انتشار مجدد «آرزوهای بربادرفته» بالزاک
یک مرد بزرگ شهرستانی در پاریس
نسیم آصف: بالزاک را بهواسطه صداقت رئالیستی آثارش تصویرگر راستین زمانهاش نامیدهاند. او در آثار مختلفش بیآنکه دیدگاههای ارتجاعیاش را درگیر روایت داستان کند، جهان پیرامونش را تصویر کرده و همین ویژگی است که باعث شده کسی چون کارل مارکس آثار او را ستایش کند. «آرزوهای بربادرفته» از مهمترین رمانهای بالزاک است که سالها پیش با ترجمه مترجمانی چیرهدست همچون سعید نفیسی و محمدجعفر پوینده به فارسی منتشر شده بود. بهتازگی ترجمه سعید نفیسی از این رمان مهم ادبیات کلاسیک در نشر نیلوفر منتشر شده که البته این چاپ اول این کتاب در نشر نیلوفر بهشمار میرود. سعید نفیسی در مقدمهای که در سال 1377 برای این رمان نوشته بود، «آرزوهای بربادرفته» را یکی از جالبترین نمونههای روش بالزاک در داستاننویسی دانسته بود. «این کتاب را برای آن برگزیدم که به نظر من سرمشق و راهنمای بسیار خوبی برای نویسندگان ایرانی است که میخواهند مهمترین مصداق ادبیات جدید را که داستاننویسی باشد در زبان فارسی وارد کنند. هنر عمده بالزاک در نویسندگی این است که جزییات عصر خود را با دقت و باریکبینی و نکتهپردازی شگرف به یادگار گذاشته
است. این کتاب او مناسبت تامی با زندگی امروز ایران دارد، زیرا ما در این زمان گرفتار همان مراحلی هستیم که در صدوچند سال پیش بالزاک شاهد آن بوده و به بهترین وجه زندگی اجتماعی و سیاسی و مخصوصا محیط سیاسی و ادبی و روزنامهنویسی و کتابفروشی روزگار خود را که شباهت بسیار عجیبی با روزگار ما دارد بیان کرده است».
«آرزوهای بربادرفته»، روایتی تراژیک-کمیک از سلطه سرمایه بر زندگی و ذهن انسان است. بالزاک در این رمانش به شکل روشنی نشان داده که چطور در جهان تحت سلطه سرمایه همهچیز و از جمله ادبیات بدل به کالا میشوند. لوکاچ درونمایه این رمان را «تبدیل ادبیات به کالا» دانسته و به اعتقاد او رئالیسم بالزاک در «آرزوهای بربادرفته» فرآیند کالاییشدن ادبیات را تا جزییترین وجوهش پی گرفته است. «آرزوهای بربادرفته» تصویری عینی و واقعی از کالاشدن ادبیات بهدست داده، از تولید کاغذ گرفته تا تولید اندیشه در معرض کالاشدن هستند.
