|

نزاع بر سر مختصات دوران پساکاسترو؛ برزخ کوبای جدید

بهاره محبی: «روزگاری کوبا جایگاه ویژه‌ای در دل اتحاد جماهیر شوروی داشت». این گفته نوستالژیک یک ژنرال بازنشسته ارتش سرخ درباره رابطه هاوانا ـ مسکو در جریان بحران موشکی سال 1962 است.
کوبا همواره در صد سال گذشته جایگاه ویژه‌ای در میان متحدانش داشته است؛ از اسپانیایی‌ها و آمریکایی‌ها گرفته تا اتحاد جماهیر شوروی. این کشور از ابتدای تاریخ ثبت‌شده‌اش به‌عنوان منطقه‌ای بسیار زیبا و اغواکننده شناخته شده که آماده بهره‌برداری بوده است. با ورود کریستوفر کلمب به کوبا در سال 1942 میلادی این کشور به زیر یوغ اروپایی‌ها رفت. اکثر اروپایی‌ها که به کوبا رفتند، اسپانیایی بودند؛ اما انگلیسی‌ها، هلندی‌ها و فرانسوی‌ها نیز به‌عنوان کاوشگر، مزرعه‌دار، برده‌دار و جویندگان ثروت راهی این کشور می‌شدند. سرانجام کوبا به سرزمین کشت شکر که درگیر تجارت برده‌های آفریقایی هم بود، تبدیل شد.
دوره استعمار اسپانیا در کوبا با ظهور ایالات متحده در قرون نوزدهم به‌عنوان قدرت جهانی تشنه سلطه بر سرزمین‌های فراساحلی به پایان رسید. از آن زمان رابطه اقتصادی دو سرزمین (آمریکا و کوبا) در هم تنیده شد؛ کشتی‌های آمریکایی حامل برده آفریقایی‌های اسیرشده را به کوبا می‌بردند و تجار آمریکایی بیشتر شکرها و تنباکوی تولیدشده در کوبا را می‌خریدند؛ محصولاتی که تمامش حاصل کار برده‌ها بود.
آمریکایی‌ها از زمان جنگ انقلاب آمریکا (۱۷۸۳-۱۷۷۵) به کوبا چشم طمع داشتند و بحث بر سر مالکیت این جزیره نزدیک به خاک آمریکا همیشه در واشنگتن شنیده ‌شده است. حتی جیمز مونرو، جان کویینسی و توماس جفرسون از رؤسای‌ جمهوری ایالات متحده از ضمیمه‌کردن کوبا به خاک آمریکا آشکارا دفاع می‌کردند.
اما در کوبا نخبگان به دو دست تقسیم می‌شدند: گروهی که به‌ دنبال حمایت قدرت‌های بزرگ مانند اسپانیا و آمریکا بوده و سودی را (به‌ویژه در تجارت برده با آمریکایی‌ها) طلب می‌کردند و گروهی که به‌ دنبال استقلال ملی بودند. ایده حاکمیت واقعی نبردی بود که از زمان انقلاب فرانسه در سرتاسر مستعمرات اسپانیایی‌زبان آمریکا آغاز شده و در اوایل قرن نوزدهم بیشتر مستعمرات نیم‌کره آزاد شده بودند.
در طول مبارزه برای پایان استعمار اسپانیا، چند قیام ناموفق بردگان هم به وقوع پیوست که قتل‌عام‌های گسترده‌ای در پی داشت. مزرعه‌داران استعمارگر کوبا از تکرار وقایع هائیتی هراس داشتند؛ جایی که قیام خونین بردگان در اواخر قرن هجدهم به استعمار فرانسه بر این جزیره پایان داد.
مبارزه برای استقلال کوبا در سال 1868 از همان ابتدا با جنبش الغای بردگی همراه شد. در اواسط دهه 1890 بود که جنگ خونین کوبایی‌ها با والریانو وایلر ژنرال بدنام اسپانیایی که گفته می‌شود یک‌دهم جمعیت کوبا در مزارع او به‌ دلیل بیماری، گرسنگی یا بدرفتاری کشته شدند، منجر به ایجاد ارتش قدرتمندی از استقلال‌طلبان شد که شعارشان این بود: «آزاد زندگی کن یا بمیر».
