مردم بیصدا، بیتصویر
اصل صدوهفتادوپنجم قانون اساسی تکلیف کرده است که «در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی باید تأمین گردد».
اصل صدوهفتادوپنجم قانون اساسی تکلیف کرده است که «در صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی باید تأمین گردد».
با تفسیر نادرست این اصل، رسانههای رادیو و تلویزیون انحصاری هستند. وقتی گفته میشود «صداوسیمای جمهوری اسلامی» یعنی این رسانه متعلق به ملت ایران بوده و موظف است در چارچوب قانون و بدون هرگونه تبعیضی براساس آزادی بیان ملت، افکار و عقاید و دیدگاههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و هنری مختلفی را که در جامعه رواج دارند، نمایش دهد. این سازمان با بودجه عظیمی که از جیب ملت ایران تأمین میشود، اداره میشود.
بااینهمه، سالهاست که این سازمان به مرکزی برای یک گروه سیاسی-فکری خاص تبدیل شده است و صداهای مختلف ملت ایران در آن هیچ جایگاهی ندارد. در پی تجاوز رژیم اسرائیل به قلمرو سرزمینی ایران که دفاع از کشور را بیش از همیشه ضروری و مبرم کرد، انتظار میرفت این سازمان ترک عادت کرده و به ملت سلام کند، اما نکرد. وقایع سخت، دردناک و خونبار دیماه که تلاطمی جانکاه و خطیر آفرید، فرصت حیاتی دیگری بود که این سازمان نگاه و رفتار گروهی خود را کنار گذاشته و اقشار مختلف مردم را پوشش دهد، اما باز هم این کار را نکرد. در این روزها همه دلسوزان ایران نگران آن هستند که کشور بیش از این دستخوش وقایع تلخ و دشوار نشود که هزینههایی جبراننشدنی به بار آورد. تلویزیون اما آنقدر به تعلقات گروهی و شبهحزبی خود اصرار میورزد که حتی از انتشار مطالبی که بزرگان در دفاع از کیان کشور میگویند نیز خودداری میکند.
در چند روز گذشته آقایان سیدمحمد خاتمی و حسن روحانی که هر یک هشت سال ریاستجمهوری کشور را بر عهده داشتند، نوشتاری و گفتاری، مطالب مهم و نکتهسنجانهای را درباره وضع موجود کشور بیان کردند، اما صداوسیما از کنار این بیانیهها و سخنان بیاهمیت عبور میکند. ممکن است هرکسی با دیدگاهها و خط سیاسی و فکری آقایان خاتمی و روحانی موافق نباشد، ولی چه کسانی شایستهتر و آگاهتر از این افراد هستند برای اظهارنظر که دلسوزان کشورند و نگران آنچه در حال وقوع است. غیر از ایشان، افراد فراوان دیگری اعم از مقامات سابق دولتی و شخصیتهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی درهای صداوسیما به روی آنها کاملا قفل است. تلویزیون چنین شخصیتهایی را بهطور کلی سانسور میکند، یعنی تلویزیون با پول ملت بهعنوان ارگان یک گروه خاص عمل میکند. سؤال مهم و اساسی این است که انحصار گروهی صداوسیما نقض آشکار اصل صدوهفتادوپنج قانون اساسی نیست؟ این پرسشی است که شورای نظارت بر صداوسیما باید به آن پاسخ بدهد. سالهاست از این شورا هیچ صدا و حرکتی دیده نمیشود. اعضای این شورا شش نفر هستند که هر قوه دو عضو در آن دارد. رئیسجمهور نیز دو نماینده در این شورا دارد که عبارتاند از آقایان الیاس حضرتی و سیدعباس صالحی.
آقای پزشکیان بهعنوان رئیسجمهور مکلف است از نمایندگان خود مسئولیت و گزارش بخواهد و آن را برای آگاهی مردم منتشر کند.
آیا نمایندگان رئیسجمهور در شورای نظارت بر صداوسیما، با سیاستها و برنامههای این سازمان موافق هستند؟ آیا آنها تاکنون تذکر یا اعتراضی به صداوسیما داشتهاند تا در شورا مطرح شود؟ اصولا شورای نظارت چقدر به وظایف خود عمل میکند؟ چرا اخبار این شورا منتشر نمیشود؟ چرا انبوه انتقادهای حرفهای و کارشناسی که به صداوسیما وارد میشود، بدون پاسخ میمانند؟ اصلا کارنامه این شورا چیست؟ صداوسیما چگونه عمل کرده که رقابت را به سختی به رسانههای فارسیزبان خارج از کشور باخته است؟
اگرچه نمایندگان قوای مقننه و قضائیه نیز باید مسئولیت خود در پاسخ به این سؤالها را بپذیرند، ولی توقع بیشتر از آقای پزشکیان است که در تمام مدت تصدی ریاستجمهوری، به مسئولیت خود در قبال صداوسیما بیتوجه است. وقتی نمایندگان رئیسجمهور هیچ گزارشی از عملکرد خود در انجام وظایف هفتگانه شورا نمیدهند، جز این نتیجهای نمیتوان گرفت که آنها یا هیچ کاری نمیکنند یا اگر هم مختصر کاری میکنند، مردم را بیگانه دانسته و خبری نمیدهند. این مسئولیت متوجه نمایندگان سایر قوا نیز هست.
این روزها که کشور از داخل و خارج درگیر خطرهای بسیار است، وجود یک رسانه قدرتمند که صدا و تصویر ملت ایران باشد، از آب و نان هم ضروریتر است. غفلت آقای پزشکیان از اعمال نظارت بر صداوسیما از طریق نمایندگان خود در شورای نظارت، موجب شده است این رسانه همچنان در اختیار گروهی خاص باشد و ملت ایران نتواند صدا و تصویر خود را در صداوسیما بیابد.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.