|

شکل‌های زندگی: تأملی پیرامون مفهوم «هژمونی» در آرای گرامشی

سین مثل سرکردگی

آنتونیو گرامشی در جزیره ساردینی در غرب ایتالیا به دنیا آمد، در دانشگاه تورین زبان‌شناسی خواند اما مدتی طول نکشید که کار تحصیل را رها کرد و به‌صورت حرفه‌ای به فعالیت سیاسی پرداخت. در سال ۱۹۲۶ توسط موسولینی دستگیر شد و یازده سال در زندان ماند و همان‌جا درگذشت. تاتیانا، خواهرزنش در زندان به ملاقاتش می‌رفت، گرامشی به او گفت می‌خواهد «چیزهایی برای همیشه بنویسد». «چیزهایی برای همیشه» همان نوشته‌های زندانش بود؛

سین مثل سرکردگی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نادر شهریوری (صدقی):  آنتونیو گرامشی در جزیره ساردینی در غرب ایتالیا به دنیا آمد، در دانشگاه تورین زبان‌شناسی خواند اما مدتی طول نکشید که کار تحصیل را رها کرد و به‌صورت حرفه‌ای به فعالیت سیاسی پرداخت. در سال ۱۹۲۶ توسط موسولینی دستگیر شد و یازده سال در زندان ماند و همان‌جا درگذشت. تاتیانا، خواهرزنش در زندان به ملاقاتش می‌رفت، گرامشی به او گفت می‌خواهد «چیزهایی برای همیشه بنویسد». «چیزهایی برای همیشه» همان نوشته‌های زندانش بود؛ این نوشته‌ها نزدیک به دوهزار‌و پانصد صفحه بود و به صورت سی‌و‌سه دفتر جمع‌آوری شد. یادداشت‌های گرامشی در شرایط زندان نوشته شد که بعدها به کمک دوستان، خانواده و وکلایش بیشتر به‌ وسیله خود تاتیانا از زندان خارج شد. گرامشی در زندان لازم دید از زبان رمز استفاده کند تا حساسیت مأموران زندان را برنینگیزد، بعدها در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی نوشته‌های او رمزگشایی شد و مورد توجه نظریه‌پردازان عمدتا چپ نو و نویسندگان معاصرتر مانند پری اندرسون، ارنستو لاکلائو و شانتال موف و... قرار گرفت. اهمیت گرامشی که او را از سایر نظریه‌پردازان رادیکال هم‌عصرش متمایز می‌کند، توجه او به سنت‌های ریشه‌دار در کشورش است. او هم‌زمان درگیر دو مسئله مهم بود: یکی ایتالیایی واحد و دوم وجود سندیکاهای سنتی در کشورش و این دو مسئله تأثیری اساسی بر شکل‌گیری ایده‌های گرامشی گذارد. از طرفی او مشاهده می‌کرد که ایتالیا نسبت به سایر کشورهای همسایه در مرحله پیش از تجدد به سر می‌برد، بورژوازی در آن کشور پراکنده و فاسد است و تحت نفوذ شدید الیگارشی‌های مالی در هر منطقه قرار دارد و در هر حال ناتوان از حفظ نهادهای مؤثر از‌جمله نهادهای پارلمانی است. از طرف دیگر با مشاهده مسائل جزیره ساردینی که زمزمه‌های جدایی از ایتالیا در آنجا به گوش می‌رسید، بر این باور بود که پروسه تحقق دولت-ملت‌ یا همان ملت‌سازی و تکوین دولت و رابطه ارگانیک میان این دو، تنها در ایتالیای واحد امکان ظهور پیدا می‌کند و از این نظر مانند ماکیاولی درصدد تحقق ایتالیایی واحد بود. اما از طرف دیگر به‌عینه دریافته بود که خلأ نهادهای دولت-ملت به پوپولیسم منتهی می‌شود که زمینه‌ساز استقرار دولت فاشیستی موسولینی خواهد شد. بنابراین کوشید با اتکا به سندیکالیسم، نیرویی از پایین -ملت- به وجود آورد و آن را که سازمان «تولیدکنندگان» نام داده بود، جانشین طبیعی و ارگانیک سیاست سنتی کند تا بتواند در برابر قدرت‌گیری فراگیر فاشیسم مقاومت عمومی به وجود آورد. گرامشی به‌ واسطه «هژمونی» می‌کوشید ایده‌های خود را اعمال کند. هژمونی کانون اندیشه گرامشی بود و به نظرش واقع‌بین‌ترین و مشخص‌ترین معنی دموکراسی است که بر اساس آن مادامی که هیچ گروه‌ یا طبقه‌ای در اعمال رهبری مبتنی بر هژمونی موفقیتی پیدا نکند، نمی‌تواند قدرت سیاسی مبتنی بر دموکراسی پدید آورد. اما قبل از آن بایستی تعریفی از هژمونی یا چنان‌که بیشتر مصطلح است تعریفی از «سرکردگی» ارائه شود، زیرا مفهوم هژمونی همواره در معرض تعابیر مختلف قرار می‌گیرد. هژمونی به نظر گرامشی در اصل نوعی اعمال قدرت است که همراه با کسب رضایت فعال به واسطه نفوذ فرهنگی و فکری حاکم بر کسانی که هژمونی به آنان اعمال می‌شود حاصل می‌آید. از این نظر هژمونی صرفا اعمال قدرت نیست، بلکه طبیعی جلوه‌دادن قدرت نیز هست.* بسیاری بر این باورند که چالش ذهنی گرامشی با مفهوم هژمونی به پیشینه ساردینیایی او ربط پیدا می‌کند، زیرا او که به دولت واحد در ایتالیا باور داشت و همین‌طور به ناسیونالیسم جمعی و ملی. بر این باور نیز بود که «رهبری فکری و اخلاقی» در ایتالیای واحد اگر بخواهد «اراده عمومی» به وجود آورد، می‌بایستی رضایت خاطر قومیت‌های گوناگون از‌جمله ساردینی را در کشور خود جلب کند و نسبت به هویت‌های محلی، قومی و ملی حساس بماند. به همین دلیل ناسیونالیسمی که گرامشی مدافع آن بود، با انترناسیونالیسم سیاسی که استالین آن را نمایندگی می‌کرد یا انترناسیونالیسم «ادیبانه و روشنفکری» که تروتسکی طی آن عوامل ضرور و اجتناب‌ناپذیر ملی-بومی و فرهنگی را نادیده می‌گرفت، مخالف بود. هر ملت مسائل مربوط به خود را دارد و به نظر گرامشی انترناسیونال به آن صورتی که دهه‌ها کمینترن مطرح بود و ایده غالب به حساب می‌آمد، کمکی به کشورهای دیگر و از‌جمله کشوری مثل ایتالیا نمی‌کند.

