، هندوان بودایی و حدود سه هزار شمن1 زندگی می‌کردند. سپس اعراب مسلمان هم به ترکیب جمعیتی آن افزوده شدند. مسیحیان و یهودیان نیز به بلخ رفت‌و‌آمد داشتند. از مسلمانان، صوفیه، امامیه، اسماعیلیه و معتزله در بلخ زندگی می‌کردند. شهر نیشابور که به‌عنوان یک شهر نظامیِ ساسانی ساخته شده بود، از ابتدا گروه‌های قومی متعددی را در خود جای داد و تنوع در اقوام، تنوع در عقاید و مذاهب را در پی دارد. چنان‌که پیش از اسلام، نیشابور یکی از مراکز زرتشتی‌نشین خراسان بود و آذربرزین‌مهر2 در شمال غرب آن، ناحیه ریوند، نگهداری می‌شد؛ مسیحیت در آن وجود داشت و در سده پنجم میلادی یک اسقف‌نشین نسطوری3 به شمار می‌‌آمد و با توجه به ارتباط زیاد این شهر با چین، نمی‌توان احتمال وجود دین بودایی در آن را از نظر دور داشت. پس از ورود اسلام گروه‌های مختلفی از اعراب مسلمان در نیشابور ساکن شدند که وجود مزار صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین در آن مؤید این مطلب است. از مسلمانان شیعه، کرامی، شافعی و حنفی و نیز یهودیان و مسیحیانی در نیشابور ساکن بودند. با وجود زندگی اقوام و فرهنگ‌های گوناگون در نیشابور از دیرباز، با گذر قرن‌ها مردم این شهر به یک ثبات فرهنگی و هویت مشترک دست یافته بودند، چنان‌که در منابع تاریخی گزارشی از آشوب‌های ناشی از اختلافات عقیدتی در نیشابور وجود ندارد. به نظر می‌رسد که وجود ادیان، مذاهب، عقاید و آداب گوناگون در یک زمینه فرهنگی مشترک، موجب آزاداندیشی مردم آن دیار شده بود. به ‌همین ‌دلیل است که مردم نیشابور با تازه‌واردان، برخوردی انسانی و اخلاقی داشتند؛ به‌ویژه برای علما احترامی خاص قائل بودند و ایشان را از مناطق دوردست به شهر خود دعوت می‌کردند و به ادب‌دوستی و دانش‌پروری مشهور بودند؛ اما بغداد به سبب موقعیت سیاسی خود مردم زیادی از نقاط مختلف جهان اسلام را به خود جلب کرد و در یک دهه به شهری پرجمعیت و ناهمگن تبدیل شد. نام‌گذاری دروازه‌های بغداد به باب‌الکوفه، باب بصره، باب‌الشام و باب خراسان نشانه‌ای از تنوع اقوام در این شهر است. با توجه به ارتباطات گسترده بغداد با دنیای آن روز، مسلما جمعیت آن از فرهنگ‌ها، ادیان و مذاهب گوناگونی تشکیل شده بود. پیش از بنای بغداد در آن ناحیه، مسیحیانی زندگی می‌کردند و به دلیل ارتباط با اروپا و چین، بودایی‌ها و یهودی‌ها به آنجا رفت‌و‌آمد داشتند. مذاهب مختلف اسلامی نیز در بغداد فعال بودند. چنان‌که دو نفر از رؤسای مذاهب چهارگانه4 