مقاومت و ساختار سلطه
«شکلهای مختلف سلطه که ساختار مشابهی دارند، همچون اعضای یک خانواده به یکدیگر شباهت دارند»: این جمله، ادعای جنجالی جیمز سی. اسکات انسانشناس و دانشمند علوم سیاسی آمریکایی در کتاب «سلطه و هنر مقاومت: روایتهای نهانی» است. او علاوه بر اینکه سالها به تحقیقات میدانی در مناطق روستایی و شرق آسیا پرداخته، از خلال آنها به نظریات سیاسی عمیقی نیز دست یافته است. اسکات تاملات قابلتوجهی در زمینه روابط قدرت و مسئله ایدئولوژی داشته است. اندیشه نظری او در پس این کتاب نیز از خلال مطالعه و تحقیق برای درک روابط طبقاتی در یکی از دهکدههای مالایا به دست آمده است. کتاب حاضر مهمترین کتاب نظری اسکات درباره روابط میان قدرتمند و بیقدرت است و در آن به روابط و گفتارهایی میپردازد که ذیل عنوان ایدئولوژی دستهبندی میشوند. اسکات این کتاب را با این فرض نوشته که شدیدترین شرایط بیقدرتی و وابستگی به شناخت مسئله کمک میکند. بنابراین بیشتر شواهدی که در اینجا ارائه میکند از مطالعات بردگی، رعیتی و فرودستی گرفته شده و بر این گزاره استوار است که رابطه گفتاری با قدرت در موقعیتهایی پدیدار میشود که «نمایشهای آشکار» بیشترین اختلاف ممکن را
با «روایتهای نهانی» داشته باشد. در نظر او هر گروه فرودستی از مصائباش روایتی نهانی میسازد که نقد قدرت در غیاب حاکمان است. قدرتمندان نیز روایتی نهانی دارند که اقدامات و مدعیات حکومت آنهایی را بازنمایی میکند که نمیتوان آشکارا بازگو کرد. او با مقایسه روایت نهانی ضعیفان با روایت نهانی قدرتمندان و هر دو روایت نهانی با نمایش عمومی و آشکار روابط قدرت میکوشد به راه جدید برای درک مقاومت در برابر سلطه برسد.
برای این منظور از اسناد و مدارک سلطه پدرسالارانه، استعمار، نژادپرستی و حتی نهادهایی همچون زندان و اردوگاههای اسرای جنگی نیز بهره برده است. شباهتهای ساختاری که اسکات میان ساختارهای سلطه توصیف میکند (مثل بردگان، رعیتها و فرودستان) در همه استدلالهای کتاب حاضر نقشی اساسی ایفا میکنند. او تأکید دارد که قصد یکدستسازی ویژگیهای بردگان، رعایا، نجسها، استعمارشدگان و اقوامی را ندارد که به انقیاد درآمدهاند. از نظر او، ادعاهای ذاتگرایانه در این باب قابل دفاع نیستند. بلکه نشان میدهد ساختارهای سلطهای که شیوههای مشابهی را به کار میگیرند، در شرایط برابر واکنشها و الگوهای مقاومتی را برمیانگیزند که بسیار شبیه یکدیگرند. به همین دلیل است که بردگان و رعایا معمولا جرات نمیکنند آشکارا به شرایط انقیاد خود اعتراض کنند. نگاهی به ساختارهایی که اسکات در اینجا بررسی میکند نشان میدهد مسائل کرامت و خودمختاری که معمولاً فرع بر استثمار مادی محسوب میشوند در این کتاب بسیار مهم و اساسی است. برای مثال او تأکید دارد حتی در مورد طبقه کارگر معاصر نیز بیاعتنایی به کرامت فردی و کنترل دقیق کار فرد به اندازه نگرانیهای محدودتر
کار و دستمزد در شرحهایی اهمیت دارد که از بهرهکشی ارائه میدهند. ازاینرو، هدف کلی نویسنده معطوف به پاسخ به این پرسش است: چگونه میتوان رفتار سیاسی غالبا موقتی گروههای فرودست را بررسی، تفسیر و درک کرد.
