«انفال»؛ جنایت علیه کردها
سامان سلیمانی . کارشناس مسایل کردستان
در ماههای پایانی جنگ ایران و عراق جبهه اصلی جنگ به مناطق شمالغرب ایران و شمال عراق که شامل کردستان عراق میشد کشیده شده بود، در این برهه از جنگ؛ رژیم بعث دست به استفاده از سلاح شیمیایی علیه بسیاری از مناطق ایران و حتی کردستان عراق زده بود و بهنوعی نیاز به استفاده از نیروهای نظامی کاهش پیدا کرده و رژیم با استفاده نامتعارف از سلاح شیمیایی، قسمت عمده نیروهای نظامی خود را به سمت داخل خاک عراق پس کشیده بود، با این شرایط بود که رژیم بعث تصمیم گرفت با این توان و نیرو به جنگ و مقابله جنبش آزادیخواهانه مردم کردستان برود و با این هدف دست به طراحی و اجرای بزرگترین عملیات نسلکشی خاورمیانه زد. عملیات موسوم به انفال توسط رژیم بعث در سال ١٩٨٨ علیه مردم و روستاهای کردستان عراق به قتلعام ١٨٢هزار کرد و نابودی بیش از چهارهزارو200روستا منجر شد. این عملیات که از لحاظ گستردگی و حجم کشتار و درندهخویی، نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی بهعنوان یکی از فجیعترین جنایات علیه بشریت به ثبت رسیده است و توسط رژیم بعث و با فرماندهی مستقیم رهبری آن صورت گرفت، نابودی کردستان و کشتار مردم آن را هدف گرفته بود. این
عملیات که از فوریه ١٩٨٨ (اسفند ١٣٦٦) آغاز شد توسط هشت لشکر رژیم بعث با همکاری نیروهای گارد ملی و گارد ریاستجمهوری وقت عراق و کمک نیروی هوایی عراق با بیش از ٦٠٠ فروند هواپیمای نظامی و تعداد زیادی نفربر و تانک به مرحله اجرا درآمد.
رژیم بعث با تمام نیرو و توان و استفاده از تمام ظرفیتهای خود و با برنامهای از پیش تعیینشده، شروع به اجرای آن کرد. عملیات انفال در تاریخ ٢٣ شبات ١٩٨٨ (چهارم اسفند ١٣٦٦) در هشت مقطع مختلف و در شش منطقه کردستان به اجرا درآمد، مقطع اول از تاریخ 1988/2/23 تا 3/18، در مناطق دره جافایتی، مقطع دوم از 3/22 لغایت 4/1 در منطقه قرهداغ، مقطع سوم از 4/7 لغایت 4/20 در منطقه گرمیان، مقطع چهارم از 3/5 لغایت 5/15 در مناطق قلعهسیو و دره زاب کوچک، مقاطع پنج و شش و هفت از 5/15 لغایت 8/26 در مناطق شقلاوه و رواندوز و مقطع پایانی از 8/26 تا 9/6 علیه منطقه بادینان انجام گرفت که در پایان تمام این مراحل تمام روستاهای این مناطق را به سمت نابودی برد، به شکلی که رژیم حتی کوچکترین چشمهها و منابع حیاتی این مناطق را کاملا نابود میکرد و از اینکه کوچکترین نشان و امید حیاتی در این مناطق بهجا بماند، هراس و واهمه داشت. در همین راستا نیز شهرهای حلبچه، طویلا، خورمال، سیدصادق، پنجوین، قلعه دزه، سنگ سر، چوارتا، قلاچوالان و ماوت به تمامی ویران و از سکنه خالی شدند.حجم این عملیات و نسلکشی به حدی بود که گمان میرفت کردستان را به سمت نابودی ببرد، رژیم تا دندان مسلح بعث نیز با همین هدف دست به انجام آن زد تا ملتی را از ریشه خشک کند و با نسلکشی و نابودی دستهجمعی، برای همیشه به ظن خود، مساله کُرد را حل کند و در این راه از هیچ خشونت و درندهخوییای پرهیز نکرد. Middle East Watch در این زمینه چنین گزارش میدهد: «پروسه انفال در کوتاهترین زمان ممکن، بیشتر مناطق و خاک کردستان را مورد هجوم و نابودی قرار داد، در این حملات