قدرت فرهنگ و هنر، گاه اثرگذارتر از دهها تریبون سیاسی عمل میکند
بیتردید سینمای فرهنگیـ هنری ایران، در پنج دهه گذشته یکی از مهمترین پیشقراولان فرهنگی ایران در جوامع بینالمللی بوده است؛ سینمایی که در اوج تندرویها پس از انقلاب ۱۳۵۷، توسط شماری از فیلمسازان مستقل، پیام انسانیت، شرافت و فرهنگ ایرانی را به جهان مخابره کرد؛ آن هم در روزهایی که تصویری مخدوش، ناعادلانه و تحریفشده از ایرانِ پس از انقلاب در سطح بینالمللی ساخته و منتشر میشد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
علی کریم، فیلمساز- بازگشت به روزهای پرفروغ سینمای فرهنگیـ هنری ایران، جز از مسیر بهرسمیتشناختن تکثر سلیقهها و طیفها و پذیرش واقعیت زندگی عرفی در آثار نمایشی ممکن نخواهد شد.
بیتردید سینمای فرهنگیـ هنری ایران، در پنج دهه گذشته یکی از مهمترین پیشقراولان فرهنگی ایران در جوامع بینالمللی بوده است؛ سینمایی که در اوج تندرویها پس از انقلاب ۱۳۵۷، توسط شماری از فیلمسازان مستقل، پیام انسانیت، شرافت و فرهنگ ایرانی را به جهان مخابره کرد؛ آن هم در روزهایی که تصویری مخدوش، ناعادلانه و تحریفشده از ایرانِ پس از انقلاب در سطح بینالمللی ساخته و منتشر میشد.
این سینما راه را برای تغییر آن چهره دروغین برساخته، که جریانهای ضدایرانی در خارج از مرزها ترویج میکردند، هموار ساخت و به شکلی فردگرا، مستقل و بیهیاهو، به یکی از مهمترین ستونهای اثرگذار دیپلماسی فرهنگی ایران بدل شد.
اما از شهریور ۱۴۰۱ به این سو، به دلیلِ عدم نمایندگی بخش کثیری از جامعه متکثر ایرانی بر پرده سینما و تلویزیون و افزایش فاصله تولیدات فرهنگیـ هنری رسمی و سیاستگذاریهای فرهنگی با زندگی عرفی و زیست واقعی جامعه ایرانی، این سینما نیز بهتدریج به محاق رفت.
شوربختانه آن تأثیر بینالمللی که ریشه در باورپذیری تصویر جامعه و روایت انسانی، جهانشمول و ریشهدار آثار داشت، آرامآرام تضعیف شد و تولیدات رسمی به سمت آثاری حرکت کردند که امروز فاصلهای محسوس با واقعیت زیسته بخش بزرگی از مردم ایران دارند؛ تا جایی که میتوان گفت سینمای ایران، بهنوعی، دوپاره شده است.
ناگفته نماند که در سالهای پرفروغ سینمای ایران تلاش فیلمسازان بزرگی چون عباس کیارستمی و بعدها اصغر فرهادی این بود که تا حد امکان به خلوت زنان در خانه یا زیست خصوصی آنان وارد نشوند تا به باورپذیری زندگی در آثارشان آسیبی وارد نشود. این راه گریز خلاقانه، پس از تثبیت پوشش اختیاری در بخشهایی از زیست روزمره جامعه و پس از تحمیلِ هزینههای سنگین اجتماعی و سیاسی به ایران و نظام حکمرانی، عملا از میان رفت و مسئله بازنمایی واقعیت را، به دلیل عدم پذیرش این تغییرات از سوی حکمرانیِ فرهنگی، برای سینمای واقعگرا پیچیدهتر کرد.
شاید بهتر باشد دلسوزانِ امروز و آینده ایران در نظام حکمرانی، بهویژه در عرصه حکمرانی فرهنگی، به این نکته توجه کنند که تنها راه بازگشت به روزهای پرفروغِ سینمای فرهنگیـهنری، رهایی این سینما از بند برچسبها و اتهامهای مخرب است.
