۶ ماه پس از جنگ؛ راهبرد ترامپ در قبال ایران چیست ؟
دونالد ترامپ ۶ ماه پس از جنگ فرسایشی علیه ایران، در هفتهای که گذشت تلاش کرد تصویر یک رئیسجمهوری مسلط بر جنگ را به نمایش بگذارد؛ اما ادعاها و سخنپراکنیهای او بیش از پیش بنبست راهبرد واشنگتن را آشکار کرد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
بررسی اظهارات ترامپ، جیدی ونس، اسکات بسنت، کریس رایت و دیگر مقامهای دولت آمریکا در هفته گذشته، تصویری متفاوت از روایت رسمی کاخ سفید ارائه میدهد: واشنگتن نه تنها به نقطه پایان بحران نرسیده، بلکه هنوز بر سر اینکه اساسا چگونه باید آن را تمام کند نیز به جمعبندی نرسیده است.
این تناقض در حالی آشکارتر شده که همزمان نشانههای فشار داخلی بر دولت ترامپ افزایش یافته است. نظرسنجیهای اخیر نشان میدهد محبوبیت رئیسجمهوری آمریکا به پایینترین سطوح رسیده و حمایت از جنگ علیه ایران کاهش یافته است؛ در نظرسنجی رویترز و موسسه ایپسوس، تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از اقدام نظامی آمریکا علیه ایران حمایت کردهاند.
به این ترتیب، مساله اصلی دیگر صرفا میزان فشار آمریکا بر ایران نیست؛ پرسش مهمتر این است که چرا دولتی که مدعی پیروزی است، همچنان ناچار به تهدید، تحریم، محاصره و افزایش فشار است؟
شاید گویاترین نمونه تناقض در روایت ترامپ، اظهارات چهارم سپتامبر او باشد. رئیسجمهوری آمریکا در حالی در کاخ سفید جنگ علیه ایران را «مسالهای کوچک و کماهمیت» و یک «درگیری نظامی» توصیف کرد که همزمان تهدید کرد آمریکا ممکن است «خیلی زود» کوه کلنگ را هدف قرار دهد. او همچنین مدعی شد حملات آمریکا مقطعی است و از نظر او درگیری در مقایسه با جنگهای بزرگ گذشته مساله بزرگی برای آمریکا نیست.
اما همین ادعا یک پرسش اساسی ایجاد میکند. اگر برنامه هستهای ایران، آنگونه که ترامپ ادعا میکند، بهشدت آسیب دیده، چرا هنوز تاسیسات دیگری باید هدف قرار گیرند؟ و اگر جنگ در وضعیت پایانیافته یا کمدامنه قرار دارد، چرا احتمال حمله جدید همچنان بخشی از پیام رسمی رئیسجمهوری آمریکا است؟
در واقع، کوچک جلوه دادن جنگ از سوی ترامپ را میتوان تلاشی برای مدیریت هزینه سیاسی آن در داخل آمریکا تلقی کرد. زیرا پذیرفتن اینکه آمریکا پس از ۶ ماه همچنان درگیر یک جنگ واقعی در خاورمیانه است، پرسشهای بیشتری درباره هزینه، اهداف و چشمانداز خروج ایجاد میکند.
اما تغییر واژه از «جنگ» به «درگیری» واقعیت میدانی را تغییر نمیدهد. یک روز پس از این اظهارات، ارتش آمریکا اعلام کرد سه نفتکش ایرانی را هدف قرار داده است؛ اقدامی که واشنگتن مدعی شد در واکنش به حملات موشکی ایران علیه ناوهای آمریکا است.
بنابراین، فاصله میان روایت سیاسی ترامپ و واقعیت نظامی قابل توجه است: جنگی که رئیسجمهوری آمریکا آن را کوچک مینامد، همچنان نفتکش هدف میگیرد، ناوها درگیر و برای حمله به تاسیسات جدید تهدید میشود.
ونس؛ جنگی که جنگ نیست، اما پایان هم ندارد
اظهارات جیدی ونس در سوم سپتامبر این تناقض را یک مرحله جلوتر برد. معاون رئیسجمهوری آمریکا گفت این درگیری را «جنگ» نمیداند و از ارائه جدول زمانی برای پایان آن نیز خودداری کرد. در عین حال، ونس ادعا کرد آمریکا تنها زمانی مذاکرات با ایران را از سر خواهد گرفت که تهران حمله به کشتیها در تنگه هرمز را متوقف کند.
