درباره رمان «نردبان سالیان» آن تایلر
بازیابی تعریفِ خود در جهان
«نردبان سالیان»، رمانی نوشته آن تایلر است که بهتازگی در انتشارات نیلا و با ترجمه شمیم هدایتی به انتشار درآمده است. «نردبان سالیان» روایت کوردلیا گرینستید، همسرِ پزشکی در بالتیمور، است که در مواجهه با موقعیتی ساده در سوپرمارکت و برخورد با مردی که نمیشناسد، تفاوتی در نگاهش به جایگاه خود در خانواده پنجنفرهاش احساس میکند؛ که این تغییر نگاه تدریجی در طول داستان او را به نقطهای میرساند که بیآنکه به کسی خبر دهد، خانوادهاش را برای مدتی ترک کند و زندگی تازه و تکنفرهای را در شهر کوچک بِیبارو آغاز کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
هلیا هنرمند: «نردبان سالیان»، رمانی نوشته آن تایلر است که بهتازگی در انتشارات نیلا و با ترجمه شمیم هدایتی به انتشار درآمده است. «نردبان سالیان» روایت کوردلیا گرینستید، همسرِ پزشکی در بالتیمور، است که در مواجهه با موقعیتی ساده در سوپرمارکت و برخورد با مردی که نمیشناسد، تفاوتی در نگاهش به جایگاه خود در خانواده پنجنفرهاش احساس میکند؛ که این تغییر نگاه تدریجی در طول داستان او را به نقطهای میرساند که بیآنکه به کسی خبر دهد، خانوادهاش را برای مدتی ترک کند و زندگی تازه و تکنفرهای را در شهر کوچک بِیبارو آغاز کند.
راوی داستان، دلیا، سرشار از تصمیمهای قاطعی است که هرکدام را با منطق همان لحظهاش میگیرد و شاید همین، قویترین نکته این رمان باشد؛ نکتهای که باعث میشود خواننده در مواجهه با هر تصمیم دلیا، در عین شگفتی، احساس همذاتپنداری کند.
با آنکه رمان، روایتی ساده و لحنی بیتکلف دارد، پیچیدگیهای ذهن دلیا چنان درگیرکنندهاند که سخت میتوان موضوع داستان را در یک خط تعریف کرد. میتوان آن را روایتِ فرسودگی زندگی زناشویی در طول سالیان دراز دانست، میتوان گفت روایت زنی در جستوجوی هویت خود است، یا میتوان به نزدیکترین توضیح کتاب که از زبان پیرمردی به نام نَت مطرح و در بخشهای پایانی پی گرفته میشود رجوع کرد: «اینکه انسانها در جستوجوی سالهای جوانی یا آن روزهای باطراوتِ اوایل هر رابطهای ممکن است سعی کنند نوعی بازگشت به آن دوران را تجربه کنند؛ تجربهای که میتواند به نتیجهی خوشایند یا نهچندان خوشایندی بینجامد. اما اگر قرار باشد تعریفی درخورِ ذهن دلیا، که خواننده جهان را از چشم او میبیند، برگزینم چنین باشد: روایت زنی که یاد میگیرد دوست داشته شود و دوست بدارد».
آغاز دوستداشتن با بهیادآوردنِ خود
بعد از مواجهه با آدرین بِلای-رایس در سوپرمارکت است که جرقهای در ذهن دلیا روشن میشود. آدرین او را میبیند؛ دلیا که سالهاست در نگاه خودش، همسرش و بچههایش ناپدید شده، به یاد میآورد که ظاهرش در نظر دیگران چگونه است.
آدرین با اشاره به ککمَکهای صورت دلیا و گِردی چهرهاش، که به گفتهی او دلیا را شبیه ماه میکند، باعث میشود دلیا به یاد آورد که زمانی چهره و شخصیتی داشته که در گذر زمان و در بلبشوی بزرگکردن بچههایش، کمکم شروع به ناپدیدشدن کردهاند.
راستش این است که روایت اصلی رمان در ذهن دلیا در حال رخدادن است و شاید ترک یکباره خانه و شروع زندگی تازه، بیشتر برای خریدن زمان باشد تا این تغییر ذهنی به نقطه پایان برسد؛ چون در خانهای به آن شلوغی، که خود دلیا هم در جریان زندگی روزمرهاش فراموش میکند بخشی از آن است، جایی برای چنین جستوجوهای درونیای نیست. دلیا با روپوشِ شنای سام، همسرش، خانه را ترک میکند و در موقعیتهایی از زندگی تازهاش نیز همان روپوش را به تن میکند. او بر اساس عادتِ سالها زندگی با سام، تقریبا هر حرکت خود را از نگاه او ارزیابی میکند.
سام زمانی که پزشک جوانی بود، دستیارِ پدر دلیا میشود و از همین طریق با دلیا ازدواج میکند. پس از مرگ پدر دلیا، سام در مطب و خانهای زندگی و کار میکند که در واقع متعلق به دلیا و خواهرانش است. دلیا نیز ابتدا منشی پدرش و سپس منشی و دستیار سام بوده و در همان مطبی کار میکند که خانهشان نیز هست. زمانی که دلیا خانه را ترک میکند، در جستوجوی بخشی از خود، با همان مواد و مصالحِ در دسترسش، یعنی اشخاص و موقعیتهایی که جلوی پایش سبز میشوند، پیش میرود. اما با پیشرفتن داستان، دلیا کمکم یاد میگیرد که برای خودش تصمیم بگیرد. تقریبا در همین زمان، با ورود نشانهای از زندگی قبلیاش به زندگی تازهاش، یاد حرف مردی در یکی از داستانهایی میافتد که پیشتر خوانده بود: «آدمها باید چیزهای ساده را دوست بدارند، تا بعدش بتوانند یک آدمِ دیگر را دوست داشته باشند».
دوستداشتنِ خود مسئلهای است که پا گذاشتن در مسیرِ آن دشوار و پیچیده است، خصوصا اگر شخص در محیطی زندگی کرده باشد که نامرئیبودن فضیلت و خصیصهای قابل انتظار و ستایشبرانگیز محسوب شود. سالها شخصیت «نورا»ی «عروسکخانه» بابت تصمیمش برای ترک خانه مورد تأمل و توجه واقع شده است، اما این را خوب میدانیم که نورا تنها آغاز مسیر را به مخاطب نشان میدهد.
رمان «نردبان سالیان»، اتفاقا درباره ادامه آن مسیر است؛ درباره سختیها، پیچیدگیها و واقعیت چنین تصمیمی، و نهفقط خیالِ پروراندهنشده بریدن از زندگیای که شخص احساس میکند دیگر در آن جایی ندارد. دلیای رمانِ آن تایلر یاد میگیرد که ابتدا خودش را ببیند، بعد با تقبیح این موضوع از سوی دیگران کنار بیاید و نهایتا بپذیرد که ناچار است توجهی را که میتوانست بسیار زودتر و از نزدیکانش دریافت کند، خود به خویش معطوف کند. شاید همین است که تصمیم نهایی او را قابل اتکا و اهمیت رمان را دوچندان میکند و تجربهای فراتر از صرفِ لذت خواندن برای مخاطب رقم میزند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.