|

یوزت روت و روایت فروپاشی

تکرار مضحک تاریخ

«داستان شب هزار و دوم» آخرین رمان یوزف روت، نویسنده مشهور اتریشی، است که در سال ۱۹۳۹ یعنی همان سالی که روت در تبعید درگذشت، منتشر شد. این رمان اگرچه با موقعیتی افسانه‌وار و طنزآمیز آغاز می‌شود، اما به‌ تدریج به تصویری تلخ و بی‌رحمانه از زوال اخلاقی و اجتماعی امپراتوری اتریش-مجارستان در حال فروپاشی تبدیل می‌شود.

تکرار مضحک تاریخ

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: «داستان شب هزار و دوم» آخرین رمان یوزف روت، نویسنده مشهور اتریشی، است که در سال ۱۹۳۹ یعنی همان سالی که روت در تبعید درگذشت، منتشر شد. این رمان اگرچه با موقعیتی افسانه‌وار و طنزآمیز آغاز می‌شود، اما به‌ تدریج به تصویری تلخ و بی‌رحمانه از زوال اخلاقی و اجتماعی امپراتوری اتریش-مجارستان در حال فروپاشی  تبدیل می‌شود.

این کتاب در میان مجموعه آثار یوزف روت کتابی غریب است: اثری پرزرق‌وبرق، آکنده از پول و جامه و فضا و نور، با اخلاقیاتی بی‌رحمانه و داعیه‌ای برای یک شهر. این روایتی است از زوال شکوه اشرافی‌ و گذر از مرزهای میان قشربندی‌های اجتماعی. «داستان شب هزار و دوم» آمیزه‌ای است از طنز تلخ و نوستالژی، طغیان‌های غیرارادی کلام، حوادث پیش‌بینی‌ناپذیر‌ و مجموعه‌ای کامل از برخوردهای تصادفی میان شخصیت‌هایی که می‌بایست از وجود یکدیگر بی‌خبر می‌ماندند، در مکان‌هایی که هرگز نمی‌بایست در آنها قدم می‌گذاشتند. معروف است که تاریخ در قامت مضحکه مکرر می‌شود، و این ویژگی بارز این رمان است که در آن وقایع بیش از یک بار رخ می‌دهند‌ و کتاب با دو دیدار ناصرالدین‌شاه قاجار از وین قاب گرفته می‌شود.

داستان با سفر ناصرالدین‌شاه، پادشاه ایران، به وین در اواخر قرن نوزدهم آغاز می‌شود. شاه که از یکنواختی حرمسرا خسته شده، در یک مراسم رسمی به بانویی اشراف‌زاده به نام کنتس و‌. دل می‌بندد و خواهان گذراندن شبی با او می‌شود. از آنجا که کنتس زنی شوهردار است و آبروی دربار اتریش در خطر است، مقامات به تکاپو می‌افتند. راه‌حل را یک بارون که افسر سواره‌نظام و نجیب‌زاده‌ای سبک‌سر و بی‌پول است، پیشنهاد می‌کند. او دختری به نام میتسی، دختر یک اجاق‌ساز، را می‌شناسد که شباهت عجیبی به کنتس دارد و پیش‌تر معشوقه خود او بوده است. میتسی را با لباس‌های اپرای دربار آراسته می‌کنند و به جای کنتس به اتاق شاه می‌فرستند. شاه که از این ماجرا بی‌خبر است، پس از آن شب به نشانه سپاس، سه رشته مروارید گران‌بها به میتسی هدیه می‌دهد.

اما مرواریدها به جای خوشبختی، زنجیره‌ای از بدبختی را برای میتسی رقم می‌زنند. او که از بارون باردار است، با ثروت تازه‌اش وارد دنیایی می‌شود که به آن تعلق ندارد و به تدریج در دام کلاهبرداران، فقر و روسپی‌گری می‌افتد. از سوی دیگر، روزنامه‌نگاری فرصت‌طلب ماجرا را افشا می‌کند و آبروی بارون و دربار را به باد می‌دهد. افسر سواره‌نظام از ارتش اخراج می‌شود و در نهایت، در بی‌پولی و سرگشتگی، دست به خودکشی می‌زند. روت در پایان داستان، پس از چهارده سال، شاه را دوباره به وین بازمی‌گرداند تا شاهد تباهی کسانی باشد که در فریب او دست داشتند.