سینمای فرهنگیـ هنری ایران، وابسته به زندگیِ عرفی و واقعیت موجود جامعه است و از دل تجربه زیسته مردم جان میگیرد. امروز که در جامعه ایرانی شاهد حضورِ شهروندان با پوشش اختیاری و سبکهای متنوع زندگی هستیم، دیگر نمیتوان از فیلمساز واقعگرای ایرانی انتظار داشت همچنان با همان الگوهای بازنمایی پوشش زنان در سالهای گذشته، تصویری معتبر و باورپذیر از جامعه در داخل و خارج از مرزها ارائه دهد.
فیلمساز واقعگرا، پیش از هر مخاطبِ دیگری، خود نخستین مخاطب اثرش از پشت دریچه دوربین است؛ او ابتدا باید روایت خود را باور کند تا بتواند آن را برای مخاطب نیز باورپذیر بسازد. هنگامی که فاصلهای میان واقعیت زیسته و آنچه ناچار به بازنماییِ آن است ایجاد شود، این شکاف پیش از آنکه به تماشاگر منتقل شود، در خودِ فرایند خلق اثر شکل میگیرد. حذف یا نادیدهگرفتن بخشی از واقعیت، در نهایت سینما را از وظیفه اصلیاش، یعنی بازتاب صادقانه جامعه، دور میکند.
بیتردید فیلم و مجموعههای نمایشی، کمهزینهترین و بیخطرترین عرصه برای مواجهه جامعه و نظام حکمرانی با واقعیتها و تحولات اجتماعی هستند؛ حال آنکه بسیاری از برچسبها و اتهامهایی که در طول تاریخ موجب توقیف آثار شدهاند، خود به خلق مخاطراتی جدی برای ایران و نظام حکمرانی انجامیدهاند.
بهتر است بار دیگر، در دلِ این برزخِ فرساینده و دوران «نه جنگ، نه صلح»، برای کشور عزیزمان به بهانه انعکاسی اندک از زندگیِ واقعی در آثار نمایشی، هزینه نتراشید. آنچه به جامعه و ایرانِ عزیزمان آسیب رسانده، نه هنر است و نه سینما؛ بلکه ادامه رفتارهای سلبی، قهری و محدودکننده نسبت به اهالی فرهنگ و هنر است؛ رفتارهایی که خود به دستاویزی برای ناامن جلوهدادن کشور عزیزمان تبدیل شدهاند و برای هر سلیقه و هر جریان ضدایرانی، زمینه و خوراک تبلیغاتی فراهم کردهاند.
اصرار بر حفظ سلیقه بخش قلیلی از جامعه در آثار نمایشی و تنگنظری فرهنگی در عدمِ بسط و گسترشِ بازنمایی تنوع اجتماعی، نهتنها کمکی به حفظ ارزشها نکرده، بلکه ناخواسته به آتش تهیه حملات طراحیشده علیه ایران نیز بدل شده است.
آفت گسترده این رفتارهای سلبی، ترویجِ تزویر و ریاکاری است؛ همان چیزی که در این سالها مسیر را برای نفوذ جریانهای ضدایرانی هموارتر کرده است.
یادمان باشد که در نخستین دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، زمانی که سیاستهای ضدایرانی شدت گرفته بود، جناب اصغر فرهادی بهعنوان نمایندهای راستین از فرهنگ ایران، با سری برافراشته و بهصورت خودخواسته، پیام اعتراضی خود را به آن رویکردهای خصمانه به گوش جهان رساند؛ رخدادی که دوباره نشان داد قدرت فرهنگ و هنر، گاه بسیار اثرگذارتر از دهها تریبون سیاسی عمل میکند.
سالهاست که با افزایش محدودیتها، تغییرات تحمیلی و فاصله گرفتن از زیست عرفی جامعه، دیگر مجالی برای ساخت فیلم توسط سینماگرانی ارزشمند چون جناب فرهادی، که آثاری نزدیک به خود زندگیِ واقعیِ مردم میسازند، فراهم نشده است. در نتیجه، کشور عزیزمان سالهاست بخشی از پیشقراولان راستین فرهنگی خود را از دست داده و قدرت بینالمللی دیپلماسی فرهنگی ایران آرامآرام به حاشیه رانده شده است. بیتردید حذف یا به حاشیه راندن این سرمایهها، نه به سود فرهنگ ایران است و نه به سود امنیت و اعتبار ملی.