|

آب، قدرت، سیاست؛ خاورمیانه در آستانه انتخابی حیاتی

در سرزمینی که رودخانه‌ها آرام‌آرام خاموش می‌شوند، دیپلماسی آب به زبان تازه‌ قدرت بدل شده است. تغییرات اقلیمی، رشد جمعیت‌ و سیاست‌های ناپایدار مصرف آب، منطقه‌ای را شکل داده‌اند که بیش از ۶۰ درصد جمعیتش در شرایط کمبود آب زندگی می‌کنند.

آب، قدرت، سیاست؛ خاورمیانه در آستانه انتخابی حیاتی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فاتیما انصاری-دکترای روابط بین‌الملل:  در سرزمینی که رودخانه‌ها آرام‌آرام خاموش می‌شوند، دیپلماسی آب به زبان تازه‌ قدرت بدل شده است. تغییرات اقلیمی، رشد جمعیت‌ و سیاست‌های ناپایدار مصرف آب، منطقه‌ای را شکل داده‌اند که بیش از ۶۰ درصد جمعیتش در شرایط کمبود آب زندگی می‌کنند. گزارش‌های سازمان ملل هشدار می‌دهند که تا سال‌های آینده، بسیاری از کشورهای خاورمیانه با بحران «روز صفر» آب مواجه خواهند شد؛ نقطه‌ای که شیرهای آب خشک می‌شوند و مهاجرت‌های اجباری میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کند. در چنین شرایطی، بررسی تنش‌های آبی میان ایران، عراق و افغانستان، نقش سازمان‌های منطقه‌ای در میانجیگری و تحلیل سیاست‌های انتقال آب و پیامدهای زیست‌محیطی آن، ضرورتی حیاتی برای گذار از رقابت به همکاری است.

تنش‌های آبی در خاورمیانه اغلب ریشه در رودخانه‌های مرزی دارند و می‌توانند به‌سرعت به منازعات سیاسی و حتی نظامی تبدیل شوند. در روابط ایران و افغانستان، رودخانه هیرمند به نماد اصلی این تنش‌ها بدل شده است. ساخت سدهای کجکی و سلما در افغانستان طی سال‌های اخیر، جریان آب به ایران را کاهش داده و خشک‌سالی شدید در سیستان‌وبلوچستان را رقم زده است. برخی مقامات ایرانی هشدار داده‌اند که تهران نیز در آستانه «روز صفر» قرار دارد، با کاهش ذخایر آب به کمتر از ۲۰ درصد ظرفیت. مذاکرات دوجانبه بر سر آب هیرمند بارها به بن‌بست رسیده و درگیری‌های مرزی، حتی شورای امنیت سازمان ملل را به واکنش واداشته‌اند.

روابط آبی ایران و عراق نیز پیچیده و چندلایه است، به‌ویژه با دخالت بازیگران سومی مانند ترکیه. رودخانه‌های دجله و فرات که بیش از  ۷۰ درصد آب عراق را تأمین می‌کنند، با ساخت سدهای متعدد ترکیه ازجمله آتاتورک و ایلیسو، دچار کاهش شدید جریان شده‌اند. این وضعیت عراق را در بحران آبی بی‌سابقه‌ای قرار داده که در آن ذخایر آب به پایین‌ترین سطح تاریخی رسیده و میلیون‌ها نفر در معرض گرسنگی قرار گرفته‌اند. 

گزارش‌های تحلیلی تأکید می‌کنند که کمبود آب نه‌تنها بحران ملی عراق است، بلکه عامل مهاجرت‌های اقلیمی به ایران شده؛ جایی که حضور بیش از دو میلیون پناهنده افغانستانی و عراقی فشار مضاعفی بر منابع آبی وارد کرده است.

افغانستان در این معادله نقش دوگانه‌ای دارد. وابستگی این کشور به رودخانه‌های مشترک با ایران و پاکستان، آن را به بازیگری حساس در دیپلماسی آبی منطقه تبدیل کرده است. خشک‌سالی‌های متوالی و تغییرات اقلیمی، همکاری‌های دوجانبه را دشوار کرده‌اند. ابزارهای هشدار اولیه صلح آب نشان می‌دهند که کابل و تهران هر دو در آستانه بحران‌های جدی قرار دارند؛ وضعیتی که ریسک درگیری‌های آبی را افزایش می‌دهد و ضرورت میانجیگری منطقه‌ای را دوچندان می‌کند.

