|

دورخیز «ونس» برای انتخابات 2028

معاون ترامپ حالا صاحب تفاهم آتش‌بس با ایران است؛ این را ترامپ در ماه آوریل آشکارا زمینه‌سازی و در روزهای منتهی به امضای آن، به‌صراحت تمام اعلام کرد. منتقدان محافظه‌کار، جمهوری‌خواه و ضدایرانی تفاهم در آمریکا نیز او را «مالک معامله با ایران» معرفی کرده‌اند. ونس که در این ماه‌ها قدری شعله زمینه‌سازی برای انتخابات ریاست‌جمهوری آتی را پایین کشیده بود و حتی همین حالا هم می‌گوید برای تصمیم نهایی باز هم باید منتظرش بمانند، یک کتاب تازه منتشر کرده درباره ایمان، خدا و باورمندی که باب طبع طیف خاصی از محافظه‌کاران است و تور تبلیغ کتاب دارد و این هفته را هم کاملا وقف تبلیغ رسانه‌ای تفاهم با ایران کرده است. ونس برای سال ۲۰۲۸ از همیشه جدی‌تر شده و نام ایران هم به او گره خورده است. این خیز ونس روندی خاص را طی کرده است.

دورخیز «ونس» برای انتخابات 2028

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

علیرضا سرفرازی

 

معاون ترامپ حالا صاحب تفاهم آتش‌بس با ایران است؛ این را ترامپ در ماه آوریل آشکارا زمینه‌سازی و در روزهای منتهی به امضای آن، به‌صراحت تمام اعلام کرد. منتقدان محافظه‌کار، جمهوری‌خواه و ضدایرانی تفاهم در آمریکا نیز او را «مالک معامله با ایران» معرفی کرده‌اند. ونس که در این ماه‌ها قدری شعله زمینه‌سازی برای انتخابات ریاست‌جمهوری آتی را پایین کشیده بود و حتی همین حالا هم می‌گوید برای تصمیم نهایی باز هم باید منتظرش بمانند، یک کتاب تازه منتشر کرده درباره ایمان، خدا و باورمندی که باب طبع طیف خاصی از محافظه‌کاران است و تور تبلیغ کتاب دارد و این هفته را هم کاملا وقف تبلیغ رسانه‌ای تفاهم با ایران کرده است. ونس برای سال ۲۰۲۸ از همیشه جدی‌تر شده و نام ایران هم به او گره خورده است. این خیز ونس روندی خاص را طی کرده است.

تهدید روبیو

ماه‌هاست‌ مسیر هموار جی‌دی ونس به سوی ۲۰۲۸ رقیبی جدی دارد. در نقطه مقابل، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به شکلی تدریجی اما سیستماتیک وارد یک فاز شبه‌انتخاباتی شده است؛ فازی که هنوز نام کمپین ندارد، اما منطق کمپین را دنبال می‌کند. اثر این هجمه آرام ولی پیوسته قابل اندازه‌گیری است. نظرسنجی‌های اخیر از فشرده‌شدن فاصله‌ها خبر می‌دهند؛ جایی که ونس به‌تدریج بخشی از مزیت قبلی خود را از دست می‌دهد و روبیو در حال تبدیل‌شدن به گزینه قابل‌ قبول‌تر برای بخش‌هایی از جناح سنتی حزب جمهوری‌خواه است. همان بدنه‌ای که به دنبال ثبات، زبان رسمی‌تر و دیپلماسی کم‌تنش‌تر است. در چنین وضعیتی، ونس در موقعیتی قرار دارد که دیگر «جایگاه پیش‌فرض» را ندارد؛ او برای تثبیت خود به یک رویداد ساختاری نیاز دارد، نه صرفا عملکرد سیاسی معمول. روبیو حمایت جدی سوزی وایلز، مدیر سیاسی و انتخاباتی ترامپ و رئیس دفتر کاخ سفید او را به همراه دارد و ونس، نفرت وایلز را.

خیز دیپلماتیک: مالکیت یک توافق

در ظاهر، پرونده‌ ایران باید در انحصار دستگاه دیپلماسی رسمی، یعنی وزارت خارجه و شخص روبیو قرار می‌گرفت، اما سیاست خارجی ترامپ را «نمایندگان» یعنی ویتکاف، کوشنر و تامس برک اداره می‌کنند. ونس در ظاهر امر به‌طور ناگهانی وارد تعاملات با ایران و راهی اسلام‌آباد شد و با قالیباف مذاکره نافرجامی داشت. از آنجا به بعد بود که او تلاش کرد روایت از تعامل و توافق را از سطح دیپلماسی کلاسیک به سطح یک دکترین سیاسی منتقل کند؛ «اول آمریکا» در قالب صلح مهندسی‌شده. در این چارچوب، ونس به‌طور فعال در برابر روایت‌های انتقادی درباره صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری ایستاد و تلاش کرد توافق را نه به عنوان امتیازدهی، بلکه به‌ عنوان خروجی یک معامله سخت‌گیرانه و سودمحور برای آمریکا تعریف کند. این نوع چارچوب‌بندی، نقش او را از یک معاون یا شریک اجرائی، به یک «معمار سیاسی روایت» ارتقا داد؛ جایگاهی که معمولا به نامزدهای بالقوه ریاست‌جمهوری اختصاص دارد، نه چهره‌های فرعی دولت.

