علی امینی؛ نخستوزیری بر بال بحران
علی امینی (۱۲۸۴-۱۳۷۱) یکی از نخستوزیران مهم دوره پهلوی دوم بود که از اردیبهشت ۱۳۴۰ تا تیر ۱۳۴۱ مقام نخستوزیری ایران را بر عهده داشت. او از چهرههای سرشناس عصر پهلوی بود که شناخت او و فعالیت سیاسیاي که در این دوره داشت، به شناخت حاکمیت پهلوی کمک بسیار زیادی میکند. امینی همچون قوام و مصدق خود را در پیوند با آرمانهای مشروطه تعریف میکرد و زندهنگاهداشتن حکومت قانون را مهمترین وظیفه خود میدانست. همین موضوع امینی را همچون قوام و مصدق در تقابل دائم با شاه و دربار قرار میداد که برای افزایش هرچه بیشتر قدرت خود، میل به قانونگریزی داشت و در آخر نیز همین میل به قانونگریزی پایههای حکومت پهلوی را سست کرد و در بهمن ۵۷ نظام پهلوی برای همیشه به تاریخ پیوست. علی امینی در دوران نخستوزیری خود بنا داشت بازیگری شاه را در مرز سلطنت محصور کند و رسیدگی به امور مملکت را بر عهده دولت بگذارد، امری که شاه تلاش میکرد بههیچوجه تن به آن ندهد. دوران ۱۴ماهه صدارت امینی، دوران تقابل دولت و دربار است که در نهایت این دربار و شخص شاه است که پیروز میدان میشود و امینی از مقام نخستوزیری کنارهگیری میکند و شاه به یکهتاز عرصه
قدرت سیاسی در ایران تبدیل میشود.
امینی در دورهای به مقام نخستوزیری رسید که ایران از نظر اقتصادی، در بحرانی بزرگ به سر میبرد. وضعیت سیاسی کشور آشفته بود، فساد بیداد میکرد و دولت بهدرستی همانطور که خود امینی بهصراحت به آن اشاره میکرد، ورشکسته بود. بااینحال امینی توانست تا حدودی به وضعیت اقتصادی ایران سروسامان بدهد، با فساد مبارزه کند، دست به اصلاحات ارضی بزند و در مسیر انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی گامهایی بردارد. اما در کل، کوششهای دولت امینی نتوانست راه به جایی ببرد و بحران اقتصادی مجددا سر باز کرد و دولت با انتقادات بسیار زیادی مواجه شد. در این میان شاه نیز به آمریکا سفر کرد تا رضایت کندی را برای حذف امینی به دست آورد. امینی در خاطرات خود مینویسد شاه پس از سفر به آمریکا روحیه مطمئنتری برای رهبری اصلاحات پیدا کرد. حتی در یک مصاحبه، اصلاحات ارضی را ـ که هنوز گرفتار مرحله اولش بودیم ـ کافی نمیدانست و بعدتر به اصلاح وضع کارمندان دولت و سهیمکردن کارگران در کارخانهها نیز اشاره میکرد و امینی این موضوع را دخالت دوباره در کار قوه مجریه ازسوی شاه میدانست.
شاه پس از بازگشت از آمریکا بر دو موضوع پافشاری کرد: افزایش بودجه ارتش و سرعتگرفتن آهنگ اصلاحات ارضی. همین موضوع به اختلاف امینی با شاه دامن زد و امینی افزایش بودجه ارتش را در آن شرایط که دولت با بحران مالی دستبهگریبان بود، کاری حسابشده نمیدانست و تا آخر زیر بار آن نرفت. به گفته امینی «از مجموع اوضاع و حرکات تازه اطرافیان و مخالفان دولت دانسته بودم که دیگر یا باید سرسختی کرد که این یک ریسک حساب نشده و غیرسیاسی بود، چون دولت وسایل کافی برای پافشاری و ماندن و ادامه برنامه را نداشت و یا دست و پا را جمعکردن و سلامت از معرکه جستن و رفتن». امینی گزینه دوم را عاقلانهتر میدانست و تجربه مصدق را نیز در سر داشت که شاه برای ماندن در قدرت دست به هر کاری میزند، در نهایت راه کنارهگیری در پیش گرفت و استعفای خود را تقدیم به شاه کرد. شاه در ظاهر مخالفت کرد و امینی را از این کار بازداشت اما چندی بعد با استعفای امینی موافقت کرد. با حذف امینی، شاه میتوانست با خیالی آسوده، خود با قرار گرفتن در رأس دولت، امور مملکت را آنطورکه میخواهد در دست گیرد.
