انقلاب سفید علیه انقلاب سرخ
محمدرضاشاه پس از 1332 از جایی کار را ادامه داد که پدرش مجبور به ترک آن در 1320 شده بود. وی با سرعت کامل حرکت خود را برای بسط و تحکیم سه پایهای که حکومت وی را نگه میداشتند- ارتش، دیوانسالاری و نظام بندهنوازی دربار- از سر گرفت. حکومت وی از بسیاری جهات تداوم حکومت پدرش، با برخی تغییرات جزئی بود. درحالیکه پدر در عصر فاشیسم حکومت کرده بود و به صراحت از حرکت قطار در سر ساعت میگفت، پسر در اوج جنگ سرد زندگی و حکومت کرد و لذا از زبان یکهسالاری و نژادپرستی پرهیز داشت. اما حتی در اوج قدرت هم نمیتوانست در برابر افزودن لقب آریامهر به فهرست القاب پرطمطراق سلطنتی خود مقاومت کند. محمدرضاشاه رؤیای پدرش را در ساختن یک دستگاه گسترده دولتی جامه عمل پوشاند. شاه از ارتش، دیوانسالاری و نظام حامیپروری دربار استفاده میکرد تا کابینه و مجلس را با آدمهای خود پر کند. وی قانون اساسی را تغییر داد و اختیار نصب نخستوزیر را از آن خود کرد. همچنین شمار نمایندگان مجلس را به 200 و دوره کاری آن را به چهار سال کامل افزایش داد. از هشت نخستوزیری که بین سالهای 1332 تا 1356 ریاست کابینههای دولت را بهعهده داشتند، همه بهجز دو تن
(فضلالله زاهدی و علی امینی) دلخواه وی بودند. زاهدی که دستچین سیا و امآی6 برای ریاست بر کابینه کودتا بود، پس از 20 ماه به آرامی کنار رفت- اگرچه پسرش داماد شاه بود. شاه پس از درگرفتن شایعاتی مبنیبر اختلاسهای هنگفت وی، او را به سوئیس فرستاد.
سفیر بریتانیا اما گزارش داده بود که شاه میخواست قرار قانون اساسی را زیر پا گذارد و با جایگزینی زاهدی در دوره فترت مجلس نشان دهد چه کسی رئیس واقعی کشور است. امینی را که یک عضو لیبرال جوان از خانواده سرشناس آشتیانی بود، دولت کندی به شاه تحمیل کرد تا اصلاحات ارضی را در ایران آغاز کند. اما به محض اینکه کوشید بودجه نظامی را کاهش دهد، کنار گذاشته شد. شاه حتی برخی از وزیران دولت امینی را به اختلاس متهم کرد.
پس از کودتا شاه قدرت بازیافته خود را صرف تغییر در جامعه کرد. وی به آهستگی و با برنامههای معتدل آغاز کرد تا برنامههایی را تکمیل کند که پدرش آغاز کرده بود. اما پس از سال 1342 به کارهایش شتاب بخشید، و این زمانی بود که یک انقلاب سفید به راه انداخت که به روشنی برای رقابت با یک انقلاب سرخ از پایین و پیشگیری از آن، طراحی شده بود. اصلاحات ارضی هسته مرکزی «انقلاب سفید» را تشکیل میداد، که ابتدا توسط نخستوزیر امینی در 1341 اعلام شد و سپس شاه در 1342 آن را گرفت و همچون مهمترین دستاورد خود عرضه کرد. طرح اولیه امینی برای اصلاحات ارضی املاک زمینداران را به یک دهکده محدود میکرد، و بقیه آن را به دهقانان اجارهنشین فقیر انتقال میداد. نسخه آبکشیده طرح به زمینداران اجازه میداد که دهات خود را به بستگان نزدیکشان واگذار کنند و درعینحال، باغها، جنگلها، کشتزارها، زمینهای مکانیزه و کشتوصنعتهایشان را برای خود نگه دارند. بنیادهای مذهبی نیز اجازه داشتند املاک وقفی دیرپای خود را حفظ کنند. بهرغم این جرحوتعدیلها، اصلاحات ارضی به آنچه برای آن طراحی شده بود- تضعیف اشرافیت زمیندار- دست یافت، اگرچه برخی زمینداران، از
جمله خاندان پهلوی، توانستند خود را به کشاورزان تجاری موفقی تبدیل کنند. اصلاحات ارضی اصطلاحاتی همچون فئودال، اعیان، اشراف و عمده مالک را منسوخ ساخت.
