کافهها؛ زیرساخت اجتماعی و حافظه زنده شهر
اریک کلایننبرگ، جامعهشناس شهری شناختهشده، در کتاب «کاخهایی برای مردم» نشان میدهد کیفیت زندگی شهری فقط به خیابانها، پلها و ساختمانها وابسته نیست، بلکه آنچه از منظر انسانی و اجتماعی اهمیت دارد، وجود فضاهایی است که امکان دیدار، گفتوگو، همکاری و شکلگیری اعتماد میان شهروندان را فراهم میکنند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
حسین ایمانی جاجرمی-جامعهشناس شهری: اریک کلایننبرگ، جامعهشناس شهری شناختهشده، در کتاب «کاخهایی برای مردم» نشان میدهد کیفیت زندگی شهری فقط به خیابانها، پلها و ساختمانها وابسته نیست، بلکه آنچه از منظر انسانی و اجتماعی اهمیت دارد، وجود فضاهایی است که امکان دیدار، گفتوگو، همکاری و شکلگیری اعتماد میان شهروندان را فراهم میکنند. شهروندانی که به سبب کاهش بعد خانوار، عدم سرمایهگذاری در فضاهای عمومی همچون پارکهای محلهای و غلبه فرهنگ فردگرا از جمعگرایی مرسوم و سنتی فاصله گرفتهاند. از این منظر، کافه، کتابفروشی، کتابخانه، گالری هنری و مراکز فرهنگی، صرفا محل ارائه خدمات نیستند؛ آنها بخشی از زیرساخت اجتماعی شهر محسوب میشوند.
شهر را نمیتوان فقط با آسفالت، بتن و ساختمان تعریف کرد. شهر، پیش از آنکه یک کالبد باشد، شبکهای از روابط انسانی است. همانگونه که خیابان بدون پیادهرو معنای خود را از دست میدهد، شهر نیز بدون فضاهای تعامل اجتماعی، بخشی از حیات خود را از دست خواهد داد. شاید به همین سبب است که جین جیکوبز بیش از 60 سال پیش تأکید میکرد خیابان زمانی زنده است که مردم در آن بمانند، مکث کنند، گفتوگو کنند و حضور داشته باشند. خیابان فقط محل عبور نیست؛ محل زندگی است.
در این میان، کافهها یکی از مهمترین فضاهایی هستند که امکان «ماندن» در شهر را فراهم میکنند. آنها شهروندان را به مکث، گفتوگو، مطالعه، کار، دیدار و تعامل دعوت میکنند. اگر همه فعالیتهای شهری به عبور سریع، خرید و حرکت خودروها محدود شود، خیابان نه یک فضای عمومی سرشار از حضور آدمهای مختلف، بلکه یک معبر ترافیکی خواهد شد. سرزندگی شهری، بیش از هر چیز، محصول حضور انسانهاست، نه حرکت خودروها و موتورها و ستیزه آنها با شهروندانی که دوستدار پیادهروی و شهر انسانی هستند.
این مسئله برای تهران اهمیت بیشتری دارد. شهری که طی دهههای گذشته بیش از آنکه برای انسان طراحی شود، برای خودرو متناسبسازی شده و زیر سلطه آن درآمده است. پیادهروها، که مهمترین عرصه حضور اجتماعی شهروندان هستند، روزبهروز تحت فشار ترافیک و اشغال فضا قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، هر فضایی که شهروندان را به حضور و توقف در شهر ترغیب کند، در واقع به احیای حیات شهری کمک میکند. این موضوع صرفا یک انتخاب فرهنگی نیست، بلکه یکی از شاخصهای کیفیت زندگی در شهرهای معاصر است. کافهها علاوه بر کارکرد اجتماعی، بخشی از اقتصاد خرد شهری نیز هستند. در شرایطی که ایجاد فرصتهای شغلی بیش از گذشته بر دوش کسبوکارهای کوچک قرار گرفته است، این فضاها علاوه بر اشتغال مستقیم، به رونق کتابفروشیها، گالریها، تماشاخانهها، فروشگاههای کوچک، حملونقل شهری و بسیاری از فعالیتهای خدماتی و فرهنگی پیرامون خود نیز کمک میکنند. در اقتصاد شهری، این پدیده را باید در قالب یک «زیستبوم» فهمید؛ زیستبومی که در آن بقای هر جزء به پویایی اجزای دیگر وابسته است. حذف یا تضعیف یک عنصر فقط همان بخش را متأثر نمیکند، بلکه بر کل زیستبوم اثر میگذارد.
