چین؛ متحد یا واسطه استراتژیک؟
1- تفاوتی ظریف اما اساسی بین دو مفهوم «متحد» و «واسطه» وجود دارد. دلایلی چند وجود دارد که چین برای ایران بیشتر یک «واسطه استراتژیک» بوده است تا یک «متحد استراتژیک» و اگر قرار است روابط ایران و چین پایداری لازم را داشته باشد باید از «واسطه» به «متحد» گرایش یابد.
1- تفاوتی ظریف اما اساسی بین دو مفهوم «متحد» و «واسطه» وجود دارد. دلایلی چند وجود دارد که چین برای ایران بیشتر یک «واسطه استراتژیک» بوده است تا یک «متحد استراتژیک» و اگر قرار است روابط ایران و چین پایداری لازم را داشته باشد باید از «واسطه» به «متحد» گرایش یابد.
واسطه استراتژیک مددکار شما و رابط حمایتگر شما در برخی بحرانهاست، اما منافع زیادی در حمایت از شما ندارد و واسطهگریاش را تا آنجا پیش میبرد که ضرری برای منافعش نداشته باشد. اساسا واسطهگری را برای دستیابی به منافع جاری یا استراتژیک خود به کار میگیرد؛ چون با شما ارتباطات اقتصادی گستردهای ندارد. در بزنگاه حادثه هم کاملا علیه شما موضع میگیرد. چینیها بارها گفتهاند برای تعمیق روابط اقتصادی با ما، مشکلتان را با آمریکا حل کنید و این همان لحظهای است که تفکیک متحد را از واسطه بازمیشناساند. چینیها حتی توسعه روابط با کشورهای خلیج فارس را بر توسعه روابط با ایران برتری دادهاند. «متحد استراتژیک» پیوندهای قوی ژئوپلیتیک، نظامی، اقتصادی یا فرهنگی دارد که سبب میشود روابطی پایدار شکل بگیرد. در چنین صورتی طرفین بیش از پیش به گسترش روابط اقتصادی همت میگمارند و در مناسبات خود با طرفهای دیگری همچون آمریکا به دلیل تعمیق روابط اقتصادی-ژئوپلیتیک ملاحظه روابط دوجانبه خود را میکنند. روابط ایران و چین در این سطح نیست و شماری از تحلیلگران و مقامات ایرانی هنوز به درستی به تفکیک «متحد-واسطه» دقت نکردهاند و هنوز چین را متحدی استراتژیک میپندارند. درحالیکه همین کشور در برخی قطعنامههای شورای امنیت و در ادعاهای امارات بر جزایر سهگانه منافع استراتژیک خود را بر واسطهگریهای گاه و بیگاه خود ترجیح داده و هنوز تفاهمنامه 25ساله را اجرا نکرده است.
2- معضل یک واسطه آن است که وابستگی پدید آید و به «واسطه استراتژیک» تبدیل شود، چون آن کشور میتواند دقیقا در راستای منافع مخالفان شما وارد معرکه شود. مثلا درباره تنگه هرمز منافع چین میتواند سبب شود شما از مزیت خود در تنگه هرمز استفاده نکنید و چین و آمریکا به یکدیگر بپیوندند. از همین رو بود که سالیانی چند بسیاری از تحلیلگران در بستن تنگه هرمز توسط ایران تردید داشتند. اینک همان لحظه تاریخی است که چین در آستانه مرز میان متحد و واسطه ایستاده است و ممکن است در واسطهگریاش در این موضوع حیاتی چرخشی به سوی آمریکا داشته باشد. واسطه استراتژیک میتواند یک بازی خطرناک باشد.
3- در نتیجه در میانه جنگ با آمریکا با سه مؤلفه مفهومی فرصتی اساسی برای ایران پدیدار شده است که روابط با چین به سطح اتحاد استراتژیک ارتقا یابد:
- نخستین مؤلفه خودآگاهی نسبت به تفکیک واسطهگری از اتحاد است و اینکه این دو را یکی نپنداریم. «خودآگاهی» نقطه عزیمت سیاستگذاری است. دلخوشی به واسطهگری سبب میشود سیاست خارجی اسیر روزمرگی شود.
- مؤلفه دوم توان بهرهبرداری از موفقیت نظامی ایران است. «استقلال عمل» ایران در مقابله با اسرائیل و آمریکا و بستن تنگه هرمز فرصتی برای این تغییر پارادایم است. ایران با پافشاری بر «استقلال عمل» خود از چین در تنگه هرمز میتواند آن را از واسطه به متحد تبدیل کند. به طریقی متناقضنما فاصلهگیری بیشتر از چین و استقلال عمل در تنگه هرمز و در ارتباط با همسایگان میتواند چین را به سوی اتحاد استراتژیک با ایران ترغیب کند و از واسطهگری اجتناب ورزد.
- مؤلفه سوم درک «قدرت تخریب» است. فرصتی مهم برای ایران پدیدار شده است که بتواند این معنا را جا بیندازد که توسعه در خلیج فارس و اجرای پروژههای بزرگ با اعراب بدون ایران ناممکن است. ایران علاوه بر موفقیت در مقاومت و بستن تنگه هرمز، نیروی سومی کشف کرده است و آن هم «قدرت تخریب» است. اگر این معنا از سوی ایران با جدیت جا بیفتد که نمیتوان با تحریم ایران، کاخهای شیشهای توسعه در منطقه به قیمت کوخ توسعهنیافتگی ایران بنا شود، کل بازی توسعه منطقهای متحول میشود. ایران کشف کرده است میتواند هر بازی توسعه توسط دیگران را بهسادگی به هم بزند، مگر اینکه او هم در بازی باشد، یا آنکه پروژههای بزرگ نفت و گاز بهصورت مشترک یا با رعایت ملاحظات ایران در منطقه اجرا شود و مگر آنکه امنیت دیگران وابسته به امنیت او باشد و مگر آنکه... . با توسعه چنین درکی از فرصتهای ایران در منطقه، چین میتواند سرمایهگذاریهای بزرگ خود را در خلیج فارس بازبینی کند و بهصورت یک متحد استراتژیک همزمان برای ایران و کشورهای خلیج فارس ظاهر شود.