|

وزن‌مان چند است؟‌

نسبت‌شناسی یک جامعه با مهاجرانش

حاصل سال‌ها تجربه زیسته مهاجرتی‌ام با اندک تتبعات و تأملاتی که در این حوزه داشته‌ام، من را به این نظر رسانده است که موضوع مهاجران، نگاه و مواجهه افراد به آن می‌تواند دقیق‌ترین سنجه در تعیین‌ وزن‌شان باشد.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

رضا عطایی*:حاصل سال‌ها تجربه زیسته مهاجرتی‌ام با اندک تتبعات و تأملاتی که در این حوزه داشته‌ام، من را به این نظر رسانده است که موضوع مهاجران، نگاه و مواجهه افراد به آن می‌تواند دقیق‌ترین سنجه در تعیین‌ وزن‌شان باشد.

مصب یا لامصب! مثل ترازوهای دیجیتالی امروزی کار می‌کند، مو هم لای درزش نمی‌رود. افراد بسیاری را می‌شناسم که اضافه‌وزن علمی-دانشگاهی یا سنگین‌وزنی اجتماعی-سیاسی دارند، اما هنگامی که روی این ترازو قرار می‌گیرند، تازه وزن واقعی «انسان‌بودن‌»شان معلوم می‌شود‌.

جالب است حتی نیازی به سین‌جیم‌کردن هم ندارند و ناخودآگاه خودشان را بروز می‌دهند. به بیان صاحب مثنوی معنوی: «آدمی، مخفی است در زیر زبان/ این زبان پرده است بر درگاه جان/ چون که بادی پرده را در هم کشید/ سرّ صحن خانه شد بر ما پدید».

اما چرا؟ چرا این موضوع می‌تواند این‌قدر راحت درونیات افراد را آشکار کند؟ ذات شریف آدمی که هفت‌خط‌تر از این حرف‌هاست... چرا نمی‌تواند در مواجهه با این موضوع آن‌چنان نقش بازی کند، خود یا حداقل دیگری را بفریبد که مثلا انسان متواضع و اخلاق‌مندی است؟‌

وقتی به خودمان نگاه می‌کنیم، انگار یک خودبزرگ‌بینی پنهانی در وجود همه‌‌ ما‌ قرار دارد که در روزگار ما، تزیینات برساخت‌شده هویت-قومیت-ملیت، رنگ و لعاب و شکل بروز دیگری به آن بخشیده است و از سوی دیگر پدیده مهاجرت و موضوع مهاجران -به عنوان یک دیگری و دیگران آشکار در جامعه- بهترین مورد برای بروز آن تکبر پنهانی است.

حضور سیل‌آسای مهاجران افغانی/افغانستانی بعد از سقوط نظام جمهوریت در کابل (مرداد ١۴٠٠) به ایران، در چند سال اخیر سیلاب‌ مصنوعی و طبیعی واکنش‌های ایرانیان به حضور مهاجران در کشورشان را به وجود آورده است. منظورم از سیلاب مصنوعی، آن بخش از واکنش‌هاست که‌ تحت‌ تأثیر رسانه‌ها و ساخته و پرداخته رسانه‌هاست که در اینجا «افغان‌هراسی» به راه می‌‌اندازند و در آنجا «ایران‌هراسی».

اما سیلاب طبیعی که بدون تردید بی‌تأثیر از سیلاب مصنوعی نیست، نگران‌کننده‌تر است.

این ترازو اما‌ در سالی که به دشواری در حال سپری‌کردن آن هستم، به‌‌ویژه در بحبوحه آن 12 روز سخت و دشوار، مهندسی یک موج عظیم رسانه‌ای و «دیگری‌سازی» از مهاجران را به نقطه اوج خود رساند و در ماه‌های اخیر شاهد سنگین‌ترین وزنه‌های آزمون خود بوده است. در هنگامه جنگ تحمیلی 12روزه اخیر، فضایی ایجاد شد که در آن، مهاجر نه یک همسایه نیازمند پناه، بلکه فقط یک «ابژه امنیتی» تصویر و تصور شد. بنا بر پژوهشی، فقط در همان ایام جنگ 12‌روزه، بیش از ٣٠٠ هزار محتوای مهاجرهراسانه و مهاجرستیزانه در شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی تولید شده بود که بیش از ١٣٠ میلیون بازدید داشته است. همان یک فیلم و انتساب دروغینش به جامعه مهاجران با کپشن جاسوس‌انگاری و اتهام‌زنی «حفر تونل برای نفوذ به یکی از مقرهای حساس امنیتی!»، تنها نمونه‌ای عینی از رسوب این سیلاب مصنوعی در جان سیلاب طبیعی بود؛ نمونه‌ای که نشان می‌دهد یک کلیشه شوم چگونه می‌تواند حقوق اولیه انسانی را زیر سؤال ببرد، حتی اگر نهادهای رسمی در نهایت بر بی‌اساس‌بودن آن کلیشه مهر تأیید بزنند.