بیش از ٢٠٠هزار انسان کرد کشته شدند و موجب ویرانی بیش از چهارهزار روستا و سههزاروصد مسجد و صد کلیسا شد، در این عملیات بیش از دومیلیون راس احشام نابود شد و تاثیر مخرب بزرگی بر طبیعت کردستان گذاشت که حجم فراوانی از باغات و فضای سبز و رودخانهها و چشمههای کردستان را نابود کرد.» دکتر کندال نزان، محقق تاریخ معاصر کردستان در نوشتهای میگوید: «در این واقعه، بنیادهای زندگی در کردستان زیرورو شد، بعد از این هیستریای جنونآمیز، که با جینوساید کردها اتمام یافت، ٩٠درصد روستاهای کردستان و بیش از ٢٠درصد شهرها و شهرکها از روی نقشه پاک شدند، مناطق روستایی به بیش از ١٥میلیون مین آلوده شدند، حدود 5/1میلیون کرد روستاها به اردوگاههای رژیم انتقال پیدا کردند، نزدیک ١٠درصد کردهای کردستان عراق از بین برده شدند.»همچنین یوست هیلترمان محقق حوزه انفال میگوید: «بعد از اینکه این مردم در روستاهای خود، دستگیر شدند، به سمت مراکز رژیم در کرکوک منتقل شدند، بعد از آن نیز با ماشینهای زرهی سنگین رژیم به سمت غرب عراق از شمال تا جنوب بیابانها انتقال یافتند، بیشتر مردان و حتی زنان و کودکان تیرباران شدند و با لودر و بلدوزر در گورهای دستهجمعی دفن شدند.» رژیم بعث و بهویژه علی حسن مجید (ملقب به علی شیمیایی) پسرعموی صدام که مسوول مستقیم اجرای عملیات انفال بود بارها کشتار صدهزار کرد را به زبان آورده بود. در پایان این نوشته، اشاره به زندگی و سرنوشت یکی از معدود بازماندگان انفال که به نوعی تبدیل به نماد و سمبل بازمانده انفال شده است، جالب توجه است. او کسی نیست جز تیمور. تیمور اهل کردستان بود، حدودا متولد ١٩٧٦، چون تیمور در جنایت انفال، تمام اسناد و مدارک زندگی خود و خانوادهاش را در خانهای که توسط رژیم ویران میشود، به جا میگذارد و تاریخ تولدش را براساس حدس و گمان خودش تعیین کرده است. فرزند اول خانوادهای شش نفره، تیمور، پدر و مادر و سه خواهر کوچکتر، آنها را از خانه و کاشانه جدا میکنند، بعد از چندین روز نگهداری در اردوگاههای مختلف و دورساختن از کردستان، در گوری دستهجمعی دفن میکنند، همه با هم، با تمام اقوام و فامیل. ابتدا در گوری دستهجمعی انداخته میشوند، تیرباران میشوند و با لودر دفن میشوند، تیمور با چشمان کودکانهاش، شهادت مادر و خواهرانش را در کنارش میبیند. اما تیمور زنده میماند. او در پایان کتاب خاطراتش که مصاحبهای مفصل راجع به زندگیاش است و توسط روزنامهنگار کرد، عارف قربانی تهیه شده است، در جواب این سوال که آرزو دارد بعد از فوتش کجا به خاک سپرده شود، میگوید: «در پاسخ میگویم، چون پدر و مادر و خواهرانم گور ندارند، تنها چیزی که در موردش فکر نکردهام و برایم مهم نبوده است، این است که وقتی بمیرم کجا دفن شوم. ولی چون هنوز از بازگرداندن اجساد عزیزانم به کردستان ناامید نشدهام و پیشتر هم گفتم که آرزو دارم اجساد مادر و خواهرانم و پدرم در محل یادبود انفال در گرمیان به خاک سپرده شوند، درخواست میکنم هر جایی فوت کردم، بهعنوان یک رمز انفال و تنها بازمانده گورهای جمعی زنان و کودکان انفال، در محل یادبود در گرمیان مکانی برایم تعیین کنند و جسدم آنجا به خاک سپرده شود که برای همیشه همراه جسم و روح انفالشدگان باشم.»
