عضو شورای شهر تهران در گفتوگو با «شرق» درباره حوادث اخیر در ایران میگوید
ایران؛ جامعه در انتظار
در صحن شورای شهر تهران نطق آقای رئیس به حوادث ونزوئلا اختصاص دارد. برخی از اعضای شورای شهر هم فهرست تخریبهای تجهیزات شهری را از آقای شهردار میخواهند. در پارلمان محلی چه کسی صدای معترضان را نمایندگی میکند؟ با مهدی اقراریان، رئیس کمیته نظارت شورای شهر تهران و از اعضای منتقد شورای شهر که بارها اعلام کرده به خاطر نقدهایش تحت فشار است و به حذف سیاسی هم تهدید شده، به گفتوگو نشستهایم. او از پدرخواندههایی میگوید که حتی تک صدای مخالف را هم تحمل ندارند اما او همچنان راهکار را امید و تلاش برای تغییر میداند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: در صحن شورای شهر تهران نطق آقای رئیس به حوادث ونزوئلا اختصاص دارد. برخی از اعضای شورای شهر هم فهرست تخریبهای تجهیزات شهری را از آقای شهردار میخواهند. در پارلمان محلی چه کسی صدای معترضان را نمایندگی میکند؟ با مهدی اقراریان، رئیس کمیته نظارت شورای شهر تهران و از اعضای منتقد شورای شهر که بارها اعلام کرده به خاطر نقدهایش تحت فشار است و به حذف سیاسی هم تهدید شده، به گفتوگو نشستهایم. او از پدرخواندههایی میگوید که حتی تک صدای مخالف را هم تحمل ندارند اما او همچنان راهکار را امید و تلاش برای تغییر میداند.
سالهاست که تصمیمگیران کشور قصد دارند مکانهایی برای اعتراض در شهرها ایجاد کنند اما همچنان با هر اعتراض سراسری این موضوع مطرح میشود و بعد از مدتی دوباره به این نتیجه میرسند که نیازی به چنین مکانهایی نیست... .
در حوزه اعتراض به عملکردها چند مسئله وجود دارد. اولین و مهمترین مسئله این است که چه مقداری در حوزه پاسخگویی مسئولان درباره عملکردشان شاخص ارزیابی داریم؛ همین حالا در شهرداری تهران با برگزاری نشستهای خبری مهندسیشده برای توضیح عملکردها مواجه هستیم. آسیبهای این نوع برخوردها این است که نه به انتقادها توجهی میشود و نه صدای منتقدان شنیده میشود که پیامد آن، خشم درونی در منتقد عملکرد است.
یکی از مکانهایی که میتواند محل حضور منتقدان و شنیدهشدن صدای آنها باشد، صداوسیما است که باید فرد را بدون نگاه سیاسی و جریانی از همه طیفها برای بیان اعتراضها و نقدهایش دعوت کند اما میبینیم که صداوسیما در پرداختن به یکسری مسائل، رویکرد یکطرفهای را دنبال میکند و نتوانسته بهعنوان مرجع، جایگاه خود را حفظ کند. متأسفانه بخشی از جامعه، دیگر صداوسیما را بهعنوان مرجع رسانهای بیطرف نمیشناسد. البته بعد از جنگ 12روزه این رویکرد تا حدودی اصلاح شد اما بعد از مدتی، به تعبیری صداوسیما به تنظیمات کارخانه برگشت!
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، این است که منتقدان میخواهند حرفهایشان اثرگذار باشد. فارغ از اینکه کجا این اعتراض را بیان کنند. آنها دنبال کار بیهوده نیستند، بلکه به دنبال شنیدهشدن و پاسخگرفتن هستند. یکی از کارویژههای رسانه ازجمله رسانه ملی، این است که صدای منتقد را به گوش مسئولان برساند. البته باورم این است که امروز مسئولان، مسائل کشور و مشکلات را میدانند... . مگر میشود مسئولان از اثر نوسانات قیمت دلار بر معیشت و عملکرد بازاریان بیاطلاع باشند. موضوع دیگر، ناکارآمدی و مشکل در «نظام حل مسئله» در ایران است. نظام حل مسئله از شاخصهای حکمرانی حرفهای است.
معتقدم ساختار کنونی و قانون اساسی، امکان اصلاح دارند و برخی از گروههایی که منتقد عملکردها هستند، هم قانون اساسی و هم ساختار موجود را قبول دارند. در میان اعتراضات، ممکن است شاهد چالشهایی با نظام جمهوری اسلامی باشیم که درصد، گروهها و افراد مرتبط با این چالشها، مسئلهای دیگر است که باید به دقت بررسی شود. این واقعیت وجود دارد و در فضای اعتراضات، مسائل متعددی با یکدیگر در هم میآمیزند. با نگاهی آسیبشناسانه، میتوان گفت که در زمان آسیبدیدگی و اعتراض در کشور، با گروههای مختلفی روبهرو هستیم. یک گروه، قانون اساسی و ساختار کلی جمهوری اسلامی را میپذیرند و ممکن است درمورد یک مسئول یا فرد خاص انتقاداتی داشته باشند، اما ساختار کلی را قبول دارند و وارد صحنه میشوند. علاوه بر گروهی که به آن اشاره شد، گروههای دیگری نیز دراینمیان حضور دارند که تمرکز آنها بر مسائل معیشتی و اقتصادی نیست، بلکه با اصل جمهوری اسلامی زاویه دارند. به بیان صریحتر، این گروهها به دنبال سرنگونی و براندازی هستند و بخشی از شعارها و اظهاراتشان گویای این هدف است. این نیز یک گروه مجزا از معترضان است. ما گروههایی داریم که با جمهوری اسلامی در تعارضاند و به دنبال تغییر بنیادین آن هستند و در زمانهای مناسب، وارد صحنه میشوند.