«شکلهای مختلف سلطه که ساختار مشابهی دارند، همچون اعضای یک خانواده به یکدیگر شباهت دارند»: این جمله، ادعای جنجالی جیمز سی. اسکات انسانشناس و دانشمند علوم سیاسی آمریکایی در کتاب «سلطه و هنر مقاومت: روایتهای نهانی» است. او علاوه بر اینکه سالها به تحقیقات میدانی در مناطق روستایی و شرق آسیا پرداخته، از خلال آنها به نظریات سیاسی عمیقی نیز دست یافته است. اسکات تاملات قابلتوجهی در زمینه روابط قدرت و مسئله ایدئولوژی داشته است. اندیشه نظری او در پس این کتاب نیز از خلال مطالعه و تحقیق برای درک روابط طبقاتی در یکی از دهکدههای مالایا به دست آمده است. کتاب حاضر مهمترین کتاب نظری اسکات درباره روابط میان قدرتمند و بیقدرت است و در آن به روابط و گفتارهایی میپردازد که ذیل عنوان ایدئولوژی دستهبندی میشوند. اسکات این کتاب را با این فرض نوشته که شدیدترین شرایط بیقدرتی و وابستگی به شناخت مسئله کمک میکند. بنابراین بیشتر شواهدی که در اینجا ارائه میکند از مطالعات بردگی، رعیتی و فرودستی گرفته شده و بر این گزاره استوار است که رابطه گفتاری با قدرت در موقعیتهایی پدیدار میشود که «نمایشهای آشکار» بیشترین اختلاف ممکن را
با «روایتهای نهانی» داشته باشد. در نظر او هر گروه فرودستی از مصائباش روایتی نهانی میسازد که نقد قدرت در غیاب حاکمان است. قدرتمندان نیز روایتی نهانی دارند که اقدامات و مدعیات حکومت آنهایی را بازنمایی میکند که نمیتوان آشکارا بازگو کرد. او با مقایسه روایت نهانی ضعیفان با روایت نهانی قدرتمندان و هر دو روایت نهانی با نمایش عمومی و آشکار روابط قدرت میکوشد به راه جدید برای درک مقاومت در برابر سلطه برسد.
برای این منظور از اسناد و مدارک سلطه پدرسالارانه، استعمار، نژادپرستی و حتی نهادهایی همچون زندان و اردوگاههای اسرای جنگی نیز بهره برده است. شباهتهای ساختاری که اسکات میان ساختارهای سلطه توصیف میکند (مثل بردگان، رعیتها و فرودستان) در همه استدلالهای کتاب حاضر نقشی اساسی ایفا میکنند. او تأکید دارد که قصد یکدستسازی ویژگیهای بردگان، رعایا، نجسها، استعمارشدگان و اقوامی را ندارد که به انقیاد درآمدهاند. از نظر او، ادعاهای ذاتگرایانه در این باب قابل دفاع نیستند. بلکه نشان میدهد ساختارهای سلطهای که شیوههای مشابهی را به کار میگیرند، در شرایط برابر واکنشها و الگوهای مقاومتی را برمیانگیزند که بسیار شبیه یکدیگرند. به همین دلیل است که بردگان و رعایا معمولا جرات نمیکنند آشکارا به شرایط انقیاد خود اعتراض کنند. نگاهی به ساختارهایی که اسکات در اینجا بررسی میکند نشان میدهد مسائل کرامت و خودمختاری که معمولاً فرع بر استثمار مادی محسوب میشوند در این کتاب بسیار مهم و اساسی است. برای مثال او تأکید دارد حتی در مورد طبقه کارگر معاصر نیز بیاعتنایی به کرامت فردی و کنترل دقیق کار فرد به اندازه نگرانیهای محدودتر
کار و دستمزد در شرحهایی اهمیت دارد که از بهرهکشی ارائه میدهند. ازاینرو، هدف کلی نویسنده معطوف به پاسخ به این پرسش است: چگونه میتوان رفتار سیاسی غالبا موقتی گروههای فرودست را بررسی، تفسیر و درک کرد.