سفیر سابق پاکستان در آمریکا از انگیزههای اسلامآباد برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن میگوید
دیپلماسی تلفنی در سایه تهدیدهای ویرانگر
پس از گذشت نزدیک به شش هفته از آغاز درگیریهای نظامی، چگونه دولتی با اقتصادی در آستانه فروپاشی توانست واشنگتن و تهران را پای میز مذاکره بکشاند؟ ملیحه لودهی، دیپلمات و سفیر سابق پاکستان در ایالات متحده، معتقد است که اکنون روابط شخصی، اسلامآباد را به تنها دلال صلح کارآمد در منطقه پرآشوب خاورمیانه تبدیل کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: پس از گذشت نزدیک به شش هفته از آغاز درگیریهای نظامی، چگونه دولتی با اقتصادی در آستانه فروپاشی توانست واشنگتن و تهران را پای میز مذاکره بکشاند؟ ملیحه لودهی، دیپلمات و سفیر سابق پاکستان در ایالات متحده، معتقد است که اکنون روابط شخصی، اسلامآباد را به تنها دلال صلح کارآمد در منطقه پرآشوب خاورمیانه تبدیل کرده است. در نگاه این دیپلمات پیشین، مذاکرات پاکستان اهمیت گستردهتری نیز دارد؛ زیرا نشان میدهد قدرتهای میانی در حال برعهدهگرفتن نقش بزرگتری در شکلدهی به سیاست جهانی هستند. با وجود این، گفتوگوی بلومبرگ با لودهی بهروشنی نشان میدهد که چگونه یک دولت نیمهنظامی در اسلامآباد با وعده حراج معادن استراتژیک خود به کاخ سفید کوشید تا از یک سو اقتصاد پاکستان را که متکی به وامهای نهادهای مالی غربی است، از خطر نابودی نجات دهد و از سوی دیگر مشکلات ایجادشده در آبراههای بینالمللی را پیش از نابودی کامل زیرساختهایش متوقف کند.
در پشتپرده چه میگذشت که این مذاکرات را ممکن کرد؟
رهبران نظامی و غیرنظامی پاکستان هر دو بهطور مداوم پای تلفن بودند. براساس آنچه من شنیدهام، ژنرال عاصم منیر، فرمانده مقتدر ارتش پاکستان، همواره روی خط تماس با واشنگتن بود؛ بهویژه در دو روز پایانی پیش از شکلگیری توافق. شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان نیز پیوسته با رهبران ایرانی در تماس تلفنی بود. آنها هرگز تسلیم نشدند، حتی زمانی که اوضاع بسیار تاریک به نظر میرسید؛ بهویژه زمانی که رئیسجمهور ترامپ شروع به بیان آن اظهارات کرد. در آن زمان روشن نبود که آیا این گفتهها تنها یک لفاظی توخالی است یا اظهاراتی که آنقدر به ایرانیها توهین میکند که آنها همه چیز را لغو خواهند کرد.
کلماتی درباره پایاندادن به یک تمدن، این نوع لفاظیها؟ آیا شما هم در آن دوره فکر میکردید که این روند چگونه قرار است به نتیجه برسد؟
بله، وقتی رئیسجمهور ترامپ اینقدر خشمگین به نظر میرسید، با خود گفتم کار تمام است. ایالات متحده هرگز با شرایطی که ایرانیها منتقل کردند، یعنی همان طرح 10 مادهای معروف، موافقت نخواهد کرد. در ابتدا، آمریکاییها آن شرایط را رد کردند و بعد هم هر دو طرف از مواضع حداکثری خود عقبنشینی کردند.
پیش از اینکه به آن نکات بپردازیم، میخواهم روابطی را که پاکستان با ایالات متحده و با ایران دارد، بررسی کنم. نخست، رابطه میان منیر و ترامپ. این پیوند چگونه شکل گرفت؟
این رابطه شخصی میان دو نفر خیلی زود در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ شکل گرفت، آنهم با نخستین پیروزی زودهنگامی که پاکستان به او تقدیم کرد. پاکستان تروریستی را که مسئول بمبگذاری در کابل در جریان خروج آمریکاییها از افغانستان بود، دستگیر و سپس مسترد کرد. ترامپ چنان تحت تأثیر این اقدام قرار گرفت که تصمیم گرفت در اولین سخنرانی خود در کنگره به این موضوع اشاره کند. در جریان درگیری میان هند و پاکستان، زمانی که ترامپ نقشی در کاهش تنش ایفا کرد، رهبران پاکستانی مدام میگفتند که چقدر سپاسگزار ترامپ هستند. سپس اعلام نامزدی جایزه صلح نوبل برای او که من بشخصه منتقد آن بودم، بهظاهر کارساز شد. ترامپ به رهبری پاکستان، بهویژه منیر، نزدیکتر شد.