گروه سوم، عمدتا جوانان هستند که معترض و منتقدند، اما چشمانداز روشنی برای آینده نمیبینند. هیجانات و شاید نوعی ماجراجویی، آنها را به صحنه میکشاند. این به آن معنا نیست که این افراد فاقد اعتراض یا نقد هستند، اما بخش زیادی از آنها فاقد یک چشمانداز روشن و مدون است.
بسیاری از این رویدادها ریشه در هیجانات و فقدان چشمانداز روشن درباره آینده دارد که جوانان را به صحنه میکشاند. این طیف سنی، معمولا بین 15 تا 24سالهاند. اعتراضات در سالهای اخیر با پدیدهای جدید نیز مواجه شده است: حضور گروههای سازمانیافته. این گروهها، که خود طیفهای مختلفی دارند، به معترضان اضافه شدهاند. بخشی از این افراد، اراذل و اوباش هستند؛ همانطورکه در حوادث اخیر شاهد تعرض به خودروهای آتشنشانی بودیم. این مسئله، آسیب جدی به اموال عمومی وارد میکند. در فضایی که ناامنی حاکم است، گزارشهایی از سرقت و دزدی نیز دریافت شده است. متأسفانه، در برخی مناطق شاهد درگیریهای اراذل و اوباش با یکدیگر بودهایم که در این فضا به تسویهحسابهای درونگروهی میپردازند. علاوه بر گروههای پیشین، یک گروه سازمانیافته از اراذل و اوباش شناسنامهدار نیز حضور دارند که در هر فرصتی دست به اقدامات خشونتآمیز، جرم و سرقت میزنند؛ از کیفقاپی و موبایلقاپی تا سرقت بهعنف. گروه دیگری نیز وجود دارد که به سرویسهای خارجی و گروههای تروریستی متصل هستند و این ارتباط، بسته به منطقه، متفاوت است. این افراد گاهی اوقات از سلاح و ابزارهای دیگر نیز استفاده میکنند.
در کنار اینها، گروهی دیگر را نیز مشاهده میکنیم که متأسفانه به تماشاچیانی رهگذر تبدیل شدهاند؛ افرادی که در شرایطی قرار گرفتهاند که احساس میکنند حضورشان در این اعتراضات، آنها را با چالشها و خطراتی مواجه میکند، حتی ممکن است به قیمت ازدستدادن جانشان تمام شود. این افراد اعتراض دارند، اما به دلیل نگرانی از آسیبدیدگی، در این تجمعات شرکت نمیکنند. این بخش از جامعه را باید مورد توجه قرار داد و معتقدیم که این گروه نیز تنوع و تکثر زیادی دارد. در این بخش از جامعه، گروههای مختلفی وجود دارند. امروز با چالشی روبهرو هستیم که آن را «چالش سرمایه اجتماعی» مینامم. سرمایه اجتماعی، امری نیست که بهسرعت شکل بگیرد یا از بین برود؛ بلکه در یک فرایند تدریجی ایجاد میشود. این سرمایه، مفهومی است که شامل اعتماد مردم به ساختار نظام، حل مسئله کشور، حاکمیت و حکمرانی میشود.
در سالهای گذشته، به دلیل انباشت مطالبات مردم در حوزههای مختلف -اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و...- این سرمایه اجتماعی آسیب دیده است. وقتی درباره جامعه صحبت میکنیم، باید به طبقات مختلف و مطالبات متفاوت آنها توجه کنیم. گاهی اوقات، حتی این مطالبات با یکدیگر در تعارض هستند. هنر حاکمیت در این است که بتواند با تمام این طیفها صحبت کند، تعادلی بین مطالبات برقرار کند و اولویتبندیهای لازم را انجام دهد.
به نظر من، درحالحاضر مطالبات اقتصادی در صدر این مطالبات قرار دارند. نکته دیگر، اصلاح ساختار حل مسئله کشور است که خود، ریشه در مطالبات اقتصادی دارد. درمورد سرمایه اجتماعی، باور من این است که ایران را در شرایطی قرار دادهایم که میتوان آن را «ایران در انتظار» نامید. تحلیل وضعیت کنونی این است که ایران، جامعهای در انتظار است؛ در انتظار پاسخی از سوی حاکمیت از طریق اصلاحات درونی، به مطالبات بحق مردم.
آیا چنین ارادهای وجود دارد؟ بهعنوان مثال در سال ۸۸، درحالیکه بخشی از مردم همچنان خشمگین و معترض بودند، راهپیمایی برگزار کردند وگفته شده هرکس از ۹ دی به بعد معترض باشد، فتنهگر است و مردم حسابشان را جدا کردند. معترضان بدون اینکه پاسخی دریافت کنند، با خشم به زندگی ادامه دادند. این اتفاق دوباره تکرار شد. در ایام کرونا هم مردم خشمگین پاسخی برای تأخیر ورود واکسن نگرفتند و این حس سرخوردگی و خشم با آنان ماند. این خشم از یک زمان به زمان دیگر منتقل میشود و شاید اگر زمانی گروههایی به اصلاح اعتقاد داشتند، اکنون به گروههایی منتقل شدهاند که ناامیدند و فکر میکنند دیگر اصلاح جواب نمیدهد؛ یعنی حکومت با پایاندادن به برخی اعتراضها، این خشم را در دل ملت نگه داشته است.