امینی که بنا داشت سلطنت را ذیل حکومت قانون قرار دهد، همچون قوام و مصدق از عرصه سیاسی ایران حذف شد اما با این تفاوت که چند ماه پیش از سقوط حاکمیت پهلوی، شاه برای جلوگیری از وقوع انقلاب و به سامانکردن اوضاع آشفته سیاسی، بار دیگر به سراغ امینی رفت تا شاید او بتواند نسخهای برای بهبود اوضاع بپیچد، غافل از اینکه حاکمیت پهلوی در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود و دیگر ریسمانی برای نجات آن وجود نداشت. امینی در تیر ۴۱ در آخرین دیدار خود به شاه گفت: «شما میخواهید دودمان پهلوی بعد از شما باقی بماند یا نه، چون این شیوه عمل شما همهچیز را از بین خواهد برد».
ایرج امینی در کتاب «بر بال بحران» با توجه به دستنوشتهها و خاطرات علی امینی، روایتی جامع و کامل از زندگی سیاسی علی امینی ارائه میدهد. بخش بیشتر کتاب به دوران نخستوزیری علی امینی اختصاص دارد و با جزئیات اقدامات دولت امینی را مرور میکند. یکی از رویدادهای مهم دولت علی امینی، انجام اصلاحات ارضی است. در بخش مربوط به اصلاحات ارضی، ایرج امینی به بررسی طرح اصلاحات ارضی و نحوه اجرای آن میپردازد. در بخش انتخابات نیز، اختلاف جبهه ملی دوم با علی امینی بر سر موضوع ضرورت برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی مورد بررسی قرار میگیرد. جبهه ملی شرط حمایت از دولت امینی را، برگزاری سریع انتخابات از سوی دولت میدانست، در مقابل امینی اگرچه به حمایت جبهه ملی به ویژه برای ایستادگی در برابر دربار احتیاج داشت، اما برگزاری انتخابات را بدون اصلاح قانون انتخابات،کاری عبث و بیهوده میدانست، به اعتقاد او تنها با اصلاح قانون است که میتوان از ورود صاحبان قدرت به ویژه محافظهکاران و زمینداران بزرگ به مجلس جلوگیری کرد.
علاوه بر دوره نخستوزیری علی امینی، کتاب در بخش آغازین خود مروری بر زندگی علی امینی پیش از ورود به فعالیت سیاسی دارد. در ادامه نیز ایرج امینی دوران وزارت دکتر امینی را در کابینههای مختلف از جمله کابینه دکتر محمد مصدق مرور میکند. کتاب با روزنوشتههای دکتر امینی در دوران انقلاب هنگامی که امینی در مقام مشاور محمدرضا پهلوی میکوشد با رایزنی و انجام گفتوگو با برخی انقلابیون، از وقوع انقلاب جلوگیری کند به پایان میرسد. علی امینی پس از وقوع انقلاب به فرانسه سفر کرد و در نهایت در روز ۲۱ آذر ۱۳۷۱ در اتاق خوابش درگذشت و در گورستان مونت پارناس پاریس در کنار همسرش به خاک سپرده شد و طومار ۶۱ سال فعالیت سیاسی او برای همیشه بسته شد.