«آرزوهای بربادرفته» از چند حیث حایز اهمیت است و ویژگیهای این رمان باعث شده تا آن را از محورهای اصلی آثار بالزاک بنامند. چارلز افرون درباره اهمیت «آرزوهای بربادرفته» نوشته است: «از برجستهترین نقشمایههای کمدی انسانی میتوان جوان جاهطلب (تازه به دوران رسیده، نوخاسته) و آرزوهای بربادرفته را ذکر کرد. علاوهبر نمونه بارز بابا گوریو، بسیاری از آثار بالزاک، که ذکرشان رفت، صورتهای دیگری از رمان آموزشی بالزاکی یا رمان پرورشی محسوب میشوند. به اینها عناوین زیر را نیز میتوان افزود: زنبق دره، دختر حوا، عتیقهخانه، الاهه هنر ناحیه و البته رمان نمادین آرزوهای بربادرفته که عنوان و ابعاد آن سبب میشود در مرکز این دایره عظیم قرار گیرد. قهرمان داستان، لوسین دو روبامپره، به توالی نامنظم آرزو/عزت و ذلت وحدت میبخشد. او کاملترین شکل این تیپ بالزاکی است- یعنی شهرستانی بااستعداد و زیباچهرهای که آرزو دارد نام و آوازهاش در همهجای پاریس بپیچد. ضعف و رنگپذیری لوسین -چندحالتی فکری و جسمی او- شخصیت مستعدی از وی میسازد که نظرها را جلب میکند و مکانهایی را که در آنها قرار میگیرد با خصوصیاتش منعکس میسازد». به اعتقاد چارلز
افرون، در دنیای روزنامهنگاری و نشر است که تیپ لوسین به کاملترین وجه ممکن خلق میشود: «بالزاک در شرح محافل منحط و فسادآور حرفه ادبی به تجارب تلخ و پرمرارت خودش اشاره دارد. نویسندگی شغل اوست- حرفه مقدس او. او، همچون لوسین، به پاریس رفت تا نویسنده بزرگی شود؛ اما بالزاک، با آنکه چندین سال بهعنوان یک نویسنده مزدور کار کرد، آن اندازه استعداد داشت و جانسخت بود که بتواند به بالاترین مقام ادبی مطلوبش دست یابد، حال آنکه لوسین در دام شغل خویش گرفتار میشود و دیگر هرگز رهایی نمییابد: او به یکی از آن مکانهای هرزگی و خودفروشی فکری، که روزنامه نام دارد، وارد خواهد شد. آنجا زیباترین اندیشهها و باورهای خویش را دور خواهد ریخت، مغزش را به انحطاط خواهد کشید، روحش را تباه خواهد کرد و مرتکب جبونیهای پنهانی خواهد شد که، در جنگ عقاید، شبیه استراتژی، چپاول، ایجاد حریق و خیانتهای جنگی مزدورها است».
آثار بالزاک و از جمله «آرزوهای بربادرفته» امروز بخشی از میراث ادبیات کلاسیک جهان بهشمار میروند که هم به لحاظ ویژگیهای روایت ادبی و هم از حیث جامعهشناسی ادبیات حایز اهمیتاند. نفیسی در مقالهای با عنوان «راهنمایی به نویسندگان و مترجمان» که در سال 1337 نوشته، به اهمیت آثار کلاسیک و ضرورت شناخت آنها اشاره کرده است.
این بخش از مقاله او همچنان خواندنی است: «در قدیم در میان شاعران، این عقیده رواج کامل داشت که هرکس میخواهد شاعر زبردستی بشود، باید ده هزار شعر به یاد داشته باشد. امروز دامنه ادب در زبان فارسی بسیار وسیعتر شده و قطعا وظیفه حتمی هر نویسنده ایرانی این است که دستکم صد کتاب نظم و نثر درجه اول زبان فارسی را از رودکی گرفته تا امروز خوانده باشد، آن هم نه سرسری و برای اینکه مسمایی به عمل آورده باشد، بلکه با دقت و موشکافی تمام، بهطوری که همه تعبیرات لفظی و معنوی آنها را به یاد داشته باشد. پس در ایران ما امروز نویسندهای بزرگ نمیشود، مگر آنکه سنن ادبی جهان و بیشتر از آن سنن ادبی ایران را کاملا فراگرفته باشد، زیرا نویسنده ایرانی امروز با کسانی سروکار دارد که بیشوکم از ادبیات جهانی و ادبیات ایران آگاهاند و چیز تازهای میخواهند که شامل همه این زیباییهایی که ایشان بدان پی بردهاند، باشد. همان ذوق و توجه و خوشسلیقگی را که مردم در انتخاب پارچه و خانه و اسباب خانه و جزییترین لوازم زندگی دارند، در ادبیات هم دارند و اگر امروز هنوز بهدست نیاورده باشند، در آینده بسیار نزدیکی بهدست خواهند آورد».
