نويسندگانِ فيلسوف؛ از فلسفه كامو تا داستايفسكي
تريلوژيِ پوچي
پارسا شهري: «تذكر يك نكته بجاست. پوچ و پوچي در فلسفه آلبر كامو معناي منفي ندارد و بهعكس معناي آن مثبت و ايجابي است». اين تذكر مترجمِ «فلسفه كامو» است كه همان ابتدا تكليف مخاطب را با مفهومِ پوچي در آثار كامو معلوم ميكند. از مجموعه بزرگان انديشه نشر نو، دو كتاب درباره نويسندگانِ مطرحي است كه آثارشان رگههايي فلسفي دارد و بر فلسفه تأثير گذاشته يا فيلسوفاني را به تفكر واداشته است؛ «فلسفه كامو» نوشته ريچارد كمبر و «فلسفه داستايفسكي» نوشته سوزان لي اندرسن با ترجمه خشايار ديهيمي. اين مترجم در يادداشت كوتاهي كه بر فلسفه كامو نوشته است بهمنظور كامو از پوچي پرداخته و مينويسد: «منظور كامو از پوچ و پوچي اين است كه جهان و زندگي معنا و هدفي بيرون از خودشان ندارد و جستوجوي چنين هدف و معنايي بيهوده، و معاني و اهداف اينچنيني كه براي جهان و زندگي عرضه ميشوند، فريب يا خودفريبي است. بنابراين، انسان پوچ يا پوچگرا كسي است كه بيمعنايي جهان و زندگي را ميپذيرد و با آن كنار ميآيد». ريچارد كمبر كتابِ «فلسفه كامو» را نوشته است تا بهقول خودش مروري فلسفي باشد بر آثار آلبر كامو. «اين كتاب اگرچه ممكن است براي
كاموپژوهان جالب باشد، اما در وهله نخست براي خوانندگاني نوشته شده است كه ميخواهند اهميت فلسفي آثار كامو را دريابند اما پشتوانه فلسفي زيادي ندارند يا تمامي آثار مهم كامو را نخواندهاند. بنابراين، چنين كتابي تأليف شده است كه شوق خواندن، فكركردن و آموختن را برانگيزد». محوريتِ اين كتاب بيشتر قولها و نظراتِ آلبر كامو است تا آراي منتقدان و شارحانِ او. ريچارد كمبر با پير گروييس در اين مورد همنظر است كه نوشتن درباره كامو در مقام فيلسوف كاري راحت نيست. آثار كامو پر است از تلاش براي بيان مسائل و انديشههاي فلسفي، «اما اين تلاشها بعضا ناروشن و غيرمنطقي است». خودِ كامو البته اغلب فيلسوفبودنش را انكار ميكرد و منتقدان نيز با اين حرفِ او موافقاند. كمبر اما معتقد است اين انكار بهدليل اختلاف در روش بوده است و نه اختلاف در موضوع و براي اثباتِ اين مدعا به نامهي كامو خطاب به فرانسين ارجاع ميدهد: «من اعتقادي به انديشههايي كه طي بحث يا اختلاف عقيده بيان ميشود، ندارم. من فيلسوف نيستم و براي من انديشه ماجرايي دروني است كه پخته ميشود و يا آدم را آزار ميدهد يا از خود بيخود ميكند». كامو بيشتر دوست داشت تفكر فلسفياش از
دل تجربه زيسته بيرون برآيد و به محكِ مشاهده بخورد تا قوام يابد. در كتابِ كمبر در پنج فصل تدوين شده است. فصل نخست فشردهاي است از زندگي و آثار كامو. در فصلِ دوم ريشههاي ديني انديشه فلسفي كامو بررسي ميشود با محوريتِ تز او با عنوانِ «متافيزيك مسيحي و فلسفه نوافلاطوني». فصلهاي سه و چهار تحليل و نقدي است درباره تريلوژيِ پوچي كامو؛ سه اثر مهمِ «بيگانه» و «كاليگولا» و «اسطوره سيسوفوس». فصلِ آخر نيز روايتي است از كاموي اخلاقپرداز كه كمبر براي بررسيِ اين وجهِ كامو، به «چند نامه به دوست آلماني»، «طاعون»، «انسان طاغي» و «سقوط» استناد ميكند. «فلسفه كامو» نوشته ريچارد كمبر با ترجمه خشايار ديهيمي در شمارگان 770 نسخه در فرهنگ نشر نو با همكاري نشر آسيم منتشر شده است.