عنوان رمان اشاره‌ای هوشمندانه به «هزار و یک شب» است، اما روت داستان خود را از «شب هزار و دوم» آغاز می‌کند؛ یعنی جایی که قرار بود افسانه تمام شده باشد. این عنوان وعده افسانه می‌دهد، اما روت افسانه را به دل جامعه‌ای واقعی و بیمار می‌برد. روت بی‌رحمانه ریاکاری و فساد اخلاقی طبقه حاکم و دربار وین را افشا می‌کند. فریبکاری برای حفظ ظاهر، قربانی‌کردن یک دختر ساده‌دل‌ و پنهان‌کاری مقامات، همه در بستری از تشریفات و ظاهرآرایی اشرافی رخ می‌دهد.

شخصیت‌های روت، افرادی هستند که در زندگی گم شده‌اند. آنها به نظم و شکوه گذشته باور دارند، اما نشانه‌های فروپاشی را در همه‌جا می‌توان دید. بارون نمونه اشراف‌زاده‌ای است که بی‌آنکه متوجه باشد، جهانش در حال فروریختن است. مانند دیگر آثار روت، گذشته در این رمان نه یک بهشت ازدست‌رفته، بلکه جهانی زیبا و در عین حال بیمار است. روت هم عاشق شکوه از‌دست‌رفته امپراتوری است و هم از پوسیدگی 

آن آگاه است.

این رمان که در زمان حیات روت و در تبعید نوشته شد، به گفته منتقدان، اثری است که با طنزی گزنده تصویری ماندگار از سقوط یک فرد و یک عصر ارائه می‌دهد. در بخشی از داستان می‌خوانیم: «کشتی عروس‌وار شاه یکی دو روز در دریای نیلگون گشت زد. چون کسی جرئت نداشت به فرمانروای بزرگ بگوید ناچارند صبر کنند تا جواب سفیر ایران از وین به دستشان برسد. یک روز و نیم که گذشت، شاه بی‌تاب شد. به مسیر حرکت کشتی اعتنا نمی‌کرد، با این حال متوجه شد ساحلی که از آن عزیمت کرده بودند، مرتب از دور دوباره هویدا می‌شود. ضمنا اینکه چنان کشتی پرقدرتی برای گذشتن از دریایی به آن کوچکی آن همه زمان نیاز داشت، به نظر‌ امری غیرعادی بود. وزیر اعظم را صدا کرد و تلویحا به او فهماند از کندی حرکت کشتی ناخرسند است. ناخرسندی‌اش را به روشنی بیان نکرد، به اشاراتی کوتاه بسنده کرد‌».

یوزف روت نویسنده و روزنامه‌نگار مشهور اتریشی است که در سال ۱۸۹۴ در خانواده‌ای یهودی متولد شد. او در دوران جوانی در دانشگاه وین فلسفه و ادبیات آلمانی خواند و در ۱۹۱۶ با پیوستن به نیروهای ارتش تحصیل را رها کرد. جنگ تجربه‌ای است که تأثیر زیادی بر روت گذاشت و رد این تجربه در برخی آثار او دیده می‌شود. روت هم به‌عنوان نویسنده و هم به‌عنوان روزنامه‌نگار چهره مهمی به شمار می‌رفت و در هر دو عرصه شناخته‌شده بود. او در سال ۱۹۲۳ اولین رمانش به‌ نام «تار‌عنکبوت» را نوشت؛ داستانی که البته هیچ‌گاه در قالب کتاب به چاپ نرسید. روت این رمان را به‌ شکل پاورقی در روزنامه کارگر وین چاپ می‌کرد و بعدها آن را به‌ لحاظ ادبی بی‌ارزش دانست. رمان بعدی او «هتل ساوی» نام دارد که در روزنامه فرانکفورتر منتشر می‌شد. «عصیان» سومین رمان یوزف روت است. این رمان که در روزنامه سوسیالیست‌های آلمانی فورورتس منتشر می‌شد، در سال ۱۹۲۴ در قالب کتاب هم منتشر شد. این سه رمان به دوره آغازین کار روت اختصاص دارند. در بخشی دیگر از داستان «داستان شب هزار و دوم» می‌خوانیم: «ناگهان شاه در گوشه‌ای از آسمان یک تکه ابر سفید و کوچک مشاهده کرد. البته در حقیقت ابر نبود، حتی تکه ابر کوچکی هم نبود؛ مهی بود رقیق، فقط دمی بود از تکه ابری کوچک. ناخدا هم بلافاصله تکه ابر را دید و امیدوار شد معجزه‌ای به کمکش آمده باشد، معجزه‌ای از آن دست که موجب شود شخص خودش، دروغی که گفته بود و وسایل دریانوردی فریبکار و دغلبازش در چشم اعلاحضرت کاملا درخور اعتماد جلوه کنند. اما کار برعکس شد. تکه ابر به راستی کوچک و بی‌اهمیت بود، اما باعث شد خشم شاه دوچندان شود. شاه از این خوشحال بود که دروغ ننگین وزیر اعظم و ناخدا را برملا کرده است‌».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.