در ماههای پایانی جنگ ایران و عراق جبهه اصلی جنگ به مناطق شمالغرب ایران و شمال عراق که شامل کردستان عراق میشد کشیده شده بود، در این برهه از جنگ؛ رژیم بعث دست به استفاده از سلاح شیمیایی علیه بسیاری از مناطق ایران و حتی کردستان عراق زده بود و بهنوعی نیاز به استفاده از نیروهای نظامی کاهش پیدا کرده و رژیم با استفاده نامتعارف از سلاح شیمیایی، قسمت عمده نیروهای نظامی خود را به سمت داخل خاک عراق پس کشیده بود، با این شرایط بود که رژیم بعث تصمیم گرفت با این توان و نیرو به جنگ و مقابله جنبش آزادیخواهانه مردم کردستان برود و با این هدف دست به طراحی و اجرای بزرگترین عملیات نسلکشی خاورمیانه زد. عملیات موسوم به انفال توسط رژیم بعث در سال ١٩٨٨ علیه مردم و روستاهای کردستان عراق به قتلعام ١٨٢هزار کرد و نابودی بیش از چهارهزارو200روستا منجر شد. این عملیات که از لحاظ گستردگی و حجم کشتار و درندهخویی، نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی بهعنوان یکی از فجیعترین جنایات علیه بشریت به ثبت رسیده است و توسط رژیم بعث و با فرماندهی مستقیم رهبری آن صورت گرفت، نابودی کردستان و کشتار مردم آن را هدف گرفته بود. این
عملیات که از فوریه ١٩٨٨ (اسفند ١٣٦٦) آغاز شد توسط هشت لشکر رژیم بعث با همکاری نیروهای گارد ملی و گارد ریاستجمهوری وقت عراق و کمک نیروی هوایی عراق با بیش از ٦٠٠ فروند هواپیمای نظامی و تعداد زیادی نفربر و تانک به مرحله اجرا درآمد.
رژیم بعث با تمام نیرو و توان و استفاده از تمام ظرفیتهای خود و با برنامهای از پیش تعیینشده، شروع به اجرای آن کرد. عملیات انفال در تاریخ ٢٣ شبات ١٩٨٨ (چهارم اسفند ١٣٦٦) در هشت مقطع مختلف و در شش منطقه کردستان به اجرا درآمد، مقطع اول از تاریخ 1988/2/23 تا 3/18، در مناطق دره جافایتی، مقطع دوم از 3/22 لغایت 4/1 در منطقه قرهداغ، مقطع سوم از 4/7 لغایت 4/20 در منطقه گرمیان، مقطع چهارم از 3/5 لغایت 5/15 در مناطق قلعهسیو و دره زاب کوچک، مقاطع پنج و شش و هفت از 5/15 لغایت 8/26 در مناطق شقلاوه و رواندوز و مقطع پایانی از 8/26 تا 9/6 علیه منطقه بادینان انجام گرفت که در پایان تمام این مراحل تمام روستاهای این مناطق را به سمت نابودی برد، به شکلی که رژیم حتی کوچکترین چشمهها و منابع حیاتی این مناطق را کاملا نابود میکرد و از اینکه کوچکترین نشان و امید حیاتی در این مناطق بهجا بماند، هراس و واهمه داشت. در همین راستا نیز شهرهای حلبچه، طویلا، خورمال، سیدصادق، پنجوین، قلعه دزه، سنگ سر، چوارتا، قلاچوالان و ماوت به تمامی ویران و از سکنه خالی شدند.حجم این عملیات و نسلکشی به حدی بود که گمان میرفت کردستان را به سمت نابودی ببرد، رژیم تا دندان مسلح بعث نیز با همین هدف دست به انجام آن زد تا ملتی را از ریشه خشک کند و با نسلکشی و نابودی دستهجمعی، برای همیشه به ظن خود، مساله کُرد را حل کند و در این راه از هیچ خشونت و درندهخوییای پرهیز نکرد. Middle East Watch در این زمینه چنین گزارش میدهد: «پروسه انفال در کوتاهترین زمان ممکن، بیشتر مناطق و خاک کردستان را مورد هجوم و نابودی قرار داد، در این حملات بیش از ٢٠٠هزار انسان کرد کشته