«نقد ادبی» به روایت اُوِن هولند
تاریخ مختصر نقد ادبی
شرق: تأمل در مفهوم ادبیات تاریخی به درازای پدیداری خودِ این فرمِ نوشتار دارد؛ اما شاید در روزگار معاصر سخن از چیستی ادبیات بهویژه ادبیات مدرن بیش از هر چیز ما را به یاد سالهای 1947 به این طرف میاندازد که ژان پل سارتر پرسش اساسی «ادبیات چیست» را پیش کشید و همگان را به تأمل و پژوهشی ژرف درباره مفهوم و وظیفه ادبیات فراخواند. کتاب «نقد ادبی» نوشته اُوِن هولند با طراحی پییرو که بهتازگی در سری «قدم اول» نشر شیرازه منتشر شده، بنا دارد تا پرسشی از همین جنس را مطرح کند: اینکه نقد ادبی چیست؟ مؤلف ابتدای این کتابِ مصور مینویسد «این کتاب مقدمه کوتاهی در باب نقد ادبی است. در اصل، این کتاب درباره نقد ادبی است، یک کتاب نقد ادبی نیست»؛ بنابراین این کتاب غیرمستقیم درباره ادبیات است. «بههمیندلیل سؤالات مشکلآفرین درباره اینکه ادبیات از چه چیزی تشکیل شده، در ابتدا کنار گذاشته میشود؛ اما به طور قطع، به رمانها، شعرها و نمایشنامهها میپردازد. یک منتقد یا فیلسوف ممکن است بپرسد که ادبیات چیست؟ پرسش ما قدری متفاوت است: نقد ادبی چیست؟»؛ اما به نظر میرسد کتابِ اون هولند بیش از آنکه درباره مفهوم نقد ادبی باشد، دستکم
تا میانه کتاب، تاریخ مختصری از نقد ادبی به دست میدهد و مفاهیم و منازعات ادبی بر سر مفهوم نقد ادبی را مطرح میکند. مؤلف همان ابتدا سعی دارد تعریفی جاافتاده از نقد ادبی ارائه دهد: «ما، ممکن است با یک تعمیم کلی آغاز کنیم و بگوییم که نقد ادبی، هر نوشتهای را که ادعای داوری درباره ارزش - یا هر چیز دیگر- ادبیات در کارهای ادبی عمومی یا فردی دارد، شامل میشود. رسیدن به چنین قوه تمییزی، به احتمالی تفسیر (یا مطالعه دقیق)، مقابله و تحلیل آگاهانه را در پی دارد. داوری ممکن است مطالبات درباره ارزش واقعی ادبیات، ارزشهای زیباییشناسانه و کیفیتهای صوری کارهای ویژه یا اهمیت تاریخی و فرهنگی آنها را هم در بر بگیرد». از اینجا به بعد، کتاب به سیر تاریخی نقد ادبی و نسبت آن با نحلههای فکری و گفتمانهای مختلف میپردازد و نقلقولهای بسیاری از نویسندگان و منتقدان مطرح میآورد که گواهی باشد بر ادعایی. کتاب از زیباییشناسی در برابر اخلاق آغاز میکند که به گفته اسکار وایلد «حوزه هنر و حوزه اخلاق به طور دقیق از هم متمایز شدهاند». فراگیری از طریق تقلید، عنوان بخش بعدی است که والتر بنیامین، فیلسوف و منتقد ادبی مطرح را به صحنه
فرامیخواند: «نقد ادبی یک تمرین است و شاید بهترین شیوه فراگیریاش از طریق تقلید. فیلسوف آلمانی والتر بنیامین، در تاریخ مفهوم تقلید تأمل کرده است: قریحه ما برای دیدن شباهتها چیزی جز مبادی ضعیف آن چیزی نیست که پیشتر اضطراری قدرتمند بوده است؛ اضطراری قدرتمند برای شبیهشدن و همچنین برای رفتاری مقلدانه. و توان ازدسترفته شبیهشدن، بسیار فراتر از جهان محدود ادراکیای است که ما در آن توان دیدن تشابهات را داریم». بخش بعدی با عنوان یک تاریخ بسیار مختصر از نقد ادبی، به «جمهور» افلاطون میپردازد که در درجه اول، به عقیده مؤلف، یک رساله فیلسوفانه است و یک متن اساسی در تاریخ اخلاق و فلسفه سیاسی؛ اما این کتاب، همچنین