در اینجا مقوله هژمونی گرامشی باز شباهتی -البته نه‌چندان دقیق- با ایده‌های ماکیاولی پیدا می‌کند. ماکیاولی نیز از ناسیونالیسم در چارچوب ایتالیایی واحد سخن می‌گوید، منتها در انتها و به‌ناگزیر به مسئله مهم هژمونی ‌یا سرکردگی در دایره قدرت می‌رسد. به نظر ماکیاولی قدرت در همه حال حرف اول را می‌زند، هرچند‌ از نظرش رضایت مردم نیز اهمیت دارد، اما این در وهله دوم است. به نظر ماکیاولی شهریاری که هم قدرت و هم رضایت مردم را توأم داشته باشد تا مدت‌ها می‌تواند حکومت کند، اما این دائمی نیست، زیرا ممکن است میان رضایت مردم از شهریار و قدرتی که اعمال می‌کند فاصله بیفتد و در این صورت ماکیاولی البته جانب قدرت** یا همان زور را می‌گیرد. پرسش‌های ماکیاولی در نظریه‌های سیاسی همواره مطرح و به‌روز است؛ «اینکه رابطه بین زور و رضایت چیست؟ تحت چه شرایطی قدرت به اقتدار و زور عریان به هدایت مشروع تبدیل می‌شود؟ آیا زور بدون رضایت کار می‌کند؟ آیا رضایت بدون زور تأمین می‌شود؟ آیا قدرت سیاسی وابسته به موافقت داوطلبانه و ارزش‌های مشترک است، یا از لوله تفنگ بیرون می‌آید؟ زمانی که ایده‌ها حکم می‌رانند چگونه حکمرانی ایده‌ها حفظ می‌شود؟ آیا اجتماع برابرها شکل‌گرفته بر پایه منافع، ایده‌ها و هویت‌های مشترک می‌تواند بیاید، یا باید به امپراتوری‌هایی تنزل یابد که به زور با هم حفظ شده‌اند؟ این پرسش‌ها ممکن است از جانب گرامشی پاسخ روشن نداشته باشد، زیرا گرامشی سیاست را نتیجه کنش میان نیروهای اجتماعی موجود می‌بیند که هر یک درصدد اعمال هژمونی هستند و استدلال او همچنین بر این پایه است که دوره فرد و جهان فردی به پایان رسیده و فرد قهرمان دیگر نمی‌تواند شهریار باشد، بلکه حزب سیاسی باید شهریار شود. با‌این‌حال و به‌رغم گرامشی، پاسخ ماکیاولی به پرسش‌ها صریح و روشن است، او با مثالی واضح منظور خود را بیان می‌کند: آیا بهتر است دوستت داشته باشند تا از شما بترسند‌ یا بهتر است از شما بترسند تا دوستتان داشته باشند؟ آدم البته هر دو را دوست می‌دارد، اما این کار دشواری است و زمانی که تصمیمی باید گرفته شود، امن‌تر آن است که از شما بترسند».