و بسیاری از برجسته‌ترین علمای شیعه5 ساکن بغداد بودند. قاهره هم وضعیتی شبیه بغداد داشت. دارای مرکزیت سیاسی6، تنوع دینی و مذهبی بود و علاوه بر مسلمانان معتزلی، کرامی و حنبلی‌مذهب، مسیحیان هم در آن شهر ساکن بودند؛ اما قرطبه ترکیب جمعیتی خاصی داشت. گوت، عرب، اسلاو، مُولَّد7 و مُستَعرَب8، مسیحی، مسلمان از چند مذهب و یهودی در آن شهر زندگی می‌کردند. وجود اقوام و ادیان گوناگون در یک منطقه -با وجود اینکه ممکن است سبب بروز اختلاف شود- موجب داد‌و‌ستد فکری و رشد اندیشه‌ها است و تکاپوی فرهنگی در جامعه ایجاد می‌کند. تعامل صاحبان اندیشه‌های گوناگون، نیاز به تساهل و تسامح دارد و موجب بالارفتن سعه‌صدر و آزاداندیشی مردمان می‌شود. یکی از دستاوردهای جالب توجه این تحقیق، نقش سابقه فرهنگی مناطق در رشد علمی آنهاست. چنانکه قاهره در مقایسه با بغداد از آرامش بیشتری برخوردار بود و آشوب‌های برخاسته از اختلافات عقیدتی در آن مشاهده نمی‌شد. پیشینه فرهنگی مردم مصر چنان تأثیر عمیقی بر آنها داشت که با وجود تفاوت‌های مذهبی، همواره یکپارچگی خود را حفظ می‌کردند. بلخ و نیشابور هم دارای تاریخی کهن و سابقه فرهنگی بسیار طولانی بودند. مواجهه با اندیشه‌های گوناگون و تعامل با آنها برای مردمان بلخی و نیشابوری امری عادی و روزمره بود و به‌راحتی دستخوش هیجانات ناشی از اختلافات عقیدتی نمی‌شدند.
نقش حاکمان در بسترسازی فعالیت‌های علمی
تاریخ فرهنگ‌ها نشان می‌دهد معمولا در دوره‌هایی که حاکمان نسبت به مسائل جامعه کم‌توجه‌اند، چراغ دانش کم‌نور می‌شود و رو به افول می‌رود و در صورت توجه حاکمان به عمران، امنیت و علم و حمایت‌شان از اهل علم، نیرویی تازه در پیکره علمی جوامع پیدا می‌شود. درباره سه شهر بغداد، قاهره و قرطبه، رقابت خلفای عباسی، فاطمی و اموی در اعتلای سطح علمی پایتخت‌هایشان را نمی‌توان نادیده گرفت. دربار ایشان محل دعوت از علما، برگزاری محافل علمی و جلسات درسی بود. آنها به علما صله می‌دادند و دانشمندانی را که مورد خشم خلفای رقیب بودند، در پناه خود می‌گرفتند. در گردآوری و ترجمه کتاب‌های قدیمی می‌کوشیدند و افرادی را برای یافتن آثار فاخر علمی و ادبی به سرزمین‌های دیگر می‌فرستادند. در بنای مؤسسات فرهنگی و آموزشی بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند و برای رونق‌بخشیدن به این مراکز می‌کوشیدند. همچنین برای جلب دانشجویان خدمات و امکاناتی مانند محل زندگی و مقرری به آنها ارائه می‌دادند.
