«شرق» از اصرار صداوسیما برای خشمگینکردن مردم گزارش میدهد
سِرو لجاجت مقابل میلِ مخاطب
از اواسط دیماه انگار زمان از حرکت ایستاده است. روزها کش میآیند و سنگینی غم، شهر را در خود فرومیبرد؛ اتفاقاتی تلخ و جگرسوز در قلب این سرزمین. در کوچهها و خیابانها، اعلامیههای عزاداری به دیوارها تکیه دادهاند؛ نهفقط نشانه اندوه یک خانواده بلکه روایت درد یک جامعه است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
زهره فراهانی
از اواسط دیماه انگار زمان از حرکت ایستاده است. روزها کش میآیند و سنگینی غم، شهر را در خود فرومیبرد؛ اتفاقاتی تلخ و جگرسوز در قلب این سرزمین. در کوچهها و خیابانها، اعلامیههای عزاداری به دیوارها تکیه دادهاند؛ نهفقط نشانه اندوه یک خانواده بلکه روایت درد یک جامعه است.
هر اعلامیه یادآور این است که ما در چه وضعیت بغرنجی نفس میکشیم. اما شاید تلختر از همه، سکوتی بود که ناگهان همهجا را فرا گرفت؛ «سکوتی دیجیتال». اینترنت، این ریسمان نازک اتصال به جهان، برای بیش از 20 روز قطع شد و جهان بیرون، دورتر و بیروحتر از همیشه به نظر رسید. گویی با قطع ارتباطات، کنترل زندگی نیز از دستمان لغزید.
در این خلأ، مردم میان دو صدا معلق ماندند؛ از یک سو صدای رسانه ملی و از سوی دیگر رسانههای فارسیزبان خارج از کشور. به هر دو نیز نقد وارد است؛ نقدهایی پرتکرار که گاه بیاثر به نظر میرسند. اما در این روزهای بحرانی، این دوگانگی بیش از همیشه آزاردهنده بود. ما در میانه این دو جبهه، بدون تصویری روشن از واقعیت، دستوپا میزنیم؛ درحالیکه به نظر میرسد کنترلکنندگان رسانهها دغدغهای جز رضایت گروهی خاص ندارند. رسانههایی که بهجای پاسخ به پرسشهای واقعی جامعه، برنامههایی برای خواص میسازند و مردم را در اوج التهاب، بیپاسخ رها میکنند.
صداوسیما طبق روال سالهای گذشته، با فاصلهگرفتن از واقعیتها، راه دفع مخاطب را ادامه میدهد و در سوی دیگر، شبکههایی مانند ایراناینترنشنال فضایی چنان سیاه ترسیم کردند که امید را از دل بسیاری تفریق کردهاند. هر خبر، هر برنامه، گویی ما را عمیقتر به جهنمی میکشاند که نهفقط حقیقت بلکه حتی روزنههای امید را هم میسوزاند. کنایه تلخی میان مردم میچرخید؛ انگار در صداوسیما، ایران شبیه سوئیس است و در آن سوی مرزها حکومت تغییر کرده. دو هفته گذشت؛ دو هفتهای فرساینده که برای بسیاری، چیزی جز آزار رسانهای نداشت. همان جمله تکراری دوباره جان گرفت: «ما مرجعیت رسانه نداریم». نه رسانه داخلی و نه رسانه خارجی، هیچکدام تصویری دقیقی از واقعیت جامعه ارائه نمیدادند و نتیجه، چیزی جز سرخوردگی و بیاعتمادی نبود.
در چنین فضایی، ضعفهای صداوسیما بیش از همیشه عیان شد. رسانهای که در شرایط عادی مخاطب خاص خود را دارد، در روزهای بحران نتوانست نقش یک رسانه ملی را ایفا کند. نبود چارچوب روشن، غلبه نگاه جناحی و پخش برنامههایی با مجریانی که بیپروا به مخالفان توهین میکنند، صداوسیما را به میدان یک دربی سیاسی شبیه کرده بود؛ جایی که هدف نه روشنگری، بلکه پیروزی یک تیم خاص است.
