|

حکومت بر رسانه یا حکمرانی رسانه

این دو چه تفاوتی دارند؟

در سال‌های اخیر، هرگاه سخن از «حکمرانی رسانه» یا «حکمرانی فضای مجازی» به میان آمده، ذهن بسیاری از ما بی‌درنگ به «کنترل رسانه» یا «اعمال اقتدار بر فضای مجازی» رفته است؛ گویی این دو مفهوم مترادف‌اند. در نتیجه، هرگاه از حکمرانی رسانه سخن گفته می‌شود، بسیاری آن را صرفا به معنای افزایش کنترل حکومت بر رسانه‌ها می‌فهمند. اما آیا واقعا مقصود از حکمرانی رسانه، همین است؟

محمدحسن سهامیه

 

 

 


در سال‌های اخیر، هرگاه سخن از «حکمرانی رسانه» یا «حکمرانی فضای مجازی» به میان آمده، ذهن بسیاری از ما بی‌درنگ به «کنترل رسانه» یا «اعمال اقتدار بر فضای مجازی» رفته است؛ گویی این دو مفهوم مترادف‌اند. در نتیجه، هرگاه از حکمرانی رسانه سخن گفته می‌شود، بسیاری آن را صرفا به معنای افزایش کنترل حکومت بر رسانه‌ها می‌فهمند. اما آیا واقعا مقصود از حکمرانی رسانه، همین است؟
شاید بخش مهمی از اختلاف‌نظرهای امروز درباره حکمرانی رسانه، نه از تفاوت دیدگاه‌ها، بلکه از آمیختگی سه مفهوم متفاوت سرچشمه می‌گیرد: حکومت (Government)، حکومت‌کردن (Governing) و حکمرانی (Governance). در زبان رسمی و حتی در بسیاری از مباحث کارشناسی، این سه مفهوم گاه به جای یکدیگر به کار می‌روند، حال آنکه هریک به واقعیتی متفاوت اشاره دارند. تا زمانی که این تمایز روشن نشود، گفت‌وگو درباره حکمرانی رسانه نیز بر پایه‌ای استوار نخواهد بود.
بخش مهمی از ادبیات معاصر علوم سیاسی و سیاست‌گذاری عمومی، بر تمایز میان حکومت، حکومت‌داری و حکمرانی تأکید می‌کند. از دهه‌های پایانی قرن بیستم، با گسترش ادبیات حکمرانی، این تمایز به‌طور گسترده توسط پژوهشگرانی چون رودِز (R. A. W. Rhodes)، کویمان (Jan Kooiman)، پیترز (Guy Peters)، پی یر(Jon Pierre) و بِویر (Mark Bevir) صورت‌بندی شده است. در این ادبیات، حکمرانی صرفا به معنای حکومت‌کردن یا اعمال اقتدار نیست؛ بلکه به معنای تنظیم روابط میان کانون‌های مشروع قدرت؛ از حکومت و نهادهای عمومی تا جامعه مدنی، رسانه‌ها، بخش خصوصی و دیگر بازیگران مشروع در چارچوب قانون، مسئولیت، پاسخ‌گویی و با هدف تأمین خیر عمومی است. از همین رو، حکمرانی را نمی‌توان با اداره، فرمان‌دادن یا کنترل یکسان انگاشت؛ زیرا جوهر آن، تنظیم مشروع مناسبات میان بازیگران عرصه عمومی است، نه اعمال یک‌جانبه اقتدار.
البته، آنچه در این مجموعه دنبال می‌شود، صرفا تکرار این تمایز رایج در ادبیات حکمرانی نیست، بلکه کوششی است برای بسط آن در قالب نظریه‌ای که محور آن، تنظیم مشروع مناسبات میان کانون‌های مشروع قدرت در عصر شبکه‌ای است.
اگر در مقاله پیشین به این رسیدیم که رسانه، یکی از نهادهای عمومی و از دارایی‌های نهادی جامعه است، در آن صورت، مسئله اصلی دیگر این نیست که چه کسی بر رسانه حکومت می‌کند؟». بلکه این است که رابطه میان رسانه، حکومت و جامعه چگونه باید تنظیم شود تا رسانه بتواند نقش عمومی خود را ایفا کند؟
در این چارچوب، حکومت و حکمرانی نیز دو مفهوم یکسان نیستند. حکومت، صاحب اقتدار عمومی و مسئول اجرای قانون، حفظ نظم عمومی و تأمین امنیت است؛ اما همین حکومت، یکی از بازیگران حکمرانی است؛ نه تمامیت حکمرانی. حکمرانی، عرصه‌ای گسترده‌تر است که در آن، حکومت، نهادهای عمومی جامعه، بخش خصوصی و دیگر بازیگران اجتماعی، هریک در چارچوب قانون و مسئولیت، در تحقق خیر عمومی سهم دارند.
