در دفاع از روشنفکران
روزهای سخت و غمانگیزی را پشت سر میگذاریم؛ روزهایی که هرکس به سهم خود در همدلی با مردم آسیبدیده و زخمخورده، به هر نحوی خود را شریک میداند. همه در سکوت به چشمهای یکدیگر خیره ماندیم و برای هضم وقایع رخداده از یکدیگر کمک میطلبیم.
روزهای سخت و غمانگیزی را پشت سر میگذاریم؛ روزهایی که هرکس به سهم خود در همدلی با مردم آسیبدیده و زخمخورده، به هر نحوی خود را شریک میداند. همه در سکوت به چشمهای یکدیگر خیره ماندیم و برای هضم وقایع رخداده از یکدیگر کمک میطلبیم.
در این میان، مسئولیتی بزرگ بر دوش روشنفکران و نخبگان جامعه سنگینی میکند. روشنفکرانی که بهنوعی مرجعیت خود را از دست داده و در میانه میدان تنها و بیپناه ماندهاند. این روشنفکران سالهای سال مورد بیمهری دولتها قرار گرفتهاند، طرد و منزوی شدهاند و به دشواری توانستهاند به مسئولیت خود که همان تولید و خلق آثاری برانگیزاننده است، دست پیدا کنند. روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان در هر سیستمی در جانب مردم ایستادهاند، اما مردم بهندرت جانب آنها را گرفتهاند؛ البته این طبقه هرگز از مخاطبان خود انتظاری فراتر از توانایی آنان نداشته است. رابطه مردم و روشنفکران، رابطهای ارگانیک بوده؛ رابطهای که در سالیان گذشته آگاهانه از سوی دولتها و نهادهای رسمی و اپوزیسیون خارجنشین مخدوش شده است.
گویا در این سالیان ارادهای جدی وجود داشته تا به هر دلیلی این طبقه از توان و خلق سیاست تهی شود. طرفه آنکه کارگزاران سیاسی و فرهنگی داخلی و اپوزیسیون خارجی، در حذف و بیاعتبارسازی این جریان همداستان بودهاند و خواسته و ناخواسته از حذف آنان منتفع میشدند. بیدلیل نیست که سلبریتیهای هنری، سیاسی، فرهنگی و ورزشی جای روشنفکران را پر کردهاند؛ سلبریتیهایی که در هر صورت صرفا میتوانند حامیان این یا آن جریان باشند و به تهییج سیاسی مردم به نفع این یا آن جریان دست بزنند و رسالت آنان تنها در همین موضعگیریها خلاصه شده و به اتمام میرسد. بدیهی است هر جریان سیاسی، بیش از روشنفکران، نویسندگان و هنرمندان به این سلبریتیها نیاز دارد؛ چراکه آنان دردسرساز نمیشوند و وظیفهشان را هرچه باشد، علیه یا له مردم، انجام داده و کنار میروند. اما روشنفکران در میدان میکوشند جانب حقیقت را بگیرند، چه این جانبداری خوشایند دستگاه قدرت یا مردم و اپوزیسیون باشد و چه نباشد. آنچه روشنفکران را تلخ و نچسب میکند، همین مسئولیت روشنفکری است؛ آنهم در کشوری که تاریخ آن پر از دسیسه و فریبکاری بوده است. اگر به گذشته نگاه کنیم، روشنفکران بیش از همه، زخمخورده دولتها و نهادهای رسمی و اپوزیسیون هستند. بیاعتبارسازی آنان موجب میشود در بزنگاههای تاریخی، روشنفکران اثرگذاری خود را از دست بدهند، که این مطلوب هر جریان سیاسی است که درصدد تسخیر یا تثبیت قدرت است.
آنچه بیشتر از هر چیز این طبقه را به مزاحمی برای سیاست بدل میکند، خشونتستیزی آنان است. تاریخ خشونتبار ایران نشان داده روشنفکران بهندرت در قدرت صاحب جایگاهی بودهاند؛ البته که این بری از قدرت بودن کمال مطلوب روشنفکران است. اینک که روشنفکران از گود مبارزه بیرون گذاشته شدهاند و همسویی مخرب جریانهای سیاسی موجب شده تا مرجعیت خود را از دست بدهند، جایگزین آنان کسی نیست جز مردم و طیفی از جامعه که بیش از دیگران با سیاست و تاریخ پرفرازونشیب ایران آشنا هستند. مردم میتوانند روشنفکران را به جایگاه واقعی خودشان بازگردانند. روشنفکران معیار سنجش جهل و آگاهیاند، خاصه اینکه روشنفکران ایرانی تجربیات تاریخی گرانبهایی از مقاومت و مبارزه در راه عدالت و آزادی در چنته دارند. در این برهه سرنوشتساز باید به روشنفکرانی بازگشت که بازماندگان نسلهایی هستند که سرد و گرم روزگار را دیده و بالا و پایین سیاست را تجربه کردهاند. اگر هنوز تخیل سیاسی در میان ما وجود دارد که در جان ما برای تغییر شعله میکشد، بیشک رهاورد و میراث این روشنفکران است.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.