|

چهره بی‌روتوش جنگ‌

نئوفاشیست‌های عصرحجری

یک ماه پس از آغاز تجاوز به ایران، چه بسیار افسانه‌ها که دود شده و به هوا رفته‌اند. افسانه نقطه‌زنی در همان ساعات اول جنگ با شلیک موشک به دبستانی دخترانه رنگ باخت و پس از آن، تبعات جنگ دامن همه‌کس، از‌جمله سرسخت‌ترین مدافعانش را هم گرفت.

نئوفاشیست‌های عصرحجری

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

پیام حیدرقزوینی:  و موشک، خانه‌ها را مثل اسباب‌بازی به هوا می‌پراند

و آنچه در بازگشت به سوی زمین برمی‌گردد به خرمن‌افشان می‌ماند

که سریع‌تر از یک خرمن به پایین می‌آید

آفتاب که می‌زند، نخل‌ها در برابر دکل نفت

به کودکان دبستانی صف‌بسته در برابر ناظمی سخت‌گیر می‌مانند

جنگ است، اسماعیل، جنگ است،

و بعضی از جسدها را بی‌نام‌و‌نشان دفن می‌کنند

و بعضی‌ها را با‌نام‌و‌نشان

و موش و موریانه چه می‌دانند که مردگان شناسنامه تاریخی دارند یا نه

آفتاب بر گورستان و گلستان یکسان می‌تابد

و باران خادم و خائن نمی‌شناسد

بخشی از شعر بلند «اسماعیل» از رضا براهنی

یک ماه پس از آغاز تجاوز به ایران، چه بسیار افسانه‌ها که دود شده و به هوا رفته‌اند. افسانه نقطه‌زنی در همان ساعات اول جنگ با شلیک موشک به دبستانی دخترانه رنگ باخت و پس از آن، تبعات جنگ دامن همه‌کس، از‌جمله سرسخت‌ترین مدافعانش را هم گرفت.

جنگ در بستری از ساده‌سازی‌ها و روایت‌های جعلی و افسانه‌های بی‌معنا آغاز شد. جسدمعاشانی که از آن سوی دنیا آرزوی بمباران ایران را داشتند، به کمک رسانه‌های تصویری و شبکه‌های اجتماعی‌شان، این روایت جعلی را ساختند که هیچ چیز بدتر از آنچه امروز هست نخواهد شد و مردم ناتوان از بهبود وضعیت‌شان چاره‌ای ندارند جز آنکه چشم به نیروهای خارجی بدوزند. آنها از ماه‌ها پیش از شروع جنگ، بستری اخلاقی برای جنگ ساختند و آن را موجه جا زدند. چنین روایتی بر پایه این افسانه ساخته شد که ایران ظرف چند روز فرومی‌پاشد و حالا چند هفته پس از تجاوز به ایران، آمریکا در گردابی گرفتار شده که راه خروج از آن را نمی‌داند. همین حالا هم می‌توان دید که هژمونی آمریکا در گسترده‌ترین شکل ممکن به چالش کشیده شده و با پایان این جنگ، دوران تازه‌ای از افول برای آمریکا آغاز خواهد شد. ترامپ در اولین ساعات حمله به ایران گفته بود بمباران که تمام شود نوبت مردم می‌رسد و این توهم را داشت که ظرف سه روز کار جنگ در ایران تمام خواهد شد. توهم او اما مردم را در آمریکا به خیابان آورد و یکی از بزرگ‌ترین تظاهرات‌های ضدجنگ و ضدترامپیسم در شهرهای مختلف آمریکا را رقم زد.

چند هفته پس از جنگ بخش مهمی از مدافعان سرسخت حمله به ایران درباره نتایج جنگ دچار تردید شده‌اند و حتی تجمعات آن بخش از انسان‌نماهای خارج از کشور که از بمباران مردم داخل شادی می‌کردند، به وضوح کمتر شده است. این افسانه جعلی که مردم مستأصل چاره‌ای جز امید به نیروی خارجی ندارند، امروز به کلیشه‌ای توخالی بدل شده و حالا این ترامپ است که در وضعیت استیصال گیر افتاده و هیچ چشم‌اندازی برای پیروزی در جنگ پیش‌رویش نمی‌بیند. استیصال ترامپ، تصویر جعلی کسی که می‌خواست عظمت را بازگرداند، به تصویر واقعی نئوفاشیستی عصرحجری بدل کرده است.

