|

محمدرضا تاجیک :‌ ایرانی‌شدنِ اهالی حکومت از شرایط استثناء خارج شود و در تمامی زمان‌ها جاری گردد

محمدرضا تاجیک نوشت:‌ ایرانی‌شدنِ اهالی قدرت و حکومت، از شرایط استثناء خارج شود و در تمامی زمان‌ها جاری گردد.

محمدرضا تاجیک :‌ ایرانی‌شدنِ اهالی حکومت از شرایط استثناء خارج شود و در تمامی زمان‌ها جاری گردد

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

محمدرضا تاجیک نوشت: ایران امروز بیش و پیش از هر زمانی به این ایرانی‌شدن و این پیوند هویتی پیرامون مام وطن نیازمند است، اما نه ایرانی‌شدن تاکتیکی و ابزاری، بلکه کاملا راهبردی. ایرانی‌شدن راهبردی مستلزم: نخست، نشت و رسوب این مهم در اعماق باور اصحاب حکومت است که  ایران از آنِ همه‌ی ایرانیان است.

محمدرضا تاجیک نوشت: 

یک

سیمون گلدهیل، در مطلبی با عنوان «در آرزوی بازگشت» (ترجمه‌ی علی برزگر، سایت ترجمان) می‌نویسد: فریدریش نیچه آدمی ازخودبیگانه بود و بیگانگی را همه‌جا مشاهده می‌کرد؛ او درباره‌ی زندگی مدرن چنین می‌نویسد: «دیگر هیچ‌جا احساس نمی‌کنیم که در خانه‌ی خود هستیم». با وجود این، این کشیش بلندمرتبه‌ی افسون‌زدایی، می‌دانست کجا احساس می‌کند که در خانه‌ی خود است: در یونان باستان. نیچه، اصرار داشت که «ما می‌خواهیم به عقب بازگردیم»، و پیروزمندانه می‌افزود: «روز به روز بیش‌تر یونانی می‌شویم». یونانی‌شدن، در وهله‌ی نخست، به‌معنای اندیشیدن همانند یونانیان باستان بود؛ اما هدف نهایی، به‌نحوی باورنکردنی‌تر، عبارت بود از تحقق واقعی یک ایده‌آل باستانی: «یک روز، کم و بیش چنین امید داریم، که از لحاظ بدنی نیز، بیش‌تر یونانی خواهیم شد».

ایلیادِ هومر، نخستین اثر ادبی غرب، به ما یادآوری می‌کند که «ده مرد امروزین نمی‌توانند سنگی را بلند کنند که هکتور به‌آسانی بلند می‌کرد». هومر، جهانی قهرمانانه را به تصویر می‌کشد که در آن، مردان در مقایسه با مردان جامعه‌ی خودش، قوی‌تر و زیباتر بودند و ارتباط نزدیک‌تری با خدایان داشتند. قهرمانان هومر، به الگویی برای قهرمانان اعصار آتی بدل شدند: چنین نوشته‌اند که، اسکندر کبیر در جستجویش برای افتخار، هرگز بدون نسخه‌ای از ایلیاد در زیر بالش خود مسافرت نمی‌کرد. هر چه احساس مشکل‌آفرینیِ زمانِ حال بیشتر می‌شد، گذشته با اهمیت بیشتری جلوه می‌کرد. اتفاقی نبود که اصطلاح «زمان قدیم»، یا «روزهای خوب گذشته»، در این دوره به یک کلیشه تبدیل شد. به تصویر کشیدن انگلستانِ عصر الیزابت۵ به‌طور ویژه به راهی برای مجسم‌کردن بزرگی بریتانیای سلطنتی بدل شد.

همچنین اتفاقی نبود که این همه نظرپردازان بزرگِ تغییر در مقیاس عظیم، مارکس، داروین و فروید، از بطن این محیط سر برآوردند. یا اینکه رمان‌های تاریخی به سبکی چنان محبوب بدل شدند... د. هنگامی که شلی در شعر هلاس۶ (۱۸۲۲) نوشت: «ما همه یونانی هستیم»، این فریادِ جنگ برای آزادی سیاسی در برابر استبدادگرایی محافظه‌کارانه بود. هنگامی که مارکس اعلام کرد: «انقلاب کبیر فرانسه در لباس رومی تحقق یافت»، بر این نکته تأکید داشت که جمهوری‌خواهی برانگیزاننده‌ی انقلابیون، الهام‌گرفته از منابع کلاسیک بوده است و اقدامات آن‌ها به‌مثابۀ تجسم آرمان‌های کلاسیک ادراک می‌شده است.

دو

ایرانیان نیز، روز به روز بیش‌تر ایرانی می‌شوند. چنین به نظر می‌رسد که ایران امروز بر لبه‌ی پرتگاهی در زمان قرار دارد: پرتگاهی به‌سوی گذشته. نوستالژی، به‌طور فزاینده‌ای، بخشی از نگرش‌ و منش یا مزاج ایرانیان شده است: نگرش و مزاجی که باید با دیگران به اشتراک گذاشته شود. بسیاری از ایرانیان، هم‌چون ریچارد واگنرِ آهنگساز، که با شور ایدئولوژیک اعلام می‌کرد: «من در مقایسه با هر وضعیتی که جهان مدرن می‌تواند ارائه کند، حقیقتاً در آتن باستان بیش‌تر احساس می‌کنم که در خانه‌ی خودم هستم»، ایران، گذشته را خانه‌ی احساس و آرزوی خویش می‌پندارند. آرزوی بازگشت به گذشته، در میان آنان، صرفاً امر هویتی نیست، بلکه امر سیاسی نیز هست، زیرا ژرف‌ترین آرمان‌های آنان برای حال و آینده متأثر از اشتیاقی عمیق به گذشته شده‌اند: اشتیاقی که در مسیر اشباع خویش، دگرگونی خویشتن و وضعیت خویشتن را طلب می‌کند.

