شعری از یک فلسطینی برای مدرسه میناب
فاجعه حمله به مدرسه میناب در ذهن و یاد بسیاری نقش بسته است. آنچه در ادامه میآید بخشی از شعری است که شاعر فلسطینی «علی هیبی» سروده است و مناف یحییپور آن را ترجمه کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فاجعه حمله به مدرسه میناب در ذهن و یاد بسیاری نقش بسته است. آنچه در ادامه میآید بخشی از شعری است که شاعر فلسطینی «علی هیبی» سروده است و مناف یحییپور آن را ترجمه کرده است.
ای میناب، برخیز!
مدرسه آکنده بود از حس زندگی
حال و هوای بچهها؛ پر از شور و شادی
ناگهان اما
پرندهی مرگ آمد
قوشی شکارچی و کینهتوز
با موجی از سگهای آتشین
میناب
معصومیت کودکی؛ هر تکهاش یکجا
روپوشهای سبز؛ پراکنده از این سو تا به آن سو
زخمش میزند زردی پاییز
گاه با چنگ و گه با دندان نیش
میناب
مدرسهای با کلاسهایی پر از کودکان
کودکان؛ کتاب به دست و پر از شور بازیها
مدرسهای برای جستن دانش
حتی شده از چین
از سند
یا از هند
سرچشمهی عطر خوش عشق و دوستی
جایی برای آموزش راه و رسم زندگی
میناب
باغ گل سرخ
در هر گلش، صبحی نفس میکشد
با هر زمزمهاش، گندم جوانه میزند
با هر لبخندش، بهار بیدار میشود
و گونهها طعم عناب میدهند
میناب
خلاصه کنم، جنایتی فجیع
معصومیتی قربانیِ بمبهای وحشی
اما بهرغم هزارتوی نبودن و از میان رفتن
همچنان مصمم به حضور
میناب
کلمهای نیکو، چون درختی نیکو
(کلمهای طیبه، چون شجره طیبه)
که خدا بدان مثل میزند
کوهها فروتنانه... فرو میریزند
اما ریشههای درخت محکم و عمیق
تا عمق لایهی هفتم زمین رفته
شاخههایش بر فراز گنبد آسمان گسترده
و سرش تا فراتر از ابرها قد کشیده
میناب
فریادی صادقانه که جاوید خواهد ماند
و نه چون ابرهای دروغینِ تابستان
از آسمان تاریخ بشر، به این زودی گذر نخواهد کرد
... میناب
برخیز!
چون ققنوس، از خاکستر خود برخیز!
میناب
ای میناب
ای میناب!