شدند و موجب ویرانی بیش از چهارهزار روستا و سههزاروصد مسجد و صد کلیسا شد، در این عملیات بیش از دومیلیون راس احشام نابود شد و تاثیر مخرب بزرگی بر طبیعت کردستان گذاشت که حجم فراوانی از باغات و فضای سبز و رودخانهها و چشمههای کردستان را نابود کرد.» دکتر کندال نزان، محقق تاریخ معاصر کردستان در نوشتهای میگوید: «در این واقعه، بنیادهای زندگی در کردستان زیرورو شد، بعد از این هیستریای جنونآمیز، که با جینوساید کردها اتمام یافت، ٩٠درصد روستاهای کردستان و بیش از ٢٠درصد شهرها و شهرکها از روی نقشه پاک شدند، مناطق روستایی به بیش از ١٥میلیون مین آلوده شدند، حدود 5/1میلیون کرد روستاها به اردوگاههای رژیم انتقال پیدا کردند، نزدیک ١٠درصد کردهای کردستان عراق از بین برده شدند.»همچنین یوست هیلترمان محقق حوزه انفال میگوید: «بعد از اینکه این مردم در روستاهای خود، دستگیر شدند، به سمت مراکز رژیم در کرکوک منتقل شدند، بعد از آن نیز با ماشینهای زرهی سنگین رژیم به سمت غرب عراق از شمال تا جنوب بیابانها انتقال یافتند، بیشتر مردان و حتی زنان و کودکان تیرباران شدند و با لودر و بلدوزر در گورهای دستهجمعی دفن شدند.» رژیم بعث و بهویژه علی حسن مجید (ملقب به علی شیمیایی) پسرعموی صدام که مسوول مستقیم اجرای عملیات انفال بود بارها کشتار صدهزار کرد را به زبان آورده بود. در پایان این نوشته، اشاره به زندگی و سرنوشت یکی از معدود بازماندگان انفال که به نوعی تبدیل به نماد و سمبل بازمانده انفال شده است، جالب توجه است. او کسی نیست جز تیمور. تیمور اهل کردستان بود، حدودا متولد ١٩٧٦، چون تیمور در جنایت انفال، تمام اسناد و مدارک زندگی خود و خانوادهاش را در خانهای که توسط رژیم ویران میشود، به جا میگذارد و تاریخ تولدش را براساس حدس و گمان خودش تعیین کرده است. فرزند اول خانوادهای شش نفره، تیمور، پدر و مادر و سه خواهر کوچکتر، آنها را از خانه و کاشانه جدا میکنند، بعد از چندین روز نگهداری در اردوگاههای مختلف و دورساختن از کردستان، در گوری دستهجمعی دفن میکنند، همه با هم، با تمام اقوام و فامیل. ابتدا در گوری دستهجمعی انداخته میشوند، تیرباران میشوند و با لودر دفن میشوند، تیمور با چشمان کودکانهاش، شهادت مادر و خواهرانش را در کنارش میبیند. اما تیمور زنده میماند. او در پایان کتاب خاطراتش که مصاحبهای مفصل راجع به زندگیاش است و توسط روزنامهنگار کرد، عارف قربانی تهیه شده است، در جواب این سوال که آرزو دارد بعد از فوتش کجا به خاک سپرده شود، میگوید: «در پاسخ میگویم، چون پدر و مادر و خواهرانم گور ندارند، تنها چیزی که در موردش فکر نکردهام و برایم مهم نبوده است، این است که وقتی بمیرم کجا دفن شوم. ولی چون هنوز از بازگرداندن اجساد عزیزانم به کردستان ناامید نشدهام و پیشتر هم گفتم که آرزو دارم اجساد مادر و خواهرانم و پدرم در محل یادبود انفال در گرمیان به خاک سپرده شوند، درخواست میکنم هر جایی فوت کردم، بهعنوان یک رمز انفال و تنها بازمانده گورهای جمعی زنان و کودکان انفال، در محل یادبود در گرمیان مکانی برایم تعیین کنند و جسدم آنجا به خاک سپرده شود که برای همیشه همراه جسم و روح انفالشدگان باشم.»
