|

گفت‌وگو با روزبه حسيني، نويسنده، طراح و کارگردان نمايش «الف‌ کاف شين»

«الف‌، کاف، شين»نمایش زبان است

رضا آشفته

اين‌روزها نمايش «الف کاف شين»، تازه‌ترين اثر نمايشي «روزبه حسيني»، در مجموعه فرهنگي- هنري عمارت روبه‌رو اجرا مي‌شود. اين نمايش با بازي سيما شکري از اعضاي اصلي گروه «و ناگهان» در نقش اصلي نمايش (زني که در کنکاش زندگي شاعرانه اما پر‌چالش با همسر نويسنده‌اش درگير فضايي از توهم و واقعيت، مرگ و زندگي شده است) و با همراهي بازيگران جوان گروه در دو تيم دو‌نفره در روزهاي مخالف هم روي صحنه مي‌رود. مريم اسماعيلي و نازنين زنگنه در يک گروه، مريم پابرجا و آرزو گلشاهي در گروه ديگر نقش‌آفريني خواهند کرد. نمايش «الف کاف شين» با طراحي، نويسندگي و کارگرداني «روزبه حسيني» تا دهم اسفند در ساعت 20:30 در پلتفرم عمارت روبه‌رو اجرا مي‌شود. به همين دليل، سراغ روزبه حسيني رفته‌ايم تا درباره اين کار گفت‌وگويي کنيم.

چرا عمارت روبه‌رو؟
پس کجا؟ کجا بهتر از اينجا، کجا بهتر از هرجا؟ فضايي غيرمتعارف براي اجراهايي که از عرف متداول عبور کرده و مي‌کوشند گونه‌اي ديگر از هنرهاي نمايشي/موسيقايي را به تماشا بگذارند.
تو با گروه مستقل و بدون تهيه‌کننده چطور با سالن خصوصي؟
سعيد نادري، مدير مجموعه را از چند سال پيش که مدير اجرائي تماشاخانه «دا» بود، مي‌شناختم. رابطه همکاري و اعتماد دو‌طرفه و دوستانه‌اي داشتيم. روزهاي اول که اينجا را کرايه کرده بود و به خانه‌اي متروکه مي‌مانست، دعوتم کرد فضا را ببينم. مي‌خواستيم از همان ابتدا شروع کنيم که فرصت نشد و تأخيری يکي، دو ساله افتاد. از سوي ديگر، رفيق بيست‌و‌چند‌ساله عزيز و فوق‌العاده من، حميد پورآذري، انتخاب آثار نمايشي مجموعه را بر عهده دارد و خلاصه احساس خصوصي‌بودن براي من در اينجا مثبت است. «خصوصي» به معناي خوبش.
اجراي نمايش «الف کاف شين»، دومين تجربه همکاري براي گروه شما با مجموعه عمارت روبه‌روست؟
بله؛ نام نمايش اول «داغ مرا تازه‌تر کن» بود که اسفند سال گذشته در تمام فضاهاي موجود در عمارت روبه‌رو اجرا شد و اين بار ما فقط در پلتفرم مجموعه که شکل و فضايي خاص هم دارد، نمايش خود را روي صحنه خواهيم برد.
من آن تک‌اجرا را ديدم که با هنرجويان کارگاه بازيگري‌ خود به همراه خانم سيما شکري (که او بازيگر اصلي در گروه شماست) به همراه يک گروه حرفه‌اي موسيقي اجرا کرديد؛ همان موقع هم درباره استعداد جوانان تازه در حال رشد کارگاه‌هاي يک سال اخيرت حرف زديم که برخي از آنها در اجراي اين نمايش جديد هم حضور دارند.
بله؛ آن نمايش حاصل کارگاه بازيگري در سکوت بود و بعد از آن کارگاه بازي نمايش‌هاي تک‌نفره که خوشبختانه شما هم شاهد روند رشد اين بچه‌ها بوده‌اي.