این روند آزاردهنده، زمانی به اوج رسید که شبکه افق برنامهای با نام «خطخطی» را روی آنتن برد. مجری جوان و کمتجربه این برنامه، با پرسشی بیملاحظه و توهینآمیز، زخمی تازه بر دل خانوادههای داغدار نشاند. ویدئو در کمتر از یک ساعت در فضای مجازی پخش شد و موجی از خشم به راه انداخت. این اتفاق، فقط خطای یک مجری نبود؛ نشانه بحرانی عمیق در مدیریت رسانهای بود که سالها انباشته شده بود.
واکنشها آنقدر گسترده شد که اتفاقی کمسابقه رقم خورد؛ مدیر شبکه افق عزل شد و رئیس صداوسیما از مردم عذرخواهی کرد. حرکتی که اگرچه نادر بود، ولی بیش از هر چیز، عمق نارضایتی عمومی را عیان کرد. همزمان، انتقادات صریح فعالان رسانهای، تصویر روشنی از این بحران ارائه داد.
محمدرضا جوادییگانه، جامعهشناس، نوشت که در جامعهای دوقطبی، نارضایتی از عملکرد صداوسیما از معدود نقاط اجماع است؛ جایی که به گفته او «انسان و خونش حرمت ندارد». او تغییر جدی در رأس این سازمان را نماد عزم اصلاح دانست؛ اصلاحی که میتواند بخشی از سرمایه اجتماعی ازدسترفته را بازگرداند. تمام این روایتها به یک خواست مشترک میرسد؛ رسانهای که بهجای دامنزدن به خشم و اختلاف، حقیقت را روایت کند؛ رسانهای که در روزهای تاریک، نه بنزین بر آتش بلکه مرهمی بر زخمهای جامعه باشد. چیزی که این روزها، بیش از هر زمان دیگری جایش خالی است.
مرعشی: نفوذیها در صداوسیما یا دوست نادان در صداوسیما
سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی، در گفتوگو با «شرق» با انتقاد از جهتگیریهای صداوسیما، نسبت به تأثیر فعالیتهای مخرب و نفوذیها هشدار داد و خواستار پیگیری جدی رئیسجمهور و شورای عالی امنیت ملی برای جلوگیری از این روند شد. او این وضعیت را «جفای بزرگی در حق ایران و ملت ایران» خواند و تأکید کرد که ادامه این روند میتواند تهدیدی برای امنیت ملی باشد.
او با انتقاد از برخی جهتگیریها در رسانه ملی گفت: اگر این وضعیت را بهعنوان نتیجه فعالیت یک شبکه نفوذ نپذیریم و اطمینان نداشته باشیم که نفوذیهایی از سوی دشمن در جهتگیریهای صداوسیما و در طرح موضوعات بهشدت ضد جمهوری اسلامی، ضد کشور و ضد امنیت ملی نقش دارند، ناچار باید این افراد را مصداق «دشمن نادان» دانست. «دشمن دانا بلندت میکند، اما بر زمینت میزند نادان دوست». به گفته او، ادامه چنین روندی «جفای بزرگی در حق ایران و ملت ایران» است؛ چراکه افرادی با این نوع نگاه و جهتگیری، در رسانهای که متعلق به کشور و متعلق به ملت است، نقشآفرینی میکنند.
این کارشناس در ادامه با طرح این پرسش که «در چنین شرایطی چه باید کرد؟» اظهار کرد: در سالهای اخیر، به نظر من، آقای رئیسجمهور و شورای عالی امنیت ملی باید از زاویه دفاع از امنیت کشور، این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنند تا فعالیت این جریانات مخرب در صداوسیما به پایان برسد.
کرباسچی: صداوسیما از مرجعیت خبری فاصله گرفته و مردم به رسانههای خارجی روی میآورند
غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی اصلاحطلب و مدیرمسئول روزنامه هممیهن، در گفتوگو با «شرق» تأکید بر وضعیت بحرانی رسانه ملی، عملکرد صداوسیما را در دهههای اخیر نقد کرده و به کاهش اعتماد عمومی به این سازمان اشاره کرد. او با مقایسه وضعیت کنونی با دوران ابتدایی انقلاب، از کمتوجهی به اندیشمندان و توجهنکردن به نیازهای فکری و فرهنگی جامعه امروز انتقاد کرد و بر لزوم بازتعریف نقشی درست و مؤثر برای رسانه ملی تأکید کرد.
