حضور غایب یک واقعیت جهانی
چرا مطالعات روابط بینالملل هنوز افراد دارای معلولیت را نمیبیند؟
بین ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت جهان را افراد دارای معلولیت تشکیل میدهند. این رقم به معنای نزدیک به یکونیم میلیارد نفر است؛ جمعیتی بزرگتر از کل ساکنان اروپا و آمریکای شمالی. با این حال، اگر صفحات کتابها و مقالات رشته روابط بینالملل را ورق بزنید، ردپای این جمعیت عظیم را به سختی پیدا میکنید. این غیاب عجیب نشان میدهد معلولیت در مطالعات روابط بینالملل، نه یک موضوع حاشیهای، بلکه یک «حضور غایب» بنیادین است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
علی عباسی-پژوهشگر حوزه مطالعات معلولیت: بین ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت جهان را افراد دارای معلولیت تشکیل میدهند. این رقم به معنای نزدیک به یکونیم میلیارد نفر است؛ جمعیتی بزرگتر از کل ساکنان اروپا و آمریکای شمالی. با این حال، اگر صفحات کتابها و مقالات رشته روابط بینالملل را ورق بزنید، ردپای این جمعیت عظیم را به سختی پیدا میکنید. این غیاب عجیب نشان میدهد معلولیت در مطالعات روابط بینالملل، نه یک موضوع حاشیهای، بلکه یک «حضور غایب» بنیادین است.
پارادوکس حضور و غیاب
معلولیت هم نتیجه مستقیم بسیاری از فرایندهای بینالمللی است و هم در تحلیل این فرایندها تقریبا نادیده گرفته میشود. جنگها، تجارت تسلیحات، آزمایشهای هستهای، آلودگی محیط زیست، خطوط تولید جهانی و حتی بازار دارو و وسایل کمکی، همگی به شکل گستردهای معلولیت تولید میکنند. با این وجود، رشته روابط بینالملل همچنان این واقعیت را در حاشیه نگه داشته است. این سکوت تصادفی نیست. توانگرایی (Ableism) مجموعهای از روابط قدرت نابرابر که بر اساس عملکرد واقعی یا ادراکشده بدن و ذهن شکل میگیرد، در تاروپود مفاهیم و رویههای روابط بینالملل تنیده شده است. توانگرایی نهتنها افراد دارای معلولیت را به حاشیه میراند، بلکه توانمندی را بهعنوان وضعیت طبیعی و هنجاری معرفی میکند و معلولیت را چیزی منفی و قابل اجتناب جلوه میدهد.
سرمایهداری و ساخت معلولیت
یکی از ریشههای این نادیدهانگاری، پیوند عمیق میان سرمایهداری نئولیبرال و تعریف معلولیت است. در منطق نئولیبرالیسم، افراد به دو دسته تقسیم میشوند: کسانی که «توانا» و مولد هستند و کسانی که «ناتوان» و وابسته به شمار میآیند. افراد دارای معلولیت بهطور سیستماتیک در دسته دوم قرار میگیرند. پژوهشگران مطالعات انتقادی معلولیت نشان میدهند که تمرکز بر بهرهوری، نهتنها اشکال جدیدی از آسیب را ایجاد میکند، بلکه فرایندهای ساختاری معلولسازی را نیز نامرئی میکند. حتی ابزارهای بینالمللی مانند سالهای زندگی تعدیلشده
بر اساس معلولیت (DALY) که بانک جهانی برای سنجش هزینه-اثربخشی برنامههای بهداشتی به کار میبرد، معلولیت را بهعنوان کاهش سالهای زندگی مولد تعریف میکنند. در این چارچوب، معلولیت نه یک تجربه انسانی پیچیده، بلکه یک عدد منفی در معادلات اقتصادی است.
جنگ، صلح و بدنهای فراموششده
در میان حوزههای مختلف روابط بینالملل، مطالعات جنگ و پساجنگ بیش از سایر حوزهها به معلولیت توجه نشان دادهاند. دلیل آن ساده است: جنگ یکی از بزرگترین تولیدکنندگان معلولیت در جهان است. با این حال، حتی در این حوزه نیز تحلیلها اغلب سطحی باقی میمانند. بسیاری از پژوهشها معلولیت را صرفا به آسیبهای جسمی سربازان تقلیل میدهند و فرایندهای اجتماعی و ساختاری که افراد دارای معلولیت را در دوران پس از جنگ به حاشیه میرانند، نادیده میگیرند. بررسی توافقنامههای صلح نشان میدهد که افراد دارای معلولیت تقریبا در هیچیک از مراحل گذار از جنگ به صلح بهطور معنادار حضور ندارند. تجربیات ناهمگون آنان همگنسازی میشود و چالشهای پیچیدهای که با آن روبهرو هستند، ساده انگاشته میشود. زنان دارای معلولیت، کودکان و نوجوانان معلول و سربازان سابق دارای معلولیت، همگی با لایههای مضاعف تبعیض مواجه هستند که در فرایندهای عدالت انتقالی و بازسازی بهندرت به رسمیت شناخته میشود. مفهوم «استثناگرایی معلولیتی» در این زمینه بسیار روشنگر است. این مفهوم به رویههایی اشاره دارد که برخی معلولیتها را بر دیگران اولویت میدهند یا معلولیت را صرفا بهعنوان یک تراژدی فردی و تصادفی معرفی میکنند. در روایتهای بشردوستانه، گاهی تصویر یک کودک معلول برای جلب توجه بینالمللی به کار گرفته میشود، اما این بازنمایی، خود به بازتولید ساختارهای قدرت و توانگرایی کمک میکند.