در اين اجرا، سه نفر از آن بچه‌ها و يک نفر از کارگاه بازي تک‌نفره حضور دارند؟
اول اينکه در اين يک سال، چندين کارگاه با اين بچه‌ها برگزار شده و برخي هم از ما جدا شده‌اند. در اين نمايش فقط ملاک توان بازي حسي يا صرفا بازي در سکوت شرط نبود، فيزيک، قد‌و‌قواره و توان خواندن درست آواها و آوازهاي کُرال و بسيار عوامل من را به اين انتخاب رساند. يک شب مريم اسماعيلي و نازنين زنگنه و شب دیگر مريم پابرجا و آرزو گلشاهي به اجرا خواهند رفت و بازيگر اصلي هم که سيما شکري است. بچه‌هاي ديگر پشت صحنه را دست گرفته‌اند و همه دارند کار مي‌کنند. شايد کمي به باورهاي بيست‌وچند‌ساله‌ام نزديک شده باشم.
سيما شکري، بازيگر اصلي اين نمايش، «داغ مرا تازه‌تر کن» و بازيگر زن نمايش «سيم و سُرمه»‌ي تو بوده است؛ ضمنا مربي بدن، بيان و تنفس کارگاه‌هاي توست.
سيما شکري و ميثم غني‌زاده دو بازيگر اصلي گروه من هستند که هم آن‌قدر توانمندند و هم آن‌قدر دوستشان دارم که اگر امکان کار با حمايت مداوم را داشتم، همواره کنار من بودند و اصلا نمي‌گذاشتم پا در گروه‌هاي ديگر بگذارند. اميدوارم تئاتر ما قدر و اندازه درست اين دو بازيگر فوق‌العاده را بداند؛ خودشان هم قدر بدانند و جايي را که ايستاده‌اند، خوب بشناسند و رهايش نکنند.
الف کاف شين. نام کوتاه نمايش انسان را به ياد حروف رمز و ذهنيت‌هايي از اين دست مي‌اندازد.
الف کاف شين، نمايش حسرت‌هاست. حسرت زندگي، حسرت مرگ؛ حسرت عشق و دلتنگي، حسرت وحشت و نفرت، حسرت ديدار آدم‌هاي رفته، گشودن زبان‌هاي آدم‌هاي دست‌بسته و زبان‌‌بسته. و از همه مهم‌تر حسرت فهم «زبان». خود زبان. اصالت زبان. خلاصه‌شده در: «اي کاش»!
اما نمايش به جز حس و فضاي ساخته‌شده با حروف و نورها و تصاوير بصري و شنيداري دلنشين، داراي قصه هم هست. قصه‌اي که در چند روايت، به شکل موازي و در تقطيع با هم درباره زن و زناني بازي مي‌شوند.
حتما اين نمايش به طورِ اخص قصه‌گوست؛ (هرچند تئاتر بدون حس و فضا اصلا به پديداري نمي‌رسد)؛ اما از سويي درواقع مي‌تواني اين نمايش را مانيفستي براي بينامتنيت شعر و قصه و نمايش‌نامه که درست يک دهه است من آن را در تئاترمان پيش کشيدم و هم چند سال کارگاه‌هايي برايش برگزار کردم، هم کارهاي زيادي را بر اين باور نوشتم يا در شرايطي روي صحنه هم بردم.
پيش‌تر از «زبان» گفتي و در بروشور هم نمايش را به استادت دکتر رضا براهني و نظريه زبانيت که از سوي او در ايران مطرح شد، پيش‌کش کردي. هم خصلت قدرشناسي و هم پيچيدگي آنچه پيش‌روي ماست. در‌اين‌باره کمي بگو؛ درباره اهميتي که در آثارت به نوشته‌ها و آموخته‌هاي تو از او هست.
