|

تأملی بر آثار مریم نظری به بهانه نمایش اخیر اثرش در نمایشگاه بین‌المللی The Holy Art - 2026 ، توکیو - ژاپن

صدا، بدن و فضای ظهور

مریم نظری، هنرمند چند‌رشته‌ای ساکن لندن و متولد تهران، دانشجوی دکترای مدرسه‌ی موسیقی و نمایش گیلدهال لندن است. او سال‌ها روی «مراسم، آیین‌ها و سنت‌های نمایشی ایرانی» تمرکز کرد، که کاوشی در اهمیت صدا و مخاطب در هنر اجرا و چند رشته‌ای است.

صدا، بدن و فضای ظهور

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

امین شاهد، منتقد و پژوهشگر- پیشخوان: نمایش اخیر اثر مریم نظری با عنوان Hunter grounding carpet design و حضور او در رویداد هنری The Holy Art در ژاپن، فرصتی فراهم می‌کند تا به جایگاه این هنرمند در میان نسل هنرمندان خاورمیانه‌ای فعال در عرصه هنر معاصر توجه کنیم. مریم نظری در سال‌های اخیر از خلال پرفورمنس، طراحی صدا، موسیقی تجربی، ویدئو و چیدمان‌های چندرسانه‌ای، زبانی شخصی و متمایز را شکل داده است؛ زبانی که در آن صدا نه صرفا عنصری شنیداری، بلکه بستری برای اندیشیدن به بدن، حافظه، هویت و تجربه زیسته معاصر است. آثار او را می‌توان در نقطه تلاقی هنر اجرا، معماری صوتی و پژوهش درباره تجربه انسانی قرار داد؛ جایی که مرزهای میان شنیدن، دیدن، احساس کردن و به یاد آوردن پیوسته در حال جابه‌جایی هستند.

مریم نظری، هنرمند چند‌رشته‌ای ساکن لندن و متولد تهران، دانشجوی دکترای مدرسه‌ی موسیقی و نمایش گیلدهال لندن است. او سال‌ها روی «مراسم، آیین‌ها و سنت‌های نمایشی ایرانی» تمرکز کرد، که کاوشی در اهمیت صدا و مخاطب در هنر اجرا و چند رشته‌ای است.

مریم عضو اصلی تیم کیوریتوری Tse Tse Fly خاورمیانه، مستقر در لندن، یک سازمان هنری غیرانتفاعی و پلتفرم کیوریتوری است که از طریق رویدادهای زنده و کارگاه‌ها توجه عموم را به حقوق بشر، سانسور و مسائل اجتماعی جلب می‌کند. آثار او ترکیبی هستند از فرهنگ صوتی و فرهنگ بصری با توجه به مسائل اجتماعی و سیاسی که او آن را صحنه‌آرایی آکوستیک می‌نامد.

پروژه‌های اخیر او شامل سفارش‌هایی از رویال آلبرت هال (لندن)، کاخ جشن‌ها (در استراسبورگ)، موزه هنرهای معاصر تهران و موزه موسیقی تهران بوده است.

***

در بازخوانی آثار پرفورمنس، موسیقی و طراحی صدای مریم نظری، با وضعیتی مواجه می‌شویم که در آن صدا نه به‌عنوان حامل معنا، بلکه به‌عنوان معماری زنده‌ای از تجربه، بدن و فضا عمل می‌کند. بر اساس رویکردی که او از آن با عنوان «آکوستیک سنوگرافی» یاد می‌کند، صدا صرفا لایه‌ای افزوده بر تصویر یا اجرا نیست، بلکه خود سازنده صحنه، زمان و ادراک است. در چنین چارچوبی، آثار امکان خوانشی فراهم می‌کنند که در آن فروپاشی معنا و ظهور در جهان، نه دو فرآیند جداگانه، بلکه دو وجه از یک تجربه‌ی واحد‌اند.