چهره بی‌روتوش جنگ و جسدمعاشان و نئوفاشیست‌های حاکم در آمریکا و اسرائیل اینک پیش‌روی ما‌ست: از نقطه‌زنی رسیده‌اند به بمباران دانشگاه‌ها و پل‌ها و انستیتویی که قدمتش از سازه سیاسی کشوری جعلی با نام اسرائیل بیشتر است. اینک حتی افسانه «بهترش را می‌سازیم» هم رنگ باخته و با هیچ متر و معیاری نمی‌توان چهره واقعی جنگ را پنهان کرد؛ چهره‌ای که در بخشی از حافظه جمعی ایران معاصر باقی مانده و با فرونشستن هیاهوها دوباره به یاد آورده می‌شود.

بخشی از این حافظه جمعی در شعرها و داستان‌های تعدادی از شاخص‌ترین نویسندگان و شاعران معاصر ایران حک شده است. کورش اسدی، نویسنده‌‌ای که از قضا به خاطر تن‌ندادن به وضعیت موجود، جوان‌مرگ شد، در اولین کتابش تصویری از تبعات جنگ به دست داده است. او در مجموعه داستان «پوکه‌باز» که اولین‌ بار با حمایت هوشنگ گلشیری چاپ شده بود، تصویری از زندگی‌های ویران‌شده در دوران جنگ به دست داده است.

«پوکه‌‌باز» عنوان اولین کتاب چاپ‌شده اسدی است. مجموعه داستانی که نامش برگرفته از یکی از داستان‌های این مجموعه است که می‌توان آن را بهترین داستان کتاب هم دانست. نام این داستان به نوعی توصیفی است از وضعیت زندگی آدم‌هایی که جنگ آرزوها و زندگی‌هایشان را بر باد داده است. در نخستین مواجهه با «پوکه‌باز»، جنگ در ذهن تداعی می‌شود، اما نه خود جنگ بلکه زائده به‌جا‌مانده از آن. پوکه، غلاف فلزی فشنگ است که باروتش خالی شده و دیگر به درد جنگ و جنگیدن نمی‌خورد. به‌ عبارتی پوکه چیزی است که پوک شده و دیگر به کار نمی‌آید. پوک‌شدگی را می‌توان نام وضعیتی دانست که اسدی در داستان‌های «پوکه‌باز» به تصویر کشیده است.

«پوکه‌باز» اگرچه مجموعه‌ای از داستان‌های به‌هم‌پیوسته نیست، اما ردی مشترک در تمام یا غالب داستان‌های این کتاب دیده می‌شود. انگار چیزی از هر داستان در داستان دیگر ادامه می‌یابد و در نهایت ده داستان چاپ‌شده در این کتاب در کنار هم تصویری از یک وضعیت می‌سازند. در این صورت دیگر مهم نیست که یک داستان در جنوب می‌گذرد و داستان دیگر در تهران یا جایی دیگر؛ مهم این است که داستان‌های کتاب در کنار هم سازنده یک جغرافیای مشخص‌اند. جغرافیای وضعیتی آشفته‌ که در حاشیه جنگ به وجود آمده و آدم‌های درون این وضعیت بیش از هر چیز دچار آشفتگی و سراسیمگی‌اند. زندگی این آدم‌ها را اسدی در «پوکه‌باز» به تصویر کشیده و تصویری از یک دوران به دست داده است. اسدی در اغلب داستان‌های این مجموعه توانسته روح یک دوران را از فیلتر تخیل ادبی بگذراند و واقعیت دوران را به واسطه نگاهی وهم‌آلود نشان دهد. آنچه در «پوکه‌باز»، به سیاق هر اثر خوب ادبی دیگری، جلب توجه می‌کند، نگاه مشخص نویسنده است که در هر ده داستان کتاب دیده می‌شود. به این ترتیب مجموعه داستان «پوکه‌باز» را می‌توان مواجهه یک نویسنده با وضعیت موجود در دوران جنگ دانست.