از سوی دیگر، در بسیاری از شهرهای جهان، کافهها بخشی از اقتصاد شبانه محسوب میشوند. شهری که در ساعات عصر و شب نیز زندگی در آن جریان داشته باشد، هم از نظر اقتصادی پویاتر است و هم از نظر اجتماعی امنتر. جین جیکوبز از مفهوم «چشمهای ناظر خیابان» سخن میگفت؛ یعنی حضور طبیعی مردم در فضای عمومی که خود نوعی نظارت اجتماعی ایجاد میکند. خیابانی که در آن گروههای مختلف اجتماعی حضور دارند، معمولا امنتر از خیابانی است که پس از پایان ساعات اداری به فضایی خاموش و خالی تبدیل میشود. بنابراین امنیت فقط محصول نظارت رسمی نیست؛ محصول حضور شهروندان نیز هست. مرکز تهران به بیماری شبمردگی دچار است و راه علاج در حضور مردم و پویایی اجتماعی است.
در دهههای اخیر، برخی محورهای فرهنگی تهران بهتدریج هویتی متفاوت پیدا کردهاند. همجواری کافهها، کتابفروشیها، گالریها، تماشاخانهها و مراکز فرهنگی، فضایی ایجاد کرده که شهروندان برای تجربه فرهنگ، گفتوگو و معاشرت به آن مراجعه میکنند. این تحول نه حاصل یک پروژه عمرانی، بلکه نتیجه سالها سرمایهگذاری، کارآفرینی، مشارکت مدنی و استقبال شهروندان بوده است. چنین زیستبومهایی بهآسانی شکل نمیگیرند و اگر پیوند میان اجزای آنها گسسته شود، بازسازی آن نیز بهسادگی ممکن نخواهد بود.
امروزه کارکرد کافهها نیز تغییر کرده است. جامعهشناسی به نام رِی اولدنبرگ از مفهومی به نام «مکان سوم» سخن میگوید؛ فضایی میان خانه و محل کار که شهروندان در آن میتوانند بدون تشریفات رسمی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. بسیاری از کافههای امروز چنین نقشی یافتهاند. افزون بر آن، با گسترش اقتصاد دیجیتال، دورکاری و مشاغل فریلنسری، کافهها برای بسیاری از جوانان، پژوهشگران، طراحان، نویسندگان و فعالان اقتصاد خلاق، به بخشی از محیط کار نیز تبدیل شدهاند. بنابراین، این فضاها پاسخگوی نیازهای گروههای اجتماعی جدیدی هستند که شیوه زندگی و الگوهای اشتغال آن نسبت به گذشته دگرگون شده است.
به گمان من، میتوان کارکرد دیگری نیز برای این فضاها قائل شد که کمتر مورد توجه قرار گرفته است: کافهها بخشی از «زیرساخت حافظه شهری» هستند. خاطرات شهروندان فقط در بناهای تاریخی شکل نمیگیرد؛ بخش مهمی از حافظه جمعی در فضاهای روزمره ساخته میشود. بسیاری از دوستیها، همکاریهای علمی، نشستهای فرهنگی، ایدههای نوآورانه و حتی تصمیمهای مهم زندگی، در چنین مکانهایی شکل میگیرد. اگر شهری نتواند از این فضاهای حافظهساز محافظت کند، بخشی از هویت خود را نیز بهتدریج از دست خواهد داد.
