انتشار 3 کتاب از بیژن الهی
خاطرههایی بادخورده
پارسا ریاحی: در چند ماه اخیر سه کتاب از بیژن الهی با نامهای «دیدن»، «حلاج الاسرار» و «بهانههای مانوس» در فاصله زمانی کوتاه از هم در نشر بیدگل منتشر شدند و به این ترتیب چهارسال بعد از مرگ الهی بخشی از آثار او هماینک در دست است. «دیدن» دربرگیرنده چهاردفتر از شعرهای بیژن الهی است که به جز چندتایی، جملگی در طول چهارسال سروده شدهاند، در سالهای 47، 48، 49 و 50. به عبارتی شعرهای حاضر در این مجموعه به دوره میانی جهان شعری الهی مربوط هستند و او قبل و بعد از این دوره شعرهای دیگری دارد که در دفترهای دیگری نوشته شدهاند. «دیدن» تا پیش از این دوبار تا مرز انتشار میرود اما هر بار در نهایت چاپ نمیشود. داریوش کیارس در انتهای کتاب «دیدن» در یادداشتی کوتاه با نام «اشارهای بر این دفتر» درباره چاپ این مجموعه شعر نوشته: «آمادهسازی این کتاب به 1351 بازمیگردد. شاعر؛ این دفاتر چهارگانه را جهت چاپ در نشر «پنجاه و یک»، کتاب میکند و نام «دیدن» بر آن میگذارد. نشر «پنجاه و یک» ولی از ادامه فعالیت در همین سال بازمیماند و سرنوشت «دیدن» میماند تا شش سال بعد.» بعد از این تاخیر چندساله الهی در سال 1357 و برای
چاپ کتاب مینویسد: «حال، پس از تاخیری شش ساله از بد روزگار، این قطعات به خاطرههایی بادخورده و غمگین میمانند که بیشتر آزاردهندهاند برای شخص تا رضایت بخش». اما به هرحال الهی در نهایت به انتشار «دیدن» رضایت میدهد. کتاب صفحهبندی میشود و مراحل فنی چاپ را پشتسر میگذارد اما «دیدن» این بار هم از انتشار بازمیماند. نام چهار دفتر شعری که در کتاب «دیدن» آمدهاند عبارتند از: «چارگوش خودی»، «گاهان»، «اتاق علفها» و «علف ایام». اولین شعر کتاب با نام «دعا برای آرامش» به سال 1345 برمیگردد و آخرین شعر هم مربوط به نوروز 1351 است. در یکی از شعرهای کتاب با نام «اتاقها» میخوانیم: «چرا نروی از اتاقِ رو به حیاط، / رخت و پختی که نداری، / چرا نه به آن اتاق بالاخانه/ که درگاهی ی او را بهار بیرحم/ در نمییابد؟ / بیچمدانی، / ازین مسافرخانه به آن مسافرخانه، / راه میانه، گرچه کوتاه، / تورا همیشه گم میدارد/ در محلاتی آهسته غریب: / در کوچه بیحال که میروی-/ بیقیدی ی یک اجاره نشین را چه عجب/ چراغ را اگر، / رخت که میکشد به خانه دیگر، / روشن گذاشته باشد-آه، / گذران از دم آن پنجره کوتاه، / وه! چه جذابند/ اتاقهای خالی اما روشن.
» الهی در پایان کتاب، «چند تذکار» نوشته که در آنها درباره شیوه نگارش شعرها و چگونگی خواندن آنها توضیح داده و از جمله نوشته: «شیوه برش مصرعها، در این کتاب، از روی هوای دل نبوده است؛ دقیقا نواخت و آهنگ شعر را نظم داده است. پس هر شعری دقیق، همانسان که برش یافته باید خوانده شود؛ نه به چسباندن مصرعی، از لحاظ آهنگ، به مصرع دیگر...». برخی شعرهایی که در «دیدن» آمدهاند به دوستان الهی تقدیم شدهاند، از جمله: «در زمینه پشت» به محسن صبا، «آفرینگان» به فیروز ناجی، «اتاقها» به شمیم بهار، «تشریفات» به غزاله علیزاده، «شبتاب» به علی مولانا و...
«حلاج الاسرار» با عنوان فرعی اخبار و اشعار، دیگر کتاب الهی است که مدتی پیش منتشر شد. الهی در سالهای میانی دهه 50 به نوشتن «حلاج الاسرار» مشغول بوده و برخی از نثرها و تعلیقات کتاب تا سال 1362 کار شدهاند تا کتاب آماده چاپ شود که البته این نیز منتشر نمیشود. الهی در ابتدای «حلاج الاسرار» درباره این کتاب و دلیل نامگذاریاش نوشته: «حلاج الاسرار نامی است که از دو حیث بر این کتاب میافتد. اول اینکه خود لقب جناب شیخ حسین بن منصور بیضایی، عارف سده سوم هجری است قدس سره. دوم اینکه خود موافق سنتیست از سنن نامگذاری قدما... میان «اشعار» و «اخبار،» که مقومات مجموعه ماست، بیش از 10سال فاصله است. شعرها همه جز دو سه تا کار 1350اند، گرچه در سالهای بعد دستکاری شدهاند. نثرها، اما، کار 61اند و 62، از قوس خزان تا اواخر تابستان؛ علاوه بر تعلیقات بسیار مفصلی (به سررسیده در نوروز 63) که یکی به صلاحدید دوستان و یکی به مقتضای شرایط دوران از چاپ فعلی بیرون گذاشتهایم از بیکاغذی و جز چند نمونه از آن میانه به دست ندادهایم در پایان کتاب».
