|

حکمرانی خوب را چگونه می‌توان شناخت؟

معیارهای سنجش حکمرانی در عصر شبکه‌ای

در مقاله گذشته کوشیدم معماری مطلوبِ حکمرانی رسانه را ترسیم کنم. هدف این مقاله، سنجشِ کیفیت همان معماری است، چراکه هیچ الگویی، تنها با ترسیم شدن ارزشمند نمی‌شود؛ ارزش واقعی آن زمانی آشکار می‌شود که بتوان میزان موفقیت یا ناکامی آن را ارزیابی کرد.

محمدحسن سهامیه

 

 


در مقاله گذشته کوشیدم معماری مطلوبِ حکمرانی رسانه را ترسیم کنم. هدف این مقاله، سنجشِ کیفیت همان معماری است، چراکه هیچ الگویی، تنها با ترسیم شدن ارزشمند نمی‌شود؛ ارزش واقعی آن زمانی آشکار می‌شود که بتوان میزان موفقیت یا ناکامی آن را ارزیابی کرد.
در نگاه رایج، موفقیت یک نظام حکمرانی معمولاً با نتایج آن سنجیده می‌شود؛ برای مثال، با میزان رشد اقتصادی، کاهش آسیب‌های اجتماعی یا افزایش امنیت. این شاخص‌ها بی‌تردید اهمیت دارند، اما همه واقعیت را آشکار نمی‌کنند. ممکن است تصمیمی در کوتاه‌مدت به نتیجه مطلوب برسد، اما بر فرایندهایی استوار باشد که اعتماد عمومی را فرسوده کنند؛ همان‌گونه که ممکن است تصمیمی دشوار، در کوتاه‌مدت با مخالفت روبه‌رو شود، اما چون از فرایندی مشروع، شفاف و مشارکتی پدید آمده، در بلندمدت به پایداری بیشتری بینجامد.
از همین رو، تاکید شد که حکمرانی خوب، پیش از آنکه به کیفیت تصمیم‌ها وابسته باشد، به کیفیت فرایندهایی وابسته است که آن تصمیم‌ها را بر می‌سازند. کیفیت حکمرانی، در این تعریف، توانمندیِ فرایندهای حکمرانی در تولید مشروعیت، اعتماد، موازنه و مسئولیت مشترک است.
بر همین بنا، معیارهای حکمرانی را نباید مجموعه‌ای از شاخص‌های پراکنده دانست. مشروعیت، مشارکت، شفافیت، پاسخ‌گویی و موازنه، پنج معیار مستقل نیستند؛ بلکه پنج جلوه از یک حقیقت واحدند که همان کیفیت فرایندهای حکمرانی است. هرچه این فرایندها سالم‌تر باشند، این ویژگی‌ها نیز در کنار یکدیگر تقویت خواهند شد.
نخستین جلوه این کیفیت، مشروعیت فرایندهاست. پرسش اصلی این نیست که چه نهادی تصمیم گرفته است، بلکه این است که هر تصمیم، چگونه گرفته شده است. فرایندهایی که بر قانون، مشارکت، شفافیت و مسئولیت استوار باشند، ظرفیت بیشتری برای جلب اعتماد عمومی و پایداری تصمیم‌ها خواهند داشت.
دومین جلوه، مشارکت واقعی است. مشارکت، تنها شنیدن دیدگاه‌های جامعه نیست؛ بلکه فراهم کردن امکان اثرگذاری واقعی شهروندان، رسانه‌ها، نهادهای مدنی و دیگر کانون‌های مشروع قدرت بر فرایند تولید قواعد و سیاست‌هاست. جامعه زمانی خود را شریک حکمرانی می‌داند که حضورش در تصمیم‌سازی، نهادینه، واقعی و مؤثر باشد، نه تشریفاتی و نمادین.