حکمرانی را نمیتوان از حکمرانان جدا کرد؛ بخش مهمی از حکمرانی کشور به کسانی وابسته است که در عرصه حکومت حضور دارند. امروزه، واقعیتی را مشاهده میکنیم که با مسئولانی در برخی بخشها مواجه هستیم که فاقد دانش و تجربه لازم در آن زمینه هستند و به دلایل مختلفی روی این صندلیها قرار گرفتهاند. همانطورکه قبلا هم اشاره کردهام، افرادی روی صندلیهای اشتباهی نشستهاند. اگر بخواهیم امید را به جامعه برگردانیم و به مفهوم «ایران، جامعه در انتظار» اشاره کنیم، باید ایران را به «ایران، جامعه در مسیر اعتماد» تبدیل کنیم؛ و این مستلزم اصلاحات حکمرانی در کشور است.
من معتقدم که باید در مسیر اعتمادسازی قرار بگیریم؛ این موضوع بسیار مهم است، زیرا اعتمادسازی یکباره و در یک روز اتفاق نمیافتد. بخشی از جامعه ما -و من دوباره تأکید میکنم- بخشی از جامعه ما امروز اعتماد خود را از دست دادهاند. این یک واقعیت است که نمیتوانیم چشم خود را بر آن ببندیم.
اگرچه آمار دقیقی در این زمینه نداریم، اما باید به این نکته توجه کنیم که در آخرین انتخابات ما، حدود 50 درصد از جامعه در انتخابات شرکت نکردند. جمعبندی آنها این بوده که حضورداشتن یا حضورنداشتنشان در انتخابات، تأثیری نخواهد داشت. به نظر من، این یک زنگ خطر و یک هشدار جدی است. براساس آمار دقیق، نمیتوان گفت که این بخش چه درصدی از جامعه را تشکیل میدهد. در کشورهایی که الزامات قانونی برای مشارکت در انتخابات وجود دارد -مانند محرومیتهای اجتماعی یا جریمههای مالی- طبیعی است که میزان مشارکت بالا باشد. اما در کشورهایی که حضورداشتن و حضورنداشتن در انتخابات یکسان است و هیچ پیامدی ندارد، طبیعی است که بخشی از جامعه در انتخابات شرکت نکند. وقتی میزان مشارکت ما به زیر 50 درصد میرسد، من از منظر جامعهشناسی سیاسی به این موضوع نگاه میکنم و آن را یک زنگ خطر و یک هشدار جدی میدانم. اما این صرفا آسیبشناسی موضوع است؛ یعنی درحالحاضر درمورد آسیبهای موجود صحبت میکنیم.
من فکر میکنم این آسیبها را تقریبا همه میدانند؛ مواردی که من اشاره کردم. اما به نظر من، مهمتر از آن، حرکت به سمت این است که چگونه میتوانیم این نبود اعتماد را که امروز در کشور شکل گرفته، بازسازی کنیم؛ یعنی به سمت راهحل حرکت کنیم. اولین مسئلهای که در نظام حل مسئله ما با آن مواجه هستیم، انفصال سیاست از اجراست. در کشور ما، سیاستها و برنامههای مختلفی داریم -برنامههای پنجساله و سیاستهای کلی نظام- اما این سیاستها فاقد زنجیره مسئولیت هستند. ما اغلب با مسئولانی مواجه هستیم که مسئولیت کارها را بر عهده نمیگیرند.
به عنوان مثال، فرض کنید فردی به عنوان رئیس بانک مرکزی، متولی اقتصاد کشور بوده و کشور را با دلار 60 تومنی تحویل گرفته و با دلار 150 تومنی یا 80 تومنی تحویل داده است. در این حالت، چه اتفاقی میافتد؟ هیچ اتفاقی نمیافتد؛ یعنی عدم پذیرش مسئولیتها یا ترک فعل رخ میدهد. یکی از مشکلات ناشی از سیاست بدون متولی اجرا، تبدیل سیاست به ابزار نمایش است. شما سیاستهای زیادی دارید، اما مشکلات مردم حل نمیشود.
نکته دوم، فقدان یک چرخه کامل حل مسئله است؛ آسیبی که امروز در شورای شهر تهران و شهرداری نیز مشاهده میکنیم. این مسئله به همان کمبود سواد حکمرانی برمیگردد. اگر به عنوان یک حکمران روی صندلی نشستیم، باید سواد لازم برای حل مسئله را به صورت بنیادین داشته باشیم. اگر این سواد را نداشته باشیم، به اقدامات نمایشی روی میآوریم. این آفت که من تحت عنوان «حکمرانی نمایشی» مطرح کردم، فقط به شهرداری تهران محدود نمیشود؛ بخشهای مختلفی از سیاست ما در حوزه حکمرانی با این چالش مواجه هستند.
در چرخه حکمرانی حرفهای، سیاستگذاری یک چرخه یادگیرنده است؛ یعنی از تجربیات گذشته درس میگیرد. شما بهدرستی به اعتراضات ۸۸ و مقایسه آن با اعتراضات امروز اشاره کردید. در جامعه با اعتراضات مختلفی مواجه بودهایم؛ برخی از این اعتراضات در مقاطع گوناگون خشن نبودهاند و هدایت شدهاند.
شاید برخی از اقدامات در گذشته، با فرض کنترل مقطعی این اعتراضات موفقیتآمیز بودهاند، اما این اعتراضات تبدیل به «آتش زیر خاکستر» شدهاند. اگر چرخه یادگیرنده در نظام حکمرانی وجود داشته باشد، از تجربیات قبلی درس میگیرید. بهجای اینکه صورتمسئله را پاک کنید یا با استفاده از ظرفیت مدیریت رسانه، یک فضای تهییجآمیز ایجاد کنید، باید یک بسیج فکری انجام دهید. بگذارید به شما بگویم نگرانی جامعه نسبت به این حوادث اخیر و سطح خشونتها، واقعا جدی است. من در همین چند روز گذشته با گروههای مختلف صحبت کردهام؛ حتی کسانی که منتقد جدی جمهوری اسلامی بودهاند هم ابراز نگرانی کردهاند. آنها بهصراحت میگفتند از وضعیت موجود راضی نیستند و برخی از آنها حتی انتقادات اساسی نسبت به ساختار داشتند، اما میگفتند اگر از این وضعیت خارج شویم، چشمانداز آیندهمان نامعلوم است. این همان چیزی است که من به آن «جامعه در انتظار» میگویم؛ جامعهای که انتظاراتی دارد که برآورده نمیشود و منتظر است ببیند در آینده چه اتفاقی میافتد.