عملیات رسانه‌ای: دو جبهه هم‌زمان

هم‌زمان با این تثبیت سیاسی، موج رسانه‌ای گسترده‌ای پیرامون ونس شکل گرفت؛ موجی که در ظاهر به تور معرفی کتاب جدید او، «راز و نیاز: یافتن دوباره مسیرم به سوی ایمان» (منتشرشده در ۱۶ ژوئن)، مرتبط بود، اما در سطح تحلیلی، الگوی رفتاری او به‌وضوح شبیه یک «پیش‌کمپین ریاست‌جمهوری» بود.

حضور او در رسانه‌ها گسترده و تقریبا کامل بود؛ فاکس‌نیوز، اِی‌بی‌سی، ان‌بی‌سی، سی‌ان‌ان‌ و مجموعه‌ای از پادکست‌های تأثیرگذار. بااین‌حال، نکته اصلی کمیتِ حضور نبود، بلکه مهندسی هدفمند دو نوع مواجهه رسانه‌ای بود:

الف. ورود به قلمرو دشمن: حضور ونس در برنامه The View یک حرکت تصادفی نبود؛ این یک ورود کنترل‌شده به محیط خصمانه بود؛ جایی که او باید در برابر پرسش‌های تهاجمی درباره نژاد، اقتصاد و سیاست خارجی دفاع می‌کرد. در منطق سیاسی محافظه‌کاران، توانایی بقا در محیطی که از نظر ایدئولوژیک مخالف است، یک آزمون کلیدی محسوب می‌شود.

ب. پل‌سازی در جناح ضدجنگ: در مقابل، حضور در برنامه مگن کلی کارکرد متفاوتی داشت. اینجا هدف، مدیریت شکاف درون ائتلاف «اول آمریکا» بود؛ شکافی میان بدنه انزواگراتر و جناح‌هایی که سیاست خارجی را از منظر هزینه مستقیم جنگ‌ها و مداخله‌گری می‌سنجند. ونس در این فضا تلاش کرد توافق ایران را از منطق دیپلماسی سنتی خارج کند و آن را به زبان این پایگاه ترجمه کند؛ پایان درگیری‌های پرهزینه، اجتناب از جنگ‌های جدید در خاورمیانه و تبدیل امنیت مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز به یک دستاورد اقتصادی بدون مداخله نظامی مستقیم.

اسرائیل به ‌عنوان کد سیاسی‌

در سطح زیرین این تحولات، لایه‌ای به‌مراتب حساس‌تر و ساختاری‌تر در حال شکل‌گیری است که مسئله اسرائیل را از یک ستون ثابت در سیاست خارجی، به یک «کد سیاسی» درون‌حزبی تبدیل کرده است. در این فضا، نقد عملکرد اسرائیل دیگر صرفا بازتابی از گرایش‌های انزواطلبانه یا محاسبات هزینه-فایده نیست، بلکه برای جی‌دی ونس و به‌ویژه هم‌پیمان رسانه‌ای و فکری نزدیک او، تاکر کارلسون، به ابزاری راهبردی برای بازتعریف و بازسازی جریان‌های یهودستیزی در پوشش ادبیات مشروع ضدجنگ تبدیل شده است. این استراتژی ترکیبی، اهداف چندگانه‌ای را دنبال می‌کند:

عادی‌سازی کلیشه‌های قدیمی تحت لوای «اول آمریکا»: کارلسون و جریان فکری همسو با ونس، با تمرکز افراطی بر نفوذ لابی‌های حامی اسرائیل و متهم‌کردن آنها به ترجیح‌دادن منافع تل‌آویو بر واشینگتن، همان الگوها و تئوری‌های توطئه سنتی درباره «وفاداری دوگانه» و «کنترل پشت پرده قدرتمندان یهودی» را بازتولید می‌کنند. این بار اما‌ این مفاهیم در بسته‌بندی شیک دکترین ضد‌مداخله‌گرایی و حمایت از مالیات‌دهندگان آمریکایی عرضه می‌شوند.

تغییر زبان و جابه‌جایی متغیرها: ونس برخلاف کارلسون، این مواضع را در قالب بیانات رسمی تعدیل می‌کند تا پیوندهای خود را با بدنه اصلی حزب کاملا قطع نکند. استراتژی او تغییر زبان است؛ او جایگاه اسرائیل را از یک اصل ایدئولوژیک و غیرقابل‌ بحث، به یک متغیر صرف در معادله هزینه-فایده سیاست خارجی منتقل می‌کند. این جابه‌جایی زبانی به او اجازه می‌دهد هم‌زمان صندلی خود را در هر دو جبهه حفظ کند؛ از یک سو بدنه سنتی و وفادار به اتحادهای کلاسیک را دور خود نگه دارد‌ و از سوی دیگر، به پایگاه رادیکال‌تر و تحت تأثیر کارلسون که نشانه‌های یهودستیزی مدرن را در قالب مخالفت با اسرائیل مصرف می‌کند، سیگنال بدهد. تقابل با جناح کلاسیک: در نقطه مقابل این جریان، مارکو روبیو قرار دارد که بر چارچوب سنتی نظم منطقه‌ای و تداوم نقش اسرائیل به‌ عنوان ستون اخلاقی و امنیتی ‌تغییرناپذیر آمریکا تکیه می‌کند. این اختلاف عمیق، رقابت میان ونس و روبیو را از یک اختلاف‌نظر دیپلماتیک ساده فراتر می‌برد. این یک تقابل ساختاری میان «دیپلماسی نهادی حزب» و «سیاست‌ورزی پوپولیستی جدید» است؛ جریانی که تلاش می‌کند با قربانی‌کردن پاشنه‌آشیل‌های سنتی سیاست خارجی، پایگاه اجتماعی جدید و رادیکال‌تری را برای افق ۲۰۲۸ بسیج کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.