خدمت به حقيقت
«تا چند هفته پيش حتي اسم داستايفسكي به گوشم نخورده بود... در كتابفروشي تصادفي دستم را دراز كردم و كتاب روح زيرزميني را برداشتم؛ اثري كه بهتازگي به فرانسه ترجمه شده بود... بلافاصله غريزه خويشاوندي در من بيدار شد؛ شادي من حدوحصري نداشت.» فريدريش نيچه در دسامبر 1886 ترجمه فرانسويِ «يادداشتهاي زيرزميني» را كه ميخواند از خويشاوندياش با داستايفسكي مينويسد. او سختْ با داستايفسكي احساس قرابت ميكرد. بااينكه نيچه پس از خواندنِ اين اثر داستايفسكي فقط دو سال ديگر سلامت عقل داشت، اما تأثير اين نويسنده بر نيچه غیرقابلانکار است. برخي منتقدان همچون والتر كافمن از شارحانِ نيچه، «يادداشتهاي زيرزمينيِ» داستايفسكي را «بهترين پيشدرآمد بر اگزيستانسياليسم در همه دورانها» ميخواند. «فلسفه داستايفسكي» نوشته سوزان لي اندرسن پُر است از اين نقلقولها و روايتهايي كه حكايت از نسبت داستايفسكي و آثارش با فلسفه دارد. در پيشگفتارِ كتاب سه دليل بيان شده است براي اين ادعا كه فيلسوفان بايد رمانهاي داستايفسكي را بخوانند. «نخست اينكه او دلمشغول مسائل فلسفي بود، يعني پاسخدادن به سؤالهای فلسفي و حل مسائل فلسفي و براي همين هم
ميتوان او را در رده فيلسوفان جاي داد. داستايفسكي ميخواست براي دو سؤال بنيادين فلسفي پاسخي فراهم آورد: 1) مخمصه انساني چيست؟ و 2) پس از پاسخدادن به سؤال 1، ما با اين مخمصه چگونه بايد زندگي كنيم؟ سؤال اول داستايفسكي را درگير ژرفانديشي متافيزيكي ميكند در باب اختيار، ماهيت ذات فردي... و سؤال دوم او را به حوزه اخلاق و زبراخلاق ميكشاند. مسئله اصلي اخلاقي كه بيش از همه او را دلمشغول ميكرد، اين بود: مهمترين صفت انسان آزادبودن است اما اين آزادي با امكانهاي ويرانگري توأم است، پس بايد نيروي محدودكنندهاي يافت كه بتواند با اين آزادي سازگار باشد». سوزان لي اندرسن، مؤلفِ «فلسفه داستايفسكي» مينويسد قصد ندارد تحليل ادبي از داستايفسكي بهدست دهد و به همين دليل در بحث از رمان سالهاي نخست داستايفسكي، به مباحثي نظير سبك و پيرنگ و ساختار «همزاد» نميپردازد و نيز به وقايع تاريخي و واكنشِ داستايفسكي نسبت به آنها كاري ندارد. موضوعِ مدنظر او موضع فلسفيِ داستايفسكي است كه از رمانهاي نخست او رگههايي از آن پيداست و در طي ساليان خلق ادبياش پرورانده و تكميل شده و بهزعمِ لي اندرسن در «برادران كارامازوف» بهتمامي آشكار
شده است. فصل نخستِ كتاب با نقلقولي خواندني از بلينسكي آغاز ميشود كه بعد از خواندن رمان «بيچارگان» خطاب به داستايفسكي نوشته است: «تو به جان مطلب رسيدهاي؛ با يك تاش قلم اصل مطلب را نشان دادهاي... ما جان ميكنيم كه با كلمات توضيحش دهيم، اما تو، تو كه هنرمندي، با يك نشانه، در يك تصوير، جان كلام را گفتهاي، چنانكه با دست ميتوان لمسش كرد، چنانكه حتي خواننده فارغ از استدلال هم درجا همه چيز را دريابد! اين راز هنر است! اين حقيقت هنر است! اين خدمت به حقيقت است!». كتابِ «فلسفه داستايفسكي» هفت بخش دارد: بعد از پيشگفتار، فلسفه و آثار داستاني ميآيد و بعد، زندگيِ داستايفسكي، همزاد و يادداشتهاي زيرزميني، جنايت و مكافات، ابله و اهريمنان، برادران كارامازوف و دست آخر ارزيابي نهايي. «فلسفه داستايفسكي» اثر سوزان لي اندرسن، در 770 نسخه و ازسوي فرهنگ نشر نو با همكاري نشر آسيم منتشر شده است.