در ماههای پایانی جنگ ایران و عراق جبهه اصلی جنگ به مناطق شمالغرب ایران و شمال عراق که شامل کردستان عراق میشد کشیده شده بود، در این برهه از جنگ؛ رژیم بعث دست به استفاده از سلاح شیمیایی علیه بسیاری از مناطق ایران و حتی کردستان عراق زده بود و بهنوعی نیاز به استفاده از نیروهای نظامی کاهش پیدا کرده و رژیم با استفاده نامتعارف از سلاح شیمیایی، قسمت عمده نیروهای نظامی خود را به سمت داخل خاک عراق پس کشیده بود، با این شرایط بود که رژیم بعث تصمیم گرفت با این توان و نیرو به جنگ و مقابله جنبش آزادیخواهانه مردم کردستان برود و با این هدف دست به طراحی و اجرای بزرگترین عملیات نسلکشی خاورمیانه زد. عملیات موسوم به انفال توسط رژیم بعث در سال ١٩٨٨ علیه مردم و روستاهای کردستان عراق به قتلعام ١٨٢هزار کرد و نابودی بیش از چهارهزارو200روستا منجر شد. این عملیات که از لحاظ گستردگی و حجم کشتار و درندهخویی، نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی بهعنوان یکی از فجیعترین جنایات علیه بشریت به ثبت رسیده است و توسط رژیم بعث و با فرماندهی مستقیم رهبری آن صورت گرفت، نابودی کردستان و کشتار مردم آن را هدف گرفته بود. این
عملیات که از فوریه ١٩٨٨ (اسفند ١٣٦٦) آغاز شد توسط هشت لشکر رژیم بعث با همکاری نیروهای گارد ملی و گارد ریاستجمهوری وقت عراق و کمک نیروی هوایی عراق با بیش از ٦٠٠ فروند هواپیمای نظامی و تعداد زیادی نفربر و تانک به مرحله اجرا درآمد.
رژیم بعث با تمام نیرو و توان و استفاده از تمام ظرفیتهای خود و با برنامهای از پیش تعیینشده، شروع به اجرای آن کرد. عملیات انفال در تاریخ ٢٣ شبات ١٩٨٨ (چهارم اسفند ١٣٦٦) در هشت مقطع مختلف و در شش منطقه کردستان به اجرا درآمد، مقطع اول از تاریخ 1988/2/23 تا 3/18، در مناطق دره جافایتی، مقطع دوم از 3/22 لغایت 4/1 در منطقه قرهداغ، مقطع سوم از 4/7 لغایت 4/20 در منطقه گرمیان، مقطع چهارم از 3/5 لغایت 5/15 در مناطق قلعهسیو و دره زاب کوچک، مقاطع پنج و شش و هفت از 5/15 لغایت 8/26 در مناطق شقلاوه و رواندوز و مقطع پایانی از 8/26 تا 9/6 علیه منطقه بادینان انجام گرفت که در پایان تمام این مراحل تمام روستاهای این مناطق را به سمت نابودی برد، به شکلی که رژیم حتی کوچکترین چشمهها و منابع حیاتی این مناطق را کاملا نابود میکرد و از اینکه کوچکترین نشان و امید حیاتی در این مناطق بهجا بماند، هراس و واهمه داشت. در همین راستا نیز شهرهای حلبچه، طویلا، خورمال، سیدصادق، پنجوین، قلعه دزه، سنگ سر، چوارتا، قلاچوالان و ماوت به تمامی ویران و از سکنه خالی شدند.حجم این عملیات و نسلکشی به حدی بود که گمان میرفت کردستان را به سمت نابودی ببرد، رژیم تا دندان مسلح بعث نیز با همین هدف دست به انجام آن زد تا ملتی را از ریشه خشک کند و با نسلکشی و نابودی دستهجمعی، برای همیشه به ظن خود، مساله کُرد را حل کند و در این راه از هیچ خشونت و درندهخوییای پرهیز نکرد. Middle East Watch در این زمینه چنین گزارش میدهد: «پروسه انفال در کوتاهترین زمان ممکن، بیشتر مناطق و خاک کردستان را مورد هجوم و نابودی قرار داد، در این حملات بیش از ٢٠٠هزار انسان کرد کشته