البته آن سطح از چاپلوسی، حتی تملق، بسیاری از پاکستانیها را ناراحت کرد.
بله، بیشک. قراردادهای تجاری شیرین و پرسودی نیز در میان بود. پاکستان پیشنهاد داد که درهای کشور را برای استخراج مواد معدنی حیاتی باز کند، چراکه آنها میدانستند این موضوع بهراستی در دستور کار ترامپ جایگاه بسیار بالایی دارد. همه اینها در کنار هم به پاکستان کمک کرد تا بهعنوان میانجی ظاهر شود.
رابطه میان پاکستان و ایران نیز در مقاطعی پیچیده بوده است. در سال ۲۰۲۴ این دو کشور تنش نظامی داشتند و هرکدام مدعی شدند مخفیگاههای تروریستها در خاک یکدیگر وجود دارد.
رابطه با ایران در چند دهه گذشته فرازونشیب داشته است، اما پس از این حملات موشکی، دو کشور تصمیم گرفتند اختلافات را ترمیم کنند. نکته درخور توجه این است که پاکستان سال گذشته در جریان جنگ 12روزه، در همبستگی با ایران ایستاد. پاکستان، در میان تمام کشورهای مسلمان، به احتمال زیاد صریحترین کشور در ابراز همبستگی خود با ایران بود که رهبران ایرانی بهطور عمومی از این بابت بسیار سپاسگزار بودند. پس از آن، جریانی از بازدیدکنندگان ایرانی ازجمله علی لاریجانی، مقام پیشین امنیتی که بهتازگی ترور شد، راهی پاکستان شدند. میشد دید که رابطه با تمام این دیدارها و تعاملات در حال تقویتشدن است. در جستوجو برای یافتن میانجیای که هر دو کشور بتوانند به آن اعتماد کنند -درواقع کشور دیگری وجود نداشت- کشورهای عربی کنار گذاشته شدند. عمان پیشتر در این مسیر دستانش سوخته بود. پیش از آغاز این جنگ، عمان میان ایالات متحده و ایران میانجیگری کرده بود و در ۲۷ فوریه، بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، گفت توافق صلح در دسترس است، اما تنها یک روز بعد، ایالات متحده و اسرائیل حملات خود را به ایران آغاز کردند؛ بنابراین تنها پاکستان و ترکیه باقی ماندند و ترکیه از آن نوع نزدیکی که منیر با دولت ترامپ داشت، برخوردار نبود.
در این دوره، پاکستان روی بند راه رفته است. این کشور برای کشتهشدن مقامهای ارشد ایران تسلیت گفت و همچنین به ایران اعلام کرد که حملاتش به خلیج فارس تأسفبار است. میخواهم درباره منافع شخصی پاکستان در این میان بپرسم. این کشور تا چه حد از اختلال در انرژی آسیب دیده است؟
این مسئله برای پاکستان خطرات بسیار بالایی داشت؛ زیرا یک درگیری طولانیمدت درد اقتصادی بیشتری به همراه میآورد. دولت مجبور شد قیمت نفت را افزایش دهد و مجموعهای از تدابیر ریاضتی را در نظر گرفت؛ زیرا میخواست در مصرف سوخت صرفهجویی کند. پاکستان نزدیک به ۹۰ درصد از نیازهای نفتی خود را از خلیج فارس وارد میکند. اقتصاد پاکستان، در هر صورت، تحت برنامه صندوق بینالمللی پول بسیار شکننده است. اگر جنگ ادامه پیدا میکرد، اقتصاد ما را از مسیر خود منحرف میکرد.
تکیه اقتصاد پاکستان بر حمایت صندوق بینالمللی پول و نیاز به صرفهجویی در مصرف سوخت به تعطیلی مدارس و مشکلات جدی در رساندن مردم به محل کارشان منجر شده و با توجه به اتکای بسیاری به دستمزدهای روزانه ناامن، این موضوع تأثیر فوری بر معیشت مردم داشته است.