در سطح نخست، صدا در آثار نظری را می‌توان به‌مثابه لحظه‌ای پیش از تثبیت زبان فهمید؛ جایی که آنچه شنیده می‌شود بیش از آنکه گفتار باشد، مجموعه‌ای از ریتم‌ها، تنفس‌ها، سکوت‌ها، ارتعاش‌ها و کشش‌های بدنی است. این وضعیت یادآور آن چیزی است که ژولیا کریستوا قلمرو «نشانه‌ای» می‌نامد؛ قلمرویی که در آن معنا هنوز در قالب نظم زبانی تثبیت نشده و بدن همچنان حضوری فعال در تولید تجربه دارد. در آثار مریم نظری، صدا بدن را به سطح می‌آورد، اما نه به‌عنوان موضوع بازنمایی، بلکه به‌عنوان امری زنده و در حال رخ دادن. بدن در اینجا یک هویت تثبیت‌شده نیست، بلکه فرایندی است که از خلال صدا پیوسته خود را می‌سازد و از نو تعریف می‌کند.

3

این ویژگی را می‌توان در پروژه‌های گوناگون او مشاهده کرد. در پرفورمنس «This Body Is All Bodies»، بدن به میدان اصلی تجربه تبدیل می‌شود؛ اما این بدن هرگز به یک فرد یا هویت واحد محدود نمی‌ماند. عنوان اثر خود گویای نوعی گسترش مرزهای فردی به سوی تجربه‌ای جمعی است. مخاطب در این اثر صرفا شاهد اجرا نیست، بلکه بخشی از فرایند شکل‌گیری آن می‌شود. چنین وضعیتی باعث می‌شود که بدن از جایگاه یک ابژه نمایشی خارج شده و به بستری برای تولید رابطه، حافظه و تجربه مشترک بدل شود.

از همین منظر می‌توان لحظاتی از تنش، گسست یا تعلیق را در آثار او مشاهده کرد؛ لحظاتی که مخاطب با وضعیتی مواجه می‌شود که نه کاملا قابل ترجمه به زبان است و نه می‌توان آن را صرفا به احساس فروکاست. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «ابژکسیون» در اندیشه کریستوا اهمیت پیدا می‌کند. در این وضعیت، مرز میان درون و بیرون، فرد و محیط، یا حتی اجراکننده و مخاطب دچار لغزش می‌شود. صدا دیگر شیئی برای شنیدن نیست، بلکه وضعیتی است که مخاطب را درون خود فرو می‌برد و او را با ناپایداری ادراک و هویت مواجه می‌کند.

اما اهمیت آثار مریم نظری تنها در این بازگشت به بدن و تجربه پیشازبانی خلاصه نمی‌شود. آنچه این آثار را به عرصه‌ای گسترده‌تر پیوند می‌دهد، نحوه‌ی شکل‌گیری یک فضای مشترک شنیداری است. هانا آرنت معتقد بود انسان زمانی به‌طور کامل در جهان انسانی حضور پیدا می‌کند که در برابر دیگران ظاهر شود؛ زمانی که بتواند دیده و شنیده شود. در آثار نظری، صدا بستری برای همین ظهور است. اجرا فضایی موقت اما واقعی ایجاد می‌کند که در آن بدن، صدا و حضور هنرمند در برابر دیگری قرار می‌گیرند و امکان نوعی تجربه مشترک را فراهم می‌آورند.

این ویژگی را می‌توان در آثاری مانند «Under the Counter» و «Rondo...Rondo...Rondo...» نیز مشاهده کرد. در این پروژه‌ها صدا نه یک عنصر همراه، بلکه نیروی سازمان‌دهنده تجربه است. مخاطب در فضایی قرار می‌گیرد که ساختار آن بیش از آنکه بر روایت یا تصویر استوار باشد، بر شنیدن و حضور متکی است. به این ترتیب صدا به عنصری تبدیل می‌شود که نه‌تنها فضا را شکل می‌دهد، بلکه شیوه حضور بدن‌ها در آن فضا را نیز تعیین می‌کند.

در اینجا صدا نقشی دوگانه پیدا می‌کند. از یک سو نظم تثبیت‌شده معنا را بر هم می‌زند و ما را به لایه‌های عمیق‌تر تجربه بدنی و ناخودآگاه نزدیک می‌کند و از سوی دیگر همین تجربه را به فضای عمومی وارد می‌کند و آن را در معرض مواجهه‌ی دیگران قرار می‌دهد.