در داستان‌های «پوکه‌باز»، خبری از قهرمان‌های جنگ و روایت حماسی از آن نیست و اساسا هیچ‌کدام از داستان‌های این کتاب به‌ شکل مستقیم با خود جنگ کاری ندارند، بلکه با شرایطی که جنگ به جا می‌گذارد سروکار دارند. بر این اساس خود داستان «پوکه‌باز»، که آخرین داستان این مجموعه هم هست، می‌تواند نمونه‌ای خوب برای توصیف وضعیت توصیف‌‌شده در داستان‌های کتاب باشد. در این داستان که روایتی سراسر وهم‌آلود دارد، سربازی که تنش پر است از «زخم‌های پوسته‌پوستهِ سرخ جابه‌جا چرک‌کرده»، از راه چسباندن پوکه‌های جنگی و درست‌کردن زیرسیگاری زندگی‌اش را می‌گذراند. برای او، جنگ فقط در میدان جنگ حاضر نیست بلکه مرزهای جنگ تا خانه‌اش هم گسترش یافته و حالا زندگی‌اش با پوکه‌ها پیوند خورده است. زندگی پوکه‌باز را می‌توان نماد یک زندگی عبث دانست که خوشی‌هایش دمی بیشتر دوام ندارند و هرچه هست تنهایی است و اندوه و وهم و سراسیمگی: «آب خواست و زیر سرش ناگاه خالی شد و چهار دیوار اتاق دایره‌ای شد چرخان، گردابی که می‌چرخید دور زن که خم شده کفش می‌پوشید. دستش را دراز کرد و باز آب خواست. زن نبود و شالی بلند و آبی موج زد سوی در و رفت و محو شد و او ماند با همان گرداب و فریاد آب آب آب و آب نبود. چرخید. بلند شد. افتاد و آب‌گونه‌ای تلخ تا گلوش بالا آمد و پایین رفت. زانوکشان رفت و رفت تا رسید به دست‌شویی».

در دیگر داستان‌های «پوکه‌باز» هم می‌توان تصویر‌های دیگری از تأثیری که جنگ بر زندگی گذاشته است دید. درواقع هر داستان این مجموعه تکه‌ای از واقعیت را در خود نهفته دارد و آنها در کنار هم یک کل را تشکیل داده‌اند. از این‌رو است که داستان‌های «پوکه‌باز» را می‌توان تصویری زیبا‌شناختی از تجربه زیسته مردمی که در دوران جنگ زندگی کرده‌اند دانست. واقعیت جنگ و تأثیرش بر زندگی آدم‌هایی که در این وضعیت قرار دارند، چنان سفت‌و‌سخت است که شاید تنها به واسطه به‌کارگیری عنصر وهم بتوان بر این واقعیت غلبه کرد و روایتی ادبی از آن به دست داد. آدم‌های داستان‌های «پوکه‌باز»، آدم‌هایی ترس‌خورده و به مرز جنون رسیده‌اند که اغلب نمی‌توانند ارتباطی با هم برقرار کنند. میان آنها فاصله‌ای‌ است که انگار پر نخواهد شد. آنها زیر هجوم ترس و واهمه پوک شده‌اند و در وضعیتی برزخی به‌ سر می‌برند. اینها را همه، اسدی در داستان‌هایش با ایجاز و نثری آهنگین روایت کرده است. شاید او برای فرار از وضعیت برزخی راهی نداشته است جز آنکه به داستان پناه ببرد و البته داستان برایش امری کاملا جدی بود. امری که به واسطه آن می‌شد کابوس نهفته در وضعیت را کنار زد و با نوشتن از واقعیت از پوک‌شدگی و فراموشی و سکوت هول‌آور تن زد: «پاها ماندند. کلیدی در قفل چرخید. دری باز و بسته شد و بعد باز سکوت بود. از پله‌ها پایین آمد. رفت از کوچه گذشت و راه خانه را پیش گرفت. زن را گم کرده بود، فصل را، روز را گم کرده بود‌».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.