علی امینی (۱۲۸۴-۱۳۷۱) یکی از نخستوزیران مهم دوره پهلوی دوم بود که از اردیبهشت ۱۳۴۰ تا تیر ۱۳۴۱ مقام نخستوزیری ایران را بر عهده داشت. او از چهرههای سرشناس عصر پهلوی بود که شناخت او و فعالیت سیاسیاي که در این دوره داشت، به شناخت حاکمیت پهلوی کمک بسیار زیادی میکند. امینی همچون قوام و مصدق خود را در پیوند با آرمانهای مشروطه تعریف میکرد و زندهنگاهداشتن حکومت قانون را مهمترین وظیفه خود میدانست. همین موضوع امینی را همچون قوام و مصدق در تقابل دائم با شاه و دربار قرار میداد که برای افزایش هرچه بیشتر قدرت خود، میل به قانونگریزی داشت و در آخر نیز همین میل به قانونگریزی پایههای حکومت پهلوی را سست کرد و در بهمن ۵۷ نظام پهلوی برای همیشه به تاریخ پیوست. علی امینی در دوران نخستوزیری خود بنا داشت بازیگری شاه را در مرز سلطنت محصور کند و رسیدگی به امور مملکت را بر عهده دولت بگذارد، امری که شاه تلاش میکرد بههیچوجه تن به آن ندهد. دوران ۱۴ماهه صدارت امینی، دوران تقابل دولت و دربار است که در نهایت این دربار و شخص شاه است که پیروز میدان میشود و امینی از مقام نخستوزیری کنارهگیری میکند و شاه به یکهتاز عرصه
قدرت سیاسی در ایران تبدیل میشود.
امینی در دورهای به مقام نخستوزیری رسید که ایران از نظر اقتصادی، در بحرانی بزرگ به سر میبرد. وضعیت سیاسی کشور آشفته بود، فساد بیداد میکرد و دولت بهدرستی همانطور که خود امینی بهصراحت به آن اشاره میکرد، ورشکسته بود. بااینحال امینی توانست تا حدودی به وضعیت اقتصادی ایران سروسامان بدهد، با فساد مبارزه کند، دست به اصلاحات ارضی بزند و در مسیر انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی گامهایی بردارد. اما در کل، کوششهای دولت امینی نتوانست راه به جایی ببرد و بحران اقتصادی مجددا سر باز کرد و دولت با انتقادات بسیار زیادی مواجه شد. در این میان شاه نیز به آمریکا سفر کرد تا رضایت کندی را برای حذف امینی به دست آورد. امینی در خاطرات خود مینویسد شاه پس از سفر به آمریکا روحیه مطمئنتری برای رهبری اصلاحات پیدا کرد. حتی در یک مصاحبه، اصلاحات ارضی را ـ که هنوز گرفتار مرحله اولش بودیم ـ کافی نمیدانست و بعدتر به اصلاح وضع کارمندان دولت و سهیمکردن کارگران در کارخانهها نیز اشاره میکرد و امینی این موضوع را دخالت دوباره در کار قوه مجریه ازسوی شاه میدانست.
شاه پس از بازگشت از آمریکا بر دو موضوع پافشاری کرد: افزایش بودجه ارتش و سرعتگرفتن آهنگ اصلاحات ارضی. همین موضوع به اختلاف امینی با شاه دامن زد و امینی افزایش بودجه ارتش را در آن شرایط که دولت با بحران مالی دستبهگریبان بود، کاری حسابشده نمیدانست و تا آخر زیر بار آن نرفت. به گفته امینی «از مجموع اوضاع و حرکات تازه اطرافیان و مخالفان دولت دانسته بودم که دیگر یا باید سرسختی کرد که این یک ریسک حساب نشده و غیرسیاسی بود، چون دولت وسایل کافی برای پافشاری و ماندن و ادامه برنامه را نداشت و یا دست و پا را جمعکردن و سلامت از معرکه جستن و رفتن». امینی گزینه دوم را عاقلانهتر میدانست و تجربه مصدق را نیز در سر داشت که شاه برای ماندن در قدرت دست به هر کاری میزند، در نهایت راه کنارهگیری در پیش گرفت و استعفای خود را تقدیم به شاه کرد. شاه در ظاهر مخالفت کرد و امینی را از این کار بازداشت اما چندی بعد با استعفای امینی موافقت کرد. با حذف امینی، شاه میتوانست با خیالی آسوده، خود با قرار گرفتن در رأس دولت، امور مملکت را آنطورکه میخواهد در دست گیرد.