نکته دوم، فقدان چرخه کامل حل مسئله است؛ یعنی شما با چالشی مواجه هستید که اصلاحات مبتنی بر شواهد، نهادی، جامعهشناختی یا اقتصادی نیستند. شما با تصمیمات خلقالساعه روبهرو هستید و دائما در حال مدیریت بحران هستید. این وضعیت، همواره شما را در شرایط حساس کنونی قرار میدهد. این موضوع در فضای آکادمیک و دانشگاهی نیز مورد مطالعه قرار گرفته و راهحلهایی برای آن ارائه شده است.
مسئله سوم، تکثر مراکز تصمیمگیری و فقدان مرجع حل تعارض است. شما در یک مسئله، نهادهای مختلفی را میبینید که حضور دارند و تعارضاتی با یکدیگر دارند. گاهی اوقات تعارض منافع نیز وجود دارد، حتی درون دولتها. این تعارض منافع خود یک مشکل است. یک مسئله مهم که وجود دارد، غلبه منطق بقا بر منطق حل مسئله است. این یعنی هزینههای تصمیمگیری سخت، از منظر مدیران، ممکن است بقای آنها را با چالش مواجه کند.
شاید همین منظر باعث شد رئیسجمهور مطرح کند که برایش مهم نیست دور بعد رئیسجمهور شود یا نشود و تصمیمات سختی را بگیرد که مسئلهای را حل کند. پیامد این تصمیمات ممکن است این باشد که در دور بعد رأی نیاورد، اما او منطق بقا را کنار گذاشته است. اما با مدیرانی مواجه هستیم که در تصمیمگیری، منطق بقا برایشان مهم است؛ ماندن روی صندلی برایشان از حل مسئله مهمتر است. ما با یک حلقه بسته مدیریتی در کشور روبهرو هستیم. اگر بررسی کنید، تعداد زیادی از افراد در طول سالهای گذشته صندلیهایشان در کشور جابهجا شده است. ما در حوزه کادرسازی، تربیت و میداندادن به چهرههای جدید در عرصه حکمرانی، با سلایق مختلف -نه از یک سلیقه خاص و نه از یک گروه خاص- دچار چالش هستیم. همین موضوع باعث شده گفتوگو شکل نگیرد. همین الان در فضای شورای شهر، به عنوان یک نمونه و مورد، با مسئلهای مواجه هستم. با شورایی مواجه هستم که ۲۱ نفر از یک جریان سیاسی وارد شدهاند، اما رویکرد یک گروه باعث ایجاد یک بنبست در گفتوگو شده است. حتی امکان گفتوگو را در درون شورا مشاهده نمیکنم. علاوه بر این، با «پدرخوانده»هایی مواجه هستم که حتی به عضو منتقد در تذکر اجازه مداخله میدهند؛ به یک معنا، با نمایندگانی مواجه هستم که خودشان را نمایندهتر و دفاع از عملکرد شهرداری را تحت هر شرایطی وظیفه خودشان میدانند.
این ساختارها بهگونهای هستند که حتی کسی مانند شما که عضو شورای شهر و بخشی از این حاکمیت است، نمیتواند اعتراض کند و اعتراضش به سرانجام نمیرسد. پس چگونه ادعا میکنند که صدای اعتراض را شنیده و به معترضان بها میدهند؟ این پدرخواندهها اجازه میدهند اصلا اعتراضی به وجود بیاید؟
ضرورت دارد که از حکمرانی نمایشی به حکمرانی حرفهای گذار کنید. مشکل کجاست؟ مشکل در این حکمرانی نمایشی است؛ جایی که مدیریت افکار عمومی اولویت پیدا میکند، نه حل مسئله، و بقا اولویت مییابد. حتی اگر بخشی از همین ساختار باشید، سؤالی که مطرح کردید را در نظر بگیرید: فرض کنید نسبت به یک موضوع منتقد هستید. اولین چیزی که در مورد شما مطرح میشود این است که «آقا، سکوت کنید». وقتی میپرسید چرا باید سکوت کنیم، میگویند «اگر سکوت نکنید، رقیب سیاسی ما از حرفهای شما سوءاستفاده میکند». اگر خودشان را اصلاح نکنند و شما هم سکوت نکنید، پروژه برخورد با شما در دستور کار قرار میگیرد. یعنی استانداردهای دوگانه شکل میگیرد. شما چگونه تجلی این استانداردهای دوگانه را میبینید؟ در رسانهها میبینید؛ همان نقدی که من وارد کردم. رسانههایی که از بودجههای عمومی استفاده میکنند، اما واقعا جای کار دارند. به استادان حوزه رسانه در دانشگاهها پیشنهاد میکنم تحلیل محتوا در مورد رفتار برخی از این رسانهها در موضوعات واحد در شورای پنجم و شورای ششم انجام دهند. یک روش تحلیل محتوا، روش تحقیق محتواست. به دلیل مسئله واحد در شورای پنجم، ورود این دسته از رسانهها اشکالات جدی ایجاد کرده است.
