|

گفتمان علمی تحت فشار

مهم‌ترین کار یک سیاست‌مدار این است که بتواند با آگاهی از تضادهای اجتماعی چنان بسیج منابع و خلق قدرت کند که هم بر رقبایش پیروز شود و هم شاکله امور از هم نپاشد. از ‌این‌رو مشروعیت و پس از آن محبوبیت، شاید مهم‌ترین سرمایه‌ای است که به آن احتیاج دارد. خواست عمومی باید مانند نبضی زیر انگشتان سیاست‌مدار باشد و بداند کجا و تا چه حد می‌تواند سکان را به سمت چشم‌انداز مطلوبش بچرخاند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

پیام افشاردوست: مهم‌ترین کار یک سیاست‌مدار این است که بتواند با آگاهی از تضادهای اجتماعی چنان بسیج منابع و خلق قدرت کند که هم بر رقبایش پیروز شود و هم شاکله امور از هم نپاشد. از ‌این‌رو مشروعیت و پس از آن محبوبیت، شاید مهم‌ترین سرمایه‌ای است که به آن احتیاج دارد. خواست عمومی باید مانند نبضی زیر انگشتان سیاست‌مدار باشد و بداند کجا و تا چه حد می‌تواند سکان را به سمت چشم‌انداز مطلوبش بچرخاند.

مهم‌ترین کار یک فعال اقتصادی کسب درآمد است و برای آن باید بداند مشتریانش دقیقا چه احتیاج دارند، چقدر برای آن پول می‌دهند و چه معیارهای دیگری برای انتخاب دارند. «برند» یعنی تصویری که از یک کسب‌وکار در ذهن مردم یا خریداران هست، برای یک کسب‌وکار مهم‌ترین مؤلفه‌ای است که باید روی آن سرمایه‌گذاری کند.

رسانه به‌عنوان بخش مهمی از جامعه مدنی اساسا با مخاطبانش تعریف می‌شود. نه‌تنها اقتصاد رسانه مبتنی است بر دیده‌شدن، تأثیرگذاری و رسالتش نیز ماهیتی مخاطب‌محور دارد، بلکه رسانه باید هرخطی را که می‌خواهد دنبال کند و هر تأثیری را که مایل است بگذارد، با تیترها و تصاویری انتشار دهد که مخاطبانش از دست نرود.

در جریان اعتراضات اخیر دیدیم که سیاست‌مداران بسیاری نبض جامعه را از دست دادند و احتمالا به پایان عمر سیاسی‌شان رسیدند. کسب‌وکارهایی را دیدیم که به ‌دلیل بی‌توجهی به معیارهای مخاطب، اعتبار برندشان از دست رفت و محصولات‌شان تحریم و تخریب شد. صداوسیما هم مصداقی است از شکست رسانه‌ای حداقل در میان مخاطبان بالقوه‌اش و ازدست‌دادن مرجعیت به ‌دلیل بی‌توجهی به سلیقه مخاطب.

سیاست، بازار و رسانه به تعبیر بوردیو، میدان‌های دگرآیین یا ناخودآیین هستند. منطق این میدان‌ها در جایی بیرون از اختیار کنشگران اصلی و حرفه‌ای آنها ایجاد می‌شود و آنها باید سرمایه‌ها، ارزش‌ها و پاداش‌های خود را از جامعه جمع‌آوری کنند. معیار قضاوت، معیار پیروزی و شکست، در جامعه است. البته جامعه‌شناسان تلاش کرده‌اند نشان دهند که میدان‌های اقتصاد و سیاست چطور تلاش می‌کنند تا اراده عمومی، سلیقه و حتی نیازها را تحت تأثیر قرار دهند، اما نهایتا کنشگر این میدان‌های دگرآیین به میزانی که بتواند بر جامعه تأثیر بگذارد و نهایتا از او تأیید بگیرد، سرمایه کسب می‌کند.