ایده هژمونی با مرگ گرامشی پایان نپذیرفت، بلکه همچنان موضوعیت و حتی بیشتر موضوعیت پیدا کرد، زیرا می‌توان به آن بُعدی جهانی نیز داد و از منظر عمومی‌تر به آن نگریست. اکنون هژمونی غالب بر جهان به شکلی دیگر اعمال می‌شود تا رضایت عمومی را نیز جلب کرده باشد و آن شکل تازه در «مجموعه‌ای از سبک‌های زندگی، رفتارها، نیازها و مطالباتی خود را نمایان می‌سازد که آغاز و پایان آن در جهان کالایی رقم زده می‌شود». این همان ایده‌ای است که بخشی از متفکران انتقادی مانند پری اندرسون متأثر از گرامشی آن را پی می‌گیرند. اندرسون با بسط هژمونی گرامشی به این نکته توجه می‌کند که در جهان کنونی نه‌‌چندان اخلاقیاتی در کار است و نه ایده راهنما و نه نگرانی نسبت به زندگی درونی فرد، زیرا همه چیز به بازار و ناخودآگاه محول شده است؛ ناخودآگاهی که دیگری و به تعبیر لاکان به آن «دیگری بزرگ» سمت‌وسو می‌دهد. در این شرایط نیازی به روشنفکرانی که زندگی خود را وقف ایده‌ها می‌کنند وجود ندارد. «بازار نوین» یا همان کسب‌وکار پیشرفته، با ارائه سبک‌های کاملا تنوع‌یافته موسوم به «سبک زندگی» می‌کوشد تا با اعمال هژمونی ‌یا بهتر است گفته شود با اعمال سرکردگی، رضایت عمومی را ولو به صورت ناپایدار و گذرا جلب کند، جز این مطیع‌ساختن از طریق زور اعمال می‌شود، زیرا فرایند تولید رضایت به هر بهایی می‌بایست صورت پذیرد. این پروسه به‌طور سیستماتیک ناخودآگاه عمومی را هدف قرار می‌دهد تا ناخودآگاه همچون دالی که به مدلول منتهی نمی‌شود به خودآگاهی جمعی منجر نشود. آنچه در این فرایند مورد نظر سازوکارهای جهانی است، همانا پذیرش «سرکردگی سرمایه» است. به نظر گرامشی اقتصاد یا همان اکونومیسم همواره می‌کوشد جامعه را از دولت و اقتصاد را از سیاست جدا کند. در این صورت نبرد هژمونیک بر سر سرکردگی میان اقتصاد و سیاست شکل می‌گیرد، گو اینکه میان این دو در ساختارهای جهانی نمی‌توان تمایزی روشن قائل شد.

پی‌نوشت‌ها:

*گرامشی بر این باور بود که با کار فرهنگی مستمر می‌توان در مقابل هژمونی قدرت حاکم مقاومت به خرج داد و در حقیقت قدرت فائقه را یا کار فرهنگی مستمر شکست داد. علاوه بر آن «حس رضایت» که در درون مفهوم هژمونی مستتر است بسیاری را به این باور می‌رساند که با بها‌دادن به رضایت عمومی، مؤلفه قدرت -زور‌- و اعمال اتوریته که آن نیز در مفهوم هژمونی وجود دارد، کم‌رنگ می‌شود. از این نظر بسیاری ایده‌های گرامشی را نوعی رابطه مبهم با لیبرالیسم قلمداد می‌کنند که می‌کوشد در چارچوب نوعی پارلمانتاریسم به قدرت سیاسی بها دهد. با توجه به تحولات شتابان بعد از گرامشی به نظر می‌رسد توجه به امکانات گوناگون فعالیت که مدنظر گرامشی بوده واقعی‌تر بوده و نشان از درک مشخص وی از شرایط مشخص داشته باشد.

** تفاوت قدرت ‌یا زور با اقتدار در آن است که اقتدار قدرت مشروع است، در حالی که زور به صورت نامشروع اعمال‌می‌شود.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.