شدند و موجب ویرانی بیش از چهارهزار روستا و سههزاروصد مسجد و صد کلیسا شد، در این عملیات بیش از دومیلیون راس احشام نابود شد و تاثیر مخرب بزرگی بر طبیعت کردستان گذاشت که حجم فراوانی از باغات و فضای سبز و رودخانهها و چشمههای کردستان را نابود کرد.» دکتر کندال نزان، محقق تاریخ معاصر کردستان در نوشتهای میگوید: «در این واقعه، بنیادهای زندگی در کردستان زیرورو شد، بعد از این هیستریای جنونآمیز، که با جینوساید کردها اتمام یافت، ٩٠درصد روستاهای کردستان و بیش از ٢٠درصد شهرها و شهرکها از روی نقشه پاک شدند، مناطق روستایی به بیش از ١٥میلیون مین آلوده شدند، حدود 5/1میلیون کرد روستاها به اردوگاههای رژیم انتقال پیدا کردند، نزدیک ١٠درصد کردهای کردستان عراق از بین برده شدند.»همچنین یوست هیلترمان محقق حوزه انفال میگوید: «بعد از اینکه این مردم در روستاهای خود، دستگیر شدند، به سمت مراکز رژیم در کرکوک منتقل شدند، بعد از آن نیز با ماشینهای زرهی سنگین رژیم به سمت غرب عراق از شمال تا جنوب بیابانها انتقال یافتند، بیشتر مردان و حتی زنان و کودکان تیرباران شدند و با لودر و بلدوزر در گورهای دستهجمعی دفن شدند.» رژیم بعث و بهویژه علی حسن مجید (ملقب به علی شیمیایی) پسرعموی صدام که مسوول مستقیم اجرای عملیات انفال بود بارها کشتار صدهزار کرد را به زبان آورده بود. در پایان این نوشته، اشاره به زندگی و سرنوشت یکی از معدود بازماندگان انفال که به نوعی تبدیل به نماد و سمبل بازمانده انفال شده است، جالب توجه است. او کسی نیست جز تیمور. تیمور اهل کردستان بود، حدودا متولد ١٩٧٦، چون تیمور در جنایت انفال، تمام اسناد و مدارک زندگی خود و خانوادهاش را در خانهای که توسط رژیم ویران میشود، به جا میگذارد و تاریخ تولدش را براساس حدس و گمان خودش تعیین کرده است. فرزند اول خانوادهای شش نفره، تیمور، پدر و مادر و سه خواهر کوچکتر، آنها را از خانه و کاشانه جدا میکنند، بعد از چندین روز نگهداری در اردوگاههای مختلف و دورساختن از کردستان، در گوری دستهجمعی دفن میکنند، همه با هم، با تمام اقوام و فامیل. ابتدا در گوری دستهجمعی انداخته میشوند، تیرباران میشوند و با لودر دفن میشوند، تیمور با چشمان کودکانهاش، شهادت مادر و خواهرانش را در کنارش میبیند. اما تیمور زنده میماند. او در پایان کتاب خاطراتش که مصاحبهای مفصل راجع به زندگیاش است و توسط روزنامهنگار کرد، عارف قربانی تهیه شده است، در جواب این سوال که آرزو دارد بعد از فوتش کجا به خاک سپرده شود، میگوید: «در پاسخ میگویم، چون پدر و مادر و خواهرانم گور ندارند، تنها چیزی که در موردش فکر نکردهام و برایم مهم نبوده است، این است که وقتی بمیرم کجا دفن شوم. ولی چون هنوز از بازگرداندن اجساد عزیزانم به کردستان ناامید نشدهام و پیشتر هم گفتم که آرزو دارم اجساد مادر و خواهرانم و پدرم در محل یادبود انفال در گرمیان به خاک سپرده شوند، درخواست میکنم هر جایی فوت کردم، بهعنوان یک رمز انفال و تنها بازمانده گورهای جمعی زنان و کودکان انفال، در محل یادبود در گرمیان مکانی برایم تعیین کنند و جسدم آنجا به خاک سپرده شود که برای همیشه همراه جسم و روح انفالشدگان باشم.»