غلامحسین کرباسچی، فعال سیاسی اصلاحطلب، با اشاره به عملکرد صداوسیما در دهههای اخیر، وضعیت فعلی این سازمان را «فاصلهگرفته از نقش تاریخی و مرجعیت رسانهای خود» توصیف و تأکید کرد که اعتماد عمومی به رسانه ملی بهشدت کاهش یافته است. او با یادآوری تجربه فعالیت خود در صداوسیما از ابتدای انقلاب و سالهای جنگ، گفت: اگر آرشیو برنامههای دهه اول انقلاب امروز در دسترس باشد، میتوان دید که تلویزیون در آن دوره چگونه به رشد فکری جامعه، افزایش آگاهی عمومی و حتی حفظ آبروی نیروهای مذهبی و سیاسی کشور کمک میکرد. مثلا در آن سالها، شخصیتهایی همچون شهید بهشتی در مناظرههای زنده چندساعته تلویزیونی با چهرههایی از جریانهای مختلف سیاسی و فکری، ازجمله رهبران حزب توده و سازمان چریکهای فدایی خلق، درباره اساسیترین مباحث ایدئولوژیک کشور گفتوگو میکردند و مهمترین مسائل عقیدتی و فکری را خیلی شفاف و بیپرده به بحث میگذاشتند.
به گفته او، این مناظرهها نهتنها با استقبال گسترده مخاطبان همراه بود و جاذبه بسیار بالایی برای اقشار مختلف داشت، بلکه همین نوع برنامهها موجب افزایش ضریب نفوذ و اعتماد عمومی به صداوسیما میشد. مردم رسانه ملی را مرجع خبری صادقی میدانستند که تا وقتی خبری از رادیو و تلویزیون اعلام نمیشد، برای بسیاری از مردم باورپذیر نبود. مقایسه کنید با امروز، وضعیت به جایی رسیده که «هر خبری که از تلویزیون اعلام میشود، بخش بزرگی از جامعه آن را خلاف واقع یا غیرقابل اعتماد تلقی میکند و برای دستیابی به واقعیت مسائل و اخبار درست، فورا سراغ مراجع دیگر خبری و با کمال تأسف رسانههای برونمرزی میروند. او با انتقاد از افزایش کمّی شبکههای تلویزیونی بدون خروجی مؤثر محتوایی افزود: با وجود بودجههای کلان، تعدد شبکهها و امکانات فنی فراوان، حتی یک شبکه وجود ندارد که بتواند برای اقشار آگاه و تحصیلکرده جاذبه ایجاد کند. به اعتقاد او، تمرکز برنامهها بیشتر بر سرگرمیهای سطحی، شوخیهای مبتذل و گفتوگوهایی است که نه عمق فکری دارند و نه توان اقناع مخاطب.
کرباسچی با اشاره به وضعیت برنامههای مذهبی و فرهنگی نیز گفت: صداوسیما حتی در حوزه دین نیز کمتر از اندیشمندان و متفکرانی استفاده میکند که توان بیان مسائل مذهبی با ادبیات فاخر و متناسب با شرایط اجتماعی امروز را داشته باشند. در حوزه سیاسی نیز غالبا افرادی به میدان میآیند که یا سواد رسانهای ندارند یا صرفا به دلیل همسویی سیاسی انتخاب شدهاند. او تأکید کرد: جامعه امروز ایران، جامعهای با سطح بالای تحصیلات است. بیش از نیمی از جمعیت کشور و درصد بالایی از جوانان دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و نمیتوان این مخاطبان را با شعارهای توخالی، تحلیلهای سطحی و ادبیات نازل اقناع کرد. همین مسئله باعث شده بخش درخور توجهی از مردم برای دریافت خبر و تحلیل به رسانههای خارجی روی بیاورند.
به گفته وی، گرایش مردم به رسانههایی مانند ایراناینترنشنال، بیش از آنکه ناشی از اعتماد کامل به آن رسانهها باشد، نتیجه خلأ مرجعیت خبری در داخل کشور است. وقتی رسانه داخلی نتواند خبر قابل اعتماد، تحلیل منسجم و گفتوگوی اقناعکننده ارائه دهد، مخاطب ناچار به جستوجو در بیرون از مرزها میشود؛ هرچند کار بسیاری از آن رسانهها نیز به اغراق، جهتگیریهای سیاسی و خلافگوییهای فراوان است.