حتی تلخ‌تر آنکه‌ این نگاه تحقیرآمیز و هراس‌افکن، در پوشش دلسوزی ملی و نگرانی اقتصادی خود را مخفی می‌کند. گویی فراموش کرده‌ایم که تاریخ مهاجرت در این جغرافیا، همواره روایتی دو‌‌سویه داشته است. این تناقض غریب، خود گواهی است بر اینکه مسئله، در بنیاد، اقتصاد یا امنیت محض نیست؛ مسئله‌ همان نگاه خودبرتربینی یا تکبر پنهانی است که در تب‌وتاب بحران‌ها عود می‌کند. آنجا که باید همدلی و هم‌زبانی باشد، سایه سوءظن می‌افتد و آنجا که باید پناه باشد، دیوار اخراج و طرد ساخته می‌شود. این همان لحظه‌ای است که ترازو، بی‌رحم حقیقت را فریاد می‌زند: سنگینی مدرک و مقام، اگر تهی از روح انسانیت باشد، در نهایت چه وزنی خواهد داشت؟

اما در گیرودار همین آشوب‌های مهاجرهراسانه و مهاجرستیزانه، رگه‌هایی از همان انسانیت اصیل که لاینفک تار‌و‌پود این خطه فرهنگی-تمدنی و وطن فارسی است، به زیبایی می‌درخشد. در گوشه‌وکنار همین شهر، «قلعه‌سین»‌هایی (روستایی از توابع شهرستان پیشوا) وجود دارد؛ محله‌ها و دل‌هایی که حصار تعصب و کینه به خود نمی‌گیرند. همان‌جا که پیرزنی نگران رفتن همسایه‌های افغانستانی‌اش است، راننده‌ای دهن‌به‌دهن می‌شود تا مسافران مهاجر قانونی را از دست مأموران برهاند یا کاسبی قدیمی یاد روزهایی می‌افتد که دست‌های مهاجری برایش نان آورده‌اند. اینها صحنه‌های پاک‌نشدنی زیست مشترک 40ساله‌اند؛ خاطراتی که بر بستر روزمرگی‌های یک کوچه، یک بازار‌ یا یک کارگاه تنیده شده‌ است.

‌از سویی، این همان «تاریخ نامرئی»ای است که موج‌های مهاجرستیزانه هرگز نخواهند توانست از صفحه روزگار بزدایند. این تصاویر یادآور می‌کنند که مسئله مهاجران، پیش از هر چیز، آزمونی برای سنجش ظرفیت همزیستی، مدارا و انصاف ما در دل جامعه است.

و در این میان، پرسش از سیاست‌گذاری رسمی نیز خود بر کفه‌ای از همین ترازو می‌نشیند. امنیت واقعی یک کشور، فقط با دیوارکشی به دست نمی‌آید، بلکه با سرمایه‌گذاری بر امنیت انسانی و اعتمادسازی درون‌جامعه‌ای ممکن می‌شود؛ اعتمادی که ترازویش این روزها به‌شدت در نوسان است. در این موضوع حرف بسیار است که بخش‌هایی از آنها را در نوشته‌‌هایم در این سال‌ها انعکاس داده‌ام. به هر حال بر این نظرم که این موضوع می‌تواند ترازوی خوبی برای وزن‌کردن آدم‌ها باشد، به‌ویژه برای تعیین سطح و عمق روابط.

و بی‌گمان، عمیق‌ترین و پایدارترین روابط، آنهایی هستند که از کوره این آزمون دشوار، سربلند بیرون می‌آیند. روابطی که بر پایه دیدار انسان با انسان بنا شده، نه بر‌اساس برچسب‌های اتباع و میزبان. شاید زمان آن فرا رسیده که به‌جای گیرکردن در بند وزن‌های ساختگی و برساخت‌شده، یک‌ بار برای همیشه‌ وزن‌مان را به ‌عنوان انسان بر این ترازوی حساس بگذاریم؛ آن‌گاه خواهیم دید ‌چه کسی واقعا سنگین‌وزن است.

* دبیر کارگروه اجتماعی-سیاسی انجمن راحل

 و کارشناسی‌ ارشد مطالعات منطقه‌ای دانشگاه تهران

 

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.