حاوی تأمل در باب جایگاه و کارکرد هنرهای نمایشی ازجمله شعر نیز هست و از نظر مؤلف از این نظر کتاب ارزشمندی است، برای مطالعه منتقدان ادبی. و به تعبیری «یکی از اولین نمونههای جانبهدربرده نقد ادبی» است. بعد از «جمهور»، مؤلف سراغ رساله «فن شعر» ارسطو میرود و تأثیری که این رساله بر رنسانس ایتالیا و فرانسه داشت و مختصری هم مفهوم مهم «کاتارسیس» ارسطو را شرح میدهد: «کاتارسیس میتواند دلسوزی خلاق یک نفر را
گسترش دهد و از این طریق، رفتار او را هدایت کند». بخش بعدی درباره «مدافعان شعر: سیدنی و شِلی» است که دفاعیهای علیه تحجر دورانشان ترتیب میدهند تا به دفاع از درام و شعر بپردازند: «سیدنی علیه اصولگرایان قرن شانزدهمی نوشت و از شعر و درام علیه اتهام به کفر دفاع کرد. شِلی به جستار توماس لاو پیکوک با عنوان چهار عصرِ شعر (1820) که در آن ادعا کرده بود که علم بر شعر سایه افکنده است، پاسخ میدهد». دفاعیههای سیدنی و شلی، به گفته مؤلف، از متون مهم در تاریخ نقد ادبی به شمار میرود؛ چراکه ادعاهایی درباره ارزش شعرا در گفتوگو با سنتهای کلاسیک پیش از خود از نقد و تفکر درباره زیباییشناختی مطرح کردهاند. از اینجا اُون هولند به مکتب نئوکلاسیسم نقب میزند که بخشی از جریان گسترده خردگرایی روشنگرایانه بود. بعد میرسد به جنگ داخلی انگلستان و خطوط نبرد ادبی که بین دو جناح سلطنتطلبان (شوالیهها) و پارلمانتاریستها (مشروطهخواه) ترسیم شده بود و این صفبندی به ادبیات نیز سرایت کرده بود؛ چراکه چهرههای ادبی آن دوران نقش فعالی در این دو صف ایفا میکردند. زمینه انتقادی در قرن هجدهم، همچنان به واسطه اختلاف کلاسیسیسم و رمانتیسم
به حیات خود ادامه میدهد: «منازعه میانِ کلاسیسیسم و رمانتیسم معمولا بهعنوان تمایز بین اقتدارِ سنتها و قراردادها و اصالت تصور هنری ارائه میشود».
از اینجا که نیمه کتاب است؛ تا آخر، مؤلف مفاهیم مرتبط با نقد ادبی را پیش میکشد و به صورتبندی منازعات اساسی در این زمینه میپردازد که عناوین آنها از این قرار است: کارکرد نقد، شکلگیری ادبیات انگلیسی بهعنوان یک رشته، حملات به رشته تخصصی ادبیات، زیباییشناسی، منتقد بهمثابه هنرمند، وولف و نزاع نویسنده زن، برخی رویکردهای قرن بیستم: سه نوع فرمالیسم، نقد عملی، نقد نو، از نقد ادبی به نظریه ادبی، ساختارگرایی، از ساختارگرایی به پساساختارگرایی، نظریه ادبی مارکسیستی، روانکاوی، نوتاریخیگرایی و ماتریالیسم فرهنگی، فمینیسم، بینحوزهای، مطالعات پسااستعماری شرقشناسی و نقد محیطزیستی. نیمه دوم کتاب، بخشی خواندنی است و با نگاهی به فهرست عناوین این بخش، میتوان چنین ادعا کرد که مباحث مطرحشده در آن شاید بیشتر مورد توجه یا به بیان دقیقتر، مورد استفاده منتقد ادبی باشد. یکی از دلایل آن شاید این باشد که این مباحث بیشتر معاصر ما است و دلیل عمده این است که مباحثی مانند نقد نو، نقد مبتنی بر نظریه مارکسیستی، نوتاریخیگرایی و روانکاوی، هرکدام در دورهای گفتمان مسلط نقد ادبی ما بوده است؛ ازاینرو خواندن تحلیل این نویسنده،
دریچهای است به روی ما تا درباره نسبت آن با نقد خودمان و درک و دریافت وطنیِ از این مکاتب و نظریهها قضاوت کنیم.