در چنین فضایی، سازمان‌های منطقه‌ای می‌توانند نقش کلیدی در تبدیل رقابت به همکاری ایفا کنند. سازمان همکاری اقتصادی (ECO) که ایران، عراق و افغانستان را در بر می‌گیرد، ظرفیت بالایی برای میانجیگری دارد. جلسات اخیر این سازمان برای هماهنگی مدیریت آب و پیشنهاد اشتراک داده‌های هیدرولوژیکی گامی مثبت بود، اما نبود تعهدات الزام‌آور مانع پیشرفت شده است. سازمان همکاری شانگهای (SCO) نیز با تمرکز بر امنیت منطقه‌ای، آب را به عنوان عامل ثبات در دستور کار خود قرار داده و بر همکاری در زمینه رودخانه‌های فرامرزی تأکید کرده است. در سطح جهانی، سازمان ملل از طریق UN-Water و ابتکارهایی مانند Blue Peace نقش تسهیل‌کننده‌ای ایفا می‌کند. این ابتکار که از سال ۲۰۱۰ آغاز شده، تلاش دارد آب را از منبع درگیری به کاتالیزور صلح تبدیل کند. نمونه‌هایی مانند افزایش موقت جریان آب ترکیه به عراق در تابستان گذشته، نشان می‌دهند میانجیگری منطقه‌ای می‌تواند مؤثر باشد، اگر با اعتمادسازی و تبادل داده‌های مشترک همراه شود.

با این حال، چالش اصلی برای حل این مسئله، نبود سازوکارهای الزام‌آور و یکپارچه میان سازمان‌هاست؛ نهادی که بتواند فراتر از اراده‌های ملی، چارچوبی برای مدیریت مشترک منابع آبی ارائه دهد. در خلیج فارس‌ همکاری بر سر آب ضروری اما پیچیده است، زیرا ریسک‌های ژئوپلیتیکی و درگیری‌های منطقه‌ای مانع شکل‌گیری اعتماد پایدار شده‌اند. تحلیل‌ها نشان می‌دهند که فقط از طریق پروژه‌های مشترک، شفافیت داده‌ها و مشارکت جامعه ‌مدنی می‌توان به هم‌افزایی منطقه‌ای دست پیدا کرد.

در این میان، سیاست‌های انتقال آب به عنوان پاسخ‌های کوتاه‌مدت به بحران، اغلب پیامدهای زیست‌محیطی بلندمدتی دارند که عدالت اجتماعی را زیر سؤال می‌برند. در ایران، پروژه‌هایی مانند انتقال آب از خلیج فارس به فلات مرکزی و از دریای خزر به مناطق صنعتی، با هدف تأمین آب شهری و صنعتی اجرا شده‌اند. با وجود کاهش تحریم‌ها، این پروژه‌ها به شکل‌گیری ساختارهای غیرشفاف در مدیریت منابع و تخریب محیط‌ زیست دامن زده‌اند. پیامدهایی مانند شور‌شدن خاک، از دست رفتن تنوع زیستی، فرونشست زمین و آلودگی اکوسیستم‌های آبی، از‌جمله آثار این سیاست‌ها هستند. انتقال آب از خزر، به‌ویژه‌ موجب کاهش سطح دریا و تهدید زیست‌بوم‌های ساحلی شده است. در سطح منطقه‌ای نیز این سیاست‌ها تنش‌ها را افزایش داده‌اند؛ انحراف آب از رودخانه‌های مشترک با عراق، کشاورزی عراق را تهدید کرده و موجب تشدید مهاجرت‌های اقلیمی شده است. برخی تحلیلگران‌ این سیاست‌ها را مصداقی از آنچه «نابرابری زیست‌محیطی» می‌نامند، دانسته‌اند؛ مفهومی که به آسیب‌پذیری مناطق حاشیه‌ای مانند خوزستان و سیستان اشاره دارد.

مطالعات اخیر نشان می‌دهند که سرمایه‌گذاری‌های عظیم در پروژه‌های انتقال آب، بدون توجه به ردپای کربن و مصرف انرژی، نه‌تنها بحران را حل نمی‌کنند، بلکه موجب تشدید آن نیز می‌شوند. در چنین شرایطی، ارزیابی‌های زیست‌محیطی، مشارکت جوامع محلی‌ و شفافیت در تصمیم‌گیری باید در مرکز سیاست‌گذاری قرار گیرند.

در نهایت، دیپلماسی آب در خاورمیانه نیازمند گذار از رقابت به همکاری است. تنش‌های میان ایران، عراق و افغانستان، اگرچه چالش‌برانگیز، می‌توانند با میانجیگری سازمان‌های منطقه‌ای به فرصت تبدیل شوند. سیاست‌های انتقال آب باید با ارزیابی‌های زیست‌محیطی همراه باشند تا عدالت منطقه‌ای و پایداری بلندمدت تضمین شود. کشورها باید به سمت توافقات فرامرزی، اشتراک فناوری‌های نمک‌زدایی و اعتمادسازی حرکت کنند. آب می‌تواند منبع جنگ باشد یا پلی برای صلح؛ اگر دیپلماسی بر سیاست‌های کوتاه‌مدت غلبه کند.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.