روایت خانواده «علیرضا کدهئی» از روزهای پس از انفجار معدن طبس و وعدههایی که عملی نشد
تشنج و ۷۵ درصد ازکارافتادگی کارگر ۳۰ساله
خانواده «علیرضا کدهئی» از ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ یعنی روز انفجار در معدن طبس تا همین حالا بدون هیچ حمایت خاصی از طرف نهادهای دولتی و مسئولان معدن از او نگهداری میکنند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
جوان ۳۰سالهای که هر روز برای کار راهی معدن میشد، حالا با ۷۵ درصد ازکارافتادگی، نه توان حرفزدن دارد و نه راهرفتن. تعداد بالای تشنجهای شبانه شدت آسیب به مغزش را بیشتر کرده است.
خانواده «علیرضا کدهئی» از ۳۱ شهریور ۱۴۰۳ یعنی روز انفجار در معدن طبس تا همین حالا بدون هیچ حمایت خاصی از طرف نهادهای دولتی و مسئولان معدن از او نگهداری میکنند. حتی مسئولان معدن با وعده تهیه خانه برای علیرضا، از پدرش رضایتنامه گرفتند، اما پس از آن پاسخ تماسهای تلفنی خانواده کدهئی را هم ندادند.
مسئولان دیگر جواب ما را ندادند
خواهر علیرضا کدهئی، یکی از مصدومان انفجار معدن طبس که امروز با ۷۵ درصد ازکارافتادگی ناشی از آسیب شدید مغزی زندگی میکند، از بیتوجهی مسئولان پس از این حادثه نسبت به برادر جوانش میگوید. او میگوید: «همین الان پشت درِ بیمارستان ایستادهام. آنها درد علی را نمیدانند. همان روزهای اول گفتند پیگیر کار برادرم برای دریافت حق و حقوق و دریافت خانه هستیم، اما همین که مسئولان معدن رضایتنامهای از پدرم گرفتند، دیگر جواب ما را ندادند. دردمان را به یکی بگویید. اگر فیلم از وضعیت علی و خانهای که در آن زندگی میکند برایتان بفرستم، باور نمیکنید در چه شرایطی هستیم».
تلفن را روی ما قطع میکنند
خواهر علیرضا درباره رضایتنامهای که از پدر علیرضا گرفته شده است، توضیح میدهد: «برج چهار امسال از پدرم رضایتنامه گرفتند. میگفتند برای برادرم خانه تهیه میکنیم و کارهای خانهاش را انجام میدهیم. چند بار ما را فرستادند مسکن و شهرسازی که خانه را تحویل بگیریم. مسکن و شهرسازی به تهران نامه زد، اما آخرش جواب دادند که اصلا اسم علی در فهرست مصدومان نیست. مسئولان معدن میگفتند اسمش را فرستادهایم و بروید خانه را تحویل بگیرید، اما در نهایت از پدرم رضایت گرفتند و خانه هم ندادند. بعد از امضای رضایتنامه نیز دیگر جواب ما را ندادند؛ در حالی که قبل از آن به ما گفتند نگران نباشید برای علی خانه تهیه میکنیم. حتی یکی از این مسئولان چند نامه برایمان فرستاد که ما در حال انجام کارهای خانه علی هستیم، اما الان نه جواب میدهند، نه تلفن را برمیدارند. اگر هم تلفن را بردارند، یا جواب سربالا میدهند یا تلفن را قطع میکنند. میگویند بروید از دولت بگیرید. ما کجا باید برویم؟ دستمان به کجا بند است؟ دو سال است فقط میگویند پیگیر هستیم و هیچ اتفاقی نیفتاده است و فقط ما برادر جوانمان را از دست دادیم».

۷۵ درصد ازکارافتادگی
خواهر «علیرضا» میگوید تنها مبلغ دیه به خانواده پرداخت شده و هیچ حمایتی برای درمان و نگهداری از او وجود ندارد: «نه هزینه درمان میدهند، نه کمکی میکنند. فقط همان دیه را دادند. حقوقش هم که واریز میشود، یکچهارمش بابت مهریه همسرش که بعد از این ماجرا او را ترک کرده است، کم میشود و حدود ۲۰ میلیون تومان میماند. با این پول باید پوشک بخریم، هزینه درمان را پرداخت کنیم و خرجهای جانبی درمانش را بدهیم. برادرم را تبدیل کردند به یک مرده متحرک و تمام بارش را انداختند روی دوش پدر و مادر پیرم. الان ۷۵ درصد ازکارافتاده شده است».
خواهر ادامه میدهد: «برادرم آسیب مغزی شدیدی دیده و عملا در خانه افتاده است. نه توان کار دارد، نه توان بلندشدن. قبلا وضعیتش بهتر بود، اما بعد از استرسهایی که به او وارد شد، بیاختیاری ادرار هم پیدا کرده و دیگر اصلا نمیتواند خودش را کنترل کند. هر شب چند بار تشنج میکند و حتما باید کسی بالای سرش باشد و از او مراقبت کند».
او درباره وضعیت درمانی علیرضا میگوید: «هر ماه او را به متخصص مغز و اعصاب میبریم. اگر داروهایش را نخورد، دچار استرس شدید میشود و اصلا خواب ندارد. فقط یکی از داروهای حافظهاش ماهی حدود یکمیلیونو ۵۰۰ هزار تومان هزینه دارد. هزینه سونوگرافی، رفتوآمد و درمان هم باید در نظر گرفت. بیمه فقط بخشی از هزینهها را میدهد، اما یک بیمار را مگر میشود با نان خشک سیر کرد؟ پوشک، غذا، رفتوآمد و همه این هزینهها را چه کسی باید بدهد؟»
طبق گفتههای این خواهر، مادر و پدرش برای نزدیکی به مراکز درمان در خانه دخترشان در زاهدان زندگی میکنند: «پدر و مادرم پیرند و به دلیل شرایط علی مجبور شدند از زابل به زاهدان، خانه خواهرم، بیایند تا به مراکز درمانی نزدیک باشند. علی الان در خانه خواهرم زندگی میکند. ما فقط میخواهیم همان خانهای که قولش را داده بودند، به او بدهند تا حداقل این چند صباح باقیمانده را در خانه خودش باشد. اینکه در خانه دامادمان از او مراقبت میشود، خیلی سخت است. همه از زندگی افتادند. پدر و مادرم نمیگذارند علی را به مرکز نگهداری ببرند. پدرم میگوید تا وقتی زندهام خودم از پسرم نگهداری میکنم. واقعا دیگر خسته شدهایم. علی شبها دو یا سه بار تشنج میکند. در خواب یکدفعه دچار تشنج میشود، دهانش قفل میکند، از دهانش کف میآید، سرگیجه دارد و اگر بخواهد بلند شود زمین میخورد. باید همیشه یک نفر بالای سرش بیدار باشد».