در ایالات متحده، مردم عادی با شورشیان کوبایی همدردی می‌کردند و سیاست‌مدارانی مانند تئودور روزولت در پی فرصت‌هایی برای بهره‌برداری آمریکا از این مسئله بودند. پانزدهم فوریه 1898 بود که به‌ دلیل انفجار کشتی نظامی آمریکا در بندر هاوانا 256 دریانورد آمریکایی کشته شدند. این واقعه کلید جنگ اسپانیا ـ آمریکا را زد و پس از 16 هفته درگیری، اسپانیا شکست خورد.
در طول نیم‌قرن بعد آمریکایی‌ها تلاش کردند تا کوبا را بر‌اساس سلیقه و منافع خود تغییر دهند. تنها دو سال پس از رفتن اسپانیایی‌ها، واشنگتن بر تصویب قانون اساسی در کوبا نظارت کرد که به آمریکا حق مداخله در کوبا را می‌داد و خلیج گوانتانامو را به‌عنوان پایگاه دریایی ایالات متحده به رسمیت می‌شناخت. سیاست‌گذاران آمریکایی نظام مالکیت زمین را در کوبا هم تغییر دادند تا درهای این کشور را به روی سرمایه‌گذاران خارجی باز کنند؛ تغییراتی که برندگان اصلی آن شرکت‌های آمریکایی بودند. در این دوران ملی‌گرایان کوبایی دست به شورش زدند و بسیاری از آنان به دست دیکتاتورهای مورد حمایت آمریکا کشته شدند تا اینکه در دهه 1950 فیدل کاسترو در پی یک انقلاب قدرت را به دست گرفت.
آدا فِرِر، استاد تاریخ دانشگاه نیویورک که در کوبا به‌ دنیا آمده و در ایالات متحده بزرگ شده، در کتابی با عنوان «کوبا» که حاصل تحقیقات 30‌ساله اوست، ضمن پرداختن به تاریخ پر‌فراز‌و‌نشیب کشورش، به روابط پیچیده هاوانا ـ واشنگتن نیز پرداخته است. او در فصل سوم کتاب از خیزش و نیم‌قرن حکومت کاسترو در کوبا نوشته و از تغییرات بنیادینی صحبت کرده که با انقلاب او وارد جامعه کوبایی شده است. او در پایان این فصل نوشته: «جنگ سرد میان آمریکا (به‌ویژه جمهوری‌خواهان) و کوبا هیچ‌گاه فقط درباره جنگ سرد نبوده و درباره کمونیسم نبوده؛ بلکه نزاعی بوده است میان قدرت آمریکایی و حق حاکمیت کوبایی و اینکه مختصات و حد و حدود هر‌کدام چگونه باشد».
فرر که خانواده‌اش بر اثر انقلاب کوبا از هم فروپاشیده است، تمام تلاشش را کرده تا در کتابش بی‌طرفی را رعایت کند که دستاورد بزرگی برای او به حساب می‌آید. او کوبایی را در برابر مخاطبان قرار می‌دهد که در میانه یک مقطع تاریخی حساس دیگر قرار دارد: برزخ پسا کاسترو. فرر نوشته شهروندان کوبایی مثل همیشه ساکنان کشوری جزیره‌ای هستند که به‌ لحاظ جغرافیایی به زندگی در نزدیکی امپراتوری آمریکا محکوم هستند. اکنون به‌ لطف فیدل کاسترو و برادرش رائول، کوبا به‌ لحاظ سیاسی حاکمیت مستقل دارد؛ اما به ‌لحاظ اقتصادی به‌شدت آسیب دیده و رابطه‌اش با همسایه بزرگ شمالی هم مثل همیشه ناسازگارانه است.
فرر اگرچه از قضاوت نهایی درباره دوران کاسترو اجتناب می‌کند؛ اما به نارضایتی فزاینده میان مردم عادی می‌پردازد و می‌نویسد: «به نظر می‌رسد بیشتر مردم به تغییر تمایل دارند تا ادامه وضع موجود. این تغییر لزوما یک تغییر سیاسی نیست؛ بلکه صرفا یک تغییر اساسی برای بهبود وضعیت درآمدشان، رژیم غذایی، رفت‌وآمدهای روزانه و بیشتر‌شدن انتخاب‌ها و فرصت‌های زندگی‌شان».