از همین‌جا، تمایز دیگری نیز اهمیت پیدا می‌کند؛ تمایز میان کنترل، تنظیم‌گری و حکمرانی. کنترل، یکی از شیوه‌های اعمال قدرت است، حال آنکه تنظیم‌گری، یکی از ابزارهای حکمرانی است که قواعد فعالیت بازیگران مختلف را سامان می‌دهد. اما حکمرانی، نه کنترل است و نه صرفا تنظیم‌گری؛ حکمرانی، نظم مشروعی است که روابط میان کانون‌های مختلف قدرت را به‌گونه‌ای سامان می‌دهد که آزادی، مسئولیت، قانون و خیر عمومی بتوانند در کنار یکدیگر تحقق یابند.
ممکن است حکومتی بتواند کنترل گسترده‌ای بر رسانه اعمال کند؛ اما کنترل، به خودی خود، حکمرانی نیست. همان‌گونه که فقدان هرگونه قاعده نیز حکمرانی نیست. حکومت ممکن است بتواند کنترل خود را بر رسانه گسترش دهد؛ اما گسترش کنترل، به خودی خود، به حکمرانی رسانه نمی‌انجامد. حکمرانی زمانی معنا پیدا می‌کند که رابطه میان اقتدار عمومی حکومت، استقلال جامعه و مسئولیت همه کانون‌های اثرگذار، در چارچوب قانون و خیر عمومی تنظیم شود.
بر همین اساس، حکمرانی رسانه نه به معنای رهاکردن رسانه از هرگونه قاعده است و نه به معنای تبدیل آن به بخشی از ساختار اداری حکومت. همان‌گونه که اقتدار عمومی حکومت نباید به سلطه بر جامعه بینجامد، استقلال رسانه نیز نباید به معنای رهایی از مسئولیت و پاسخ‌گویی تلقی شود. حکمرانی مطلوب، نظمی را دنبال می‌کند که در آن همه کانون‌های برخوردار از قدرت و نفوذ، از حکومت تا رسانه‌ها، بنگاه‌های اقتصادی و دیگر بازیگران اثرگذار، در برابر قانون و جامعه مسئول و پاسخ‌گو باشند.
از این منظر، می‌توان گفت حکمرانی، هنر تنظیمِ مشروعِ مناسبات میان کانون‌های مشروع قدرت است. حکمرانی مطلوب، نه قدرت را در یک کانون متمرکز می‌کند و نه آن را بی‌ضابطه رها می‌سازد؛ بلکه می‌کوشد میان اقتدار عمومی حکومت و قدرت اجتماعیِ برآمده از نهادهای مستقل جامعه، موازنه‌ای پایدار برقرار کند؛ موازنه‌ای که هدف آن حفظ خیر عمومی، تقویت اعتماد اجتماعی و افزایش ظرفیت جامعه برای مشارکت در اداره امور عمومی است.
در چنین برداشتی، رسانه صرفا یک ابزار ارتباطی یا یک صنعت فرهنگی نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین نهادهایی است که این موازنه را در عرصه عمومی امکان‌پذیر می‌سازد. از همین رو، حکمرانی رسانه، پیش از آنکه درباره اداره رسانه باشد، درباره پاسداری از نظمی است که در آن رسانه بتواند به عنوان یکی از نهادهای عمومی جامعه، مستقل، مسئولانه و در خدمت خیر عمومی ایفای نقش کند.
اگر مقاله نخست با این پرسش پایان یافت که «رسانه به کدام سپهر تعلق دارد؟»، اکنون پرسش تازه‌ای پیش‌روی ما قرار می‌گیرد: اگر حکمرانی، هنر تنظیم مشروع روابط میان کانون‌های مشروع قدرت است، آیا در عصر شبکه‌ای، خودِ معماری و آرایشِ قدرت نیز دگرگون شده است؟
پاسخ به این پرسش، موضوع مقاله بعدی خواهد بود؛ جایی که خواهیم دید فضای مجازی، پیش از آنکه صرفا یک فناوری ارتباطی باشد، نشانه ظهور معماری تازه‌ای از قدرت و دگرگونی در نسبت میان حکومت، جامعه و رسانه است.
ادامه دارد...

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.