|

از روسیه تزاری تا کودتای کانتون

احمد وخشیته . دانشیار دانشگاه ملی اوراسیا

اگرچه گفته می‌شود که تاریخ روابط دیپلماتیک میان روسیه و چین حدودا 400 سال قدمت دارد، اگر گذری در روابط غیررسمی میان آنها داشته باشیم، به قرن 13 و 14 میلادی باز‌می‌گردد؛ یعنی هنگامی که دو کشور پس از حمله مغول‌ها، موفق به بازپس‌گیری کشورهای‌شان می‌شوند. در واقع اسناد تاریخی به دورانی اشاره دارند که دولت یوآن در چین دستور می‌دهد که زندان ویژه‌ای برای روس‌هایی که به دست مغول‌ها اسیر و به سرزمین چین آورده شده بودند، تشکیل شود. اما مطابق یک دیدگاه، رابطه سیاسی آنها در زمان ایوان واسیلیویچ یا همان ایوان چهارم که نزد ایرانیان به‌عنوان ایوان مخوف شناخته می‌شود، آغاز شده است. اگرچه از سویی گفته می‌شود که هیئت اعزامی تزار وقت روسیه، به مقصد نرسیده‌ است و اما‌و‌اگرهایی در آن وجود دارد که نمی‌توان شکل‌گیری روابط سیاسی را به آن نسبت داد؛ با‌وجود‌این در اینکه این گشایش در زمان روسیه تزاری و امپراتوری مینگ در چین شکل گرفته است، تردیدی وجود ندارد، چرا‌که مطابق اسناد موجود در سال ۱۶۸۹ معاهده «ترچینسک» میان روسیه تزاری و امپراتوری چین امضا شده است.

روابط روسیه تزاری و چین
گفته می‌شود که معاهده ترچینسک که در زمان پتر کبیر میان دو امپراتوری به امضا رسید، اولین معاهده میان روسیه تزاری و امپراتوری مینگ در چین است که مفاد آن بر مرزهای دو کشور و روش‌های تجارت تأکید داشته است. پس‌از‌آن، پیمان‌های دیگری نیز به امضا در‌آمد که عموما بر تحدید حدود دو کشور تمرکز داشت که می‌توان به معادات «بورینسکی» و «کیاختا» اشاره کنیم. از سوی دیگر، طرفین برای گسترش روابط بازرگانی خود نیز تلاش می‌کردند که پیمان تجاری «کلدژین» را می‌توان یکی از مصادیق آن دانست. با وجود شکل‌گیری روابط دیپلماتیک و توافقاتی که بر تحدید حدود متمرکز بود، اما همواره اختلافات مرزی میان دو امپراتوری وجود داشت. به دنبال جنگ دوم تریاک، دولت مرکزی در چین تضعیف شد و از‌این‌رو الکساندر دوم از این بزنگاه بهره برد تا به موجب پیمان «آیگون» در سال ۱۸۵۸، بخش درخور‌توجهی از منطقه منچوری را از آنِ خود کند. به دنبال قیام دونگان در سال ۱۸۷۱ که به از‌بین‌رفتن کنترل مرکزی در سین‌کیانگ منجر شد، نیروهای روسی به پیشروی خود ادامه دادند و منطقه ایلی را نیز اشغال کردند؛ اگرچه 10 سال بعد و به موجب معاهده «ایلی» متعهد شدند که تا سال ۱۸۸۳ این منطقه را ترک کنند. به نظر می‌رسد که دوران شکوفایی روابط دو کشور در زمان روسیه تزاری را باید در ایام آخرین پادشاه تزار یعنی نیکلای دوم جست‌وجو کرد. در سال ۱۸۹۶ پیمان اتحاد میان دو امپراتوری به امضا درآمد و روسیه جواز ساخت راه‌آهن شرقی را در سرزمین منچوری از آنِ خود کرد؛ امتیازی که به نظر می‌رسد به دنبال شکست چین در جنگ با ژاپن و با توجه به کمبود بودجه در خزانه چین بر این کشور تحمیل شد. روسیه تزاری که از وخامت اوضاع نظامی و اقتصادی در چین آگاه شده بود، یک سال بعد قرارداد دیگری را امضا کرد و کمک‌های خود را منوط به تسلط بر بندر آرتور دانست. همه‌چیز برای روسیه خوب پیش می‌رفت؛ تا سال ۱۹۰۳، ساخت خط راه‌آهن سراسری سیبری را که از منچوری عبور می‌کرد، به سرانجام رسانید و سربازانش نیز در سرکوب قیام ایختوان به کمک چین شتافتند. اما شکست نیکلای دوم در جنگ با ژاپن، ورق را برگرداند و روسیه بنادر اجاره‌ای خود در چین را از دست داد. واپسین سال‌های روسیه تزاری مقارن شد با سرنگونی دودمان چینگ و تأسیس جمهوری چین که روسیه نیز در سال ۱۹۱۳ آن را به رسمیت شناخت. چندی نگذشت که به فاصله اندکی روسیه دو انقلاب را در سال ۱۹۱۷ تجربه کرد.
تعداد شهروندان روس در شهرهای چین میان سال‌های پس از انقلاب بلشویکی افزایش چشمگیری پیدا کرد؛ اما یک‌باره در سال ۱۹۲۷ روابط دیپلماتیک میان دو کشور قطع شد. همه‌چیز به کودتایی در شهر گوآنگ‌ژو بازمی‌گشت که در آن هنگام کانتون نامیده می‌شد. غائله‌ای که با شورش کارگران مسلح در یازدهم دسامبر ۱۹۲۷ آغاز و با واکنش تند ارتش چین مواجه شد. استقلال شوروشیان انقلابی سه روز بیشتر دوام نیاورد؛ اما در‌این‌میان یک اتفاق عجیب رخ داد: پنج نفر از کارمندان کنسولگری شوروی در میان کشته‌شدگان شورشیان بودند. هفته آینده در ستون «در حوالی میدان سرخ»، به بررسی ادامه روند تاریخ سیاست خارجی دو کشور خواهم پرداخت؛ روابط سیاسی که با وجود فراز‌و‌نشیب‌های گوناگون، همواره دشمنی مشترک، آنها را به یکدیگر نزدیک کرده است. همان‌طور که میان سال‌های اخیر تقابل واشنگتن با آنها به هم‌گرایی راهبردی مسکو و پکن منجر شده است و شاهد ابتکار عمل مقامات دو کشور در تعمیق این روابط هستیم؛ نظیر آنچه سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ با عنوان «سال همکاری‌های علمی و نوآوری میان روسیه و چین» نام‌گذاری شده است.