این فعال اصلاحطلب با مقایسه وضعیت امروز با گذشته افزود: در سالهای ابتدایی انقلاب، حتی رهبران جریانهای مارکسیستی و کمونیستی که اساسا اعتقادی به دین نداشتند، در تلویزیون رسمی کشور مجال مناظره مییافتند. اما امروز، صداوسیما حاضر نیست به مقامات سابق و حتی فعلی کشور، ازجمله رؤسای جمهور پیشین یا وزرای باسابقه، فرصت بیان دیدگاهها و انتقال تجربیاتشان را بدهد. آن روز با هدف تنویر افکار و آزادی بیان به حزب توده، مارکسیستها، سازمانهای چریکی مخالف نظام و اسلام فرصت بحث و تحلیل و بیان افکار خود را میدادند، ولی امروز این دستگاه عریض و طویل حاضر نیست به شخصیتهای فرهیخته که عمر خود را در خدمت به این نظام صرف کردهاند، فرصت بیان و اظهارنظر بدهد، حتی به کسانی که سالها با آرای 20 و 30 میلیونی مردم رئیسجمهور یا نماینده مردم بودهاند. به کسانی مثل آقای خاتمی و روحانی یا فضلا و اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی مثلا آقای محققداماد فرصت بیان بدهد. این در حالی است که این افراد میتوانند در جهت تبیین شرایط کشور، تقویت روحیه عمومی و تحکیم مبانی سیاسی نظام نقشآفرین باشند.
او در بخش دیگری از این مصاحبه، به توقیف روزنامه «هممیهن» و خلأ «نگاه سوم» در فضای رسانهای کشور اشاره کرد: در شرایطی که دهها رسانه داخلی و خارجی بهصورت شبانهروزی در حال پخش برنامه و خبرهایی هستند که تاروپود همه را به باد میدهند، یک تیتر یا تحلیل در یک روزنامه با تیراژ محدود، ناگهان بهعنوان تهدید علیه منافع ملی تلقی میشود. متأسفانه قانون مطبوعات نیز قانونی ناقص و وصلهپینهشده است که بستر برخوردهای سلیقهای و سیاسی را فراهم کرده است.
او افزود: بارها دیدهایم که تفسیر نیت نویسنده یا رسانه، جایگزین متن واقعی شده و همین برداشتهای سلیقهای، منجر به توقیف رسانهها و برخورد با روزنامهنگاران شده است. نتیجه چنین رویکردی، تضعیف رسانههای داخلی، گسترش بیاعتمادی عمومی و تشدید شکاف میان مردم و رسانههای رسمی است.
قوچانی: رسانه ملی، مطبوعات نحیف و صدای سومی که شنیده نمیشود
در حالی که صداوسیما با بحران اعتماد عمومی دستوپنجه نرم میکند و مطبوعات سالهاست از جایگاه مرجعیت فاصله گرفتهاند، محمد قوچانی، رئیس کمیته سیاسی حزب کارگزاران و سازندگی، در گفتوگو با «شرق» معتقد است نظام رسانهای کشور دیگر پاسخگوی جامعه امروز نیست و فقدان یک رسانه مستقل، خلأیی جدی در فضای عمومی ایجاد کرده است.
قوچانی در این زمینه گفت: این تغییرات تنها در حد جابهجایی افراد است و مسئله اساسیتر، ساختار کلان و شیوه اداره رسانههاست. اساسا شیوه نظام رسانهای موجود دیگر جواب نمیدهد، چه در حوزه مطبوعات و چه در حوزه رادیو و تلویزیون. بعد از توقیف دستهجمعی مطبوعات در سال ۷۹، دیگر مطبوعات نتوانستند مرجعیت واقعی کسب کنند. تنها موفقیتهای محدود در قالب تکستارهها و برخی مجلات رخ داد و روزنامههای بزرگ، به تدریج افول کردند. صاحبامتیاز مجله آگاهی نو با اشاره به وضعیت مطبوعات گفت: واقعیت امر این است که بحران مطبوعات محدود به توقیفها نیست؛ خود روزنامهنگاران نیز به اندازه کافی به تولید محتوای قوی و مستقل توجه نکردهاند. حتی در دورههای اخیر، زمانی که اینترنت قطع شد، روزنامهها با بحران محتوا مواجه شدند و تنها معدود رسانهها توانستند محتوای قابل قبولی ارائه دهند.