شرق: تأمل در مفهوم ادبیات تاریخی به درازای پدیداری خودِ این فرمِ نوشتار دارد؛ اما شاید در روزگار معاصر سخن از چیستی ادبیات بهویژه ادبیات مدرن بیش از هر چیز ما را به یاد سالهای 1947 به این طرف میاندازد که ژان پل سارتر پرسش اساسی «ادبیات چیست» را پیش کشید و همگان را به تأمل و پژوهشی ژرف درباره مفهوم و وظیفه ادبیات فراخواند. کتاب «نقد ادبی» نوشته اُوِن هولند با طراحی پییرو که بهتازگی در سری «قدم اول» نشر شیرازه منتشر شده، بنا دارد تا پرسشی از همین جنس را مطرح کند: اینکه نقد ادبی چیست؟ مؤلف ابتدای این کتابِ مصور مینویسد «این کتاب مقدمه کوتاهی در باب نقد ادبی است. در اصل، این کتاب درباره نقد ادبی است، یک کتاب نقد ادبی نیست»؛ بنابراین این کتاب غیرمستقیم درباره ادبیات است. «بههمیندلیل سؤالات مشکلآفرین درباره اینکه ادبیات از چه چیزی تشکیل شده، در ابتدا کنار گذاشته میشود؛ اما به طور قطع، به رمانها، شعرها و نمایشنامهها میپردازد. یک منتقد یا فیلسوف ممکن است بپرسد که ادبیات چیست؟ پرسش ما قدری متفاوت است: نقد ادبی چیست؟»؛ اما به نظر میرسد کتابِ اون هولند بیش از آنکه درباره مفهوم نقد ادبی باشد، دستکم
تا میانه کتاب، تاریخ مختصری از نقد ادبی به دست میدهد و مفاهیم و منازعات ادبی بر سر مفهوم نقد ادبی را مطرح میکند. مؤلف همان ابتدا سعی دارد تعریفی جاافتاده از نقد ادبی ارائه دهد: «ما، ممکن است با یک تعمیم کلی آغاز کنیم و بگوییم که نقد ادبی، هر نوشتهای را که ادعای داوری درباره ارزش - یا هر چیز دیگر- ادبیات در کارهای ادبی عمومی یا فردی دارد، شامل میشود. رسیدن به چنین قوه تمییزی، به احتمالی تفسیر (یا مطالعه دقیق)، مقابله و تحلیل آگاهانه را در پی دارد. داوری ممکن است مطالبات درباره ارزش واقعی ادبیات، ارزشهای زیباییشناسانه و کیفیتهای صوری کارهای ویژه یا اهمیت تاریخی و فرهنگی آنها را هم در بر بگیرد». از اینجا به بعد، کتاب به سیر تاریخی نقد ادبی و نسبت آن با نحلههای فکری و گفتمانهای مختلف میپردازد و نقلقولهای بسیاری از نویسندگان و منتقدان مطرح میآورد که گواهی باشد بر ادعایی. کتاب از زیباییشناسی در برابر اخلاق آغاز میکند که به گفته اسکار وایلد «حوزه هنر و حوزه اخلاق به طور دقیق از هم متمایز شدهاند». فراگیری از طریق تقلید، عنوان بخش بعدی است که والتر بنیامین، فیلسوف و منتقد ادبی مطرح را به صحنه
فرامیخواند: «نقد ادبی یک تمرین است و شاید بهترین شیوه فراگیریاش از طریق تقلید. فیلسوف آلمانی والتر بنیامین، در تاریخ مفهوم تقلید تأمل کرده است: قریحه ما برای دیدن شباهتها چیزی جز مبادی ضعیف آن چیزی نیست که پیشتر اضطراری قدرتمند بوده است؛ اضطراری قدرتمند برای شبیهشدن و همچنین برای رفتاری مقلدانه. و توان ازدسترفته شبیهشدن، بسیار فراتر از جهان محدود ادراکیای است که ما در آن توان دیدن تشابهات را داریم». بخش بعدی با عنوان یک تاریخ بسیار مختصر از نقد ادبی، به «جمهور» افلاطون میپردازد که در درجه اول، به عقیده مؤلف، یک رساله فیلسوفانه است و یک متن اساسی در تاریخ اخلاق و فلسفه سیاسی؛ اما این کتاب، همچنین حاوی تأمل در باب جایگاه و کارکرد هنرهای نمایشی ازجمله شعر نیز هست و از نظر مؤلف از این نظر کتاب ارزشمندی است، برای مطالعه منتقدان ادبی. و به تعبیری «یکی از اولین نمونههای جانبهدربرده نقد ادبی» است. بعد از «جمهور»، مؤلف سراغ رساله «فن شعر» ارسطو میرود و تأثیری که این رساله بر رنسانس ایتالیا و فرانسه داشت و مختصری هم مفهوم مهم «کاتارسیس» ارسطو را شرح میدهد: «کاتارسیس میتواند دلسوزی خلاق یک نفر را
