|

تلویزیون و حکایتی که باقی است

گویا قرار است حکایت تلویزیون در ایران از آن حکایت‌ها باشد که همچنان باقی می‌مانند. اصل ‌صد‌وهفتادوپنجم قانون اساسی سازمان صداوسیما را متعلق به نظام جمهوری اسلامی می‌داند. این اصل دلالتی بر انحصاری‌بودن رسانه‌های تلویزیون و رادیو ندارد، ولی شورای نگهبان سال‌هاست که معتقد است این اصل به معنای انحصاری‌بودن این دو رسانه است.

گویا قرار است حکایت تلویزیون در ایران از آن حکایت‌ها باشد که همچنان باقی می‌مانند.

اصل ‌صد‌وهفتادوپنجم قانون اساسی سازمان صداوسیما را متعلق به نظام جمهوری اسلامی می‌داند. این اصل دلالتی بر انحصاری‌بودن رسانه‌های تلویزیون و رادیو ندارد، ولی شورای نگهبان سال‌هاست که معتقد است این اصل به معنای انحصاری‌بودن این دو رسانه است.

این تفسیر به معنای آن است که اولا صداوسیما باید در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی خود انواع سلیقه‌ها و دیدگاه‌های متنوع اقشار ملت را بازتاب دهد و ثانیا در امور سیاسی و فرهنگی، سیاست‌ها و تصمیمات کل نظام را منعکس کند. در بخش اول سال‌هاست که این سازمان صرفا بازگوکننده دیدگاه‌های فرهنگی و سیاسی یک جریان خاص فکری سیاسی است. در بخش دوم نیز در موارد قابل توجهی، تلویزیون و رادیو به جای آنکه مواضع نظام را تبیین، تبلیغ و ترویج کنند، به انتشار مواضع همان جریان فکری پرداخته‌اند. در آخرین نمونه می‌توان به جهت‌گیری این سازمان در قبال فرایند گفت‌وگوها و توافقات احتمالی ایران و آمریکا پس از جنگ متجاوزانه اشاره کرد. پیش‌تر لازم است به دو نکته اشاره شود:

اول، طبق قانون اساسی و قانون نحوه اداره صداوسیما، این سازمان باید جهت‌گیری‌های کل نظام را دنبال کند. بودجه این سازمان از محل بودجه عمومی و توسط ملت تأمین می‌شود. شورای نظارت بر صداوسیما نیز متشکل از نمایندگان هر سه قوه است. دوم، تردید نمی‌توان داشت که سیاست‌ها و تصمیمات ایران در فرایند مذاکرات و تعیین مفاد توافقات، هرچه باشد، محصول مجموعه ارکان نظام است. هر کس ادعا کند این فرایند توسط یک قوه یا چند نفر در حال انجام است، یا ناآگاه است یا راست نمی‌گوید. از زمان آتش‌بس و شروع مذاکرات و به‌ویژه در چند روز اخیر، برنامه‌های سیاسی و تحلیلی تلویزیون بیش از آنکه بیانگر سیاست‌ها و تصمیمات نظام برای گفت‌وگو و توافقات باشد، گویای دیدگاه‌های جریانی است که از همان ابتدا به‌شدت مخالف مذاکره بوده یا شرایطی برای توافق مطرح می‌کرده‌اند که هیچ‌گاه قابل حصول نبوده و اساسا با منطق توافق در روابط بین‌الملل در تضاد هستند. آنچه بیشتر از صداوسیما دیده و شنیده می‌شود، جهت‌گیری عدم موافقت با فرایند مذاکرات و مفاد احتمالی آن است. گویی این سازمان که باید رسانه نظام باشد، ارگان یک جریان خاص فکری و سیاسی است. به عبارت دیگر، صداوسیما به جای آنکه مردم کشور را به همسویی با تصمیم نظام در یک موضوع حیاتی و راهبردی فرا بخواند، موضعی انتقادی اتخاذ کرده است.

این سیاست و این روش دو ایراد بزرگ دارد.

نخست آنکه مغایر قانون اساسی است. طبق اصل ‌صد‌وهفتاد‌وپنجم اگر رسانه‌های رادیو و تلویزیون منحصرا در اختیار حکومت‌اند، لاجرم باید از سیاست‌ها و تصمیمات نظام نیز تبعیت کنند، در غیر این صورت اصل صدوهفتادو‌پنجم رعایت نشده است.

دوم اینکه ملت ایران در جریان تهاجم نامشروع و جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل، در دفاع از کشور با انسجامی که نتیجه عملکرد دولت و سایر ارکان نظام بود، ایستاد. اینک در فرایند گفت‌وگو و توافق نیز همین انسجام و همبستگی باید وجود داشته باشد. هر رخنه و شکافی که در میان مسئولان ارشد یا ملت ایجاد شود، روزنه‌ای خواهد بود برای ایراد صدمات جدیدتر دشمن. رسانه‌های خصوصی به حکم آزادی بیان و آزادی رسانه می‌توانند با رعایت قانون و مصالح عمومی از منظر انتقادی با فرایند گفت‌وگوها روبه‌رو شوند. اما سازمان صداوسیما، به‌عنوان متولی انحصاری تلویزیون و رادیو مجاز نیست از موضع انتقادی و حتی مخالفت رادیکال با موضوع گفت‌وگوها و توافق احتمالی مواجه شود. همان‌طور که نبرد نیازمند همبستگی ملی و مقاومت ارکان نظام بوده است، خروج از دام جنگ و دستیابی به توافقی که به سمت صلح پایدار و شرافتمندانه برود نیز محتاج همراهی افکار عمومی است. حاکمیت ملت را باید محترم شمرد و آن را همان‌طور که اصول نهم و پنجاه‌وششم قانون اساسی دستور داده‌اند، نباید در خدمت منافع گروهی قرار داد. ضروری است که شورای نظارت بر قانون اساسی با بهره‌گیری از اختیارات قانونی خود و همکاری ارکان نظام، به‌فوریت در جهت اصلاح این جهت‌گیری تلویزیون اقدام کنند تا مانع از زیان‌های بیشتر شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.