قدرشناسي از آن کلماتي است که انگار از معنا تهي شده. انگار اصلا از ازل نبوده. انگار بچه‌هاي دهه 30 و 40 و 50 که من از ايشان و به‌ويژه زنده‌ياد محمود استادمحمد و بزرگمرد تئاتر ايران، عباس جوانمرد که عمرش دراز باد: آموخته‌ام، يک چيزي بوده در مايه‌هاي بازي هفت سنگ، گروبند يا چيزهايي از اين قبيل که اينها يا از خودشان درآورده بودند يا يک چيزي بوده که ديگر خطّ توليدش به‌صرفه نبوده و ورشکست شده و رفته پي کار خود؛ اما درباره بروشور، دکتر رضا براهني و نظريه زبانيت. باز همان‌طور که آنجا (در بروشور) گفته‌ام، درباره قدرشناسي، گفته‌ام من چگونه‌ديدن و چگونه‌نوشتن، چگونگي رفتار با هر اثر/نوشته/پديده هنري و ادبي را از «رضا براهني» آموخته‌ام و به احترام او ايستاده خواهم مُرد. نمايشگران ما نه مي‌دانند قصه چيست، نه اساسا شعر و جهان شعر را مي‌شناسند؛ زبان و زبانيت که جاي خود را دارد؛ البته بي‌ترديد هر سخن، حتي هر قاعده، استثنائاتي دارد. من ابتدا شعر و قصه، به معناي اخص و درست کلمه، نحو زبان و نوع نگاه‌کردن و بررسي‌کردن و نشستن ميان هر اثر را براي تحليل آن (در تئاتر، دراماتورژي) از او آموختم و هم کوشيده‌ام نگاه و ادراک خود را به آن بيفزايم. «الف کاف شين» نمايشِ زبان است. دوست دارم به جاي حرف‌زدن درباره نظريه‌ها در حوزه شعر، قصه و حتي گاه نمايش‌نامه‌نويسي، با صداقت تمام در خودِ نوشتن شعر و خودِ نوشتن قصه/رمان و البته نمايش‌نامه و تئاتر، اگر نظر يا نظريه/ديدگاهي را باور دارم، باورم را با تمام هستي‌ام عيان کنم. آنجا که با سکوت لازم است با سکوت، آنجا که با حروف، آنجا که با کلمات، با آواها و صداهاي ته حنجره انسان، آنچه باور دارم، در حوزه اين نظر و نظريه را عيان و نه بيان کنم. بي‌شک اين نمايش اداي دِين پايان‌ناپذير من به اوست؛ اداي دِين به بزرگمرد و يگانه‌مردي که به قول عباس جوانمرد: «گويي ما شايستگي در خدمت رضا براهني بودن را از دست داديم؛ و سال‌ها بعد جامعه هنري، تئاتري، ادبي ما خواهد دانست که رضا براهني يکي بوده و خواهد بود» (نقل از گفت‌وگوي شخصي‌ام با استاد جوانمرد. فروردين 1393).

اين‌روزها نمايش «الف کاف شين»، تازه‌ترين اثر نمايشي «روزبه حسيني»، در مجموعه فرهنگي- هنري عمارت روبه‌رو اجرا مي‌شود. اين نمايش با بازي سيما شکري از اعضاي اصلي گروه «و ناگهان» در نقش اصلي نمايش (زني که در کنکاش زندگي شاعرانه اما پر‌چالش با همسر نويسنده‌اش درگير فضايي از توهم و واقعيت، مرگ و زندگي شده است) و با همراهي بازيگران جوان گروه در دو تيم دو‌نفره در روزهاي مخالف هم روي صحنه مي‌رود. مريم اسماعيلي و نازنين زنگنه در يک گروه، مريم پابرجا و آرزو گلشاهي در گروه ديگر نقش‌آفريني خواهند کرد. نمايش «الف کاف شين» با طراحي، نويسندگي و کارگرداني «روزبه حسيني» تا دهم اسفند در ساعت 20:30 در پلتفرم عمارت روبه‌رو اجرا مي‌شود. به همين دليل، سراغ روزبه حسيني رفته‌ايم تا درباره اين کار گفت‌وگويي کنيم.

چرا عمارت روبه‌رو؟
پس کجا؟ کجا بهتر از اينجا، کجا بهتر از هرجا؟ فضايي غيرمتعارف براي اجراهايي که از عرف متداول عبور کرده و مي‌کوشند گونه‌اي ديگر از هنرهاي نمايشي/موسيقايي را به تماشا بگذارند.