در بخشهای کشور ما نباید بخشی از مردم و حتی در برخی موارد، بخش خصوصی را در موضوعات مختلف رقیب خود بدانیم. این مسئله بسیار مهم است. امروز، یکی از اشکالاتی که به وجود آمده این است که ما بخشی از مردم را رقیب خود میدانیم. این شجاعت در تصمیمگیریها، که شما اشاره کردید، به حضور شماها نیاز دارد. من معتقدم با الگوها و روشهای گذشته، با مدلهای گذشته، اصلاح این ساختار حکمرانی امکانپذیر نیست. باور دارم همه کسانی که دل در گرو انقلاب اسلامی دارند، یا حتی کسانی که مسئلهشان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی هم نیست، مسئلهشان ایران است، ایران بزرگ. من نگرانی جدی دارم که از فردایی که به هر دلیلی ساختار حکومتی این کشور تغییر جدی بکند، آیا اصلا ایرانی با این وسعت سرزمینی باقی خواهد ماند یا نه. مسئله جدی است. چه شرایطی پیش میآید؟ چه تعداد از هموطنان ما، موافقان و مخالفان، در حوادث کشته خواهند شد؟ اینها دغدغه هستند و امروز مردم در شرایط سختی به سر میبرند. در فردای بعد از جمهوری اسلامی، آیا شرایط بهمراتب سختتر از امروز نخواهد بود؟ این پرسشهایی است که بخش زیادی از جامعه امروز ایران وقتی با آنها صحبت میکنید، به معنای واقعی کلمه دارند.
پدرخواندههایی که از آنها نام میبریم، آنقدر قدرت دارند که میتوانند معترضان را ساکت کنند یا اجازه اعتراض نمیدهند. چطور میتوانند تن بدهند به آن اصلاح حکمرانی که شما میگویید و دارید ساختارهایش را هم آسیبشناسی میکنید و هم پیشنهاد میدهید؟ من میگویم آیا این پدرخواندهها، با این قدرت، اجازه میدهند آن «جامعه در انتظار» به انتظاراتشان برسد؟
هرچه به جلو آمدیم، این پدرخواندهها قدرتشان کمتر شده است. این یک واقعیت است. با قدرت کمتر، امروز شما با نسلی در کشور مواجه هستید که دغدغهاش و مسئلهاش دعواهای سیاسی از جنس دهه 60 نیست. این نسل جمهوری اسلامی را قبول دارد. همانطورکه شما اشاره کردید، درون ساختار جمهوری اسلامی را قبول دارد، قانون اساسی را به صورت کامل قبول دارد، اما معتقد است ساختار حکمرانی در جمهوری اسلامی باید اصلاح شود. این نسل امروز، صدایشان را در بخشهای مختلف کشور میشنوید؛ در نمایندگان مجلس، در اعضای شورا، در بین کارمندان، در بین وزرا. در دورههای گذشته، وزرای جوانی داشتیم که بالاخره نگاهی متفاوت داشتند و نماینده طیفی بودند. امروز، آن پدرخواندههایی که در عرصه سیاست هستند، نگران این هستند که با روی کار آمدن این نسل، یعنی با اینکه این نسل حرفش را بخواهد بزند، از عرصه سیاسی کشور حذف شوند.
من میخواهم اینجا یک توصیه به آنها بکنم: آنها دیر یا زود از عرصه سیاسی کشور حذف خواهند شد. دغدغهای که امروز برای ما وجود دارد نسبت به فضای آینده ایران این است که من باور دارم جمهوری اسلامی باید بماند و در چارچوب همین قانون اساسی، اصلاحاتی را انجام دهیم. این اصلاحات نیازمند تصمیمهای بزرگ است و این تصمیمهای بزرگ میتواند امید را به جامعه برگرداند.
جامعه امروز با یک چالش جدی مواجه است: بخشی از جامعه -و نمیخواهم بگویم همه جامعه- پنجره و فرصتی را در فضای آینده نمیبیند که بخشی از آن برساخته فضای رسانهای خارج از کشورهاست.
ما یک تجربه دیپلماسی داریم در 200 سال گذشته با غرب. من توصیه میکنم از این تجربه دیپلماسی، از دوره قاجار تا به امروز، با شخصیتهای مختلفی که داشتهایم، درس بگیریم. ما پروندههای دیپلماسی گوناگونی با شرق و غرب عالم داشتهایم. بخشی از این هم ساخته همین است، اما من یک مفهوم را اینجا میخواهم استفاده کنم تحت عنوان «توسعه متوازن ملی»؛ ما باید به این مسئله توجه کنیم. توسعه متوازن ملی میگوید اگر فرض کنید در یک صنعت، مانند صنایع دفاعی، صنایع نظامی، ماهواره، بیوتکنولوژی، نانوتکنولوژی -حوزههایی که ایران بر اساس آمارهای جهانی و رنکینگهای جهانی در سطح خوبی قرار دارد . جزء 10تای اول یا 15تای اول است- توسعه پیدا کرده است، این توسعه باید توسعه متوازن باشد.
شما نمیتوانید هم یکسری قله داشته باشید و هم یکسری دره که گاهی اوقات اثر این درهها در زندگی روزمره مردم، مانند موضوع اقتصاد و مسئله مسکن، بسیار بیشتر از آن باشد. قلهها مهم هستند، اما اثر مستقیم در سفره مردم ندارند؛ اثرشان اثر دیگری است. مهم است که در لبه دانش و تکنولوژی در دنیا حرکت کنید، اما مهم است که جامعه دانشگاهی، نخبگان و استادانتان امیدوار به آینده باشند. این چالش و مسئله است.