پارسا شهري: «تذكر يك نكته بجاست. پوچ و پوچي در فلسفه آلبر كامو معناي منفي ندارد و بهعكس معناي آن مثبت و ايجابي است». اين تذكر مترجمِ «فلسفه كامو» است كه همان ابتدا تكليف مخاطب را با مفهومِ پوچي در آثار كامو معلوم ميكند. از مجموعه بزرگان انديشه نشر نو، دو كتاب درباره نويسندگانِ مطرحي است كه آثارشان رگههايي فلسفي دارد و بر فلسفه تأثير گذاشته يا فيلسوفاني را به تفكر واداشته است؛ «فلسفه كامو» نوشته ريچارد كمبر و «فلسفه داستايفسكي» نوشته سوزان لي اندرسن با ترجمه خشايار ديهيمي. اين مترجم در يادداشت كوتاهي كه بر فلسفه كامو نوشته است بهمنظور كامو از پوچي پرداخته و مينويسد: «منظور كامو از پوچ و پوچي اين است كه جهان و زندگي معنا و هدفي بيرون از خودشان ندارد و جستوجوي چنين هدف و معنايي بيهوده، و معاني و اهداف اينچنيني كه براي جهان و زندگي عرضه ميشوند، فريب يا خودفريبي است. بنابراين، انسان پوچ يا پوچگرا كسي است كه بيمعنايي جهان و زندگي را ميپذيرد و با آن كنار ميآيد». ريچارد كمبر كتابِ «فلسفه كامو» را نوشته است تا بهقول خودش مروري فلسفي باشد بر آثار آلبر كامو. «اين كتاب اگرچه ممكن است براي
كاموپژوهان جالب باشد، اما در وهله نخست براي خوانندگاني نوشته شده است كه ميخواهند اهميت فلسفي آثار كامو را دريابند اما پشتوانه فلسفي زيادي ندارند يا تمامي آثار مهم كامو را نخواندهاند. بنابراين، چنين كتابي تأليف شده است كه شوق خواندن، فكركردن و آموختن را برانگيزد». محوريتِ اين كتاب بيشتر قولها و نظراتِ آلبر كامو است تا آراي منتقدان و شارحانِ او. ريچارد كمبر با پير گروييس در اين مورد همنظر است كه نوشتن درباره كامو در مقام فيلسوف كاري راحت نيست. آثار كامو پر است از تلاش براي بيان مسائل و انديشههاي فلسفي، «اما اين تلاشها بعضا ناروشن و غيرمنطقي است». خودِ كامو البته اغلب فيلسوفبودنش را انكار ميكرد و منتقدان نيز با اين حرفِ او موافقاند. كمبر اما معتقد است اين انكار بهدليل اختلاف در روش بوده است و نه اختلاف در موضوع و براي اثباتِ اين مدعا به نامهي كامو خطاب به فرانسين ارجاع ميدهد: «من اعتقادي به انديشههايي كه طي بحث يا اختلاف عقيده بيان ميشود، ندارم. من فيلسوف نيستم و براي من انديشه ماجرايي دروني است كه پخته ميشود و يا آدم را آزار ميدهد يا از خود بيخود ميكند». كامو بيشتر دوست داشت تفكر فلسفياش از
دل تجربه زيسته بيرون برآيد و به محكِ مشاهده بخورد تا قوام يابد. در كتابِ كمبر در پنج فصل تدوين شده است. فصل نخست فشردهاي است از زندگي و آثار كامو. در فصلِ دوم ريشههاي ديني انديشه فلسفي كامو بررسي ميشود با محوريتِ تز او با عنوانِ «متافيزيك مسيحي و فلسفه نوافلاطوني». فصلهاي سه و چهار تحليل و نقدي است درباره تريلوژيِ پوچي كامو؛ سه اثر مهمِ «بيگانه» و «كاليگولا» و «اسطوره سيسوفوس». فصلِ آخر نيز روايتي است از كاموي اخلاقپرداز كه كمبر براي بررسيِ اين وجهِ كامو، به «چند نامه به دوست آلماني»، «طاعون»، «انسان طاغي» و «سقوط» استناد ميكند. «فلسفه كامو» نوشته ريچارد كمبر با ترجمه خشايار ديهيمي در شمارگان 770 نسخه در فرهنگ نشر نو با همكاري نشر آسيم منتشر شده است.
