اهمیت سفرنامهنویسی
شرق: ناصرخسرو را میتوان اولین کسی دانست که سفرنامهای به زبان فارسی نوشته و اتفاقا اثر او از جنبههای مختلف حایز اهمیت است به خصوص به خاطر نثر این سفرنامه که از نمونههای درخشان نثر فارسی است. اما به طور کلی سنت سفرنامهنویسی در ایران هیچگاه به شکل جدی وجود نداشته و یکی از دلایلش شاید به این خاطر باشد که به طور تاریخی ما در مقایسه با بسیاری از دیگر جوامع دیگر کمتر اهل سفر بودهایم. سفرنامهنویسی هم به نوعی سرگذشتنامهنویسی یا حسب حال است و عجیب آنکه در دوره معاصر در هر دوی این گونههای نوشتاری آثار موفق و درخشان اندکی داشتهایم. شاید یکی دیگر از دلایل این موضوع به این برگردد که به طور سنتی بیشتر میل به پنهان کردن خودمان داشتهایم یا خواستهایم خودمان را به گونهای دیگر بروز دهیم.
با اینحال نکته قابل توجه این است که اولین رمانها با داستانهای جدید فارسی چارچوبی سفرنامهوار دارند. نویسندگانی مثل زینالعابدین مراغهای و عبدالرحیم طالبوف تبریزی، برای به تصویر درآوردن چشماندازهایی از زندگی جامعه ایران، رویدادهای داستانهای خود را در طرحی مبتنی بر سفر شکل دادهاند. جز این، پژوهشگران زیادی به نقش سفرنامهها در بیداری جامعه معاصر ایران و نیز نوزایی ادبی و تحول نثر فارسی توجه کردهاند.
به تازگی کتابی با عنوان «بازخوانی سفرنامههای اروپایی ایرانیان در عصر قاجار» از نغمه سهرابی با ترجمه محمد سرویزرگر در نشر مرکز منتشر شده است. این کتاب، آنطور که در توضیحاتش آمده، مجموعهای از جستارهای تاریخنگارانه است که به سفرنامههای آن دسته از سیاحان ایران عصر قاجار میپردازد که به اروپا رفتند. تمرکز کتاب بر چهار دوره از سلطنت پادشاهان در این سالهای تاریخ ایران است: دوره سلطنت فتحعلیشاه، محمدشاه، ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه. نویسنده کتاب با تمرکز بر سفرنامههای ابوالحسنخان ایلچی شیرازی، میرزا فتاحخان گرمرودی، ناصرالدینشاه قاجار، ابراهیم صحافباشی و محمدعلی پیرزاده، نشان میدهد که سفرنامههای عصر قاجار چیزی بیش از صرف توصیف اروپا به دست داده و درواقع مرزهای فهم ما از ایران عصر قاجار را هم گسترش میدهند.
نویسنده این کتاب نیز در همان بخش ابتدایی به تعداد اندک سفرنامههایی که در دوره مورد نظر کتاب نوشته شدهاند اشاره کرده: «واضح است شمار سیاحانی که به اروپا رفتند از تعداد سفرنامههای نوشتهشده درباره اروپا بیشتر است. وقایعنگاریها و تواریخ ایران عصر قاجار آکنده از اشارههایی به دانشجویان، تجار و مقامات رسمی درباری مختلفی است که در قرن نوزدهم به اروپا سفر کردند و فقط تعداد انگشتشماری از آنان سفرهای خود را مکتوب کردند».
نویسنده همچنین پیش از پرداختن به سفرنامههای مورد نظر این دوره، به مفاهیمی کلیتر چون ژانر سفرنامهنویسی و پیوند سفرنامهنویسی و انتقال دانش پرداخته است. او در بخشی از توضیحاتش نوشته: «مسائل مربوط به ژانر ما را برمیانگیزد تا به فرض سومی بپردازیم که اغلب در سفرنامههای اروپای عصر قاجار مطرح میشود: اینکه سفرنامههای اروپا اساسا بستری برای تولید دانش درباره اروپا بودهاند. بیتردید این پیوند میان سفر، تجربه چیزهای نو، شکلگیری مضمون سفر سیاحتی بزرگ که در قرن هجدهم آغاز شد بر این ایده استوار بود که دانش ریشه در تجربه دارد نه در جای دیگر... به دنبال اکتشافات استعماری و کشورگشایی در عصر عظیم نوزایی تجربهگراییای فصیح و نظاممند سبب شد سفر در سرتاسر جهان و دیدن چیزهای نو و متفاوت چیزی شود شبیه به وظیفه برای اشخاصی که آگاهانه میخواستند ذهن خود را بپرورانند و کسب دانش کنند».