این موضع، در واقع، یک دور باطل را نشان میدهد. واشنگتن مذاکره را به تغییر رفتار ایران در تنگه هرمز مشروط میکند؛ در حالی که خود فشار نظامی و محاصره دریایی آمریکا یکی از عوامل اصلی تشدید بحران در این تنگه است.
از طرف دیگر، وقتی دولت آمریکا حاضر نیست درگیری را «جنگ» بنامد و برای پایان آن جدول زمانی ارائه کند، مسوولیت سیاسی ادامه وضعیت نیز مبهم باقی میماند.
همین بنبست در اظهارات ترامپ درباره تحولات داخلی ایران نیز دیده میشود؛ اظهاراتی که نشان میدهد دامنه سیاست واشنگتن از فشار بر حکومت ایران به مداخله در معادلات داخلی کشیده شده است.
این موضع را باید در شرایطی دید که پس از ۶ ماه جنگ و اعمال فشارهای گسترده، واشنگتن هنوز نتوانسته تهران را وادار به پذیرش خواستههای خود کند. در چنین شرایطی، سخن گفتن ترامپ از قیام مردم، بیش از آنکه نشانه پیشرفت راهبرد آمریکا باشد، تلاش برای یافتن اهرمی تازه پس از ناکامی اهرمهای نظامی و اقتصادی است.
بسنت و رویای «خفه کردن» اقتصاد به جای راهحل سیاسی
در جبهه اقتصادی، اظهارات اسکات بسنت که این روزها صحنهگردان سیاست جنگ اقتصادی واشنگتن علیه دنیا میباشد، حتی صریحتر است.
وزیر خزانهداری آمریکا در اول سپتامبر گفت واشنگتن احتمالا یک بانک ایرانی و هفته بعد بانک دیگری را تحریم خواهد کرد و مدعی شد اقدامات بیشتری علیه نهادهایی که با سپاه پاسداران همکاری میکنند در دست بررسی است. او مدعی شد هدف آمریکا را اعمال فشار شدید بر اقتصاد ایران و قطع دسترسی نهادهای ایرانی به نظام مالی مبتنی بر دلار است.
وزارت خزانهداری آمریکا در چهارم سپتامبر یک بانک مستقر در ترکیه و شرکتهای وابسته به آن را هدف تحریم قرار داد و اعلام کرد این بانک به انتقال منابع مرتبط با ایران کمک کرده است. واشنگتن همزمان تهدید کرد موسسات مالی و اقتصادی خارجی که با شبکههای مورد تحریم ایران همکاری کنند نیز ممکن است هدف قرار گیرند.
این تحولات یک تغییر مهم را نشان میدهد. تحریم دیگر صرفا ابزاری برای فشار بر دولت ایران نیست؛ آمریکا اکنون از قدرت نظام مالی و دلار برای وادار کردن بازیگران کشورهای ثالث به تبعیت از سیاستهای یکجانبه قهرآمیز خود استفاده میکند.
اما همین جا یک پرسش اساسی مطرح میشود: اگر فشار اقتصادی قرار است مقدمه مذاکره باشد، چرا همزمان دامنه آن به حدی گسترش مییابد که بازگشت به یک توافق سیاسی را دشوارتر میکند؟
به عبارت دیگر، افزایش فشار الزاما مساوی با افزایش احتمال توافق نیست.
اعتراف مهم وزیر انرژی آمریکا
اما شاید مهمترین اظهارنظر هفته را باید در سخنان کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، در ششم سپتامبر جستوجو کرد. رایت در مصاحبه تلویزیونی با شبکه ایبیسی نیوز مدعی شد که ممکن است توافق هستهای با ایران حاصل نشود و چنین توافقی شاید به «دولت بعدی ایران» موکول شود. او حتی ادعا کرد ممکن است راهحل نهایی صرفا نابود کردن توانایی ایران برای ساخت سلاح هستهای باشد.
اینجا این پرسش مطرح میشود که فشار اقتصادی و نظامی دقیقا برای چه چیزی ادامه پیدا میکند؟
رایت در بخش دیگری از سخنان خود گفت آمریکا همچنان برای توافق باز است، اما همزمان ادعا کرد که نقش اصلی نیروهای آمریکایی در منطقه، اکنون جلوگیری از صادرات نفت ایران و فشار برای ایجاد تغییر در سیاست یا حتی تغییر حکومت است.