اگرچه گفته می‌شود که تاریخ روابط دیپلماتیک میان روسیه و چین حدودا 400 سال قدمت دارد، اگر گذری در روابط غیررسمی میان آنها داشته باشیم، به قرن 13 و 14 میلادی باز‌می‌گردد؛ یعنی هنگامی که دو کشور پس از حمله مغول‌ها، موفق به بازپس‌گیری کشورهای‌شان می‌شوند. در واقع اسناد تاریخی به دورانی اشاره دارند که دولت یوآن در چین دستور می‌دهد که زندان ویژه‌ای برای روس‌هایی که به دست مغول‌ها اسیر و به سرزمین چین آورده شده بودند، تشکیل شود. اما مطابق یک دیدگاه، رابطه سیاسی آنها در زمان ایوان واسیلیویچ یا همان ایوان چهارم که نزد ایرانیان به‌عنوان ایوان مخوف شناخته می‌شود، آغاز شده است. اگرچه از سویی گفته می‌شود که هیئت اعزامی تزار وقت روسیه، به مقصد نرسیده‌ است و اما‌و‌اگرهایی در آن وجود دارد که نمی‌توان شکل‌گیری روابط سیاسی را به آن نسبت داد؛ با‌وجود‌این در اینکه این گشایش در زمان روسیه تزاری و امپراتوری مینگ در چین شکل گرفته است، تردیدی وجود ندارد، چرا‌که مطابق اسناد موجود در سال ۱۶۸۹ معاهده «ترچینسک» میان روسیه تزاری و امپراتوری چین امضا شده است.