ایران با خواستههای بسیار بلندپروازانه و برخی میگویند عجیبوغریب، وارد این مذاکرات میشود. همزمان، رئیسجمهور ترامپ میگوید اهداف نظامی محقق شده است. هر دو طرف روایتی دارند که میگوید به اهدافشان رسیدهاند و پیروز شدهاند.
من فکر میکنم هر دو طرف میدانند که شرایط آنها برای این مذاکرات حداکثری است. پرسش این است که آیا آنها میتوانند زمینه مشترک کافی پیدا کنند یا خیر؟ آنها زمانی که عمان میانجیگری میکرد، زمینه مشترک پیدا کردند و در آن زمان به یک توافق نزدیک بودند. ناگهان آمریکا تصمیم گرفت در حمله به ایران به اسرائیل بپیوندد، بنابراین شاید آنها بتوانند به آن نوع توافق بازگردند. اما عنصر اضافهشده تنگه هرمز است؛ مسئلهای که اکنون در مرکز مذاکرات قرار میگیرد. در آنجا میبینید که مواضع بسیار از هم دور هستند.
رئیسجمهور ترامپ مدام نظر خود را تغییر میدهد، اما او میگوید مایل است با ایران برای تنظیم یا اداره تنگه هرمز همکاری کند.
ایرانیها به احتمال فراوان از اینکه مجبورند با هرکسی همکاری کنند، خشنود نیستند، اما آماده همکاری با عمان هستند. آنها میگویند این مسیر تاکنون یک آبراه رایگان بوده و ما بعد از این برای هر ترافیک دریایی که از طریق این تنگه انجام میشود، هزینه عبور دریافت خواهیم کرد؛ این همان مواضع حداکثری است. با وجود اینکه ایران و عمان در حقوق سرزمینی تنگه هرمز شریک هستند، وزیر حملونقل عمان پیشتر ایده دریافت هزینه عبور را قاطعانه رد کرده است. ما نمیدانیم آنها به چه نوع توافقی دست خواهند یافت یا شانس دوام آن چقدر است. ما میدانیم که درباره لبنان نیز اختلاف نظر وجود دارد. شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، میگوید لبنان بخشی از این آتشبس است و اسرائیل میگوید اینطور نیست. پرسش بزرگ این است که آیا اسرائیل آتشبس ایالات متحده و ایران را تخریب خواهد کرد یا نه. اگر آنها با ادامه حملات به ایران و افشای ناتوانی ترامپ در مهار اسرائیل نقش خرابکار را بازی کنند، آنگاه ما با یک وضعیت بسیار پیچیده و چالشبرانگیز روبهرو هستیم.
با وجود ناشناختههای بسیار، غریزه شما درباره شانس موفقیت این روند در اسلامآباد چه میگوید؟
من دوست دارم خوشبین باشم. هر دو طرف میدانند که در صورت بازگشت به جنگ، درد اقتصادی بیشتری برای همه ازجمله خودشان در پیش خواهد بود. هر دو طرف در حال حاضر در موقعیتی هستند که میتوانند اعلام کنند ما به اهداف خود رسیدهایم. آنها ممکن است نتوانند در صورت شروع مجدد جنگ چنین ادعایی بکنند. این موضوع انگیزه قدرتمندی برای تلاش در جهت رسیدن به یک توافق فراهم میکند. آنها نمیتوانند هر هفت ماه یک بار به جنگ بروند. منظورم این است که میتوانند، اما هزینهها روی هم انباشته شده است.
به نظر میرسد تنگه هرمز مسئلهای بوده است که آمریکاییها بههیچوجه به آن فکر نکرده بودند.
بله، بیشک. آمریکاییها چندین اشتباه محاسباتی داشتند و این یکی از آنها بود. اشتباه دیگر این تصور بود که پس از حذف رهبران ایران، کشور بهسادگی سقوط خواهد کرد. در نهایت، ایالات متحده قدرت ملیگرایی را دستکم میگیرد. این کار را در سراسر تاریخ در ویتنام، افغانستان، عراق و اکنون در ایران انجام داده است. آنها بهراستی فکر میکردند که با حمله به ایران، کسانی که مخالف هستند قیام خواهند کرد. جنگ تأثیر معکوس دارد. مردم صفوف خود را نزدیک میکنند، اختلافات داخلی را فراموش میکنند و به یک ملت متحدتر تبدیل میشوند؛ این درست همان چیزی است که رخ داد.