نویسنده در مقدمه کتاب سه پرسش اساسی طرح کرده و در پایان کتاب درباره این پرسشها نوشته: «در مقدمه اثر حاضر سه سؤال محوری مطرح شده بود: مورخان متاخر فرض را بر این نهادهاند که نخستین مواجههها با اروپا نوعی بهت و حیرت در سیاحان غیراروپایی ایجاد کرده است؛ با آن دسته از سفرنامهها که این احساس را بازتاباندهاند چه باید کرد؟ چرا تمامی این سفرنامهنویسان تقریبا به همان اندازه علاقهمند بودند درباره داخل مرزهای جغرافیایی ایران قرن نوزدهم بنویسند که درباره اروپا؟ و چه برداشتی باید کرد از این همه توصیفات مطول از چشماندازها، کردارهای تکراری روزانه، و افراد را، که بخش عمدهای از این آثار را به خود اختصاص داده است؟ یافتن پاسخ این سؤالات در چارچوب تاریخنگاری ارائهشده در بالا سهل است: سفرنامههایی را که حامل بهت و حیرت در برابر اروپا نیستند باید کنار گذاشت، علاقه سیاحان به نوشتن درباره ایران در هنگام سفرشان در داخل کشور صرفا متابعت از قواعد ژانر بوده است و چیز چندانی از این توصیفات گاه غیردقیق حاصل نمیشود؛ و جزئیات پیشپاافتاده دغدغههای سطحی این سیاحان را منعکس نمیکند و بنابراین باید آنها را به نفع ایدههای بزرگ
که در آنها ارائه شده است کنار گذاشت».
شرق: ناصرخسرو را میتوان اولین کسی دانست که سفرنامهای به زبان فارسی نوشته و اتفاقا اثر او از جنبههای مختلف حایز اهمیت است به خصوص به خاطر نثر این سفرنامه که از نمونههای درخشان نثر فارسی است. اما به طور کلی سنت سفرنامهنویسی در ایران هیچگاه به شکل جدی وجود نداشته و یکی از دلایلش شاید به این خاطر باشد که به طور تاریخی ما در مقایسه با بسیاری از دیگر جوامع دیگر کمتر اهل سفر بودهایم. سفرنامهنویسی هم به نوعی سرگذشتنامهنویسی یا حسب حال است و عجیب آنکه در دوره معاصر در هر دوی این گونههای نوشتاری آثار موفق و درخشان اندکی داشتهایم. شاید یکی دیگر از دلایل این موضوع به این برگردد که به طور سنتی بیشتر میل به پنهان کردن خودمان داشتهایم یا خواستهایم خودمان را به گونهای دیگر بروز دهیم.
با اینحال نکته قابل توجه این است که اولین رمانها با داستانهای جدید فارسی چارچوبی سفرنامهوار دارند. نویسندگانی مثل زینالعابدین مراغهای و عبدالرحیم طالبوف تبریزی، برای به تصویر درآوردن چشماندازهایی از زندگی جامعه ایران، رویدادهای داستانهای خود را در طرحی مبتنی بر سفر شکل دادهاند. جز این، پژوهشگران زیادی به نقش سفرنامهها در بیداری جامعه معاصر ایران و نیز نوزایی ادبی و تحول نثر فارسی توجه کردهاند.