نسیم آصف: بالزاک را بهواسطه صداقت رئالیستی آثارش تصویرگر راستین زمانهاش نامیدهاند. او در آثار مختلفش بیآنکه دیدگاههای ارتجاعیاش را درگیر روایت داستان کند، جهان پیرامونش را تصویر کرده و همین ویژگی است که باعث شده کسی چون کارل مارکس آثار او را ستایش کند. «آرزوهای بربادرفته» از مهمترین رمانهای بالزاک است که سالها پیش با ترجمه مترجمانی چیرهدست همچون سعید نفیسی و محمدجعفر پوینده به فارسی منتشر شده بود. بهتازگی ترجمه سعید نفیسی از این رمان مهم ادبیات کلاسیک در نشر نیلوفر منتشر شده که البته این چاپ اول این کتاب در نشر نیلوفر بهشمار میرود. سعید نفیسی در مقدمهای که در سال 1377 برای این رمان نوشته بود، «آرزوهای بربادرفته» را یکی از جالبترین نمونههای روش بالزاک در داستاننویسی دانسته بود. «این کتاب را برای آن برگزیدم که به نظر من سرمشق و راهنمای بسیار خوبی برای نویسندگان ایرانی است که میخواهند مهمترین مصداق ادبیات جدید را که داستاننویسی باشد در زبان فارسی وارد کنند. هنر عمده بالزاک در نویسندگی این است که جزییات عصر خود را با دقت و باریکبینی و نکتهپردازی شگرف به یادگار گذاشته
است. این کتاب او مناسبت تامی با زندگی امروز ایران دارد، زیرا ما در این زمان گرفتار همان مراحلی هستیم که در صدوچند سال پیش بالزاک شاهد آن بوده و به بهترین وجه زندگی اجتماعی و سیاسی و مخصوصا محیط سیاسی و ادبی و روزنامهنویسی و کتابفروشی روزگار خود را که شباهت بسیار عجیبی با روزگار ما دارد بیان کرده است».
«آرزوهای بربادرفته»، روایتی تراژیک-کمیک از سلطه سرمایه بر زندگی و ذهن انسان است. بالزاک در این رمانش به شکل روشنی نشان داده که چطور در جهان تحت سلطه سرمایه همهچیز و از جمله ادبیات بدل به کالا میشوند. لوکاچ درونمایه این رمان را «تبدیل ادبیات به کالا» دانسته و به اعتقاد او رئالیسم بالزاک در «آرزوهای بربادرفته» فرآیند کالاییشدن ادبیات را تا جزییترین وجوهش پی گرفته است. «آرزوهای بربادرفته» تصویری عینی و واقعی از کالاشدن ادبیات بهدست داده، از تولید کاغذ گرفته تا تولید اندیشه در معرض کالاشدن هستند.