تو با گروه مستقل و بدون تهيه‌کننده چطور با سالن خصوصي؟
سعيد نادري، مدير مجموعه را از چند سال پيش که مدير اجرائي تماشاخانه «دا» بود، مي‌شناختم. رابطه همکاري و اعتماد دو‌طرفه و دوستانه‌اي داشتيم. روزهاي اول که اينجا را کرايه کرده بود و به خانه‌اي متروکه مي‌مانست، دعوتم کرد فضا را ببينم. مي‌خواستيم از همان ابتدا شروع کنيم که فرصت نشد و تأخيری يکي، دو ساله افتاد. از سوي ديگر، رفيق بيست‌و‌چند‌ساله عزيز و فوق‌العاده من، حميد پورآذري، انتخاب آثار نمايشي مجموعه را بر عهده دارد و خلاصه احساس خصوصي‌بودن براي من در اينجا مثبت است. «خصوصي» به معناي خوبش.
اجراي نمايش «الف کاف شين»، دومين تجربه همکاري براي گروه شما با مجموعه عمارت روبه‌روست؟
بله؛ نام نمايش اول «داغ مرا تازه‌تر کن» بود که اسفند سال گذشته در تمام فضاهاي موجود در عمارت روبه‌رو اجرا شد و اين بار ما فقط در پلتفرم مجموعه که شکل و فضايي خاص هم دارد، نمايش خود را روي صحنه خواهيم برد.
من آن تک‌اجرا را ديدم که با هنرجويان کارگاه بازيگري‌ خود به همراه خانم سيما شکري (که او بازيگر اصلي در گروه شماست) به همراه يک گروه حرفه‌اي موسيقي اجرا کرديد؛ همان موقع هم درباره استعداد جوانان تازه در حال رشد کارگاه‌هاي يک سال اخيرت حرف زديم که برخي از آنها در اجراي اين نمايش جديد هم حضور دارند.
بله؛ آن نمايش حاصل کارگاه بازيگري در سکوت بود و بعد از آن کارگاه بازي نمايش‌هاي تک‌نفره که خوشبختانه شما هم شاهد روند رشد اين بچه‌ها بوده‌اي.
در اين اجرا، سه نفر از آن بچه‌ها و يک نفر از کارگاه بازي تک‌نفره حضور دارند؟
اول اينکه در اين يک سال، چندين کارگاه با اين بچه‌ها برگزار شده و برخي هم از ما جدا شده‌اند. در اين نمايش فقط ملاک توان بازي حسي يا صرفا بازي در سکوت شرط نبود، فيزيک، قد‌و‌قواره و توان خواندن درست آواها و آوازهاي کُرال و بسيار عوامل من را به اين انتخاب رساند. يک شب مريم اسماعيلي و نازنين زنگنه و شب دیگر مريم پابرجا و آرزو گلشاهي به اجرا خواهند رفت و بازيگر اصلي هم که سيما شکري است. بچه‌هاي ديگر پشت صحنه را دست گرفته‌اند و همه دارند کار مي‌کنند. شايد کمي به باورهاي بيست‌وچند‌ساله‌ام نزديک شده باشم.
سيما شکري، بازيگر اصلي اين نمايش، «داغ مرا تازه‌تر کن» و بازيگر زن نمايش «سيم و سُرمه»‌ي تو بوده است؛ ضمنا مربي بدن، بيان و تنفس کارگاه‌هاي توست.
سيما شکري و ميثم غني‌زاده دو بازيگر اصلي گروه من هستند که هم آن‌قدر توانمندند و هم آن‌قدر دوستشان دارم که اگر امکان کار با حمايت مداوم را داشتم، همواره کنار من بودند و اصلا نمي‌گذاشتم پا در گروه‌هاي ديگر بگذارند. اميدوارم تئاتر ما قدر و اندازه درست اين دو بازيگر فوق‌العاده را بداند؛ خودشان هم قدر بدانند و جايي را که ايستاده‌اند، خوب بشناسند و رهايش نکنند.
الف کاف شين. نام کوتاه نمايش انسان را به ياد حروف رمز و ذهنيت‌هايي از اين دست مي‌اندازد.
الف کاف شين، نمايش حسرت‌هاست. حسرت زندگي، حسرت مرگ؛ حسرت عشق و دلتنگي، حسرت وحشت و نفرت، حسرت ديدار آدم‌هاي رفته، گشودن زبان‌هاي آدم‌هاي دست‌بسته و زبان‌‌بسته. و از همه مهم‌تر حسرت فهم «زبان». خود زبان. اصالت زبان. خلاصه‌شده در: «اي کاش»!