به تازگی کتابی با عنوان «بازخوانی سفرنامههای اروپایی ایرانیان در عصر قاجار» از نغمه سهرابی با ترجمه محمد سرویزرگر در نشر مرکز منتشر شده است. این کتاب، آنطور که در توضیحاتش آمده، مجموعهای از جستارهای تاریخنگارانه است که به سفرنامههای آن دسته از سیاحان ایران عصر قاجار میپردازد که به اروپا رفتند. تمرکز کتاب بر چهار دوره از سلطنت پادشاهان در این سالهای تاریخ ایران است: دوره سلطنت فتحعلیشاه، محمدشاه، ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه. نویسنده کتاب با تمرکز بر سفرنامههای ابوالحسنخان ایلچی شیرازی، میرزا فتاحخان گرمرودی، ناصرالدینشاه قاجار، ابراهیم صحافباشی و محمدعلی پیرزاده، نشان میدهد که سفرنامههای عصر قاجار چیزی بیش از صرف توصیف اروپا به دست داده و درواقع مرزهای فهم ما از ایران عصر قاجار را هم گسترش میدهند.
نویسنده این کتاب نیز در همان بخش ابتدایی به تعداد اندک سفرنامههایی که در دوره مورد نظر کتاب نوشته شدهاند اشاره کرده: «واضح است شمار سیاحانی که به اروپا رفتند از تعداد سفرنامههای نوشتهشده درباره اروپا بیشتر است. وقایعنگاریها و تواریخ ایران عصر قاجار آکنده از اشارههایی به دانشجویان، تجار و مقامات رسمی درباری مختلفی است که در قرن نوزدهم به اروپا سفر کردند و فقط تعداد انگشتشماری از آنان سفرهای خود را مکتوب کردند».
نویسنده همچنین پیش از پرداختن به سفرنامههای مورد نظر این دوره، به مفاهیمی کلیتر چون ژانر سفرنامهنویسی و پیوند سفرنامهنویسی و انتقال دانش پرداخته است. او در بخشی از توضیحاتش نوشته: «مسائل مربوط به ژانر ما را برمیانگیزد تا به فرض سومی بپردازیم که اغلب در سفرنامههای اروپای عصر قاجار مطرح میشود: اینکه سفرنامههای اروپا اساسا بستری برای تولید دانش درباره اروپا بودهاند. بیتردید این پیوند میان سفر، تجربه چیزهای نو، شکلگیری مضمون سفر سیاحتی بزرگ که در قرن هجدهم آغاز شد بر این ایده استوار بود که دانش ریشه در تجربه دارد نه در جای دیگر... به دنبال اکتشافات استعماری و کشورگشایی در عصر عظیم نوزایی تجربهگراییای فصیح و نظاممند سبب شد سفر در سرتاسر جهان و دیدن چیزهای نو و متفاوت چیزی شود شبیه به وظیفه برای اشخاصی که آگاهانه میخواستند ذهن خود را بپرورانند و کسب دانش کنند».
نویسنده در مقدمه کتاب سه پرسش اساسی طرح کرده و در پایان کتاب درباره این پرسشها نوشته: «در مقدمه اثر حاضر سه سؤال محوری مطرح شده بود: مورخان متاخر فرض را بر این نهادهاند که نخستین مواجههها با اروپا نوعی بهت و حیرت در سیاحان غیراروپایی ایجاد کرده است؛ با آن دسته از سفرنامهها که این احساس را بازتاباندهاند چه باید کرد؟ چرا تمامی این سفرنامهنویسان تقریبا به همان اندازه علاقهمند بودند درباره داخل مرزهای جغرافیایی ایران قرن نوزدهم بنویسند که درباره اروپا؟ و چه برداشتی باید کرد از این همه توصیفات مطول از چشماندازها، کردارهای تکراری روزانه، و افراد را، که بخش عمدهای از این آثار را به خود اختصاص داده است؟ یافتن پاسخ این سؤالات در چارچوب تاریخنگاری ارائهشده در بالا سهل است: سفرنامههایی را که حامل بهت و حیرت در برابر اروپا نیستند باید کنار گذاشت، علاقه سیاحان به نوشتن درباره ایران در هنگام سفرشان در داخل کشور صرفا متابعت از قواعد ژانر بوده است و چیز چندانی از این توصیفات گاه غیردقیق حاصل نمیشود؛ و جزئیات پیشپاافتاده دغدغههای سطحی این سیاحان را منعکس نمیکند و بنابراین باید آنها را به نفع ایدههای بزرگ
که در آنها ارائه شده است کنار گذاشت».