کتاب سومی که از الهی به تازگی منتشر شده، «بهانههای مأنوس» نام دارد که دربرگیرنده برخی از ترجمههای الهی است. در این کتاب 4 داستان از الهی ترجمه شدهاند که عبارتند از: «افسانه یولیان ولی و غریب نوازی او» از گوستاو فلوبر، «تامل ایام گذشته» از مارسل پروست، «جاکومو جویس» از جیمز جویس و «حاکی ی ماورا» از ولادیمیر نابوکف. آنچه در ترجمههای الهی از این داستانها در نگاه اول جلب توجه میکند، نوع زبانی است که الهی در ترجمه آنها برگزیده است. زبانی که به ذخایر زبانی آثار کلاسیک فارسی توجهی ویژه داشته و این ویژگی چه در ساختار کلی زبان ترجمه و چه در انتخاب کلمهها دیده میشود. برای مثال در بخشی از داستان اول کتاب از فلوبر میخوانیم: «پدر و مادر یولیان به قلعهیی خانه داشتند، در دل بیشهها، به دامان تپه یی. چاربرج گوشهها بامهای نکداری پوشیدهی فلسهای سربی داشت، و پایهی دیوارها نهاده بود بر تختههای سنگ، که تیز تا ته کندهها فرود میامد. فرش حیاط به پاکیزگی ی سنگفرش کلیسایی بود. ناودانهای دراز، به هیات اژدران نگون پوز، آب بارانها را به مصنعه میشاریدند؛ و بر لب پنجرهها، به هر طبقه، در گلدانی از سفال نگارین، گلکرده
بود ریحانی یا گل آفتابگردانی...» زبان الهی در ترجمه این داستانها اگرچه زبانی ویژه است، اما میتوان درباره آن تامل کرد که این نوع زبان چقدر برای ترجمه داستانهای مدرن غربی مناسب است و اهل فن میتوانند درباره آن نظر دهند.
پارسا ریاحی: در چند ماه اخیر سه کتاب از بیژن الهی با نامهای «دیدن»، «حلاج الاسرار» و «بهانههای مانوس» در فاصله زمانی کوتاه از هم در نشر بیدگل منتشر شدند و به این ترتیب چهارسال بعد از مرگ الهی بخشی از آثار او هماینک در دست است. «دیدن» دربرگیرنده چهاردفتر از شعرهای بیژن الهی است که به جز چندتایی، جملگی در طول چهارسال سروده شدهاند، در سالهای 47، 48، 49 و 50. به عبارتی شعرهای حاضر در این مجموعه به دوره میانی جهان شعری الهی مربوط هستند و او قبل و بعد از این دوره شعرهای دیگری دارد که در دفترهای دیگری نوشته شدهاند. «دیدن» تا پیش از این دوبار تا مرز انتشار میرود اما هر بار در نهایت چاپ نمیشود. داریوش کیارس در انتهای کتاب «دیدن» در یادداشتی کوتاه با نام «اشارهای بر این دفتر» درباره چاپ این مجموعه شعر نوشته: «آمادهسازی این کتاب به 1351 بازمیگردد. شاعر؛ این دفاتر چهارگانه را جهت چاپ در نشر «پنجاه و یک»، کتاب میکند و نام «دیدن» بر آن میگذارد. نشر «پنجاه و یک» ولی از ادامه فعالیت در همین سال بازمیماند و سرنوشت «دیدن» میماند تا شش سال بعد.» بعد از این تاخیر چندساله الهی در سال 1357 و برای
چاپ کتاب مینویسد: «حال، پس از تاخیری شش ساله از بد روزگار، این قطعات به خاطرههایی بادخورده و غمگین میمانند که بیشتر آزاردهندهاند برای شخص تا رضایت بخش». اما به هرحال الهی در نهایت به انتشار «دیدن» رضایت میدهد. کتاب صفحهبندی میشود و مراحل فنی چاپ را پشتسر میگذارد اما «دیدن» این بار هم از انتشار بازمیماند. نام چهار دفتر شعری که در کتاب «دیدن» آمدهاند عبارتند از: «چارگوش خودی»، «گاهان»، «اتاق علفها» و «علف ایام». اولین شعر کتاب با نام «دعا برای آرامش» به سال 1345 برمیگردد و آخرین شعر هم مربوط به نوروز 1351 است. در یکی از شعرهای کتاب با نام «اتاقها» میخوانیم: «چرا نروی از اتاقِ رو به حیاط، / رخت و پختی که نداری، / چرا نه به آن اتاق بالاخانه/ که درگاهی ی او را بهار بیرحم/ در نمییابد؟ / بیچمدانی، / ازین مسافرخانه به آن مسافرخانه، / راه میانه، گرچه کوتاه، / تورا همیشه گم میدارد/ در محلاتی آهسته غریب: / در کوچه بیحال که میروی-/ بیقیدی ی یک اجاره نشین را چه عجب/ چراغ را اگر، / رخت که میکشد به خانه دیگر، / روشن گذاشته باشد-آه، / گذران از دم آن پنجره کوتاه، / وه! چه جذابند/ اتاقهای خالی اما روشن.