این اظهارات، دامنه واقعی سیاست واشنگتن را روشنتر میکند: فشاری که قرار بود تهران را به مذاکره بازگرداند، اکنون خود به ابزاری برای فرسایش اقتصادی و سیاسی تبدیل شده، بدون آنکه حتی مقامهای آمریکایی بتوانند زمان یا شرایط پایان آن را مشخص کنند.
وقتی فرماندهان آمریکایی درباره ادامه جنگ هشدار میدهند
در کنار این اظهارات سیاسی، یک تحول مهم در ساختار نظامی آمریکا نیز نباید نادیده گرفته شود.
واشنگتنپست هفته گذشته گزارش داد فرماندهان ارشد ارتش، نیروی دریایی و نیروی هوایی آمریکا درباره ادامه عملیات گسترده علیه ایران هشدار دادهاند.
براساس این گزارش، فرمانده عملیات نیروی دریایی آمریکا هشدار داده که این نیرو نمیتواند سطح فعلی پشتیبانی از جنگ را بدون تاریخ پایان مشخص ادامه دهد. فرماندهان ارشد همچنین درباره فرسایش توانایی آمریکا برای مقابله با تهدیدهای دیگر در نقاط مختلف جهان ابراز نگرانی کردهاند.
این گزارش از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا نشان میدهد مشکل ادامه جنگ فقط در حوزه سیاست داخلی یا اقتصاد نیست. خود ساختار نظامی آمریکا نیز درباره فرسایشی شدن عملیات هشدار داده است.
این واقعیت، ادعای «جنگ کوچک» ترامپ را با پرسش دیگری روبهرو میکند: اگر این جنگ برای آمریکا واقعا کوچک و کمهزینه است، چرا فرماندهان ارشد نظامی درباره ناتوانی در تداوم سطح فعلی عملیات هشدار میدهند؟
جنگ طولانی، حتی برای قدرتمندترین ارتش جهان، هزینه و محدودیت ایجاد میکند.
هرمز؛ جایی که ادعای کنترل با واقعیت بازار فاصله میگیرد
تنگه هرمز نیز یکی دیگر از نقاطی است که تناقض میان ادعای واشنگتن و واقعیت بحران را آشکار میکند.
مقامهای آمریکایی بر توانایی خود برای حفاظت از کشتیرانی تاکید دارند، اما دادههای کشتیرانی نشان میدهد تردد تجاری در این آبراه طی ۱۰ روز گذشته به پایینترین سطح از ماه مه رسیده و به طور متوسط تنها حدود ۱۰ کشتی کالایی در روز از تنگه عبور کردهاند. پیش از جنگ، این رقم حدود ۱۲۵ کشتی تجاری در روز بود.
بنابراین، حتی اگر آمریکا بتواند مدعی باشد از نظر نظامی از برخی کشتیها حفاظت کند، این با بازگشت تجارت دریایی به وضعیت عادی فاصله بسیار زیادی دارد.
کشتیها برای عبور از یک آبراه به بیمه، هزینه حمل و امنیت خدمه نیاز دارند و ریسک بازگشت نیز در تصمیم شرکتهای کشتیرانی موثر است.
در نتیجه، هرمز همچنان یک نقطه آسیبپذیر برای سیاست آمریکا باقی مانده است. واشنگتن میتواند ادعا کند «کنترل» آبراه را در اختیار دارد، اما تا زمانی که بازار کشتیرانی به وضعیت عادی بازنگشته، نمیتوان از حل بحران هرمز سخن گفت.
هزینهای که از هرمز به آمریکا بازمیگردد
این بحران همچنین هزینه خود را به داخل آمریکا منتقل کرده است. قیمت انرژی در هفتههای اخیر افزایش یافته و طبق گزارش رسانههای آمریکایی از جمله آسوشیتدپرس، قیمت گازوئیل به رکورد ۵.۸۵ دلار در هر گالن رسیده است.
نکته مهمتر آن است که جنگ ایران دیگر فقط بر قیمت نفت اثر نمیگذارد؛ اثر آن میتواند از طریق سوخت به حملونقل، کشاورزی، تولید و در نهایت قیمت کالاهای مصرفی منتقل شود.