توسعه جهانی و حلقه فقر و معلولیت
رابطه میان معلولیت و فقر، یکی از شناختهشدهترین واقعیتهای توسعه جهانی است: معلولیت فقر میآفریند و فقر نیز معلولیت ایجاد میکند. اکثریت قریب به اتفاق افراد دارای معلولیت در کشورهای جنوب جهانی زندگی میکنند. با این وجود، مطالعات توسعه نیز برای دههها این واقعیت را در حاشیه نگه داشتهاند. سیاستهای «توسعه فراگیر معلولیت» که در سالهای اخیر توسط برخی کشورهای اهداکننده ترویج شده، اغلب رویکردهای شمال جهانی را بازتولید میکنند و نظریهها، دانش و تجربیات جنوب را نادیده میگیرند. پژوهشگران استعماریزدایی تأکید میکنند که درک واقعی توسعه جهانی نیازمند آغاز از نظریههای جنوبی درباره معلولیت و شیوههای تولید دانش بومی است. اهداف توسعه پایدار سازمان ملل نیز اگرچه توجه بیشتری به افراد دارای معلولیت نشان دادهاند، اما پیشرفت عملی در این زمینه همچنان محدود باقی مانده است.
حقوق بشر بینالمللی و کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت
تصویب کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۶، نقطه عطفی در توجه بینالمللی به حقوق معلولیت بود. این کنوانسیون نهتنها معلولیت را بهعنوان یک مفهوم در حال تحول تعریف کرد، بلکه نقش سازمانهای افراد دارای معلولیت را در فرایند تدوین و اجرای آن برجسته کرد. شعار «هیچ چیز درباره ما، بدون ما» به یکی از اصول محوری جنبش حقوق معلولیت تبدیل شد. با این حال، حتی این پیشرفت مهم نیز با محدودیتهای جدی روبهرو است. پژوهشگران نشان میدهند که تأثیر کنوانسیون در جنوب جهانی، جایی که ۸۰ درصد افراد دارای معلولیت جهان زندگی میکنند، بسیار کمتر از شمال بوده است. ساختار دولتمحور کنوانسیون، تولید جهانی معلولیت -از طریق جنگ، استعمار و سرمایهداری- را خارج از تعهدات حقوقی دولتها قرار میدهد. در نتیجه، رویکرد شمال جهانی به معلولیت همچنان هژمونیک باقی میماند.
مفاهیم کلیدی برای تغییر نگاه
پژوهشگران برای عبور از این بنبست، مجموعهای از مفاهیم انتقادی را پیشنهاد میکند که میتوانند نگاه روابط بینالملل را دگرگون کنند:
توانگرایی ملیگرایانه (Ablenationalism): شیوهای که در آن برخورد استثنائی با افراد دارای معلولیت، هنجارهای توانمند را بهعنوان شرط طبیعی شهروندی تثبیت میکند. دولتها گاهی افراد دارای معلولیت را در روایتهای ملی خود میگنجانند، اما این گنجاندن اغلب در خدمت اهداف دیگری است.
استثناگرایی معلولیتی: ایدئولوژیای که معلولیت را امری استثنائی و فردی معرفی میکند و با این کار، شرایط ساختاری شهروندی توانمند را تقویت میکند.
انگزنی: سازوکاری که از طریق عدم شناسایی یا شناسایی نادرست گروهها، استثمار و طرد آنان را توجیه میکند و بهویژه در تقاطع با جنسیت، نژاد و استعمار عمل میکند.
امنیت هستیشناختی: احساس ثبات و انسجام «خود» که خشونت، توانگرایی و تولید فراملی معلولیت آن را بهشدت مختل میکند. این مفهوم میتواند پلی میان مطالعات انتقادی معلولیت و نظریههای امنیت در روابط بینالملل ایجاد کند.
راه پیشرو: ساختن پلها
داستان تنها داستان غیاب و توانگرایی نیست. پژوهشگرانی که در هر دو حوزه روابط بینالملل و مطالعات انتقادی معلولیت فعالیت میکنند، در حال ساختن پلهایی هستند. این پلسازی نیازمند انتشار آثار مشترک، آموزش نسل جدید پژوهشگران، همکاری با سازمانهای جامعه مدنی، استعماریزدایی از تولید دانش و ایجاد فضا برای رهبری افراد دارای معلولیت است. پرسشهای بنیادینی پیشروی پژوهشگران قرار دارد: چگونه هویتهای معلول و توانمند ساخته و حفظ میشوند؟ چگونه هویتهای متقاطع در جوامع مختلف و با میراثهای استعماری متفاوت شکل میگیرند؟ چگونه نظام دولت-ملت این هویتها را میشکند و چه سازوکارهایی میتوانند همبستگی ایجاد کنند؟ و مهمتر از همه، چگونه میتوان دانش و تجربه افراد دارای معلولیت را نه صرفا بهعنوان حاملان حقوق، بلکه بهعنوان منبع معرفتی ارزشمند گرامی داشت؟ تا زمانی که روابط بینالملل نتواند به این پرسشها پاسخ دهد، تصویرش از جهان ناقص خواهد ماند. یکونیم میلیارد نفر نمیتوانند برای همیشه در حاشیه بمانند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.