آیا این همان چیزی است که امیدوارید ایالات متحده این بار بیاموزد؟ شما با دولتهای متوالی آمریکا کار کردهاید و در زمان وقوع حملات 11 سپتامبر 2001، سفیر پاکستان در واشنگتن بودید.
من روزهای اولیه پس از 11 سپتامبر را به یاد میآورم. مقامهای کشور من بهصورت خصوصی به آمریکاییها گفتند که نروید و افغانستان را اشغال نکنید. اقدام نظامی باید کوتاه و دقیق باشد و به یک ارتش اشغالگر تبدیل نشوید. چرا؟ چون ما در این منطقه تجربه داریم و میدانیم که مردم در برابر یک بیگانه مقاومت خواهند کرد. آنها در برابر اشغال خارجی مقاومت خواهند کرد؛ این درست همان چیزی است که رخ داد. ایالات متحده به کشور خود افتخار میکند، مردم پرچم تکان میدهند، با این حال درک نمیکنند که کشورهای دیگر نیز مردمی دارند که به همان اندازه به کشورشان افتخار میکنند و میخواهند از آن محافظت کنند.
آیا فکر میکنید این لحظه آغاز یک نظم نوین جهانی است؟ آمریکا میتواند جنگهایی را آغاز کند اما نمیتواند پیامدهای اقتصادی را کنترل کند و در نتیجه پویاییهای منطقهای و ائتلافها تغییر میکنند؟
امیدوارم درس گرفتهشده این باشد که برتری نظامی به نتیجه مطلوب دست نمییابد. ما در حال حرکت به سوی یک جهان چندقطبیتر هستیم و تسلط ایالات متحده در حال محوشدن است. قدرت نظامی ترکیبی ایالات متحده و اسرائیل به کشوری حمله کرد که از نظر نظامی بسیار ضعیفتر بود و متحدانش در منطقه نیز تضعیف شده بودند، با این حال آن کشور مقاومت کرد. آنچه این موضوع نشان میدهد این است که دوره تسلط آمریکا در منطقه اساسا به پایان رسیده است. درباره کشور من، این موضوع ظهور و اهمیت قدرتهای میانی را نشان میدهد که اکنون قادر به شکلدهی به ژئوپلیتیک هستند. پاکستان خود را بهعنوان یک قدرت میانی تثبیت کرده است که ظرفیت تأثیرگذاری، اگر نگوییم شکلدهی، بر سیاست بینالملل را دارد.
آیا در این میان، دموکراسی در پاکستان یک بازنده نیست؟ بازیگر کلیدی در تمام این رویدادها یک افسر ارتش غیرمنتخب است.
به پاکستان خوش آمدید. این همان جایی است که ما در بخش زیادی از تاریخ خود آن را تجربه کرده ایم. بله، ما یک دولت هیبریدی داریم؛ به این معنی که قدرت میان غیرنظامیان و ارتش تقسیم شده است و در این مورد خاص، این ارتش بود که بخش عمدهای از دیپلماسی را پیش میبرد. شما نمیتوانید بگویید که نخستوزیر درگیر نبود، بدون تردید بود، اما این ماهیت سیاست و دولت در پاکستان است.
وقتی میگویید دوره تسلط آمریکا به پایان رسیده است، توضیح دهید که چگونه این موضوع در خاورمیانه نمود پیدا میکند؟ رئیسجمهور ترامپ میگوید این میتواند «عصر طلایی خاورمیانه» باشد و آمریکا پایگاههای متعددی در منطقه دارد.
آنها در ایالات متحده در حال بازاندیشی خواهند بود؛ وقتی نمیتوانند به تنهایی تعیین کنند در منطقه چه اتفاقی میافتد، داشتن هزاران هزار نیروی نظامی در آنجا چه فایدهای دارد؟ حتی پیش از عراق، آنها آنجا چه کردند؟ این یک فرایند بوده است؛ اینگونه نیست که این جنگ آن را به وجود آورده باشد. تسلط ایالات متحده بر جهان و نهفقط منطقه، در حال جایگزینشدن با قدرتی بود که در مکانهای مختلف پراکنده شده است. جنگ روندهایی را که پیشتر در جریان بودند تقویت کرده است.