این همان نقطهای است که جنگ خارجی به مساله داخلی دولت ترامپ تبدیل میشود. رایدهنده آمریکایی ممکن است درباره جزئیات برنامه هستهای ایران یا اختلافات تهران-واشنگتن اطلاعات محدودی داشته باشد، اما افزایش قیمت سوخت را مستقیما احساس میکند.
انتخابات میاندوره کنگره؛ فشاری که کاخ سفید نمیتواند نادیده بگیرد
انتخابات میاندورهای سوم نوامبر نیز سایه خود را بر سیاست ترامپ انداخته است. رویترز هفته گذشته گزارش داد برخی مشاوران ترامپ خواهان محدود نگه داشتن شدت درگیری پیش از انتخابات هستند، زیرا نگران هستند جنگ و افزایش قیمت سوخت به جمهوریخواهان آسیب بزند. همین گزارش میگوید حمایت از جنگ در میان افکار عمومی به حدود ۳۱ درصد رسیده و محبوبیت ترامپ نیز به ۳۳ درصد سقوط کرده است.
دولت آمریکا اکنون با یک تناقض سیاسی روبهروست: ترامپ از یک سو نمیتواند به سادگی از موضع جنگی عقبنشینی کند، زیرا چنین اقدامی روایت «پیروزی» او را تضعیف میکند؛ از سوی دیگر، ادامه جنگ میتواند قیمت انرژی و نارضایتی عمومی را افزایش دهد و به جمهوریخواهان در انتخابات ضربه بزند.
بنابراین، جنگ ایران دیگر فقط یک پرونده سیاست خارجی نیست؛ هزینه سیاسی آن مستقیما به داخل آمریکا منتقل شده است.
از فشار تا بنبست
اگر اظهارات هفته گذشته مقامهای آمریکایی را کنار هم قرار دهیم، تصویر روشنتری از وضعیت واشنگتن به دست میآید.
ترامپ جنگ را کوچک مینامد، اما تهدید به حمله جدید میکند؛ ونس از جنگ بودن آن فاصله میگیرد، اما پایانش را مشخص نمیکند؛ بسنت از تشدید فشار اقتصادی میگوید؛ خزانهداری بانکهای کشورهای ثالث را هدف میگیرد؛ رایت احتمال نبود توافق با دولت فعلی ایران را مطرح میکند و فرماندهان نظامی درباره فرسایشی شدن عملیات هشدار میدهند.
اینها بیش از آنکه نشانه یک راهبرد منسجم برای پایان بحران باشد، نشانه سیاستی است که با وجود برخورداری از ابزارهای گسترده، هنوز نتوانسته فشار را به نتیجه سیاسی تبدیل کند.
۶ ماه جنگ، تهدیدهای مکرر، تحریمهای گسترده، فشار بر صادرات نفت و محاصره اقتصادی، هنوز تهران را به پذیرش خواستههای واشنگتن وادار نکرده است. حالا سخن گفتن از قیام مردم ایران و تغییر حکومت نیز بار دیگر ادبیات مقامهای آمریکایی اضافه شده است؛ گویی هر بار که یک اهرم فشار به نتیجه نمیرسد، اهرم دیگری جای آن را میگیرد.
مساله اصلی برای دولت ترامپ، ناتوانی در تبدیل ابزارها به یک نتیجه سیاسی قابل دوام است. واشنگتن میتواند فشار را بیشتر کند، اما نمیتواند صرفا با افزایش فشار، پایان بحران را تضمین کند.
در نهایت، تناقض اصلی سیاست ترامپ همین جاست: دولتی که از «پیروزی» سخن میگوید، هنوز ناچار است تهدید کند؛ دولتی که میگوید جنگ کوچک است، هنوز برای ادامه عملیات به نیروهای نظامی نیاز دارد؛ دولتی که از مذاکره سخن میگوید، همزمان مردم ایران را به شورش فرا میخواند و در رویای تغییر حکومت به سر می برد!
این وضعیت، نشان میدهد آنچه واشنگتن در هفته گذشته به نمایش گذاشت، بیش از آنکه نشانه پایان جنگ باشد، نشانه دشوارتر شدن خروج از آن است. فشار افزایش یافته، اما راه خروج روشنتر نشده است؛ و همین فاصله میان افزایش قدرت اعمال فشار و ناتوانی در تعریف یک پایان سیاسی، مهمترین نشانه بنبست راهبردی دولت ترامپ است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.