امروز زندگی در جزیره به‌مراتب دشوارتر از چند سال پیش شده است. پاندمی کووید19 درهای کوبا را به روی جهان بسته و صنعت توریسم را که یکی از مهم‌ترین منابع درآمدی این کشور بوده، تعطیل کرده است. جو بایدن، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، هم با وجود وعده‌های انتخاباتی تغییرات کمی را در قوانین سخت‌گیرانه دولت قبل (دونالد ترامپ) نسبت به هاوانا ایجاد کرده است. این فقدان تغییر در کنار کمبود شدید مایحتاج اساسی نگاه بدبینانه‌ گسترده‌ای را در کوبا ایجاد کرده است.
اکنون دیگر برادران کاسترو در رأس قدرت نیستند و نسل جدید کوبایی‌ها را که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به دنیا آمده‌اند، نمی‌توان بخشی از میراث سوسیالیستی برشمرد. این کوبایی‌ها که حالا یک‌سوم از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، کمتر از والدین خود ایدئولوژیک بوده و بیشتر دوست دارند که زندگی معمولی داشته باشند. آنها می‌خواهند کار کنند، زندگی کنند و سفر کنند. دولت کوبا در مواجهه با این تغییرات نسلی، با استفاده از قوه قهریه تأکید می‌کند که این وظیفه جوانان است تا استقلالی را که برایش جنگیده شده و پیروز شده، حفظ کنند.
فرر در اینجا برای توصیف شرایط کوبا به‌درستی از واژه «بحران» استفاده می‌کند. او با‌این‌حال به این نکته اشاره می‌کند که بهبود زندگی روزمره مردم کوبا به چیزی بیش از ساکنان کاخ سفید بستگی دارد؛ «ایجاد تغییر به تصمیم‌های دولت کوبا و در‌نهایت خود مردم کوبا بستگی دارد».
منبع: فارن افرز

بهاره محبی: «روزگاری کوبا جایگاه ویژه‌ای در دل اتحاد جماهیر شوروی داشت». این گفته نوستالژیک یک ژنرال بازنشسته ارتش سرخ درباره رابطه هاوانا ـ مسکو در جریان بحران موشکی سال 1962 است.
کوبا همواره در صد سال گذشته جایگاه ویژه‌ای در میان متحدانش داشته است؛ از اسپانیایی‌ها و آمریکایی‌ها گرفته تا اتحاد جماهیر شوروی. این کشور از ابتدای تاریخ ثبت‌شده‌اش به‌عنوان منطقه‌ای بسیار زیبا و اغواکننده شناخته شده که آماده بهره‌برداری بوده است. با ورود کریستوفر کلمب به کوبا در سال 1942 میلادی این کشور به زیر یوغ اروپایی‌ها رفت. اکثر اروپایی‌ها که به کوبا رفتند، اسپانیایی بودند؛ اما انگلیسی‌ها، هلندی‌ها و فرانسوی‌ها نیز به‌عنوان کاوشگر، مزرعه‌دار، برده‌دار و جویندگان ثروت راهی این کشور می‌شدند. سرانجام کوبا به سرزمین کشت شکر که درگیر تجارت برده‌های آفریقایی هم بود، تبدیل شد.
دوره استعمار اسپانیا در کوبا با ظهور ایالات متحده در قرون نوزدهم به‌عنوان قدرت جهانی تشنه سلطه بر سرزمین‌های فراساحلی به پایان رسید. از آن زمان رابطه اقتصادی دو سرزمین (آمریکا و کوبا) در هم تنیده شد؛ کشتی‌های آمریکایی حامل برده آفریقایی‌های اسیرشده را به کوبا می‌بردند و تجار آمریکایی بیشتر شکرها و تنباکوی تولیدشده در کوبا را می‌خریدند؛ محصولاتی که تمامش حاصل کار برده‌ها بود.