خدمت به حقيقت
«تا چند هفته پيش حتي اسم داستايفسكي به گوشم نخورده بود... در كتابفروشي تصادفي دستم را دراز كردم و كتاب روح زيرزميني را برداشتم؛ اثري كه بهتازگي به فرانسه ترجمه شده بود... بلافاصله غريزه خويشاوندي در من بيدار شد؛ شادي من حدوحصري نداشت.» فريدريش نيچه در دسامبر 1886 ترجمه فرانسويِ «يادداشتهاي زيرزميني» را كه ميخواند از خويشاوندياش با داستايفسكي مينويسد. او سختْ با داستايفسكي احساس قرابت ميكرد. بااينكه نيچه پس از خواندنِ اين اثر داستايفسكي فقط دو سال ديگر سلامت عقل داشت، اما تأثير اين نويسنده بر نيچه غیرقابلانکار است. برخي منتقدان همچون والتر كافمن از شارحانِ نيچه، «يادداشتهاي زيرزمينيِ» داستايفسكي را «بهترين پيشدرآمد بر اگزيستانسياليسم در همه دورانها» ميخواند. «فلسفه داستايفسكي» نوشته سوزان لي اندرسن پُر است از اين نقلقولها و روايتهايي كه حكايت از نسبت داستايفسكي و آثارش با فلسفه دارد. در پيشگفتارِ كتاب سه دليل بيان شده است براي اين ادعا كه فيلسوفان بايد رمانهاي داستايفسكي را بخوانند. «نخست اينكه او دلمشغول مسائل فلسفي بود، يعني پاسخدادن به سؤالهای فلسفي و حل مسائل فلسفي و براي همين هم
ميتوان او را در رده فيلسوفان جاي داد. داستايفسكي ميخواست براي دو سؤال بنيادين فلسفي پاسخي فراهم آورد: 1) مخمصه انساني چيست؟ و 2) پس از پاسخدادن به سؤال 1، ما با اين مخمصه چگونه بايد زندگي كنيم؟ سؤال اول داستايفسكي را درگير ژرفانديشي متافيزيكي ميكند در باب اختيار، ماهيت ذات فردي... و سؤال دوم او را به حوزه اخلاق و زبراخلاق ميكشاند. مسئله اصلي اخلاقي كه بيش از همه او را دلمشغول ميكرد، اين بود: مهمترين صفت انسان آزادبودن است اما اين آزادي با امكانهاي ويرانگري توأم است، پس بايد نيروي محدودكنندهاي يافت كه بتواند با اين آزادي سازگار باشد». سوزان لي اندرسن، مؤلفِ «فلسفه داستايفسكي» مينويسد قصد ندارد تحليل ادبي از داستايفسكي بهدست دهد و به همين دليل در بحث از رمان سالهاي نخست داستايفسكي، به مباحثي نظير سبك و پيرنگ و ساختار «همزاد» نميپردازد و نيز به وقايع تاريخي و واكنشِ داستايفسكي نسبت به آنها كاري ندارد. موضوعِ مدنظر او موضع فلسفيِ داستايفسكي است كه از رمانهاي نخست او رگههايي از آن پيداست و در طي ساليان خلق ادبياش پرورانده و تكميل شده و بهزعمِ لي اندرسن در «برادران كارامازوف» بهتمامي آشكار
شده است. فصل نخستِ كتاب با نقلقولي خواندني از بلينسكي آغاز ميشود كه بعد از خواندن رمان «بيچارگان» خطاب به داستايفسكي نوشته است: «تو به جان مطلب رسيدهاي؛ با يك تاش قلم اصل مطلب را نشان دادهاي... ما جان ميكنيم كه با كلمات توضيحش دهيم، اما تو، تو كه هنرمندي، با يك نشانه، در يك تصوير، جان كلام را گفتهاي، چنانكه با دست ميتوان لمسش كرد، چنانكه حتي خواننده فارغ از استدلال هم درجا همه چيز را دريابد! اين راز هنر است! اين حقيقت هنر است! اين خدمت به حقيقت است!». كتابِ «فلسفه داستايفسكي» هفت بخش دارد: بعد از پيشگفتار، فلسفه و آثار داستاني ميآيد و بعد، زندگيِ داستايفسكي، همزاد و يادداشتهاي زيرزميني، جنايت و مكافات، ابله و اهريمنان، برادران كارامازوف و دست آخر ارزيابي نهايي. «فلسفه داستايفسكي» اثر سوزان لي اندرسن، در 770 نسخه و ازسوي فرهنگ نشر نو با همكاري نشر آسيم منتشر شده است.