برخی از میدان‌ها اما خودآیین‌ هستند. خودآیین یعنی توانسته به طرز تاریخی منطقی را بر کنش اعضای خود حاکم کند که نه تحت تأثیر سلیقه، نیازها و اراده‌ عمومی، بلکه کاملا وابسته به اعضای خود باشد. راه کسب سرمایه در این میدان‌ها نه تأیید عمومی، بلکه نظر متخصصان و کهنه‌کاران همین میدان است. میدان هنر و میدان علم چنین‌ هستند. به‌عنوان مثال ارزش یک مقاله یا یک پژوهش علمی را به رأی عمومی نمی‌گذارند، بلکه برای هیئت محدودی از داوران می‌فرستند و ایشان هم از منظر روش‌شناختی و تطابق با دانشی که پیش‌تر در این رشته انباشت شده است، اعتبار آن را محک می‌زند.

همین خودآیینی میدان علم است که به آن امکان می‌دهد در جامعه نقشی ویژه را بازی کند. کنشگر علمی از آنجا که نه قرار است از مردم رأی بگیرد، نه قرار است مقاله‌اش را در بازار بفروشد و نه اگر مخاطبانش را از دست دهد، معنایش را از دست می‌دهد، می‌تواند روایتی را ارائه کند که کنشگران همه‌ میدان‌ها به آن به‌عنوان «بهترین بازنمایی از واقعیت» ارجاع دهند. این یکی از مهم‌ترین کارکردهای اجتماعی نهاد علم است.

البته می‌دانیم که هیچ میدانی کاملا خودآیین نیست و همواره در معرض فشار نیروهای دگرآیین‌ساز، نیروهایی که مایل‌اند اراده‌ خود را بر آن تحمیل کنند، قرار دارد. عالمان همواره باید در مقابل نیروهایی که تلاش می‌کنند خودآیینی میدان علم را تضعیف کنند مقاومت کنند و این مقاومت از طریق برگزاری مناسک داخلی خود، ایجاد مرزهایی میان یک کنشگر علمی و دیگران، اعتبارزدایی از عالمانی که از قواعد میدان تخطی می‌کنند و ستایش و اعتباردهی به آنان که به قواعد میدان علم پایبندند انجام می‌شود.

در ایران میدان علم و به‌طور خاص میدان علوم اجتماعی به دلایل تاریخی و ساختاری متعدد، میدانی دگرآیین‌شده است. قبل از اعتراضات دی‌ماه‌، در جلسه‌ای در انجمن جامعه‌شناسی با حضور اعضای هیئت‌رئیسه تأکید کردم که باید برای فرایند نقادی جایگاه ویژه قائل شویم. باید در گروه‌های علمی زیرمجموعه انجمن سازوکارهایی ایجاد کرد که انجمن بستر بازنشر شبه‌علم و شهود عامیانه نشود. این اصول باید موضوع تأمل و گفت‌وگوهای‌ ما‌ باشد. در آن جلسه مورد نقد قرار گرفتم که از سانسور سخن می‌گویم و ایده‌های غیردموکراتیکی مطرح می‌کنم. حتی بعد از نقدها زمانی به من دادند تا «از خودم دفاع کنم». پاسخم این بود که «من از نقد و تلاش برای احیای مرجعیت علم سخن می‌گویم». در هر حال این تأکیدها همان‌طور که گفتم در زمینه تاریخی نهاد علم در ایران جدی گرفته نمی‌شوند.

بعد از آنکه اعتراضات آغاز شد، تا قبل از اینکه اینترنت قطع شود، پروژه‌ای را برای خودم تعریف کرده بودم و آن نقد تحلیل‌های استادان معتبر جامعه‌شناسی درباره اعتراضات بود تا از این طریق به سهم ناچیز خودم برای مرجعیت جامعه‌شناسی کاری کرده باشم. روزهای خونین دی آمد و عرصه را به کلی تغییر داد. گویی هیچ‌کس مایل نیست روایتی را که مدعی بهترین بازنمایی واقعیت است، بشنود. از این‌رو گفتمان علمی یا تحت فشار قرار می‌گیرد که با عبارات و روایات نیروهای اجتماعی و سیاسی مختلف همسو شود یا تا اطلاع ثانوی سکوت  اختیار کند.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.