«آرزوهای بربادرفته» از چند حیث حایز اهمیت است و ویژگیهای این رمان باعث شده تا آن را از محورهای اصلی آثار بالزاک بنامند. چارلز افرون درباره اهمیت «آرزوهای بربادرفته» نوشته است: «از برجستهترین نقشمایههای کمدی انسانی میتوان جوان جاهطلب (تازه به دوران رسیده، نوخاسته) و آرزوهای بربادرفته را ذکر کرد. علاوهبر نمونه بارز بابا گوریو، بسیاری از آثار بالزاک، که ذکرشان رفت، صورتهای دیگری از رمان آموزشی بالزاکی یا رمان پرورشی محسوب میشوند. به اینها عناوین زیر را نیز میتوان افزود: زنبق دره، دختر حوا، عتیقهخانه، الاهه هنر ناحیه و البته رمان نمادین آرزوهای بربادرفته که عنوان و ابعاد آن سبب میشود در مرکز این دایره عظیم قرار گیرد. قهرمان داستان، لوسین دو روبامپره، به توالی نامنظم آرزو/عزت و ذلت وحدت میبخشد. او کاملترین شکل این تیپ بالزاکی است- یعنی شهرستانی بااستعداد و زیباچهرهای که آرزو دارد نام و آوازهاش در همهجای پاریس بپیچد. ضعف و رنگپذیری لوسین -چندحالتی فکری و جسمی او- شخصیت مستعدی از وی میسازد که نظرها را جلب میکند و مکانهایی را که در آنها قرار میگیرد با خصوصیاتش منعکس میسازد». به اعتقاد چارلز
افرون، در دنیای روزنامهنگاری و نشر است که تیپ لوسین به کاملترین وجه ممکن خلق میشود: «بالزاک در شرح محافل منحط و فسادآور حرفه ادبی به تجارب تلخ و پرمرارت خودش اشاره دارد. نویسندگی شغل اوست- حرفه مقدس او. او، همچون لوسین، به پاریس رفت تا نویسنده بزرگی شود؛ اما بالزاک، با آنکه چندین سال بهعنوان یک نویسنده مزدور کار کرد، آن اندازه استعداد داشت و جانسخت بود که بتواند به بالاترین مقام ادبی مطلوبش دست یابد، حال آنکه لوسین در دام شغل خویش گرفتار میشود و دیگر هرگز رهایی نمییابد: او به یکی از آن مکانهای هرزگی و خودفروشی فکری، که روزنامه نام دارد، وارد خواهد شد. آنجا زیباترین اندیشهها و باورهای خویش را دور خواهد ریخت، مغزش را به انحطاط خواهد کشید، روحش را تباه خواهد کرد و مرتکب جبونیهای پنهانی خواهد شد که، در جنگ عقاید، شبیه استراتژی، چپاول، ایجاد حریق و خیانتهای جنگی مزدورها است».
آثار بالزاک و از جمله «آرزوهای بربادرفته» امروز بخشی از میراث ادبیات کلاسیک جهان بهشمار میروند که هم به لحاظ ویژگیهای روایت ادبی و هم از حیث جامعهشناسی ادبیات حایز اهمیتاند. نفیسی در مقالهای با عنوان «راهنمایی به نویسندگان و مترجمان» که در سال 1337 نوشته، به اهمیت آثار کلاسیک و ضرورت شناخت آنها اشاره کرده است.
این بخش از مقاله او همچنان خواندنی است: «در قدیم در میان شاعران، این عقیده رواج کامل داشت که هرکس میخواهد شاعر زبردستی بشود، باید ده هزار شعر به یاد داشته باشد. امروز دامنه ادب در زبان فارسی بسیار وسیعتر شده و قطعا وظیفه حتمی هر نویسنده ایرانی این است که دستکم صد کتاب نظم و نثر درجه اول زبان فارسی را از رودکی گرفته تا امروز خوانده باشد، آن هم نه سرسری و برای اینکه مسمایی به عمل آورده باشد، بلکه با دقت و موشکافی تمام، بهطوری که همه تعبیرات لفظی و معنوی آنها را به یاد داشته باشد. پس در ایران ما امروز نویسندهای بزرگ نمیشود، مگر آنکه سنن ادبی جهان و بیشتر از آن سنن ادبی ایران را کاملا فراگرفته باشد، زیرا نویسنده ایرانی امروز با کسانی سروکار دارد که بیشوکم از ادبیات جهانی و ادبیات ایران آگاهاند و چیز تازهای میخواهند که شامل همه این زیباییهایی که ایشان بدان پی بردهاند، باشد. همان ذوق و توجه و خوشسلیقگی را که مردم در انتخاب پارچه و خانه و اسباب خانه و جزییترین لوازم زندگی دارند، در ادبیات هم دارند و اگر امروز هنوز بهدست نیاورده باشند، در آینده بسیار نزدیکی بهدست خواهند آورد».