درحالیکه اصلاحات ارضی روستاهای ایران را دگرگون کرد، برنامههای پنجساله تدوینشده از سوی سازمان برنامهوبودجه یک انقلاب صنعتی کوچک را موجب شدند: تجهیزات بنادر بهبود یافت؛ راهآهن سراسری کشور گسترش یافت و تهران را به مشهد، تبریز و اصفهان پیوند داد و راههای اصلی بین تهران و مراکز استانی آسفالت شدند. دولت بودجه صنایع پتروشیمی، پالایشگاههای نفت، سدهای برقابی (که به اسم اعضای خاندان سلطنت نامیده میشدند)، کارخانههای ذوبآهن اصفهان و فولاد اهواز (اولی را شورویها ساختند)، و خط لوله گاز به شوروی را تأمین میکرد. دولت همچنین با وضع تعرفههای گمرکی برای حمایت از صنایع مصرفی داخلی و اعطای وامهای کمبهره از طریق بانک توسعه صنعت و معدن به بازرگانان موردنظر دربار، بخش خصوصی را تقویت کرد. دولت همچنین یک رشته برنامههای اجتماعی را به اجرا گذاشت.
این تغییرات یک ساختار پیچیده طبقاتی به وجود آورد و تنشهای اجتماعی را در سه جهت تشدید کرد. نخست، کل شمار دو طبقهای را که بیشترین چالشها را برای رژیم پهلوی به وجود آورده بودند- روشنفکران و کارگران- چهاربرابر کرد. خشم آنها نیز تشدید شد زیرا از سازمانهایی که به این یا آن شکل آنها را در دوران فترت نمایندگی میکردند، انجمنهای صنفی، سندیکاهای کارگری، روزنامههای مستقل و احزاب سیاسی- به صورتی سازمانیافته محروم شده بودند. درعینحال، اصلاحات ارضی نفوذ اشرافیت روستا را که قرنها مهار دهقانان و قبایل را در دست داشت، تضعیف کرد و بهجای آن شمار بزرگی از دهقانان مستقل و کارگران بیزمین پدید آمدند که به آسانی ممکن بود به یک سلاح قدرتمند اما بیمهار سیاسی تبدیل شوند. افزونبراین، رشد پیوسته جمعیت همراه با کمبود زمین قابلکشت موجب شکلگیری هرچه گستردهتر مناطق آلونکنشین شد.
در میانه دهه 1350، رژیم با یک رشته معضلات اجتماعی با ابعاد تصورناپذیر در قیاس با گذشته روبهرو شد. دوم شیوه توسعه مرجح رژیم- نظریه اقتصادی «ثروتمندشدن فرد»، «ثروتمندشدن جامعه» را به دنبال دارد- به ناگزیر شکاف بین دارا و ندار را گسترش داد. استراتژی آن هدایت ثروت نفت به سوی نخبگان مرتبط با دربار بود که در آن زمان کارخانه، شرکت و کشتوصنعت تأسیس میکردند. در عالم نظر، ثروتمندشدن فرد، ثروتمندشدن جامعه را به دنبال میآورد. اما در عمل و در ایران، همچون در بسیاری از دیگر کشورها، ثروت در بالا انباشته میشد و کمتر و کمتر به اقشار پایینی جامعه میرسید. ثروت، مانند یخ در آب داغ، در فرایند دستبهدستشدن ذوب میشد. نتیجه شگفتآور نبود. در دهه 1330، ایران یکی از نابرابرترین توزیع درآمدها را در میان کشورهای جهانسوم داشت. در دهه 1350، بر پایه آمارهای سازمان بینالمللی کار، ایران یکی از بدترینها در کل جهان بود. سرانجام اینکه انقلاب سفید و رونق نفتی متعاقب آن با بالابردن سطح انتظارات و نه برآوردن آنها، نارضایتیهای گستردهای را دامن زد.