آمریکایی‌ها از زمان جنگ انقلاب آمریکا (۱۷۸۳-۱۷۷۵) به کوبا چشم طمع داشتند و بحث بر سر مالکیت این جزیره نزدیک به خاک آمریکا همیشه در واشنگتن شنیده ‌شده است. حتی جیمز مونرو، جان کویینسی و توماس جفرسون از رؤسای‌ جمهوری ایالات متحده از ضمیمه‌کردن کوبا به خاک آمریکا آشکارا دفاع می‌کردند.
اما در کوبا نخبگان به دو دست تقسیم می‌شدند: گروهی که به‌ دنبال حمایت قدرت‌های بزرگ مانند اسپانیا و آمریکا بوده و سودی را (به‌ویژه در تجارت برده با آمریکایی‌ها) طلب می‌کردند و گروهی که به‌ دنبال استقلال ملی بودند. ایده حاکمیت واقعی نبردی بود که از زمان انقلاب فرانسه در سرتاسر مستعمرات اسپانیایی‌زبان آمریکا آغاز شده و در اوایل قرن نوزدهم بیشتر مستعمرات نیم‌کره آزاد شده بودند.
در طول مبارزه برای پایان استعمار اسپانیا، چند قیام ناموفق بردگان هم به وقوع پیوست که قتل‌عام‌های گسترده‌ای در پی داشت. مزرعه‌داران استعمارگر کوبا از تکرار وقایع هائیتی هراس داشتند؛ جایی که قیام خونین بردگان در اواخر قرن هجدهم به استعمار فرانسه بر این جزیره پایان داد.
مبارزه برای استقلال کوبا در سال 1868 از همان ابتدا با جنبش الغای بردگی همراه شد. در اواسط دهه 1890 بود که جنگ خونین کوبایی‌ها با والریانو وایلر ژنرال بدنام اسپانیایی که گفته می‌شود یک‌دهم جمعیت کوبا در مزارع او به‌ دلیل بیماری، گرسنگی یا بدرفتاری کشته شدند، منجر به ایجاد ارتش قدرتمندی از استقلال‌طلبان شد که شعارشان این بود: «آزاد زندگی کن یا بمیر».
در ایالات متحده، مردم عادی با شورشیان کوبایی همدردی می‌کردند و سیاست‌مدارانی مانند تئودور روزولت در پی فرصت‌هایی برای بهره‌برداری آمریکا از این مسئله بودند. پانزدهم فوریه 1898 بود که به‌ دلیل انفجار کشتی نظامی آمریکا در بندر هاوانا 256 دریانورد آمریکایی کشته شدند. این واقعه کلید جنگ اسپانیا ـ آمریکا را زد و پس از 16 هفته درگیری، اسپانیا شکست خورد.
در طول نیم‌قرن بعد آمریکایی‌ها تلاش کردند تا کوبا را بر‌اساس سلیقه و منافع خود تغییر دهند. تنها دو سال پس از رفتن اسپانیایی‌ها، واشنگتن بر تصویب قانون اساسی در کوبا نظارت کرد که به آمریکا حق مداخله در کوبا را می‌داد و خلیج گوانتانامو را به‌عنوان پایگاه دریایی ایالات متحده به رسمیت می‌شناخت. سیاست‌گذاران آمریکایی نظام مالکیت زمین را در کوبا هم تغییر دادند تا درهای این کشور را به روی سرمایه‌گذاران خارجی باز کنند؛ تغییراتی که برندگان اصلی آن شرکت‌های آمریکایی بودند. در این دوران ملی‌گرایان کوبایی دست به شورش زدند و بسیاری از آنان به دست دیکتاتورهای مورد حمایت آمریکا کشته شدند تا اینکه در دهه 1950 فیدل کاسترو در پی یک انقلاب قدرت را به دست گرفت.