بدیهی است اجرای قانون، نظارت بر فعالیتهای صنفی و حفظ نظم عمومی از وظایف نهادهای مسئول است و هیچ فعالیت اقتصادی نباید خارج از چارچوب مقررات باشد. اما تجربه سیاستگذاری شهری در جهان نشان میدهد اجرای قانون زمانی موفقتر خواهد بود که همراه با گفتوگو، مشارکت ذینفعان و سنجش پیامدهای اجتماعی تصمیمها باشد. بسیاری از شهرها پیش از دستیازیدن به اقدامات محدودکننده، از سازوکارهایی مانند اخطار، اصلاح رویهها، گفتوگو با تشکلهای صنفی و جلب همکاری فعالان محلی استفاده میکنند. چنین رویکردی هم قانون را پاس میدارد و هم سرمایه اجتماعی شهر را حفظ میکند.
در ادبیات برنامهریزی شهری، این رویکرد با عنوان «ارزیابی تأثیرات اجتماعی» شناخته میشود؛ یعنی هر تصمیم مهم، پیش از اجرا، از منظر پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز بررسی شود. این نگاه به ما یادآوری میکند شهر فقط مجموعهای از پروژههای عمرانی نیست، بلکه شبکهای از نهادهای اجتماعی، روابط انسانی و خاطرات جمعی است.
مسئله امروز، صرفا آینده چند کافه نیست. پرسش اصلی این است که در سیاستگذاری شهری، آیا فقط کالبد شهر را میبینیم یا حیات اجتماعی آن را نیز به رسمیت میشناسیم؟ تجربه شهرهای موفق جهان نشان میدهد توسعه پایدار فقط با ساخت خیابان، پل و ساختمان حاصل نمیشود، بلکه نیازمند مراقبت از نهادهایی است که اعتماد، تعلق، خاطره و سرمایه اجتماعی تولید میکنند. اگر شهر را موجودی زنده بدانیم، این فضاها اندامهای حیاتی آن هستند؛ اندامهایی که تضعیف آنها شاید امروز چندان محسوس نباشد، اما آثار آن در سالهای آینده بر کیفیت زندگی شهری، سرمایه اجتماعی و هویت شهر آشکار خواهد شد.
---------------------------------------------------------------------
کافهها؛ چشمهای بیدار شهر را نبندید
پویا امین لاری . شهرساز
کافهها بهمثابه فضاهایی نیمهخصوصی، از طرفی برای استفاده عموم مورد استفاده قرار میگیرد و محلی برای تجمع، مراوده، گفتوگو و تعامل بین افراد است، و از طرفی نیمهخصوصی بهدلیل داشتن مالکیت خصوصی به شمار میرود که مکانی امن (نسبت به فضای شهریِ در اختیار دولت) برای راحتی و آزادی نسبی استفادهکنندگان و حتی ابراز وجود دیدگاهها و عقاید متفاوت است. کافههای خیابان سنایی یا ایرانشهر تهران فضاهای اداری و خشک شهر را منعطف کرده و با ایجاد زیست شبانه، امنیت این محلات را نیز افزایش دادهاند، اما متأسفانه همین امر نیز با مخالفت کسانی که زیست شبانه را -به اشتباه- با ذات خانوادهها در تضاد میدانند مواجه شده است، بیآنکه تأمل کنند که مگر خانوادهها کافه نمیروند؟ رویکردهای شهرسازانه برای تأمین امنیت فضای شهر (بهویژه امنیت شبانه) از قبیل: رویکرد CPTED (پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی)، نظریه چشمهای خیابان، نظریه فضای قابل دفاع، نظریه فعالیتهای روزمره، نظریه SCP (پیشگیری موقعیتی از جرم) و... همگی بر اهمیت ناظر مؤثر بر خیابان و فعالیت مداوم در فضاهای شهری تأکید دارند. کافهها، تئاترها، گالریها و البته فعالیتهایی به تبع آنها در سطح شهر رخ میدهند (مانند موسیقی و تئاتر خیابانی، دستفروشی، غرفههای ساخت و فروش صنایع دستی و هنری) یکی از سادهترین، سریعترین و -برای شهرداری و دولت- کمهزینهترین روشها برای جذب مردم و حضور هرچه بیشترشان در سطح شهر به شمار میرود.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.