منبع: تاریخ ایران نوین، ارواند آبراهامیان، ترجمه شهریار خواجیان، نشر دات، فصل پنجم
محمدرضاشاه پس از 1332 از جایی کار را ادامه داد که پدرش مجبور به ترک آن در 1320 شده بود. وی با سرعت کامل حرکت خود را برای بسط و تحکیم سه پایهای که حکومت وی را نگه میداشتند- ارتش، دیوانسالاری و نظام بندهنوازی دربار- از سر گرفت. حکومت وی از بسیاری جهات تداوم حکومت پدرش، با برخی تغییرات جزئی بود. درحالیکه پدر در عصر فاشیسم حکومت کرده بود و به صراحت از حرکت قطار در سر ساعت میگفت، پسر در اوج جنگ سرد زندگی و حکومت کرد و لذا از زبان یکهسالاری و نژادپرستی پرهیز داشت. اما حتی در اوج قدرت هم نمیتوانست در برابر افزودن لقب آریامهر به فهرست القاب پرطمطراق سلطنتی خود مقاومت کند. محمدرضاشاه رؤیای پدرش را در ساختن یک دستگاه گسترده دولتی جامه عمل پوشاند. شاه از ارتش، دیوانسالاری و نظام حامیپروری دربار استفاده میکرد تا کابینه و مجلس را با آدمهای خود پر کند. وی قانون اساسی را تغییر داد و اختیار نصب نخستوزیر را از آن خود کرد. همچنین شمار نمایندگان مجلس را به 200 و دوره کاری آن را به چهار سال کامل افزایش داد. از هشت نخستوزیری که بین سالهای 1332 تا 1356 ریاست کابینههای دولت را بهعهده داشتند، همه بهجز دو تن
(فضلالله زاهدی و علی امینی) دلخواه وی بودند. زاهدی که دستچین سیا و امآی6 برای ریاست بر کابینه کودتا بود، پس از 20 ماه به آرامی کنار رفت- اگرچه پسرش داماد شاه بود. شاه پس از درگرفتن شایعاتی مبنیبر اختلاسهای هنگفت وی، او را به سوئیس فرستاد.
سفیر بریتانیا اما گزارش داده بود که شاه میخواست قرار قانون اساسی را زیر پا گذارد و با جایگزینی زاهدی در دوره فترت مجلس نشان دهد چه کسی رئیس واقعی کشور است. امینی را که یک عضو لیبرال جوان از خانواده سرشناس آشتیانی بود، دولت کندی به شاه تحمیل کرد تا اصلاحات ارضی را در ایران آغاز کند. اما به محض اینکه کوشید بودجه نظامی را کاهش دهد، کنار گذاشته شد. شاه حتی برخی از وزیران دولت امینی را به اختلاس متهم کرد.
پس از کودتا شاه قدرت بازیافته خود را صرف تغییر در جامعه کرد. وی به آهستگی و با برنامههای معتدل آغاز کرد تا برنامههایی را تکمیل کند که پدرش آغاز کرده بود. اما پس از سال 1342 به کارهایش شتاب بخشید، و این زمانی بود که یک انقلاب سفید به راه انداخت که به روشنی برای رقابت با یک انقلاب سرخ از پایین و پیشگیری از آن، طراحی شده بود. اصلاحات ارضی هسته مرکزی «انقلاب سفید» را تشکیل میداد، که ابتدا توسط نخستوزیر امینی در 1341 اعلام شد و سپس شاه در 1342 آن را گرفت و همچون مهمترین دستاورد خود عرضه کرد. طرح اولیه امینی برای اصلاحات ارضی املاک زمینداران را به یک دهکده محدود میکرد، و بقیه آن را به دهقانان اجارهنشین فقیر انتقال میداد. نسخه آبکشیده طرح به زمینداران اجازه میداد که دهات خود را به بستگان نزدیکشان واگذار کنند و درعینحال، باغها، جنگلها، کشتزارها، زمینهای مکانیزه و کشتوصنعتهایشان را برای خود نگه دارند. بنیادهای مذهبی نیز اجازه داشتند املاک وقفی دیرپای خود را حفظ کنند. بهرغم این جرحوتعدیلها، اصلاحات ارضی به آنچه برای آن طراحی شده بود- تضعیف اشرافیت زمیندار- دست یافت، اگرچه برخی زمینداران، از
جمله خاندان پهلوی، توانستند خود را به کشاورزان تجاری موفقی تبدیل کنند. اصلاحات ارضی اصطلاحاتی همچون فئودال، اعیان، اشراف و عمده مالک را منسوخ ساخت.