امینی که بنا داشت سلطنت را ذیل حکومت قانون قرار دهد، همچون قوام و مصدق از عرصه سیاسی ایران حذف شد اما با این تفاوت که چند ماه پیش از سقوط حاکمیت پهلوی، شاه برای جلوگیری از وقوع انقلاب و به سامانکردن اوضاع آشفته سیاسی، بار دیگر به سراغ امینی رفت تا شاید او بتواند نسخهای برای بهبود اوضاع بپیچد، غافل از اینکه حاکمیت پهلوی در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود و دیگر ریسمانی برای نجات آن وجود نداشت. امینی در تیر ۴۱ در آخرین دیدار خود به شاه گفت: «شما میخواهید دودمان پهلوی بعد از شما باقی بماند یا نه، چون این شیوه عمل شما همهچیز را از بین خواهد برد».
ایرج امینی در کتاب «بر بال بحران» با توجه به دستنوشتهها و خاطرات علی امینی، روایتی جامع و کامل از زندگی سیاسی علی امینی ارائه میدهد. بخش بیشتر کتاب به دوران نخستوزیری علی امینی اختصاص دارد و با جزئیات اقدامات دولت امینی را مرور میکند. یکی از رویدادهای مهم دولت علی امینی، انجام اصلاحات ارضی است. در بخش مربوط به اصلاحات ارضی، ایرج امینی به بررسی طرح اصلاحات ارضی و نحوه اجرای آن میپردازد. در بخش انتخابات نیز، اختلاف جبهه ملی دوم با علی امینی بر سر موضوع ضرورت برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی مورد بررسی قرار میگیرد. جبهه ملی شرط حمایت از دولت امینی را، برگزاری سریع انتخابات از سوی دولت میدانست، در مقابل امینی اگرچه به حمایت جبهه ملی به ویژه برای ایستادگی در برابر دربار احتیاج داشت، اما برگزاری انتخابات را بدون اصلاح قانون انتخابات،کاری عبث و بیهوده میدانست، به اعتقاد او تنها با اصلاح قانون است که میتوان از ورود صاحبان قدرت به ویژه محافظهکاران و زمینداران بزرگ به مجلس جلوگیری کرد.
علاوه بر دوره نخستوزیری علی امینی، کتاب در بخش آغازین خود مروری بر زندگی علی امینی پیش از ورود به فعالیت سیاسی دارد. در ادامه نیز ایرج امینی دوران وزارت دکتر امینی را در کابینههای مختلف از جمله کابینه دکتر محمد مصدق مرور میکند. کتاب با روزنوشتههای دکتر امینی در دوران انقلاب هنگامی که امینی در مقام مشاور محمدرضا پهلوی میکوشد با رایزنی و انجام گفتوگو با برخی انقلابیون، از وقوع انقلاب جلوگیری کند به پایان میرسد. علی امینی پس از وقوع انقلاب به فرانسه سفر کرد و در نهایت در روز ۲۱ آذر ۱۳۷۱ در اتاق خوابش درگذشت و در گورستان مونت پارناس پاریس در کنار همسرش به خاک سپرده شد و طومار ۶۱ سال فعالیت سیاسی او برای همیشه بسته شد.