سومین جلوه، شفافیت است. شفافیت، صرفاً انتشار اطلاعات نیست؛ بلکه فراهم آوردن امکان فهم، ارزیابی و نقد تصمیم‌هاست. تنها در فضای شفاف است که جامعه می‌تواند درباره فرایندهای حکمرانی داوری کند و تنها در چنین فضایی است که مشارکت نیز معنای واقعی خود را پیدا می‌کند.
چهارمین جلوه، پاسخ‌گویی است. هیچ نهادی، صرف‌نظر از میزان اقتدار یا جایگاه حقوقی خود، نباید از توضیح دادن درباره تصمیم‌ها و پذیرش مسئولیت پیامدهای آنها معاف باشد. پاسخ‌گویی، محدودکننده قدرت نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین سازوکارهای حفظ مشروعیت آن است.
پنجمین جلوه، وجود سازوکار یا فرایند موازنه میان کانون‌های مشروع قدرت است که محصول آن، تعادل است. حکمرانی خوب نه به تمرکز همه قدرت در یک نهاد می‌انجامد و نه به پراکندگی بی‌قاعده آن. کیفیت حکمرانی را باید از توانایی آن در برقراری تعادل میان حکومت، جامعه، رسانه، نهادهای مدنی، بخش خصوصی، پلتفرم‌ها و دیگر بازیگران مشروع سنجید. هرگاه یکی از این کانون‌ها بتواند بدون نظارت و پاسخ‌گویی بر دیگران غلبه کند، روشن می‌شود که فرایند موازنه، آسیب دیده و تعادل میان کانون های مشروع قدرت بر هم خورده است.
این پنج جلوه، زنجیره‌ای به‌هم‌پیوسته را تشکیل می‌دهند. مشروعیت، مشارکت را امکان‌پذیر می‌کند؛ مشارکت، شفافیت را مطالبه می‌کند؛ شفافیت، پاسخ‌گویی را ممکن می‌سازد؛ و پاسخ‌گویی، زمینه حفظ موازنه را فراهم می‌آورد. از همین رو، ضعف هر یک از این عناصر، سایر اجزا را نیز تضعیف خواهد کرد.
در نتیجه، کیفیت حکمرانی را نباید تنها از قدرت نهادها یا کارآمدی کوتاه‌مدت سیاست‌ها سنجید؛ بلکه باید آن را از کیفیت روابط، قواعد و فرایندهایی ارزیابی کرد که میان کانون‌های مشروع قدرت شکل می‌گیرند. حکمرانی خوب، محصول نهادهای قدرتمند به تنهایی نیست؛ بلکه حاصل فرایندهایی است که همکاری، اعتماد، مسئولیت مشترک و موازنه را در جامعه ممکن می‌سازند.
اعتماد عمومی نیز در این نگاه، یک شاخص مستقل نیست؛ بلکه مهم‌ترین حاصل عملکرد هماهنگ همه این معیارهاست. اعتماد، نه با تبلیغات تولید می‌شود و نه با اجبار، برقرار می‌ماند. اعتماد، نتیجه طبیعیِ مشروعیتِ فرایندها، مشارکت واقعی، شفافیت، پاسخ‌گویی و موازنه میان کانون‌های مشروع قدرت است. هرگاه این عناصر در کنار یکدیگر قرار گیرند، حکمرانی نیز از یک ساختار اداری، به رابطه‌ای پایدار و مشروع میان حکومت و جامعه تبدیل خواهد شد.
گام پایانی در تبیین نظریه حکمرانی در عصرِ آرایش شبکه ایِ قدرت، انطباق این معیارها بر ساختارهای واقعی حکمرانی رسانه و فضای مجازی است تا فاصله میان وضعیت موجود و الگوی مطلوب آشکار شود. تنها در این صورت است که نظریه، از سطح توصیف و طراحی فراتر می‌رود و به ابزاری برای نقد، ارزیابی و اصلاح نظام‌های حکمرانی تبدیل می‌شود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.