روابط روسیه تزاری و چین
گفته می‌شود که معاهده ترچینسک که در زمان پتر کبیر میان دو امپراتوری به امضا رسید، اولین معاهده میان روسیه تزاری و امپراتوری مینگ در چین است که مفاد آن بر مرزهای دو کشور و روش‌های تجارت تأکید داشته است. پس‌از‌آن، پیمان‌های دیگری نیز به امضا در‌آمد که عموما بر تحدید حدود دو کشور تمرکز داشت که می‌توان به معادات «بورینسکی» و «کیاختا» اشاره کنیم. از سوی دیگر، طرفین برای گسترش روابط بازرگانی خود نیز تلاش می‌کردند که پیمان تجاری «کلدژین» را می‌توان یکی از مصادیق آن دانست. با وجود شکل‌گیری روابط دیپلماتیک و توافقاتی که بر تحدید حدود متمرکز بود، اما همواره اختلافات مرزی میان دو امپراتوری وجود داشت. به دنبال جنگ دوم تریاک، دولت مرکزی در چین تضعیف شد و از‌این‌رو الکساندر دوم از این بزنگاه بهره برد تا به موجب پیمان «آیگون» در سال ۱۸۵۸، بخش درخور‌توجهی از منطقه منچوری را از آنِ خود کند. به دنبال قیام دونگان در سال ۱۸۷۱ که به از‌بین‌رفتن کنترل مرکزی در سین‌کیانگ منجر شد، نیروهای روسی به پیشروی خود ادامه دادند و منطقه ایلی را نیز اشغال کردند؛ اگرچه 10 سال بعد و به موجب معاهده «ایلی» متعهد شدند که تا سال ۱۸۸۳ این منطقه را ترک کنند. به نظر می‌رسد که دوران شکوفایی روابط دو کشور در زمان روسیه تزاری را باید در ایام آخرین پادشاه تزار یعنی نیکلای دوم جست‌وجو کرد. در سال ۱۸۹۶ پیمان اتحاد میان دو امپراتوری به امضا درآمد و روسیه جواز ساخت راه‌آهن شرقی را در سرزمین منچوری از آنِ خود کرد؛ امتیازی که به نظر می‌رسد به دنبال شکست چین در جنگ با ژاپن و با توجه به کمبود بودجه در خزانه چین بر این کشور تحمیل شد. روسیه تزاری که از وخامت اوضاع نظامی و اقتصادی در چین آگاه شده بود، یک سال بعد قرارداد دیگری را امضا کرد و کمک‌های خود را منوط به تسلط بر بندر آرتور دانست. همه‌چیز برای روسیه خوب پیش می‌رفت؛ تا سال ۱۹۰۳، ساخت خط راه‌آهن سراسری سیبری را که از منچوری عبور می‌کرد، به سرانجام رسانید و سربازانش نیز در سرکوب قیام ایختوان به کمک چین شتافتند. اما شکست نیکلای دوم در جنگ با ژاپن، ورق را برگرداند و روسیه بنادر اجاره‌ای خود در چین را از دست داد. واپسین سال‌های روسیه تزاری مقارن شد با سرنگونی دودمان چینگ و تأسیس جمهوری چین که روسیه نیز در سال ۱۹۱۳ آن را به رسمیت شناخت. چندی نگذشت که به فاصله اندکی روسیه دو انقلاب را در سال ۱۹۱۷ تجربه کرد.
تعداد شهروندان روس در شهرهای چین میان سال‌های پس از انقلاب بلشویکی افزایش چشمگیری پیدا کرد؛ اما یک‌باره در سال ۱۹۲۷ روابط دیپلماتیک میان دو کشور قطع شد. همه‌چیز به کودتایی در شهر گوآنگ‌ژو بازمی‌گشت که در آن هنگام کانتون نامیده می‌شد. غائله‌ای که با شورش کارگران مسلح در یازدهم دسامبر ۱۹۲۷ آغاز و با واکنش تند ارتش چین مواجه شد. استقلال شوروشیان انقلابی سه روز بیشتر دوام نیاورد؛ اما در‌این‌میان یک اتفاق عجیب رخ داد: پنج نفر از کارمندان کنسولگری شوروی در میان کشته‌شدگان شورشیان بودند. هفته آینده در ستون «در حوالی میدان سرخ»، به بررسی ادامه روند تاریخ سیاست خارجی دو کشور خواهم پرداخت؛ روابط سیاسی که با وجود فراز‌و‌نشیب‌های گوناگون، همواره دشمنی مشترک، آنها را به یکدیگر نزدیک کرده است. همان‌طور که میان سال‌های اخیر تقابل واشنگتن با آنها به هم‌گرایی راهبردی مسکو و پکن منجر شده است و شاهد ابتکار عمل مقامات دو کشور در تعمیق این روابط هستیم؛ نظیر آنچه سال‌های ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ با عنوان «سال همکاری‌های علمی و نوآوری میان روسیه و چین» نام‌گذاری شده است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.