بغداد علاوه بر داشتن امکانات کافی برای یک زندگی مرفه، لوازم معشیت، اقتصاد پررونق و امنیت بالا، در سایه توجه حاکمان و حکیمان، به محل مناسبی برای جلب دانشمندان و دانشجویان تبدیل شد. کتابخانه‌های غنی، بیمارستان‌ها و رصدخانه‌های مجهز، جلسات علمی فراوان در مساجد و مدارس و حمایت‌های مادی و معنوی از علما، محققان و مترجمان، محیطی مناسب رشد، پیشرفت و توسعه فعالیت‌های علمی فراهم آورد. علاقه خلفای عباسی به علومی مانند ریاضیات، هندسه و پزشکی، اشتیاق ایشان به گردآوری آثار قدیمی یونان از راه خرید، غنیمت‌گرفتن یا معاوضه کتاب و اکرام، تشویق و جلب رضایت دانشمندان تأثیری مستقیم بر شکوفایی علمی تمدن اسلامی داشت. دعوت منصور (136ـ158ه.ق) از جُرجیس بن بُختیشوع، رئیس بیمارستان و مرکز پزشکی جندی‌شاپور، سرآغاز انتقال مرکز پزشکی جندی‌شاپور به بغداد و شکوفایی علم طب در جهان اسلام بود. منصور، جرجیس را بزرگ داشت و جرجیس هم که زبان‌های یونانی، سریانی و پهلوی را خوب می‌دانست، کتاب‌هایی برای منصور ترجمه کرد و زمینه تحقیقات پزشکی فراهم شد و پزشکان مسلمان معلومات خود را در بوته تجربه آزمودند و اصلاح کردند و آثار جدیدی به وجود آوردند. با ایجاد بیت‌الحکمه در دوره هارون (179ـ193ه.ق) و فعالیت چشمگیر آن در دوره مأمون (198ـ218ه.ق)، نهضت ترجمه به اوج رسید و آثار علمی متنوعی از زبان‌های مختلف به عربی ترجمه شد. بیت‌الحکمه با هزینه دولتی اداره می‌شد و سه ویژگی مهم داشت: مترجمان آن به اقتضای شرایط زندگی خود با زبان‌های مبدأ کاملا آشنا بودند، در علوم، متخصص و صاحب تألیف بودند و کار ترجمه در آن منظم و سازماندهی شده بود. گروه‌های علمی از هم جدا بودند و هریک سرپرستی داشتند که بر کار سایرین نظارت می‌کرد و عالم‌ترین و ماهرترین فرد گروه خود بود. مأمون هم علاوه بر دستمزد، به مترجمان صله می‌داد و گاهی هم‌وزن کتاب‌هایشان به آنها طلا می‌بخشید. او باب مراوده با امپراتور روم را گشود و او را راضی کرد تا کتاب‌هایی را در اختیار متصدی وقت بیت‌الحکمه قرار دهد. وزیران و امیران آنها هم چنین بودند. ابن‌فرات، قاضی خلیفه‌المقتدر (295ـ320ه.ق) در خانه خود حجره‌ای مخصوص کاغذ داشت که در اختیار هرکس به هر مقدار که می‌خواست قرار می‌گرفت. شاپور بن‌اردشیر در سال 382 هجری دارالعلمی در محله کرخ تأسیس کرد و کتاب‌های فراوانی وقف آن كرد. این دارالعلم مرکزی برای فعالیت‌های شیعیان بود و سال‌ها زیر نظر شریف مرتضی، دانشمند برجسته شیعه و نقیب علویان، اداره می‌شد و تا سال 477 هجری دایر بود و 10هزارو 400 مجلد کتاب داشت که بیشتر آنها به خط خود مؤلفان بود. سیدمرتضی قریه‌ای را وقف کاغذ علما کرده بود. او برای شیخ طوسی ماهانه 12 دینار مقرری تعیین کرد؛ در‌حالی‌که دیگران سالانه 12 دینار می‌گرفتند. این‌گونه بود که تعداد علمای مشهوری که از بغداد برخاستند یا از سایر بلاد اسلامی و غیراسلامی به آنجا آمدند، فراوان است.