قوچانی وضعیت صداوسیما را بحرانیتر از مطبوعات دانست و گفت: این سازمان با ساختار گسترده و شبکههای متعدد، نظارت چندانی بر آن وجود ندارد. چنین مدلی در هیچ جای دنیا دیده نمیشود. مدیر شبکه افق برکنار و رئیس بسیج صداوسیما به جای او منصوب شد. این حرکت تنها نمایشی است و هیچ تحولی در عملکرد کلان شبکه ایجاد نمیکند. به گفته قوچانی، صداوسیما به جای آنکه رسانهای ملی و مورد اعتماد مردم باشد، «به رسانهای محدود و مخصوص یک جریان خاص تبدیل شده است». او افزود: مدیریت غیرشفاف، بوروکراسی گسترده و نبود نظارت مؤثر باعث شده شبکههای تلویزیونی تحت این سازمان نتوانند اعتماد عمومی را بازگردانند.
به گفته او در پی اعتراضات اخیر و قطع اینترنت، دو قطب رسانهای برای مخاطبان ایرانی شکل گرفت: این دوگانه جدید نیست. سیاست محدودکردن ماهوارهها از ابتدا شکست خورده بود. ماهوارهها همچنان مخاطب دارند و مردم از اطلاعات آنها استفاده میکنند. در این شرایط، صداوسیما به جای آنکه رسانه ملی باشد، به رسانهای حلقهای و فرقهای تبدیل شده است. ایراناینترنشنال، بیبیسی فارسی و VOA با کمک دولتهای خارجی فعالیت میکنند و توانستهاند جای خالی رسانههای مستقل داخلی را پر کنند. بسیاری از نیروهای این شبکهها روزنامهنگاران ایرانی هستند که در داخل کشور پرورش یافتهاند، اما بستر مناسبی برای نگهداشتن و استفاده از استعدادهای آنها فراهم نشده است. او با اشاره به تجربه اخیر جنگ ۱۲روزه گفت: این فرصت میتوانست به تقویت وحدت ملی کمک کند و رسانه ملی در این شرایط میتوانست نقش مهمی ایفا کند، اما نشان دادند که این ظرفیت حفظ نشده و نگاه محدود و جناحی غالب شده است. با وجود بحران رسانههای مکتوب، هنوز جای یک روزنامه ملی، مستقل و غیردولتی با صدای سوم خالی است. چنین رسانهای میتواند هویت مشخصی ارائه داده و به پرسشهای مردم پاسخ دهد. رسانههای تصویری مانند ایراناینترنشنال در فضای اپوزیسیون این کار را انجام میدهند، اما در داخل کشور چنین رسانهای وجود ندارد.
او افزود: اگر اجازه فعالیت مستقل در عرصه رادیو و تلویزیون داده نمیشود، باید تلاش شود این نقش در رسانههای مکتوب محقق شود. روزنامهها میتوانند مرجعیت و اعتبار لازم را ایجاد کنند و صدای سوم مردم باشند. بحران رسانهای در ایران ریشهدار و چندلایه است؛ از افول مطبوعات و نبود مرجعیت گرفته تا محدودیتهای ساختاری صداوسیما و جای خالی رسانههای مستقل. به باور او، تنها راه برونرفت از این بحران، ایجاد بستر مناسب برای فعالیت رسانههای مستقل، توجه به ظرفیت ژورنالیسم داخلی و تقویت صدای سوم است.
فضلینژاد: صداوسیما در بحران اخلاقی؛
از توهین به جانباختگان تا سقوط مرجعیت رسانهای
در پایان «شرق» به گفتوگو با پیام فضلینژاد، مدیرمسئول و سردبیر مجله نقد اندیشه نشست که وی از وضعیت بحرانی صداوسیما پرده برداشته و خواستار تغییرات اساسی در این سازمان شده است. او میگوید هیچ ارادهای برای اصلاح صداوسیما وجود ندارد. در پنج سال گذشته نقدهای فراوانی به عملکرد صداوسیما مطرح شده، اما گوشی برای شنیدن نیست و به نظر نمیرسد که به زودی نیز اقدامی در جهت اصلاح این وضع اسفبار صورت بگیرد.
