رسوایی اپستین؛ قدرتنمایی رسانههای آزاد و مستقل
پرونده جفری اپستین، روایت سقوط یک میلیاردر منحرف، فراتر از یک جنایت شخصی است. این پرونده نماد نبرد میان فساد پنهان و شفافیت عمومی است. شبکهای که سالها زیر سایه ثروت، نفوذ و روابط سیاسی دوام آورد، سرانجام در برابر قدرت رسانههای آزاد، روزنامهنگاری تحقیقی و فشار افکار عمومی فروریخت. اپستین ثابت کرد جنایت و فساد نه با قدرت، بلکه با سکوت زنده میمانند و دقیقا رسانه مستقل همان نیرویی است که این سکوت را میشکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پرونده جفری اپستین، روایت سقوط یک میلیاردر منحرف، فراتر از یک جنایت شخصی است. این پرونده نماد نبرد میان فساد پنهان و شفافیت عمومی است. شبکهای که سالها زیر سایه ثروت، نفوذ و روابط سیاسی دوام آورد، سرانجام در برابر قدرت رسانههای آزاد، روزنامهنگاری تحقیقی و فشار افکار عمومی فروریخت. اپستین ثابت کرد جنایت و فساد نه با قدرت، بلکه با سکوت زنده میمانند و دقیقا رسانه مستقل همان نیرویی است که این سکوت را میشکند. در جامعهای که جریان آزاد اطلاعات برقرار باشد، حتی تاریکترین و پیچیدهترین شبکههای فساد نیز دیر یا زود به سطح پاسخگویی کشیده میشوند. اپستین در سال ۱۳۳۱ در یک خانواده یهودی در نیویورک به دنیا آمد و شش سال پیش، در سال ۱۳۹۸، در ۶۶سالگی در زندان متروپولیتن، زادگاهش، ظاهرا خود را حلقآویز کرد و درگذشت. زندگی و مرگ او، رشدش در نظام سرمایهداری، سبک زندگی شاهانه و ارتباطاتش با نخبگان سیاست، اقتصاد و علم و فناوری، همواره یک راز بزرگ و جریان رازآلود باقی مانده است. او دو بار تلاش میکند در دانشگاه نیویورک رشتههای ریاضیات و فیزیک را بخواند، اما هر دو بار اخراج میشود. مدتی در مدرسهای به نام دالتون تدریس میکند؛ درحالیکه تدریس در این مدرسه نیازمند مدرک دانشگاهی است، او بدون مدرک مشغول به کار میشود و سرانجام اخراجش میکنند. بااینحال، همین اخراج نقطه عطف زندگیاش میشود؛ وارد بزرگترین مؤسسات مالی میشود، بهسرعت پیشرفت میکند و در نهایت یک شرکت بزرگ مدیریت سرمایه تأسیس میکند که فقط به افرادی با سرمایهای بیش از یک میلیارد دلار مشاوره میدهد. او ظاهرا فردی بسیار باهوش، خوشمشرب و دارای روابطعمومی قوی بود، اما ارتباطاتش را بهشدت مدیریت و کنترل میکرد. در کنار زندگی حرفهایاش در حوزه مالی، بانکی و مدیریت سرمایه، بهتدریج یک جریان موازی نیز راهاندازی میکند. اپستین چندین خانه و دفتر لوکس در نقاط مختلف آمریکا، ازجمله نیویورک و کالیفرنیا، داشت که معمولا دوستان خاص و نزدیکش در سفرهایشان در این اقامتگاهها ساکن میشدند. علاوه بر این، جزیره کوچکی به نام سنتجیمز را خریداری میکند و در آن مجموعهای از ساختمانها و تأسیسات رفاهی مختلف میسازد. دوستان خاص او با جت اختصاصی متعلق به خودش به این جزیره و دیگر مناطق سفر میکردند و در سبکی از زندگی سهیم بودند که در ظاهر پرزرقوبرق و فریبنده بود اما در باطن، زندگیای کثیف، متعفن، جنایتکارانه، ترسناک و وحشیانه به شمار میآمد. اپستین با همکاری گیلین مکسول، دختر رابرت مکسول، متهم شد که دختران نوجوان را با وعده کار، آیندهای بهتر یا فریبهای دیگر جذب کرده و آنها را در معرض بهرهکشی جنسی قرار داده است. در اینجا دیگر فقط با یک فرد مواجه نیستیم، بلکه با شکلگیری شبکهای روبهرو هستیم که قدرت، پول و سکوت را به هم گره میزند. اما چگونه ممکن است فردی سالها در سایه نهادهای قدرت و ثروت چنین زندگیای داشته باشد و در نهایت افشا شود؟ پاسخ را باید در سه عنصر جستوجو کرد:
اول، رسانههای آزاد و روزنامهنگاری تحقیقی: اگر خبرنگاران مستقل روایت قربانیان را پیگیری نمیکردند و اگر رسانهها امکان پرسشگری نداشتند، این پرونده بارها و در همان مراحل اولیه دفن میشد.