در قاهره هم وضع به همان منوال بود و با توجه به اهمیت زیادی که حاکمان مصر برای قاهره قائل بودند، از آغاز بنای این شهر در حفظ امنیت، آبادی و زیباسازی آن می‌کوشیدند. احمد بن‌طولون (د.370ه.ق) به اصلاح نظام پولی مصر هم توجه داشت، خراج را کاهش داد و از کشاورزان حمایت كرد. در نتیجه، بازدهی در کشاورزی و صنعت افزایش یافت و تجارت شکوفا شد. در دوره فاطمیان خدمات عمومی در قاهره از سطح مطلوبی برخوردار بود. گرمابه‌های قاهره مجهز بود و امکانات غذایی و دارویی قصر خلیفه در دسترس همگان قرار داشت. توجه به خدمات عمومی در دوره صلاح‌الدین ایوبی هم ادامه یافت. به گفته ابن‌جبیر که در سال 578 هجری به قاهره سفر کرد، صلاح‌الدین، مسجد ابن‌‌طولون را به پناهگاه غریبان تبدیل کرده بود. آنها در آن مسجد سکونت داشتند و خوراک ماهانه دریافت می‌کردند و یکی از خودشان بر آنها ریاست داشت. به افراد سرگردان در جاده‌ها نیز روزانه دو قرص نان داده می‌شد و کسی از طرف سلطان بر این امر نظارت می‌کرد. به دستور سلطان مکان‌هایی برای کودکان فقیر یا بی‌سرپرست بنا شد و آموزگارانی استخدام شدند تا به آنها قرآن بیاموزند و حقوق کافی برای آنها در نظر گرفته شده بود. صلاح‌الدین مالیات‌هایی مثل عوارض سفر حج و مالیات استفاده از آب نیل را برانداخت. حاصل اقدامات او، امنیت زیاد بود. رقابت با خلافت عباسی هم عامل محرک دیگری برای توجه به علوم دینی و علوم اوایل9 بود. گرچه خلفای فاطمی گاهی در مذهب خود تعصب به خرج می‌دادند، با نگاهی کلی‌تر، تساهل و تسامح آنها نسبت به سایر مذاهب اسلامی موجب شکوفایی فرهنگی قاهره شد. تأثیر این عامل زمانی آشکارتر می‌شود که اوضاع علمی قاهره بعد از فاطمیان مورد دقت قرار گیرد. در عصر ایوبی اگرچه نوع دیگر از مؤسسات آموزشی؛ یعنی مدارس، به وجود آمدند، اما هرگز تنوع و تکاپوی سابق در جامعه علمی قاهره مشاهده نمی‌شود. به نظر گاستون ویت، آخرین جهش در تحقیقات علمی و فلسفی در قاهره، تحت‌تأثیر مذهب تشیع صورت گرفت.
در قرطبه هم علاوه‌بر عمران و توسعه امکانات شهری و رشد اقتصادی، امیران اموی اندلس (حدود 138-422 ه.ق) بر آن بودند که دانشمندان شرقی را به سکونت در قرطبه تشویق کنند. آنها کوشیدند تا قصرهای خود را مانند دربار خلفای شرقی در فرهنگ و ادب به جایگاه والایی برسانند، بنابراین به هنرها و علوم توجه کردند. در حقیقت با وجود وضعیت اقتصادی مناسب و ثبات و اقتدار حاکمان اموی، مردم قرطبه مجال پرداختن به علم و هنر را به دست آوردند. امیران اموی اهتمام زیادی به خرید و پیش‌خرید کتاب داشتند؛ چنان‌که حَکَم المُستَنصَر (350ـ366 ه.ق) با اطلاع از تالیف کتاب الاَغانی توسط ابوالفرج اصفهانی (د.356 ه.ق) کسی را به عراق فرستاد تا کتاب را پیش از انتشار بخرد. توجه و علاقه آنان موجب گسترش علم طب و داروشناسی هم شد. ظاهرا به دلیل رونق دانش پزشکی و داروسازی در قرطبه بود که امپراتور بیزانس نسخه‌ای نفیس از یکی از کتاب‌های دیسقوریدوس به نام Materia-medica (درباره داروها) را به الناصر هدیه کرد. چون هیچ‌کس نتوانست آن را بفهمد و خلیفه هم به هیچ متخصص زبان علمی یونانی دسترسی نداشت، از امپراتور خواست تا مترجمی دانشمند به دربار بفرستد. امپراتور هم نیکولای راهب را نزد الناصر فرستاد و به کمک او در ترجمه عربی قدیمی آن تجدیدنظر شد و بسیاری از گیاهان دارویی آن تشخیص داده شد. تألیف آثار جغرافیایی نیز در آن دوره مورد توجه بود. در بررسی موارد متعدد از ویژگی‌های قرطبه، معلوم می‌شود که بیش از هر عامل دیگری، علاقه و استعدادهای خلفای اموی در پیشرفت علمی قرطبه مؤثر بود.