گسترش دهد و از این طریق، رفتار او را هدایت کند». بخش بعدی درباره «مدافعان شعر: سیدنی و شِلی» است که دفاعیهای علیه تحجر دورانشان ترتیب میدهند تا به دفاع از درام و شعر بپردازند: «سیدنی علیه اصولگرایان قرن شانزدهمی نوشت و از شعر و درام علیه اتهام به کفر دفاع کرد. شِلی به جستار توماس لاو پیکوک با عنوان چهار عصرِ شعر (1820) که در آن ادعا کرده بود که علم بر شعر سایه افکنده است، پاسخ میدهد». دفاعیههای سیدنی و شلی، به گفته مؤلف، از متون مهم در تاریخ نقد ادبی به شمار میرود؛ چراکه ادعاهایی درباره ارزش شعرا در گفتوگو با سنتهای کلاسیک پیش از خود از نقد و تفکر درباره زیباییشناختی مطرح کردهاند. از اینجا اُون هولند به مکتب نئوکلاسیسم نقب میزند که بخشی از جریان گسترده خردگرایی روشنگرایانه بود. بعد میرسد به جنگ داخلی انگلستان و خطوط نبرد ادبی که بین دو جناح سلطنتطلبان (شوالیهها) و پارلمانتاریستها (مشروطهخواه) ترسیم شده بود و این صفبندی به ادبیات نیز سرایت کرده بود؛ چراکه چهرههای ادبی آن دوران نقش فعالی در این دو صف ایفا میکردند. زمینه انتقادی در قرن هجدهم، همچنان به واسطه اختلاف کلاسیسیسم و رمانتیسم
به حیات خود ادامه میدهد: «منازعه میانِ کلاسیسیسم و رمانتیسم معمولا بهعنوان تمایز بین اقتدارِ سنتها و قراردادها و اصالت تصور هنری ارائه میشود».
از اینجا که نیمه کتاب است؛ تا آخر، مؤلف مفاهیم مرتبط با نقد ادبی را پیش میکشد و به صورتبندی منازعات اساسی در این زمینه میپردازد که عناوین آنها از این قرار است: کارکرد نقد، شکلگیری ادبیات انگلیسی بهعنوان یک رشته، حملات به رشته تخصصی ادبیات، زیباییشناسی، منتقد بهمثابه هنرمند، وولف و نزاع نویسنده زن، برخی رویکردهای قرن بیستم: سه نوع فرمالیسم، نقد عملی، نقد نو، از نقد ادبی به نظریه ادبی، ساختارگرایی، از ساختارگرایی به پساساختارگرایی، نظریه ادبی مارکسیستی، روانکاوی، نوتاریخیگرایی و ماتریالیسم فرهنگی، فمینیسم، بینحوزهای، مطالعات پسااستعماری شرقشناسی و نقد محیطزیستی. نیمه دوم کتاب، بخشی خواندنی است و با نگاهی به فهرست عناوین این بخش، میتوان چنین ادعا کرد که مباحث مطرحشده در آن شاید بیشتر مورد توجه یا به بیان دقیقتر، مورد استفاده منتقد ادبی باشد. یکی از دلایل آن شاید این باشد که این مباحث بیشتر معاصر ما است و دلیل عمده این است که مباحثی مانند نقد نو، نقد مبتنی بر نظریه مارکسیستی، نوتاریخیگرایی و روانکاوی، هرکدام در دورهای گفتمان مسلط نقد ادبی ما بوده است؛ ازاینرو خواندن تحلیل این نویسنده،
دریچهای است به روی ما تا درباره نسبت آن با نقد خودمان و درک و دریافت وطنیِ از این مکاتب و نظریهها قضاوت کنیم.