بنابراین آنچه در آثار نظری رخ می‌دهد صرفا یک تجربه شخصی یا درونی نیست، بلکه نوعی ساختن فضای ظهور است؛ فضایی که در آن تجربه فردی به تجربه‌ای مشترک و قابل مشارکت تبدیل می‌شود.

4

درک این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که موقعیت مریم نظری را به‌عنوان یک هنرمند خاورمیانه‌ای در نظر بگیریم. او به نسلی از هنرمندان تعلق دارد که تجربه زیسته‌شان در بستری شکل گرفته که دهه‌ها با جنگ، مهاجرت، جابه‌جایی، تنش‌های سیاسی، محدودیت‌های اجتماعی و بحران‌های هویتی درگیر بوده است. تحولات مداوم خاورمیانه و بحران‌های انسانی و سیاسی این منطقه، خواه ناخواه در شکل‌گیری حساسیت‌های هنری چنین هنرمندانی نقش دارد. این تأثیر لزوما به معنای حضور مستقیم نشانه‌های سیاسی در آثار نیست، بلکه بیشتر به شکل یک حافظه پنهان، یک اضطراب تاریخی و یک آگاهی دائمی از ناپایداری در اثر حضور پیدا می‌کند.

در این بستر، صدا در آثار نظری را می‌توان حامل حافظه‌های پراکنده و تجربه‌های جابه‌جایی دانست. آنچه در آثار او شنیده می‌شود تنها یک ساختار صوتی نیست، بلکه پژواک زیستن میان چند زبان، چند فرهنگ و چند جغرافیاست. این موضوع در ویدئوپرفورمنس «Birth to Death» نیز قابل مشاهده است؛ اثری که از عنوان آن تا ساختار صوتی و اجرایی‌اش، به چرخه‌های زیستن، فرسایش، تداوم و آسیب‌پذیری بدن اشاره دارد. همچنین در مجموعه «The Art of Slaughter» و به‌ویژه اثر «Men Do Not Nourish»، بدن و حافظه در بستری قرار می‌گیرند که مخاطب را با پرسش‌هایی درباره‌ی خشونت، مراقبت، بقا و شکنندگی مواجه می‌سازد.

در چنین آثاری، مخاطب تنها شنونده نیست، بلکه بخشی از یک وضعیت مشترک می‌شود؛ وضعیتی که در آن مرز میان فرد و جمع، درون و بیرون، گذشته و اکنون پیوسته در حال بازتعریف است. صدا در اینجا نه رسانه انتقال معنا، بلکه خود میدان تجربه است؛ میدانی که در آن بدن، حافظه و فضا به شکلی موقت اما مؤثر به یکدیگر گره می‌خورند. تلاشی برای ثبت و بازآفرینی حضور انسانی از خلال صدا، روایت و اجرا. در اینجا آنچه اهمیت پیدا می‌کند نه بازنمایی یک شخصیت یا یک واقعه، بلکه ساختن امکانی برای شنیدن و به خاطر سپردن است؛ امکانی که میان حافظه فردی و حافظه‌ی جمعی در نوسان است.

در نهایت می‌توان گفت آثار مریم نظری را باید به‌عنوان صحنه‌هایی فهمید که در آن‌ها صدا به نیرویی برای تولید واقعیت بدل می‌شود. واقعیتی که نه بر بازنمایی، بلکه بر تجربه استوار است. در این آثار، سوژه انسانی هم‌زمان در معرض فروپاشی و ظهور قرار دارد؛ از یک سو انسجام خود را از دست می‌دهد و از سوی دیگر در فضایی مشترک دوباره شکل می‌گیرد. شاید به همین دلیل باشد که آثار او، فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی، می‌توانند با مخاطبان گوناگون ارتباط برقرار کنند؛ زیرا در نهایت درباره یکی از بنیادی‌ترین وضعیت‌های انسان معاصر سخن می‌گویند: تلاش برای یافتن صدا، حضور و امکان شنیده شدن در جهانی که هر روز پیچیده‌تر و ناپایدارتر می‌شود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.