اما در شهرهای بلخ و نیشابور تفاوت جالبی مشاهده می‌شود. در بلخ به‌جز ساخت برج و بارو برای تأمين امنیت، در مورد اقدامات عمرانی حکومت‌ها، به‌ویژه در بنای مؤسسات آموزشی گزارش قابل‌توجهی یافت نشد. در مقابل به این نکته اشاره شده است که مردمان بلخ، خود به ساختمان‌سازی و اقدامات عمرانی توجه فراوانی داشتند؛ به‌طوری‌که بیشترین درآمد متعلق به استادکاران ساختمان‌سازی و عمران بود. با توجه به ناآرامی مردم بلخ و شورش‌هایی که علیه حکومت‌های هر دوره در این شهر رخ می‌داد، به نظر می‌رسد حاکمان بیشتر سرگرم سرکوب شورش‌ها و آرام نگاه‌داشتن مردم بودند تا آبادانی و عمران. اما بر اساس سطح فرهنگی و رفاه اقتصادی بلخ، دور از انتظار نیست که مردم آن بدون درنظرگرفتن رفتارهای ناخوشایند حاکمان خود، در عمران و آبادانی و تأمين رفاه هرچه بیشتر خود و شهر خود کوشیده‌اند؛ مثلا از فردی به نام ابوهارون کاتب یاد شده که در بلخ 500 حمامِ آباد، 400 گنبد یخدان، هزارو 200 سردابه، 300 حوض سَبیلی10، هزار و 848 مسجد، 400 مدرسه آباد و 900 دبیرستان11 داشت. در راه‌های بلخ هم رباط‌های امنی برای اسکان مسافران ساخته شده بود. نیشابور هم مرکز بیشتر حکومت‌های خراسان بود و طبیعی است که حاکمان در امنیت و عمران آن کوشیده باشند، اما موارد کمی از ساختن بناهای آموزشی و مؤسسات علمی توسط ایشان به چشم می‌خورد. بیشتر عوامل و زمینه‌های رشد فرهنگی و علمی نیشابور، از جمله بنای مؤسسات علمی و آموزشی، به همت خود علما انجام می‌شد. برای نمونه ابن حبان قاضی (د.354 ه.ق) مسکن و کتابخانه‌ای برای طلاب غریب در نیشابور ساخت و برایشان مستمری در نظر گرفت. در شرق بغداد هم کتابخانه‌ای ساخت و آن را به نیشابوریان اختصاص داد.
پي‌نوشت‌ها:
1- کاهن، جادوگر طبیب
2- آتش روستاییان، یکی از شش آتشکده مهم خراسان
3- یکی از شاخه‌های مسیحیت
4- ابوحنیفه نعمان بن ثابت (د.150 ه.ق) و احمد بن حنبل (د.241 ه.ق)
5- از جمله شیخ مفید (د.413 ه.ق)، شریف مرتضی (د.436 ه.ق)، شیخ طوسی (د.460 ه.ق)، ابن شهرآشوب (د.588 ه.ق) و سید بن طاووس (د.664 ه.ق)
6- قاهره را فاطمیان (297-567 ه.ق) بنا کردند و آن را پایتخت خود قرار دادند.
7- کسانی که از مادران اسپانیایی مسیحی و پدران عرب مسلمان زاده شدند و یکی از پرشمارترین گروه‌های جمعیتی اندلس بودند.
8- مسیحیان اسپانیایی ساکن اندلس که با حفظ دیانت خود، زبان عربی و روش زندگی اسلامی را پذیرفته بودند.
9- علومی که قبل از اسلام وجود داشت و منابع آن به وسیله ترجمه در دسترس مسلمانان قرار گرفت، مانند علوم پایه و پزشکی
10- حوض‌های عمومی که فی سبیل‌‌الله ساخته می‌شد.
11- شاید به‌کاربردن واژه دبیرستان برای آن زمان مناسب نباشد، اما مشخص می‌کند که آن مکان یک مکان تحصیلی بوده است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.