درحالیکه اصلاحات ارضی روستاهای ایران را دگرگون کرد، برنامههای پنجساله تدوینشده از سوی سازمان برنامهوبودجه یک انقلاب صنعتی کوچک را موجب شدند: تجهیزات بنادر بهبود یافت؛ راهآهن سراسری کشور گسترش یافت و تهران را به مشهد، تبریز و اصفهان پیوند داد و راههای اصلی بین تهران و مراکز استانی آسفالت شدند. دولت بودجه صنایع پتروشیمی، پالایشگاههای نفت، سدهای برقابی (که به اسم اعضای خاندان سلطنت نامیده میشدند)، کارخانههای ذوبآهن اصفهان و فولاد اهواز (اولی را شورویها ساختند)، و خط لوله گاز به شوروی را تأمین میکرد. دولت همچنین با وضع تعرفههای گمرکی برای حمایت از صنایع مصرفی داخلی و اعطای وامهای کمبهره از طریق بانک توسعه صنعت و معدن به بازرگانان موردنظر دربار، بخش خصوصی را تقویت کرد. دولت همچنین یک رشته برنامههای اجتماعی را به اجرا گذاشت.
این تغییرات یک ساختار پیچیده طبقاتی به وجود آورد و تنشهای اجتماعی را در سه جهت تشدید کرد. نخست، کل شمار دو طبقهای را که بیشترین چالشها را برای رژیم پهلوی به وجود آورده بودند- روشنفکران و کارگران- چهاربرابر کرد. خشم آنها نیز تشدید شد زیرا از سازمانهایی که به این یا آن شکل آنها را در دوران فترت نمایندگی میکردند، انجمنهای صنفی، سندیکاهای کارگری، روزنامههای مستقل و احزاب سیاسی- به صورتی سازمانیافته محروم شده بودند. درعینحال، اصلاحات ارضی نفوذ اشرافیت روستا را که قرنها مهار دهقانان و قبایل را در دست داشت، تضعیف کرد و بهجای آن شمار بزرگی از دهقانان مستقل و کارگران بیزمین پدید آمدند که به آسانی ممکن بود به یک سلاح قدرتمند اما بیمهار سیاسی تبدیل شوند. افزونبراین، رشد پیوسته جمعیت همراه با کمبود زمین قابلکشت موجب شکلگیری هرچه گستردهتر مناطق آلونکنشین شد.
در میانه دهه 1350، رژیم با یک رشته معضلات اجتماعی با ابعاد تصورناپذیر در قیاس با گذشته روبهرو شد. دوم شیوه توسعه مرجح رژیم- نظریه اقتصادی «ثروتمندشدن فرد»، «ثروتمندشدن جامعه» را به دنبال دارد- به ناگزیر شکاف بین دارا و ندار را گسترش داد. استراتژی آن هدایت ثروت نفت به سوی نخبگان مرتبط با دربار بود که در آن زمان کارخانه، شرکت و کشتوصنعت تأسیس میکردند. در عالم نظر، ثروتمندشدن فرد، ثروتمندشدن جامعه را به دنبال میآورد. اما در عمل و در ایران، همچون در بسیاری از دیگر کشورها، ثروت در بالا انباشته میشد و کمتر و کمتر به اقشار پایینی جامعه میرسید. ثروت، مانند یخ در آب داغ، در فرایند دستبهدستشدن ذوب میشد. نتیجه شگفتآور نبود. در دهه 1330، ایران یکی از نابرابرترین توزیع درآمدها را در میان کشورهای جهانسوم داشت. در دهه 1350، بر پایه آمارهای سازمان بینالمللی کار، ایران یکی از بدترینها در کل جهان بود. سرانجام اینکه انقلاب سفید و رونق نفتی متعاقب آن با بالابردن سطح انتظارات و نه برآوردن آنها، نارضایتیهای گستردهای را دامن زد.
منبع: تاریخ ایران نوین، ارواند آبراهامیان، ترجمه شهریار خواجیان، نشر دات، فصل پنجم