بله، ما امروز با یک واقعیت مواجه هستیم. یک ساختار باز که لزوما فرد هم نیست. شما با نسلی از سیاسیون در کشور مواجه هستید که این نسل از سیاسیون، حتی از ما که به یک معنا تمام اصول و چارچوبهای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی را قبول داریم، حرف نمیپذیرند و به سمت برچسببندی حرکت میکنند. ببینید، وضعیت موجود کشور در حوزه بحرانهایی که امروز مشاهده میکنید، محصول این نگاه و این تفکر است؛ نگاهی که با فرافکنی، برچسبزنی و دعوای سیاسی، از پاسخگویی فرار کرده و از مسئولیت خود در 45 سال گذشته شانه خالی میکند. بهجای اینکه پاسخگو باشد، خودش بهعنوان مطالبهگر ظاهر میشود؛ در حالی که آن بخشی که بهعنوان مطالبهگر جامعه به حساب میآید، همان مردم هستند. مردم امروز از من میپرسند «آقای اقراریان، شما روی صندلی شورای شهر چهار سال و اندی نشستید، چه کاری برای ما کردید؟ چقدر حرف من را زدید؟ چقدر دغدغه من را مطرح کردید؟ چقدر دنبال مشکل واقعی من بودید؟». این سؤالی است که هر کسی باید در برابر وجدان خودش و با توجه به مقتضیات پاسخگو باشد. راه عبور از این چالش، به نظر من، مشارکت فعال جامعه است؛ جامعه نباید خسته شود.
حرف از روند اعتمادسازی میزنید، اما در دو زمان که دولت حاکم از جریان اصلاحطلب بود، با قطعی گسترده اینترنت و خشونت در خیابان روبهرو بودیم. پیروزی اصلاحطلبان در انتخابات همیشه این پیام را داشته که مردم به حاکمیت اعتماد دوباره کردند و امید به اصلاح دارند، اما دقیقا در این دولتها با چنین برخوردی روبهرو میشوند. چرا مردم باید به مشارکت و اصلاح اعتماد کنند؟
در بخش اول تحلیلم درباره این نکته عرض کردم و مجدد اینجا شفافتر بیان میکنم. شما در شهری که امروز مثلا حدود 10 میلیون نفر جمعیت دارد، فکر میکنید عدد کسانی که مثلا هفت، هشت، 9 شب آمدهاند نسبت به جمعیت 10میلیونی تهران خیلی کم است.
پس وقتی راجع به مردم و جامعه صحبت میکنیم، با آن گونهشناسی پنجگانه که من عرض کردم، همه مردم خشمگین نیستند. میخواهم بگویم آن بخشی که میآید و فضای اعتراضات را رادیکال میکند، پیامدش چه میشود؟ پیامدش این میشود که در فضای جامعه، امنیت را به خطر میاندازد. این فقط در مورد ایران نیست، درباره همه کشورهاست. همه کشورهای دنیا یک خط قرمز به نام امنیت عمومی دارند. وقتی امنیت عمومی دچار آسیب و چالش میشود، مجبور میشوید چه اتفاقی را رقم بزنید؟
این جمله را میخواهم بگویم که وقتی جنگل آتش میگیرد، خشک و تر با هم میسوزند. یعنی وقتی آتشی شعلهور میشود در فضای جامعه، هرچند توسط یک عدد اندکی، بالاخره گزارشهای دستگاههای امنیتی ما نشاندهنده این است که در همین حوادث اخیر، آن گروههایی که دست به اغتشاشات زدهاند و آتش میزدند، باز هم در همین تعداد اندک هستند. ولی اینها میآمدند فضا را ملتهب میکردند، بانک را آتش میزدند، اتوبوس را آتش میزدند و بعد از این محل میرفتند به محل بعدی.
این واقعیتی است که امروز شما دارید مشاهده میکنید. پس آن چیزی که شما میگویید، سوختن خشک و تر با هم در فضای جامعه، علتش رادیکالشدن و امنیتیشدن به حساب فضای جامعه است.
و داخل پرانتز باید گفت چرا در دوره اصلاحات این اتفاقات پررنگتر میشود!؟ این تحلیل خود من است. ما امروز یک دشمن خارجی داریم که این دشمن خارجی، دشمن همه ملت ایران است. دیگر آن دستهبندی را نمیکند. آن دشمن خارجی، هر زمان که احساس میکند فضای جامعه، حالا فرض کنید با روی کار آمدن جریان اصلاحات، دارد به سمت اصلاح حرکت میکند، از طریق عوامل مختلف یا فرصتهایی که به دست میآورد، تلاش میکند جامعه را وارد فضای بنبست بکند.
من معتقدم وقتی مشارکت بالا میرود، روزنههایی باز میشود برای ایجاد امید در جامعه. وقتی روزنه باز شود، فرض کنید با روی کار آمدن دولت اصلاحات، روزنهای باز شده است، مردم میآیند، امیدوارند و در صحنه حضور پیدا میکنند. تعداد و میزان مشارکت را هم در همان مقطع میبینید.
اما یک بحران درست میشود. پیامد بحران چیست؟ پیامد بحرانی که در فضای امنیتی میشود، به هر حال، برخوردهایی است. بله، متوجه میشوم که این برخوردها بخشی از امید را در جامعه کاهش میدهند.
پروژه کلان دشمن چیست؟ ببینید، اولا باید بپذیریم که ملت ایران دشمن دارد. این دشمن، مال امروز و دیروز نیست. مسئله دشمنان ملت ایران حتی معتقدم مسئله نظامها نیست که چه نظامی در این کشور روی کار است؛ چون این تجربه را در کودتای 28 مرداد هم داشتیم. این تجربهها را جلوی چشممان همین الان در ونزوئلا داشتیم. ونزوئلا که نه مسئله حجاب دارد، نه مسئله آزادیها به آن معنا را دارد، هیچکدام از اینها نیست. مسئله ونزوئلا چیست؟ بهصراحت خود آمریکاییها مطرح میکنند که مسئله ونزوئلا نفت است. منابع؛ ایران هم براساس واقعیتها جزء چند کشوری است که از منابع بهرهمند است.