اما نمايش به جز حس و فضاي ساخته‌شده با حروف و نورها و تصاوير بصري و شنيداري دلنشين، داراي قصه هم هست. قصه‌اي که در چند روايت، به شکل موازي و در تقطيع با هم درباره زن و زناني بازي مي‌شوند.
حتما اين نمايش به طورِ اخص قصه‌گوست؛ (هرچند تئاتر بدون حس و فضا اصلا به پديداري نمي‌رسد)؛ اما از سويي درواقع مي‌تواني اين نمايش را مانيفستي براي بينامتنيت شعر و قصه و نمايش‌نامه که درست يک دهه است من آن را در تئاترمان پيش کشيدم و هم چند سال کارگاه‌هايي برايش برگزار کردم، هم کارهاي زيادي را بر اين باور نوشتم يا در شرايطي روي صحنه هم بردم.
پيش‌تر از «زبان» گفتي و در بروشور هم نمايش را به استادت دکتر رضا براهني و نظريه زبانيت که از سوي او در ايران مطرح شد، پيش‌کش کردي. هم خصلت قدرشناسي و هم پيچيدگي آنچه پيش‌روي ماست. در‌اين‌باره کمي بگو؛ درباره اهميتي که در آثارت به نوشته‌ها و آموخته‌هاي تو از او هست.
قدرشناسي از آن کلماتي است که انگار از معنا تهي شده. انگار اصلا از ازل نبوده. انگار بچه‌هاي دهه 30 و 40 و 50 که من از ايشان و به‌ويژه زنده‌ياد محمود استادمحمد و بزرگمرد تئاتر ايران، عباس جوانمرد که عمرش دراز باد: آموخته‌ام، يک چيزي بوده در مايه‌هاي بازي هفت سنگ، گروبند يا چيزهايي از اين قبيل که اينها يا از خودشان درآورده بودند يا يک چيزي بوده که ديگر خطّ توليدش به‌صرفه نبوده و ورشکست شده و رفته پي کار خود؛ اما درباره بروشور، دکتر رضا براهني و نظريه زبانيت. باز همان‌طور که آنجا (در بروشور) گفته‌ام، درباره قدرشناسي، گفته‌ام من چگونه‌ديدن و چگونه‌نوشتن، چگونگي رفتار با هر اثر/نوشته/پديده هنري و ادبي را از «رضا براهني» آموخته‌ام و به احترام او ايستاده خواهم مُرد. نمايشگران ما نه مي‌دانند قصه چيست، نه اساسا شعر و جهان شعر را مي‌شناسند؛ زبان و زبانيت که جاي خود را دارد؛ البته بي‌ترديد هر سخن، حتي هر قاعده، استثنائاتي دارد. من ابتدا شعر و قصه، به معناي اخص و درست کلمه، نحو زبان و نوع نگاه‌کردن و بررسي‌کردن و نشستن ميان هر اثر را براي تحليل آن (در تئاتر، دراماتورژي) از او آموختم و هم کوشيده‌ام نگاه و ادراک خود را به آن بيفزايم. «الف کاف شين» نمايشِ زبان است. دوست دارم به جاي حرف‌زدن درباره نظريه‌ها در حوزه شعر، قصه و حتي گاه نمايش‌نامه‌نويسي، با صداقت تمام در خودِ نوشتن شعر و خودِ نوشتن قصه/رمان و البته نمايش‌نامه و تئاتر، اگر نظر يا نظريه/ديدگاهي را باور دارم، باورم را با تمام هستي‌ام عيان کنم. آنجا که با سکوت لازم است با سکوت، آنجا که با حروف، آنجا که با کلمات، با آواها و صداهاي ته حنجره انسان، آنچه باور دارم، در حوزه اين نظر و نظريه را عيان و نه بيان کنم. بي‌شک اين نمايش اداي دِين پايان‌ناپذير من به اوست؛ اداي دِين به بزرگمرد و يگانه‌مردي که به قول عباس جوانمرد: «گويي ما شايستگي در خدمت رضا براهني بودن را از دست داديم؛ و سال‌ها بعد جامعه هنري، تئاتري، ادبي ما خواهد دانست که رضا براهني يکي بوده و خواهد بود» (نقل از گفت‌وگوي شخصي‌ام با استاد جوانمرد. فروردين 1393).

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.