در ماههای پایانی جنگ ایران و عراق جبهه اصلی جنگ به مناطق شمالغرب ایران و شمال عراق که شامل کردستان عراق میشد کشیده شده بود، در این برهه از جنگ؛ رژیم بعث دست به استفاده از سلاح شیمیایی علیه بسیاری از مناطق ایران و حتی کردستان عراق زده بود و بهنوعی نیاز به استفاده از نیروهای نظامی کاهش پیدا کرده و رژیم با استفاده نامتعارف از سلاح شیمیایی، قسمت عمده نیروهای نظامی خود را به سمت داخل خاک عراق پس کشیده بود، با این شرایط بود که رژیم بعث تصمیم گرفت با این توان و نیرو به جنگ و مقابله جنبش آزادیخواهانه مردم کردستان برود و با این هدف دست به طراحی و اجرای بزرگترین عملیات نسلکشی خاورمیانه زد. عملیات موسوم به انفال توسط رژیم بعث در سال ١٩٨٨ علیه مردم و روستاهای کردستان عراق به قتلعام ١٨٢هزار کرد و نابودی بیش از چهارهزارو200روستا منجر شد. این عملیات که از لحاظ گستردگی و حجم کشتار و درندهخویی، نزد بسیاری از کشورها و سازمانهای بینالمللی بهعنوان یکی از فجیعترین جنایات علیه بشریت به ثبت رسیده است و توسط رژیم بعث و با فرماندهی مستقیم رهبری آن صورت گرفت، نابودی کردستان و کشتار مردم آن را هدف گرفته بود. این
عملیات که از فوریه ١٩٨٨ (اسفند ١٣٦٦) آغاز شد توسط هشت لشکر رژیم بعث با همکاری نیروهای گارد ملی و گارد ریاستجمهوری وقت عراق و کمک نیروی هوایی عراق با بیش از ٦٠٠ فروند هواپیمای نظامی و تعداد زیادی نفربر و تانک به مرحله اجرا درآمد.
رژیم بعث با تمام نیرو و توان و استفاده از تمام ظرفیتهای خود و با برنامهای از پیش تعیینشده، شروع به اجرای آن کرد. عملیات انفال در تاریخ ٢٣ شبات ١٩٨٨ (چهارم اسفند ١٣٦٦) در هشت مقطع مختلف و در شش منطقه کردستان به اجرا درآمد، مقطع اول از تاریخ 1988/2/23 تا 3/18، در مناطق دره جافایتی، مقطع دوم از 3/22 لغایت 4/1 در منطقه قرهداغ، مقطع سوم از 4/7 لغایت 4/20 در منطقه گرمیان، مقطع چهارم از 3/5 لغایت 5/15 در مناطق قلعهسیو و دره زاب کوچک، مقاطع پنج و شش و هفت از 5/15 لغایت 8/26 در مناطق شقلاوه و رواندوز و مقطع پایانی از 8/26 تا 9/6 علیه منطقه بادینان انجام گرفت که در پایان تمام این مراحل تمام روستاهای این مناطق را به سمت نابودی برد، به شکلی که رژیم حتی کوچکترین چشمهها و منابع حیاتی این مناطق را کاملا نابود میکرد و از اینکه کوچکترین نشان و امید حیاتی در این مناطق بهجا بماند، هراس و واهمه داشت. در همین راستا نیز شهرهای حلبچه، طویلا، خورمال، سیدصادق، پنجوین، قلعه دزه، سنگ سر، چوارتا، قلاچوالان و ماوت به تمامی ویران و از سکنه خالی شدند.حجم این عملیات و نسلکشی به حدی بود که گمان میرفت کردستان را به سمت نابودی ببرد، رژیم تا دندان مسلح بعث نیز با همین هدف دست به انجام آن زد تا ملتی را از ریشه خشک کند و با نسلکشی و نابودی دستهجمعی، برای همیشه به ظن خود، مساله کُرد را حل کند و در این راه از هیچ خشونت و درندهخوییای پرهیز نکرد. Middle East Watch در این زمینه چنین گزارش میدهد: «پروسه انفال در کوتاهترین زمان ممکن، بیشتر مناطق و خاک کردستان را مورد هجوم و نابودی قرار داد، در این حملات بیش از ٢٠٠هزار انسان کرد کشته شدند و