دوم، جامعه مدنی و افکار عمومی: جنبشهای اجتماعی، فشار افکار عمومی و مطالبه عدالت، دستگاه قضائی را وادار میکند پروندههایی را که برای صاحبان قدرت هزینهزاست، کنار نگذارد.
سوم، حاکمیت قانون و الزام به شفافیت: انتشار تدریجی اسناد، آرای دادگاهها و فشار نهادهای رسمی نشان میدهد در نظامهایی که شفافیت نهادی وجود دارد، حتی پیچیدهترین شبکهها نیز نمیتوانند برای همیشه مصون بمانند.
پرونده اپستین از این منظر برای ما یک درس مهم رسانهای است که جنایت فقط در تاریکی رشد میکند و نورِ اطلاعات، دشمن طبیعی آن است. اپستین صرفا یک مجرم نبود؛ او نماد پیوند خطرناک میان ثروت، نفوذ و فساد پنهان است. شبکههایی از این جنس معمولا دو ابزار اصلی دارند: پول برای خریدن سکوت و قدرت برای ترساندن افشاگران. در چنین ساختاری، قربانیان تنها میمانند، شاهدان عقب میکشند و حقیقت در بایگانیهای محرمانه خاک میخورد. اما رسانه آزاد دقیقا همان نیرویی است که این چرخه را میشکند. رسانه، فساد را از «شایعه» به «پرونده» تبدیل میکند و جنایت را از «راز خصوصی» به «مسئلهای عمومی» میکشاند. پرسش دردناکتر اما برای ما اینجاست که اگر در آمریکا، با همه پیچیدگیهای قدرت و شبکههای نفوذ، رسانهها توانستند چنین پروندهای را به سطح افکار عمومی بیاورند، در ایران ما چه میشود؟ تجربه نشان میدهد حتی در چنین شرایطی نیز هیچ سیستمی برای همیشه بسته و مصون نمیماند. هرجا که روزنامهنگاری -حتی محدود و پرهزینه- جرئت طرح پرسش را پیدا کند، هرجا که گزارش تحقیقی راه خود را به افکار عمومی باز کند و هرجا که مطالبه شفافیت به یک خواست اجتماعی بدل شود، چرخه فساد ترک برمیدارد.
در جامعهای که روزنامهنگار از ورود به پروندههای فساد هراس دارد و گزارش تحقیقی هزینهمند است، این خطر وجود دارد که فساد از یک خطا به یک سیستم تبدیل شود؛ بااینحال، حتی در همین فضا نیز آگاهی، پرسشگری و فشار افکار عمومی میتواند نقطه آغاز بازگشت شفافیت باشد. واقعیت این است که مهار فساد، بیش از هر چیز به «گردش آزاد اطلاعات» وابسته است. هیچ نهاد نظارتی، هیچ شعار اخلاقی و هیچ بخشنامهای نمیتواند جای رسانه مستقل را بگیرد. فساد در تاریکی رشد میکند و در سکوت تکثیر میشود، اما با نور اطلاعرسانی، دیر یا زود عقب مینشیند.
اگر به رسانههای مستقل در ایران آزادی عمل داده شود، اگر خبرنگاران بتوانند بدون ترس از پروندهسازی پرسش کنند و اگر اسناد و قراردادها در معرض دید عموم قرار گیرند، طبیعی است که هزینه فساد افزایش یافته و شبکههای رانت کوچکتر و آسیبپذیرتر شوند.
پرونده اپستین فقط یک رسوایی اخلاقی نیست، یک هشدار تمدنی است. این پرونده یادآوری میکند جهان مدرن، با همه زرقوبرق و پیشرفتهایش، همچنان مستعد شکلگیری شبکههای تاریک قدرت و فساد است. در برابر این تاریکی، جامعه فقط یک سلاح مؤثر دارد: رسانه آزاد، قانون شفاف و افکار عمومی بیدار. آزادی رسانه، تجمل سیاسی نیست، بلکه شرط امنیت اخلاقی و سلامت عمومی هر جامعهای است.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.