چرا قیمتگذاری دستوری، خودروسازان در تله زیان گرفتار کرده است
ارزان فروشی دولتی، گرانفروشی در بازار سیاه
هربار از «واقعیسازی قیمت» حرفی به میان میآید، عدهای فریاد برمیآورند که «میخواهید خودرو را گران کنید!» این در حالی است که واقعی سازی قیمتها به معنای گرانی نیست ، بلکه تنها به معنی ساده و روان آن، دخل و خرج سر به سر شود تا تولید کننده بتواند خدمات مفید ارائه دهد و خود نیز در «تله زیان» گرفتار نشود که نتیحه هم از دست رفتن فرصتهای شغلی، ارائه کالای بیکیفیت و افت تولید خواهد شد. حالا این پرسش مطرح است در حالیکه تولید که نمونه ان خودروسازان با مشکل «نقدینگی» و «کاهش سرمایه» در گردش روبرو هستند ثابت نگه داشتن قیمت با وجود رشد هزینهها، منطقی است؟ برای بررسی این موضوع، ایران خودرو به عنوان نماد یک صنعت میانی مورد بررسی قرار گرفته است.
آخرین دادهها نشان میدهد که زیان انباشته ایران خودرو تا پایان سال ۱۴۰۳ از ۱۳۰ هزار میلیارد تومان گذشته است. این رقم، یک عدد حسابداری کهنه و فرسوده در گزارشهای مالی نیست. ترجمهٔ واقعی این رقم، یعنی «فرصتسوزی» برای ایمنی و کیفیت. خودروسازی که هر روز عمیقتر در «باتلاق زیان» فرومیرود، چه سرمایهای برای سرمایهگذاری روی کیسه هوا، ترمزهای بهتر یا بدنه مستحکمتر دارد؟
در یک بازار عادی و سالم، خودروساز با «حاشیه سود فروش»، «تحقیق و توسعه» میکند، «پلتفرم» جدید میسازد و مهندس متخصص جذب میکند. اما وقتی تصمیمسازان دولتی، قیمت تمام شده را پایینتر از هزینه تولید میچسبانند، عملاً دارد یک «تله زیان» بزرگ پهن میکند.
خودروساز برای اینکه نفس بکشد و خط تولیدش از حرکت بازنماند، اولین هزینهای که از بودجه حذف میکند، هزینههای «کیفیت و ایمنی» است. مسئله خیلی سادهتر از این حرفهاست: توقف خط تولید به خاطر نبود نقدینگی برای خرید قطعه، برای خودروساز «فاجعهبارتر» از تحویل یک خودروی بیکیفیت و کماستحکام است. پس خودروی بیکیفیت را تحویل میدهد.
نکت قابل تأمل اینکه، نیت مدیران دولتی از این سرکوب قیمت، «حمایت از مصرفکننده» عنوان میشود. اما در عمل، مصرفکننده نه خودرو را با قیمت واقعی دریافت میکند، نه از استانداردهای روز جهانی بهرهای میبرد. کارشناسان اقتصادی هر دو این نکته را تأیید میکنند که «ارزانفروشی» دولتی، به «گرانفروشی» دلالی در بازار سیاه و «مرگ خاموش» در جادهها انجامیده است.
صاحبنظران اقتصادی بر این باور هستند که واقعیسازی قیمت، یعنی کنار گذاشتن یارانه پنهانی که هیچ وقت به جیب مصرفکننده نرفته و فقط باعث شده یک بنگاه ورشکسته به حیات مصنوعی خود ادامه دهد.
اگر هزینههای پنهان قیمتگذاری دستوری را که حدود ۸۴۰ هزار میلیارد تومان برآورد میشود، در نظر بگیریم، آن وقت میتوان فهمید با این پول میشد کل شبکه حملونقل عمومی را متحول کرد. اما این پول به صورت «هزینه سربار» از جیب مالیاتدهنده و مصرفکننده خارج شده، بدون اینکه حتی یک خودروی ایمنتر به ناوگان اضافه شود. پس باید پرسید: آیا حمایت از سفره مردم به بهای به خطر انداختن جانشان در جادهها منطقی است؟
تنها راه برونرفت از این بحران، شکستن چرخه معیوب و اجازه دادن به خودروساز برای تعیین قیمت بر مبنای هزینه تمام شده واقعی و سپس الزام او به رقابت بر سر کیفیت است. در غیر این صورت، همچنان شاهد تولید «ماشینهای نمایشگاهی» خواهیم بود که در تستهای تصادف و استانداردهای فرسوده، چیزی برای افتخار ندارند. آن وقت، باز هم بپرسیم: چرا هر سال، تعداد بیشتری از شهروندان قربانی همین «ارزانی» بیکیفیت میشوند؟