|

خوش‌‌استقبال و بد‌بدرقه

همیشه به این موضوع فکر می‌کردم که آخرین روز فوتبال علی دایی، مهدی مهدوی‌کیا، علی کریمی، سیدجلال حسینی، فرهاد مجیدی، کریم باقری و امید عالیشاه چطور رقم خواهد خورد. اما تنها تصویری که از آخرین روز فوتبال ستاره‌های فوتبال ایران به عنوان مسابقه خداحافظی در یاد داریم، دیدار تیم‌های ملی ایران و برزیل در کشور امارات در تاریخ 15 مهر‌ماه 1389 است که آن مسابقه به خاطر روابط سیاسی دو کشور بسته شد و کریم باقری فرصت پیدا کرد در آن دیدار به‌یادماندنی از مسابقات ملی خداحافظی کند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

سپهر خرمی:  همیشه به این موضوع فکر می‌کردم که آخرین روز فوتبال علی دایی، مهدی مهدوی‌کیا، علی کریمی، سیدجلال حسینی، فرهاد مجیدی، کریم باقری و امید عالیشاه چطور رقم خواهد خورد. اما تنها تصویری که از آخرین روز فوتبال ستاره‌های فوتبال ایران به عنوان مسابقه خداحافظی در یاد داریم، دیدار تیم‌های ملی ایران و برزیل در کشور امارات در تاریخ 15 مهر‌ماه 1389 است که آن مسابقه به خاطر روابط سیاسی دو کشور بسته شد و کریم باقری فرصت پیدا کرد در آن دیدار به‌یادماندنی از مسابقات ملی خداحافظی کند. علی دایی در آخرین روز فوتبالش به شکلی کاملا غریبانه و در ورزشگاه انقلاب کرج در 7 خرداد 1386 از دنیای فوتبال برای همیشه خداحافظی کرد. تصور کنید آقای گل وقت دنیای فوتبال در ورزشگاهی 12‌هزار‌نفری و بدون اعلام قبلی و مراسم خاصی کفش‌ها را آویخت. مهدی مهدوی‌کیا هم که بعد از نایب‌قهرمانی پرسپولیس در جام حذفی و شکست مقابل سپاهان به یکباره تصمیم گرفت برای همیشه کنار برود، چند سال طول کشید تا در روز دیدار جالب توجه پرسپولیس و میلان به میدان برود و دیدار نمادین خداحافظی برای او برگزار شود. سیدجلال حسینی که تا 41سالگی یکی از ارکان موفقیت تیم ملی ایران و پرسپولیس بود نیز مسابقه نمادینی برای او برگزار نشد. برای فرهاد مجیدی هم همین اتفاق افتاد و تصاویر مشابهی از او و سایر ستاره‌های فوتبال ایران نقش بسته که با دور افتخار در زمین ورزشگاه آزادی از فوتبال کنار رفتند. اگر بحث سخت‌افزار بود، مثل بازسازی ورزشگاه آزادی که دیگر صحبت‌کردن درموردش بی‌احترامی به خودمان محسوب می‌شود، می‌گفتیم دلایل غیر‌ورزشی دارد یا به طور مثال علمش در کشور وجود ندارد و باید آن را کش بدهند تا از یادها برود. اما موضوع «احترام‌گذاشتن» به قدمت و تاریخ یک باشگاه و بازیکن موضوعی نیست که نیاز به یک ابزار فیزیکی داشته باشد. اکثر مدیران فوتبال ایران حتی اگر بخواهند هم نمی‌توانند ادای مدیر بادرایت و حاذق را در‌بیاورند. مدیری که بداند برای قدردانی از بازیکنی که 13 فصل در پرسپولیس توپ زده، جوانی‌اش را گذاشته، مصدومیت‌های شدید را تجربه کرده و البته مزد زحمتش را هم دریافت کرده، چطور رفتار کند. آخرین نمونه از رفتار بسیار زشت مدیران فوتبال در ایران برمی‌گردد به تلفنی که به کاپیتان پرسپولیس زدند و گفتند حق نداری به تمرین بیایی! مکالمه با عالیشاه طوری مطرح شد که انگار کاپیتان پرسپولیس قرار بود در زمین تمرین بحرانی درست کند یا چیزی بردارد که به شکلی دستوری او را از حضور در تمرین منع کردند! بازیکن تازه‌وارد پرسپولیس این رفتارها را می‌بیند و می‌گوید چرا باید برای باشگاهی که بعد از 13 سال با اسطوره‌اش چنین رفتار می‌کند دلسوزی داشته باشم یا طوری تلاش کنم که یک دهه پیراهن این تیم را بر تن کنم؟ وقتی قرار است در نهایت با فحش و تهمت من را بدرقه کنند؟ خوش‌استقبال و بدبدرقه بودن مختص امسال و سال پیش نیست. برای سیدجلال حسینی هم چنین اتفاقی رخ داد. وقتی دوره بازیکن در یک تیم ایرانی به پایان می‌رسد به‌جای قدردانی از زحماتش، او را طوری تخریب شخصیت می‌کنند که به بازیکن این‌طور القا می‌شود که تا زمانی که در اوج هستیم احترام داریم. یاد خاطره مشترک مجتبی جباری و مرتضی پورعلی‌گنجی افتادم که هر دو در زمین فوتبال دچار مصدومیت شدید فوتبالی شدند اما در ایام مصدومیت، مسئولین تیم ملی و باشگاه استقلال و پرسپولیس آنها را رها کردند تا دوره درمانشان سپری شود. جایگاه و ارزش انسان‌ها (بخوانید فوتبالیست‌های وطنی) متأسفانه بر اساس توانایی‌های حال حاضرشان تعریف می‌شود. چنین رفتار ناپخته‌ای را قیاس کنید با مصدومیت فوتبالیست‌های خارجی که بلا‌استثنا باشگاه‌های خارجی قرارداد بازیکن مصدوم را سریعا تمدید می‌کنند تا با روحیه و فکر آزادتر و بدون نگرانی دوران نقاهت را پشت سر بگذارد. قهرمان زنده در ایران معنا ندارد، چون زمانی احترام برایت قائل می‌شوند که برای تیمت مفید باشی. روزهای خوش تو که پایان یافت، باید پاسخ‌گوی اتهامات سازمان‌یافته برخی کانال‌های تلگرامی باشی و بس.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.