او در ادامه اشاره کرد که در مصاحبهای که بهار امسال با روزنامه «صبح نو» داشت، دو نکته اصلی را مطرح کرد: اول اینکه رئیس سازمان صداوسیما، آقای پیمان جبلی، باید هرچه سریعتر از سمت خود برکنار شود و من در ابتدای امسال این مطالبه را مطرح کردم. عدم برکناری ایشان فقط منجر به بروز خسارتهای بیشتر برای رسانه ملی نخواهد شد، بلکه اکنون فاجعهآفرین شده است. صداوسیما در سالیان گذشته به جهنم آگاهی تبدیل شده بود، اما اکنون این بحران شدیدتر شده و با پخش برنامه موهن شبکه افق، آغاز نوعی انسانیتزدایی در تلویزیون را شاهد هستیم. برکناری مدیر شبکه هیچ اهمیت و فایدهای ندارد و شبیه یک نمایش است. اگر اراده به اصلاح و عذرخواهی از مردم وجود دارد، فقط باید مدیران عالی و سیاستهای کلان در رسانه ملی تغییر کنند. جامعه دنبال تغییرات معنادار است، نه نمایشهای نخنماشده.
سردبیر و مجری سابق برنامه «شوکران» تأکید کرد: تا پیش از این، نقدهایی به صداوسیما از منظر سیاسی، فرهنگی و... مطرح میشد، اما در حال حاضر مسئله به مراتب پیچیدهتر شده است. صداوسیما امروزه فقط دچار تندروی سیاسی نیست، بلکه تهی از اخلاق شده است. توهین به جانباختگان حوادث اخیر یا هر حادثه دیگری، از اساس یک امر غیرانسانی است که صورتمسئله ما را در نقد صداوسیما تغییر میدهد. اکنون صورتمسئله این نیست که چرا تلویزیون، ملی نیست و جامعیت فکری و فرهنگی و سیاسی ندارد، یا چرا در انحصار یک سلیقه سیاسی خاص است. از روز ۱۲ بهمن و با پخش این برنامه موهن در شبکه افق، صورتمسئله این است که چرا صداوسیما دیگر حداقلهای اخلاقی و اصول انسانی را نیز رعایت نمیکند. بنابراین، گرانیگاه بحث کامل تغییر کرده و همین سیاستهاست که اعتبار و ضریب نفوذ تلویزیون را نزد مردم نابود کرده است.
فضلینژاد به روند کاهش مخاطبان وفادار به صداوسیما اشاره کرد و افزود: براساس پیمایشهای معتبر، مخاطب وفادار رسانه ملی در یک روند کاهشی چندین ساله تقریبا نصف شده است. تقریبا نیمی از جامعه هیچ وقتی برای تماشای تلویزیون اختصاص نمیدهند. در پنج سال گذشته مخاطبان وفادار ماهواره تقریبا ۵۰ درصد رشد داشته و در حال حاضر مخاطب وفادار صداوسیما فقط کمی بیشتر از مخاطب وفادار ماهواره است. آمارهای مستقل در سال ۱۴۰۳ نشان میداد که حدود ۶۰ درصد مردم به صداوسیما اعتماد ندارند و این روند اکنون در زمستان ۱۴۰۴ تشدید شده است. این تغییرات مهیب، به وضوح نشاندهنده افول شدید و بیسابقه مرجعیت رسانهای صداوسیماست.
مدیرمسئول و سردبیر مجله نقد اندیشه با اشاره به سیاستهای رسانهای صداوسیما، اظهار داشت: به نظر میرسد که در پشت صحنه، ارادهای برای سوقدادن مخاطبان به سمت رسانههای خارجی وجود دارد. عملکرد تلویزیون در تولید نفرت، طبیعی نیست و علامت سؤالهای زیادی را باقی میگذارد. این عملکرد به نحوی است که گویی میخواهد مردم را به اجبار وادار کند که به منابع خبری خارجی و شبکههای ماهوارهای رجوع کنند. به نظر میرسد که هدف از این مهندسی معکوس، نابودی هرگونه مرجعیت رسانهای در داخل کشور است.
در پایان، فضلینژاد نتیجه گرفت که باید به سرعت تغییرات اساسی در رسانه ملی ایجاد شود تا تلویزیون بتواند اعتماد مردم را جلب کند. او گفت: صداوسیما نباید تبدیل به یک کارخانه دائمیِ تولید نفرت شود. این رسانه باید به سمت بازسازی بنیادین خود در همه وجوه حرکت کند، هرچند بعید است چنین اتفاقی به زودی رخ دهد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.