سیاست-سیاست
در وضعیت کنونی، سیاست به معنای کلی آن در ایران به حالت تعلیق درآمده است و سخنگفتن از سیاست داخلی ایران جایگاهی در کلام ندارد. اما اگر قرار باشد به هر دلیلی در این هنگامه جنگ به سیاست بازگشت، راهی نیست جز اینکه بین سیاستورزی در گذشته و اکنون خط تیرهای گذاشت: «سیاست-سیاست».
در وضعیت کنونی، سیاست به معنای کلی آن در ایران به حالت تعلیق درآمده است و سخنگفتن از سیاست داخلی ایران جایگاهی در کلام ندارد. اما اگر قرار باشد به هر دلیلی در این هنگامه جنگ به سیاست بازگشت، راهی نیست جز اینکه بین سیاستورزی در گذشته و اکنون خط تیرهای گذاشت: «سیاست-سیاست». این خط تیره نقشی تعیینکننده دارد. چنانکه ربکا کامی و فرانک رودا در کتاب «The Dash» باور دارد خط تیرههایی که هگل در ابتدا و انتهای کتاب «پدیدارشناسی روح» به کار برده است؛ استفاده آگاهانه از این نشانه است. کامی معتقد است خط تیره در کار هگل علامتی ساده نیست، بلکه جزئی از شیوه فلسفهورزی او است. یکی از ویژگیهای این خط تیرهها در فلسفه هگل مکث و تأمل است؛ همان چیزی که نیاز اساسی سیاستورزی در ایران کنونی است. پیش از هر اقدامی و پیش از ارائه هر نظریهای برای پرهیز از اشتباه یا ایجاد انحراف در مسیر سیاست خلاقانه باید مکث کرد و اندیشید، کاری که در این روزگار هم از سوی چهرههای دولتی، نخبگان و مردم بهندرت صورت میگیرد. همه ما دچار شتابی غیرضروری شدهایم و درصد برآمدیم تا در سریعترین زمان از بحرانها و وضعیت پیشرو عبور کنیم. خط تیرهای که در فاصله سیاستِ گذشته و پیشرو گذاشته میشود، یعنی تفکر کن!
آیا چنین راهبردی در شرایط و فضای جنگی آکنده از هیجان وجود دارد؟ چگونه طیفهایی که درگیر جنگ هستند، قادرند دست به این کار بزنند؟ این مهم بر عهده جریانهای میانجی جامعه است؛ جریانهایی که معمولا در هنگامه جنگ خاموش میشوند، درحالیکه باید دستبهکار شوند. روشنفکران، نخبگان و سیاستمدارانی که هنوز تا حدودی مرجعیت دارند، میتوانند با پیروی از احساسات وطندوستانه نه منفعتطلبانه راه تازهای با تأمل و مکث به روی مردم باز کنند. ربکا کامی باور دارد که این خط تیرهها در ابتدا و انتهای کار هگل، لحظههایی از عدم قاطعیت ایجاد میکند. خواننده متن نمیداند جمله ادامه دارد یا تمام شده است. سیاست-سیاست همان عدم قطعیت در سیاست است. در فضای عدم قطعیت است که میشود صدای مخالف را شنید و به یک کلیت دست یافت. خط تیره و عدم قطعیت در کار هگل، جایی است که خواننده نمیداند جمله ادامه دارد یا تمام شده است و این موجب ابهامی کنترلشده میشود تا خواننده درباره مفاهیم کلی هگل حساس شود. مفاهیمی مانند کلیت، پایان، تداوم، آغازها و پایانها، هویت، تفاوت و گذار. خط تیره سیاست نیز فاصلهای است میان قطعیت گذشته و عدم قطعیت پیشرو که میتواند مفاهیمی مانند مردم، دموکراسی، تفاوت و هویت را بازتعریف کند و به احیای این مفاهیم ازدسترفته در تعلیق سیاست از منظری تازه با ملاحظات هنگامه جنگ بپردازد. در متن هگل خط تیره نشان میدهد این متن همهجانبه است؛ هم جزئی و هم کلی است و این دو روش هگلی برای رسیدن به دانش مطلق است. دانش مطلق یعنی هیچ دیدگاهی کاملا بیطرف نیست و همه فکرها دارای جانبداری ذاتی هستند. با پذیرش این دیدگاه میتوان به سیاست مطلق رسید؛ سیاستی که هم جزئی و هم کلیبودن را در نظر میگیرد. دیدگاهی که مردم را وامیدارد با فهم جزئی و کلی همزمان در مسیر سیاست حرکت کند. با تسامح میتوان «جزئی» را منافع و تمایل من در مسیر منافع و تمایل جمع دانست. در هنگامه خطرات و جنگ است که آدمها همزمان با شرایطی اینچنین جزئی و کلی روبهرو شده و دستوپنجه نرم میکنند. سیاست-سیاست نمیگذارد کلیت به معنای انکار جزئیات غلبه یابد. چیزی که همواره خطر آن در زمینه و زمانه جنگ دور از انتظار نیست. دست بر قضا در فضای جنگی است که باید مشارکتی جدی در آحاد مردم به وجود آورد و دست یاری به طرف کسانی دراز کرد که کنار ایستادهاند و در آگاهیبخشی به آنان مصمم بود که در تبعات این جنگ ناخواسته هم شریک هستند. خطرناکترین تفکر این است که این جنگ ماست و ما خودمان از عهده این جنگ برخواهیم آمد. این جنگ همه علیه دشمن است که خواسته و ناخواسته در آن گرفتار شدهاند. مردمی که جنگ را انتخاب نکردهاند، بلکه به آنان تحمیل شده است. سیاست-سیاست میتواند بین مردمی که جنگ به آنها تحمیل شده است و کسانی که به هر دلیلی -درست یا غلط- جنگ را برگزیده اند، فاصله بیندازد. تفاوت این دو رویکرد در این است که کسانی که جنگ به آنان تحمیل شده، ضد جنگ هستند، چراکه ناخواسته به میدان جنگ پرتاپ شدهاند.
سیاست-سیاست میتواند نگاهی انسانی به سیاست باشد. در هنگامه جنگ و درست در لحظات خشونتبار آن است که ناگهان احساسات انسانی فوران میکند و مردمان با یکدیگر همداستان میشوند تا از خود و دیگری، از خانه خود و همسایه و از بقای خود و نزدیکانشان صیانت کنند.