باورم این است که آن کلانپروژه دشمن، بنبستنمایی جمهوری اسلامی است. یعنی وقتی جامعه در آن روزنهای را میبیند -فرض کنید با روی کار آمدن یک گروه سیاسی، ممکن است گروه سیاسی اصلاحطلبان باشند- با روی کار آمدن اصلاحطلبان یا هر روزنه امیدی، اتفاقی که میافتد چیست؟ دشمن تمام تلاش خودش را معطوف میکند به اینکه تصویری از ایران مخابره کند، هم به درون جامعه و هم به بیرون که امروز ایران در یک شرایط بنبست قرار گرفته است.
من به شما یک نکته مهم را میخواهم اضافه کنم. شاید این حرفها برای من پرهزینه باشد و متأسفانه شاهد هستیم که در رقابتهای سیاسی، برخی از جریانات تندرو و متحجر از هر دو طیف، به این کلانپروژه دشمن ضریب میدهند. یعنی بهجای اینکه تلاش کنند بستر، زمینه و فضا را آماده کنند برای اینکه امید به جامعه برگردد، گروههای رادیکال با افزایش فشار ناخواسته در زمین دشمن بازی میکنند.
همان پروژه نفود؟
نفوذ ابعاد مختلف دارد. این نفوذ، بخشی به نظر من آگاهانه است، بخشی هم ناآگاهانه. یعنی برمیگردد به تحلیلهای غلطی که امروز دوگانههایی را در جامعه ایجاد میکنند که این دوگانههای اصلی جامعه نیستند. بله، ممکن است دغدغه یک گروه خاصی در جامعه باشد، چه در این طرف و چه در آن طرف. یعنی برخلاف برخی از دوستان، مردم ایران را یکدست و یکپارچه نمیبینم. میخواهم بگویم حتی آن کسی که امروز جمهوری اسلامی را هم قبول ندارد، بخشی از این مردم است و او هم حق و حقوقی دارد. یعنی او هم تا زمانی که دست به اقدام مسلحانه نزده، از حقوق شهروندی برخوردار است. ممکن است معترض هم باشد، منتقد هم باشد، نقد جدی هم داشته باشد. باورم این است که ما هنوز به ظرفیتهای مغفول قانون اساسی توجه نکردهایم. قانون اساسی ما ظرفیتهایی دارد که با استفاده از همین قانون اساسی، با نگاه ملی -نه با نگاه سیاسی- میتوانیم از آنها بهره ببریم. یکی از بحرانهایی که امروز کشور ما دچارش است، جناحبازیها و دعواهای سیاسی است. بعضی وقتها نهادهای تخصصی و نهادهای حرفهایمان را -مثل شهرداری تهران که یک نهاد حرفهای و تخصصی است- با ستادهای انتخاباتی، باشگاه احزاب و حزب خودمان، با محل کارآفرینی و کاریابی برای آدمهای همسو و حرفگوشکن و همحزبی خودمان اشتباه میگیریم. اینها واقعیتها هستند. این را هم باید بگویم که حرفهایی که من امروز بهعنوان معلم دانشگاه و بهعنوان نماینده مردم در شورای شهر تهران میزنم، برای خودم هم پرهزینه است. اشکالی که امروز وجود دارد، این است که هزینه نقد بسیار بالا رفته و در این زمینه ما باید تلاش کنیم. همان حرفی که به شما زدم؛ خسته نشوید. چهار سال و نیم است که ما اینجا داریم با هم همکاری و گفتوگو میکنیم.
ممکن بوده در اوایل نگاهمان خیلی با هم فاصله داشته باشد، امروز هم شاید در برخی از حوزهها کماکان با هم اختلافنظر داشته باشیم و در برخی از حوزهها به یک مفاهمه رسیدهایم. حداقل شما امروز میدانید حرف من چیست. خب، این محصول چیست؟ محصول گفتوگوکردن است.
من همین الان مشاهده میکردم که همکار عزیزی به یک خبرنگار منتقد گفت که با او مصاحبه نمیکند. امروز شما با جریانی مواجه هستید که حتی حاضر به گفتوگوکردن هم نیستند. شما امروز شاهد هستید که من با همه آن چارچوبهایی که دارم -که شما میدانید- به هر حال، مقام معظم رهبری را قبول دارم، انقلاب اسلامی را قبول دارم، قانون اساسی را مترقی میدانم و معتقدم جمهوری اسلامی بنبست ندارد، با این نگاه، خیلی راحت و آزادانه مینشینم با شما حرف میزنم و حرف و نگاه خودم را بیان میکنم.
میگویید قانونی دارید که بر اساس ظرفیتهایش میتوان وضعیت موجود را اصلاح کرد. دولت منشور حقوق شهروندی را حدود 10 سال پیش ابلاغ کرد. مدتی پیش سر کلاسهای کنشگری شهری، استادی در حال قرائت بندهای این منشور بود و با احتیاط به بچهها گفت این بخشها را ضبط نکنید، چراکه ممکن است گمان شود در حال اعتراض هستیم. این قوانین مترقی که جرئت بیان آن را هم در یک فضای دانشگاهی نداریم، چطور میتواند به اصلاح ختم شود؟
در همین دوره از شورای شهر تهران ما سه نشست در حوزه حقوق شهروندی برگزار کردیم. اگر مانعتراشیها و سنگاندازیهای شهرداری تهران نبود، این مسیر ادامه پیدا میکرد. ما صدها جلسه با مردم در چارچوب ایفای حقوق شهروندی برگزار کردیم و باز هم مانعتراشیها این مسیر را مختل کردند. معتقدم مسئله حقوق شهروندی بسیار جدی است، اما ما با جریاناتی درون کشور مواجه هستیم که هرگاه جامعه به سمت روزنهای از امید میرود، ناامیدکردن آن را مأموریت خود میدانند. وقتی از روابط جامعه صحبت میکنم، منظورم همه جامعه است، نه یک گروه یا بخشی از آن.