آدا فِرِر، استاد تاریخ دانشگاه نیویورک که در کوبا به‌ دنیا آمده و در ایالات متحده بزرگ شده، در کتابی با عنوان «کوبا» که حاصل تحقیقات 30‌ساله اوست، ضمن پرداختن به تاریخ پر‌فراز‌و‌نشیب کشورش، به روابط پیچیده هاوانا ـ واشنگتن نیز پرداخته است. او در فصل سوم کتاب از خیزش و نیم‌قرن حکومت کاسترو در کوبا نوشته و از تغییرات بنیادینی صحبت کرده که با انقلاب او وارد جامعه کوبایی شده است. او در پایان این فصل نوشته: «جنگ سرد میان آمریکا (به‌ویژه جمهوری‌خواهان) و کوبا هیچ‌گاه فقط درباره جنگ سرد نبوده و درباره کمونیسم نبوده؛ بلکه نزاعی بوده است میان قدرت آمریکایی و حق حاکمیت کوبایی و اینکه مختصات و حد و حدود هر‌کدام چگونه باشد».
فرر که خانواده‌اش بر اثر انقلاب کوبا از هم فروپاشیده است، تمام تلاشش را کرده تا در کتابش بی‌طرفی را رعایت کند که دستاورد بزرگی برای او به حساب می‌آید. او کوبایی را در برابر مخاطبان قرار می‌دهد که در میانه یک مقطع تاریخی حساس دیگر قرار دارد: برزخ پسا کاسترو. فرر نوشته شهروندان کوبایی مثل همیشه ساکنان کشوری جزیره‌ای هستند که به‌ لحاظ جغرافیایی به زندگی در نزدیکی امپراتوری آمریکا محکوم هستند. اکنون به‌ لطف فیدل کاسترو و برادرش رائول، کوبا به‌ لحاظ سیاسی حاکمیت مستقل دارد؛ اما به ‌لحاظ اقتصادی به‌شدت آسیب دیده و رابطه‌اش با همسایه بزرگ شمالی هم مثل همیشه ناسازگارانه است.
فرر اگرچه از قضاوت نهایی درباره دوران کاسترو اجتناب می‌کند؛ اما به نارضایتی فزاینده میان مردم عادی می‌پردازد و می‌نویسد: «به نظر می‌رسد بیشتر مردم به تغییر تمایل دارند تا ادامه وضع موجود. این تغییر لزوما یک تغییر سیاسی نیست؛ بلکه صرفا یک تغییر اساسی برای بهبود وضعیت درآمدشان، رژیم غذایی، رفت‌وآمدهای روزانه و بیشتر‌شدن انتخاب‌ها و فرصت‌های زندگی‌شان».
امروز زندگی در جزیره به‌مراتب دشوارتر از چند سال پیش شده است. پاندمی کووید19 درهای کوبا را به روی جهان بسته و صنعت توریسم را که یکی از مهم‌ترین منابع درآمدی این کشور بوده، تعطیل کرده است. جو بایدن، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، هم با وجود وعده‌های انتخاباتی تغییرات کمی را در قوانین سخت‌گیرانه دولت قبل (دونالد ترامپ) نسبت به هاوانا ایجاد کرده است. این فقدان تغییر در کنار کمبود شدید مایحتاج اساسی نگاه بدبینانه‌ گسترده‌ای را در کوبا ایجاد کرده است.
اکنون دیگر برادران کاسترو در رأس قدرت نیستند و نسل جدید کوبایی‌ها را که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به دنیا آمده‌اند، نمی‌توان بخشی از میراث سوسیالیستی برشمرد. این کوبایی‌ها که حالا یک‌سوم از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، کمتر از والدین خود ایدئولوژیک بوده و بیشتر دوست دارند که زندگی معمولی داشته باشند. آنها می‌خواهند کار کنند، زندگی کنند و سفر کنند. دولت کوبا در مواجهه با این تغییرات نسلی، با استفاده از قوه قهریه تأکید می‌کند که این وظیفه جوانان است تا استقلالی را که برایش جنگیده شده و پیروز شده، حفظ کنند.
فرر در اینجا برای توصیف شرایط کوبا به‌درستی از واژه «بحران» استفاده می‌کند. او با‌این‌حال به این نکته اشاره می‌کند که بهبود زندگی روزمره مردم کوبا به چیزی بیش از ساکنان کاخ سفید بستگی دارد؛ «ایجاد تغییر به تصمیم‌های دولت کوبا و در‌نهایت خود مردم کوبا بستگی دارد».
منبع: فارن افرز

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.