اگر در همه اینها یک برنده وجود داشته باشد، آیا میگویید آن چین است؟ گزارشهایی وجود دارد که چینیها در نهایت ایران را برای پذیرش آتشبس متقاعد کردند.
بیتردید چین یک ذینفع است. آنچه کل این رویداد برجسته کرد، این است که چین نیرویی برای صلح، همکاری و ثبات است، در حالی که ایالات متحده توسط مردی اداره میشود که خود را به شیوهای هوسبازانه پیش میبرد و تجارت جهانی و البته این جنگ انتخابی را بهشدت مختل کرده است. این تضاد خیرهکننده است.
تصویری از خلیج فارس و آسیای جنوبی در سه سال آینده ترسیم کنید. مکانی باثباتتر؟ یا فکر میکنید آنچه رها شده بسیار عظیم است؟
خاورمیانه برای همیشه تغییر کرده است. اوضاع به آنچه پیشتر بود بازنخواهد گشت. آنچه جایگزین آن میشود به ارزیابیهای مجددی بستگی دارد که کشورهای خلیج فارس ممکن است مجبور به انجام آن باشند. بسیاری از آنها احساس میکنند توسط ایالات متحده رها شدهاند و این چتر امنیتی آمریکا هیچ ارزشی برای آنها نداشته است، زیرا آمریکا از آنها دفاع نکرد. آمریکا از اسرائیل دفاع کرد و اسرائیل همیشه بر آنها اولویت دارد. بیتردید ما وارد یک دوره ثبات فوری نخواهیم شد. این دورهای خواهد بود که ایالات متحده بهطور فزایندهای عقبنشینی خواهد کرد؛ چیزی که ترامپ در وهله اول در استراتژی امنیت ملی خود گفت. اینکه چه کسی آن خلأ قدرت را پر میکند به صفبندیهای جدیدی بستگی دارد که شکل خواهند گرفت.
از منظر هند، استراتژی هرگز این نبوده است که پاکستان در دسته قدرتهای میانی قرار گیرد. در هفتههای اخیر، ما دیدهایم که عربستان سعودی، ترکیه و مصر با پاکستان کار میکنند. شریف همچنین از قطر و چین تشکر کرد. فکر میکنید این موضوع هند را در کجا قرار میدهد؟
در سمت اشتباه تاریخ. آنها حمایت خود از فلسطینیها را قطع کردند. نخستوزیر نارندرا مودی کاری شبیه ترامپ در هند انجام داد و صفبندیهای سنتی هند را معکوس کرد. به نوعی، این موضوع به پاکستان کمک میکند تا خود را از نظر دیپلماتیک از آسیای جنوبی رها کند و به یک بازیگر در یک بوم بزرگتر یعنی خاورمیانه تبدیل شود.
نخستوزیر پاکستان در هیئتمدیره صلح حضور دارد؛ سازمانی که رئیسجمهور ترامپ میخواهد جایگزینی برای سازمان ملل متحد باشد. چگونه این موضوع با داشتن اصول صلح و ثبات و حمایت از سازمانهای بینالمللی تثبیتشده همخوانی دارد؟
من منتقد پیوستن پاکستان به این هیئتمدیره صلح بودم. ترامپ میخواست به طرح خود برای غزه مشروعیت ببخشد و من فکر نمیکردم که پاکستان باید طرف چنین چیزی باشد. به نظر میرسد ترامپ از این هیئتمدیره خسته شده است. این غمانگیز است که مسئله فلسطین توسط این جنگ تحمیلشده بر ایران به حاشیه رانده شده است.
در نهایت، با توجه به تجربه دیپلماتیک شما، توصیهتان به کسانی که برای یک دیدار بسیار حساس گردهم آمدند، چیست؟
آنچه ما در سازمان ملل زیاد میگفتیم این است: شما باید به همان اندازه که منافع خود را پیش میبرید، به نگرانیهای طرف مقابل نیز فکر کنید. انعطافپذیری نشان دهید تا بتوان زمینه مشترک پیدا کرد. در غیر این صورت، ما نمیتوانیم به توافقی دست یابیم.