این پرسش را از شما دارم که چه باید کرد؟ ما با وجود اختلاف نگاهها و نظرات، سوار یک قایق و یک کشتی هستیم. اگر این کشتی سوراخ شود یا آسیب ببیند، همه ما غرق میشویم. میدانیم چه کسانی غرق نمیشوند؛ پسر معاون شهرداری که اکنون در آمریکاست یا آقای شهرداری که برای خود و داماد و دخترش در سوئیس زندگی دومی ساختهاند. ما از این دست افراد کم نداریم؛ کسانی که در صورت بحران و چالش کشور، امکان خروج سرمایه و ساختن رؤیای خود در خارج از ایران را دارند. اما ما درباره یک کشور 90میلیونی صحبت میکنیم، نه درباره 9 هزار نفر.
فرض کنید امروز ساختمانی آتش بگیرد و ما در آن زندگی میکنیم. من میخواهم به شما بگویم که نباید امیدمان را از دست بدهیم. بهعنوان یک معلم، در دانشگاه با دانشجویان صحبت میکنم و میبینم آنها هم از این شرایط خسته شدهاند. رمز موفقیت مردم ایران، عبور از چهرهها، سازوکارها و مکانیسمهای قانونی است؛ عبور از کسانی که میخواهند روزنههای امید را در جامعه ببندند. ما درباره کشور و ملتی با چند هزار سال تاریخ و تمدن صحبت میکنیم. ما روزهای سختتری را هم پشت سر گذاشتهایم. چه چیزی باعث شده ملت ایران از این شرایط عبور کند؟ اتحاد، همدلی و سر خم نکردن در برابر بیگانه. البته میفهمم که حکمرانی کشور امروز دچار آسیبهای جدی است.
این آسیبها را ما باید اصلاح کنیم، اما راهحلش این است که به جامعه امید بدهیم. در برابر کسانی که بقایشان در ناامیدی جامعه است. در شورای اسلامی شهر تهران، با طیفی مواجهیم که پیروزی خود را در عدم مشارکت مردم میداند. چرا باید از آنها توقع ایجاد امید داشته باشیم؟ آنها با حکمرانی نمایشی تلاش میکنند فقط جامعه هدف و سبد رأی خود را تحت تأثیر قرار دهند. آنها برای سبد رأی خود کار میکنند و نگاهشان به حساب همه جامعه نیست. آنها میگویند در انتخابات پیشرو یک سبد رأی وجود دارد و من باید کاری کنم که مخاطبان آنها به فهرست من رأی بدهند. باور من این است که فارغ از اینکه چه کسانی در انتخابات هستند، حتی کسانی که شرکت نمیکنند، باید در شهر تهران برویم و مسائل واقعی شهر را حل کنیم.
در شهر تهران امروز، برخلاف اسناد و سیاستهای کلی حرکت میکنید. چالش امروز شهر تهران این است که شهردار غیرحرفهای دارید؛ یک شهردار سیاسی که به حسابداری و... آسیب وارد میکند. اما کسی نمیخواهد این را متوجه شود. برخی فکر میکنند که آقای زاکانی حتما باید روی یک صندلی بنشیند. در یک جلسه گفتوگو، به من گفتند اگر فشار بیاورید و آقای زاکانی شهردار آینده تهران نبود، گفتم خب اگر ایشان شهردار نباشد، به نظر من این یک موفقیت بزرگ برای شهروندان تهران و یک پیروزی است. معتقدم عدم انتخاب مجدد آقای زاکانی به عنوان شهردار تهران، پیروزی بزرگ شهروندان تهرانی و نسل ضد انتخابات است. اگر بتوانند کاری بکنند که ایشان دوباره شهردار نشود، این یک موفقیت بزرگ و دستاورد بسیار بزرگی است. این نظر شخصی من است. سپس گفتند اگر ایشان شهردار نباشد چه اتفاقی میافتد؟ میرود و در جای دیگری قرار میگیرد؛ مثلا صداوسیما، رئیس ستاد اجرایی و... من به این تحلیلها کاری ندارم.
نمیخواهم به این تحلیل بپردازم. میخواهم بگویم چرا فکر میکنیم که آدمهایی همیشه باید صندلی داشته باشند؟ وظیفه ما این است برای آدمهایی که کارآمدیشان زیر سؤال است، همیشه صندلیهایی در حاکمیت باشد. اینها خودشان نیستند، بلکه اعوان و انصار دارند. آنها جریان حامیپروری را درست کردهاند تا بقای حامیانشان تضمین شود. خب، بقای این آدمها وابسته به این است که روی این صندلیها بمانند و مردم این را میفهمند. من امروز معتقدم آقای زاکانی یکی از کماقبالترین شهردارانی است که در بدنه شهرداری تهران مورد نقد جدی است. به باور من ممکن است بدنه شهرداری نگران باشد و از اظهارنظر بترسد، اما گفتوگوهای ما با پرسنل شهرداری نشان میدهد که امروز همان خشمِ موجود در جامعه، در پرسنل شهرداری تهران نسبت به شهردار و مدیریت فعلی شهر کاملا وجود دارد. میگویم مجموعهای از این اقدامات خرد باعث شکلگیری آن خشم کلان در بخشی از جامعه میشود و ما اصلاح را از همین نقاط باید شروع کنیم.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.