» الهی در پایان کتاب، «چند تذکار» نوشته که در آنها درباره شیوه نگارش شعرها و چگونگی خواندن آنها توضیح داده و از جمله نوشته: «شیوه برش مصرعها، در این کتاب، از روی هوای دل نبوده است؛ دقیقا نواخت و آهنگ شعر را نظم داده است. پس هر شعری دقیق، همانسان که برش یافته باید خوانده شود؛ نه به چسباندن مصرعی، از لحاظ آهنگ، به مصرع دیگر...». برخی شعرهایی که در «دیدن» آمدهاند به دوستان الهی تقدیم شدهاند، از جمله: «در زمینه پشت» به محسن صبا، «آفرینگان» به فیروز ناجی، «اتاقها» به شمیم بهار، «تشریفات» به غزاله علیزاده، «شبتاب» به علی مولانا و...
«حلاج الاسرار» با عنوان فرعی اخبار و اشعار، دیگر کتاب الهی است که مدتی پیش منتشر شد. الهی در سالهای میانی دهه 50 به نوشتن «حلاج الاسرار» مشغول بوده و برخی از نثرها و تعلیقات کتاب تا سال 1362 کار شدهاند تا کتاب آماده چاپ شود که البته این نیز منتشر نمیشود. الهی در ابتدای «حلاج الاسرار» درباره این کتاب و دلیل نامگذاریاش نوشته: «حلاج الاسرار نامی است که از دو حیث بر این کتاب میافتد. اول اینکه خود لقب جناب شیخ حسین بن منصور بیضایی، عارف سده سوم هجری است قدس سره. دوم اینکه خود موافق سنتیست از سنن نامگذاری قدما... میان «اشعار» و «اخبار،» که مقومات مجموعه ماست، بیش از 10سال فاصله است. شعرها همه جز دو سه تا کار 1350اند، گرچه در سالهای بعد دستکاری شدهاند. نثرها، اما، کار 61اند و 62، از قوس خزان تا اواخر تابستان؛ علاوه بر تعلیقات بسیار مفصلی (به سررسیده در نوروز 63) که یکی به صلاحدید دوستان و یکی به مقتضای شرایط دوران از چاپ فعلی بیرون گذاشتهایم از بیکاغذی و جز چند نمونه از آن میانه به دست ندادهایم در پایان کتاب».
کتاب سومی که از الهی به تازگی منتشر شده، «بهانههای مأنوس» نام دارد که دربرگیرنده برخی از ترجمههای الهی است. در این کتاب 4 داستان از الهی ترجمه شدهاند که عبارتند از: «افسانه یولیان ولی و غریب نوازی او» از گوستاو فلوبر، «تامل ایام گذشته» از مارسل پروست، «جاکومو جویس» از جیمز جویس و «حاکی ی ماورا» از ولادیمیر نابوکف. آنچه در ترجمههای الهی از این داستانها در نگاه اول جلب توجه میکند، نوع زبانی است که الهی در ترجمه آنها برگزیده است. زبانی که به ذخایر زبانی آثار کلاسیک فارسی توجهی ویژه داشته و این ویژگی چه در ساختار کلی زبان ترجمه و چه در انتخاب کلمهها دیده میشود. برای مثال در بخشی از داستان اول کتاب از فلوبر میخوانیم: «پدر و مادر یولیان به قلعهیی خانه داشتند، در دل بیشهها، به دامان تپه یی. چاربرج گوشهها بامهای نکداری پوشیدهی فلسهای سربی داشت، و پایهی دیوارها نهاده بود بر تختههای سنگ، که تیز تا ته کندهها فرود میامد. فرش حیاط به پاکیزگی ی سنگفرش کلیسایی بود. ناودانهای دراز، به هیات اژدران نگون پوز، آب بارانها را به مصنعه میشاریدند؛ و بر لب پنجرهها، به هر طبقه، در گلدانی از سفال نگارین، گلکرده
بود ریحانی یا گل آفتابگردانی...» زبان الهی در ترجمه این داستانها اگرچه زبانی ویژه است، اما میتوان درباره آن تامل کرد که این نوع زبان چقدر برای ترجمه داستانهای مدرن غربی مناسب است و اهل فن میتوانند درباره آن نظر دهند.