اما برخلاف آن‌چه واگنر می‌گوید و می‌گوید: اشتیاق به گذشته را بدون برنامه‌ای برای آینده بی‌معنا می‌داند، و در مقاله‌ی «هنر و انقلاب» (۱۸۴۹) چنین استدلال می‌کند: «ما نمی‌کوشیم به یونانی‌مآبی بازگردیم، تنها انقلاب، نه بازگشتِ برده‌وار، می‌تواند والاترین اثر هنری را به ما بازگرداند»، این اشتیاق به گذشته، در میان برخی از ایرانیان، صرفا بازگشت به نوعی ایرانی‌مآبی، و از این‌رو، نوعی بازگشت برده‌وار است. نوستالژی بازگشت به گذشته، در نزد این بسیار ایرانیان، واکنشی است به اکنون خویش. این نوستالژی، اگرچه، با بیانی سیسرویی-کانتی، صرفا در سطح زندگی‌ای کودکانه در خانه‌ی خیال معنا می‌یابد، اما طلب آن می‌تواند با رفتاری کودکانه نیز، عجین باشد.

سه

این عده از ایرانیان، به هویتِ ایرانی به‌مثابه نوعی پاد-هویت (در نفی و انکار هویت اسلامی) می‌نگرند، و بر این اراده شده‌اند تا با سردادن نغمه‌ی ایرانی، مجال نغمه‌ی هویتی را از چنگ و چگور گفتمان مسلط بربایند، و با رهاکردن موج‌های زیر و اوج نغمه‌های هویت تبعیدی، چون مشتی افسون در فضای ایران امروز، نظم و نظام هویتی مسلط را به چالش بطلبند. گویی، با بیانی اخوانی، گروهی خسته از ارواح تبعیدی و رنجور، در تیرگی، آرام از سویی به سویی می‌روند، خاموش و غمگین، افتان و خیزان، با پشت‌های خم، فرسوده زیر پشتواره‌ی سرنوشتی شوم و بی‌حاصل، چون قوم مبعوثی برای رنج و تبعید و اسارت، سازها را کوک کرده‌اند و با آواز حزن‌آلود چنگ و چگور هویتی خویش، به مصاف این سرنوشت برخاسته‌اند. این بازگشت به هویت ایرانی، در نزد بسیاری دیگر از ایرانیان، بیش‌تر یک تاکتیک سیاسی است، با هدف خارج‌کردن حربه‌ی ایران و ایرانیت از دست گروه نخست، از یک‌سو، و ایجاد نوعی وحدت در میان هویت‌های متکثر ایرانی در شرایط بحرانی، از سوی دیگر.

چهار

اما گروه سوم، آن عده از ایرانیان هستند که هویت ایرانی در نزد آنان، به بیان هابرماس، زمانی به مسأله تبدیل می‌شود که با بحران مواجه گردد. بحران، مفهوم ایران را، تبدیل به یک مفهوم اگزیستانسیالیستی (خانه‌ی وجودی و هویتی با خانه‌ی هستی) کرده، فرزندان را به دامان مهر مادری خویش فرامی‌خواند. بی‌تردید، این ایران، بیش و پیش از آن‌که ایران سیاسی باشد، ایران فرهنگی و زبانی و هویتی است.

به بیان دیگر، این ایرانِ فرهنگی و تاریخی و تمدنی است که میانجی پیوند میان پاره‌های «ذهنی» و «مادی» یا هستی‌های متکثر جامعه شده، و  به یاری خزانه‌ی نمادها و اسطوره‌هایش، امکان نوعی وحدت در کثرت را فراهم آورده است. پنداری، مام وطن آن‌گاه که در رنج است و آهی از سینه برمی‌کشد، فرزندان را طاقت دوری و جدایی می‌ستاند و همه را  گرد هم آورده، و احساس کودکیِ «در-خانه-بودن» و «در-کنار-هم-بودن» و «با-هم-بودن» را در روح و جانِ آنان شعله‌ور می‌نماید.

پنج

ایران امروز بیش و پیش از هر زمانی به این ایرانی‌شدن و این پیوند هویتی پیرامون مام وطن نیازمند است، اما نه ایرانی‌شدن تاکتیکی و ابزاری، بلکه کاملا راهبردی. ایرانی‌شدن راهبردی مستلزم: نخست، نشت و رسوب این مهم در اعماق باور اصحاب حکومت است که  ایران از آنِ همه‌ی ایرانیان است. دو دیگر، ایرانی‌شدنِ اهالی قدرت و حکومت، از شرایط استثناء خارج شود و در تمامی زمان‌ها جاری گردد،  و سه‌دیگر، در فردای رخدادها و بحران‌ها، دوباره سر در گریبان خویش نکنند و آن راه رفته را باز نکنند تکرار. شجاعت و درایت پوست‌انداختن و از خود تهی‌شدن را داشته باشند.

 

منبع: جماران

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.