موجب ویرانی بیش از چهارهزار روستا و سههزاروصد مسجد و صد کلیسا شد، در این عملیات بیش از دومیلیون راس احشام نابود شد و تاثیر مخرب بزرگی بر طبیعت کردستان گذاشت که حجم فراوانی از باغات و فضای سبز و رودخانهها و چشمههای کردستان را نابود کرد.» دکتر کندال نزان، محقق تاریخ معاصر کردستان در نوشتهای میگوید: «در این واقعه، بنیادهای زندگی در کردستان زیرورو شد، بعد از این هیستریای جنونآمیز، که با جینوساید کردها اتمام یافت، ٩٠درصد روستاهای کردستان و بیش از ٢٠درصد شهرها و شهرکها از روی نقشه پاک شدند، مناطق روستایی به بیش از ١٥میلیون مین آلوده شدند، حدود 5/1میلیون کرد روستاها به اردوگاههای رژیم انتقال پیدا کردند، نزدیک ١٠درصد کردهای کردستان عراق از بین برده شدند.»همچنین یوست هیلترمان محقق حوزه انفال میگوید: «بعد از اینکه این مردم در روستاهای خود، دستگیر شدند، به سمت مراکز رژیم در کرکوک منتقل شدند، بعد از آن نیز با ماشینهای زرهی سنگین رژیم به سمت غرب عراق از شمال تا جنوب بیابانها انتقال یافتند، بیشتر مردان و حتی زنان و کودکان تیرباران شدند و با لودر و بلدوزر در گورهای دستهجمعی دفن شدند.» رژیم بعث و بهویژه علی حسن مجید (ملقب به علی شیمیایی) پسرعموی صدام که مسوول مستقیم اجرای عملیات انفال بود بارها کشتار صدهزار کرد را به زبان آورده بود. در پایان این نوشته، اشاره به زندگی و سرنوشت یکی از معدود بازماندگان انفال که به نوعی تبدیل به نماد و سمبل بازمانده انفال شده است، جالب توجه است. او کسی نیست جز تیمور. تیمور اهل کردستان بود، حدودا متولد ١٩٧٦، چون تیمور در جنایت انفال، تمام اسناد و مدارک زندگی خود و خانوادهاش را در خانهای که توسط رژیم ویران میشود، به جا میگذارد و تاریخ تولدش را براساس حدس و گمان خودش تعیین کرده است. فرزند اول خانوادهای شش نفره، تیمور، پدر و مادر و سه خواهر کوچکتر، آنها را از خانه و کاشانه جدا میکنند، بعد از چندین روز نگهداری در اردوگاههای مختلف و دورساختن از کردستان، در گوری دستهجمعی دفن میکنند، همه با هم، با تمام اقوام و فامیل. ابتدا در گوری دستهجمعی انداخته میشوند، تیرباران میشوند و با لودر دفن میشوند، تیمور با چشمان کودکانهاش، شهادت مادر و خواهرانش را در کنارش میبیند. اما تیمور زنده میماند. او در پایان کتاب خاطراتش که مصاحبهای مفصل راجع به زندگیاش است و توسط روزنامهنگار کرد، عارف قربانی تهیه شده است، در جواب این سوال که آرزو دارد بعد از فوتش کجا به خاک سپرده شود، میگوید: «در پاسخ میگویم، چون پدر و مادر و خواهرانم گور ندارند، تنها چیزی که در موردش فکر نکردهام و برایم مهم نبوده است، این است که وقتی بمیرم کجا دفن شوم. ولی چون هنوز از بازگرداندن اجساد عزیزانم به کردستان ناامید نشدهام و پیشتر هم گفتم که آرزو دارم اجساد مادر و خواهرانم و پدرم در محل یادبود انفال در گرمیان به خاک سپرده شوند، درخواست میکنم هر جایی فوت کردم، بهعنوان یک رمز انفال و تنها بازمانده گورهای جمعی زنان و کودکان انفال، در محل یادبود در گرمیان مکانی برایم تعیین کنند و جسدم آنجا به خاک سپرده شود که برای همیشه همراه جسم و روح انفالشدگان باشم.»