سرزعیم: اصلاحات سیاسی بر اصلاحات اقتصادی اولویت دارد
سرزعیم تاکید: اصلاحات سیاسی بر اصلاحات اقتصادی اولویت دارد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در دورههای حساس تاریخ هر کشور، نقش مدیریت سیاسی و نحوه تصمیمگیری حاکمان بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. شرایط بحرانی، چه در قالب جنگ، فشارهای خارجی، مشکلات اقتصادی یا شکافهای اجتماعی، آزمونی جدی برای ساختارهای حکمرانی و میزان کارآمدی آنها به شمار میآید. در چنین شرایطی، جامعه علاوه بر عبور از بحرانهای کوتاهمدت، به این میاندیشد که آینده کشور چگونه باید مدیریت شود و چه مسیرهایی میتواند به ثبات، پیشرفت و افزایش رضایت عمومی منجر شود.
تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که پایان بحرانها لزوماً به معنای پایان چالشها نیست. بلکه اغلب پس از عبور از بحرانها، پرسشهای اساسیتری درباره شیوه اداره کشور، میزان مشارکت مردم در تصمیمگیریها، توزیع قدرت میان نهادهای مختلف و نحوه پاسخگویی مسئولان مطرح میشود. در چنین فضایی، اعتماد عمومی به عنوان یکی از مهمترین سرمایههای اجتماعی، نقش تعیینکنندهای در موفقیت یا ناکامی نظامهای سیاسی ایفا میکند.
از سوی دیگر، جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری نسبت به موضوعاتی مانند عدالت، شفافیت، آزادی بیان، کارآمدی نهادهای حکومتی و همچنین نحوه تعامل کشور با جهان حساس است. بسیاری از شهروندان انتظار دارند که ساختارهای سیاسی بتوانند ضمن حفظ ثبات، زمینه تغییرات لازم و اصلاحات کارآمد را نیز فراهم کنند تا کشور بتواند در مسیر توسعه و آرامش اجتماعی حرکت کند.
بر همین اساس، در این گفتوگو تلاش کردهایم مجموعهای از پرسشهای مهم درباره آینده مدیریت سیاسی کشور، چگونگی تقویت اعتماد میان مردم و حاکمیت، نقش نهادهای مختلف در اداره کشور، و همچنین راهکارهای عبور از چالشهای پیشرو را مطرح کنیم. هدف از این مصاحبه ایجاد فضایی برای طرح دیدگاهها، بررسی راهحلها و گفتوگو درباره مسیری است که میتواند کشور را به سمت ثبات بیشتر، مشارکت گستردهتر مردم و آیندهای امیدوارکنندهتر هدایت کند
همانطور که میدانیم امسال دوباره آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کردند و کشور در وضعیت بحرانی قرار دارد. با این حال احتمالاً این بحران در نهایت به پایان خواهد رسید و نظام سیاسی کشور باید تصمیمات مهمی بگیرد. با توجه به اینکه هنوز رهبر جدید انتخاب نشده و شما هم در این رابطه نامهای نوشتهاید، سؤال اصلی من این است:
به نظر شما مهمترین چالش کشور بعد از پایان جنگ برای مدیریت نظام سیاسی چیست و چه اقداماتی باید صورت بگیرد؟
پدیدهای که ما این روزها به صورت شبانهروزی با آن درگیر هستیم، مسئله دفاع میهنی در برابر تجاوز خارجی است. اما همه میدانیم که این وضعیت موقتی است و بعید است بسیار طولانی شود. به هر حال در نهایت آتشبس برقرار خواهد شد.
پس از آتشبس، مسئلهای که روی میز قرار میگیرد مجموعهای از بحرانها و حتی «ابر بحرانها» است که اقتصاد و جامعه ما را درگیر کرده و مردم را خسته و عاصی کرده است. بنابراین سؤال اصلی این است که چه رویکردی برای حل این ابر بحرانها میخواهیم اتخاذ کنیم.
پاسخ به این سؤال همچنین میتواند توضیح دهد که چرا تاکنون نتوانستهایم این بحرانها را حل کنیم و چرا این وضعیت تا امروز ادامه پیدا کرده است.
واقعیت این است که اگرچه بسیاری از این بحرانها ظاهراً اقتصادی هستند — مثلاً بحران صندوقهای بازنشستگی که به نظر یک مسئله فنی و محاسباتی (اکچوئری) مربوط به عدم تعادل ورودی و خروجی منابع است — اما در عمل بخش عمده این مسائل در بستر «اقتصاد سیاسی» قابل بررسی و حل هستند. یعنی نمیتوان آنها را جدا از این بستر حل کرد.
این نتیجهای است که من با مطالعه و بررسی بسیاری از این بحرانها به آن رسیدهام. برداشت من این است که تا زمانی که نظام سیاسی ما سامان پیدا نکند، امکان حل این بحرانهای اقتصادی فراهم نمیشود. بنابراین سامان سیاسی برای ما اولویت اول است.
وقتی یک کشور از ریل درست سیاست خارج شود، شما در همه جا نشانههای نارضایتی را میبینید. مردم احساس استیصال، فرسودگی و ناامیدی میکنند. متأسفانه باید گفت که این وضعیت در جامعه امروز ما قابل مشاهده است.
بخشی از پرخاشگریهایی که در رفتارهای روزمره میبینیم — در رانندگی، در روابط خانوادگی، در مشاجرات خیابانی — محصول همین نارضایتی عمومی است. بخشی از آن هم در قالب اعتراضات خیابانی خود را نشان داده است.
بنابراین به نظر من راهحل اصلی این است که نظام سیاسی به ریل درست خود بازگردد.
طبیعتاً سؤال بعدی این است که «ریل درست» چیست و چگونه میتوان فهمید که نظام سیاسی دچار نابسامانی شده است. این موضوع در واقع محور همان نامهای است که من برای تعداد محدودی از افراد نوشته و ارسال کردهام. در آن نامه تلاش کردهام توضیح بدهم که چگونه میتوان نظام سیاسی را دوباره به مسیر درست بازگرداند و سامان داد.
به نظر شما چه اقدامی میتواند فاصله و بیاعتمادی بخشی از جامعه نسبت به حکومت را کاهش دهد؟
پاسخ درست این است که ما مجموعهای از نهادهای سیاسی و اجتماعی داریم که وظیفه آنها تنظیم رابطه میان حکومت و مردم است. اگر این نهادها درست کار کنند، اعتماد شکل میگیرد؛ اما اگر درست عمل نکنند، اعتماد از بین میرود و سرمایه اجتماعی به مرور زمان دچار فرسایش و اضمحلال میشود.
بنابراین عملکرد درست این نهادها اهمیت زیادی دارد. نهادهایی مثل قوه قضاییه، دانشگاه، نهاد دین، نهاد فرهنگ و نیروهای مسلح از جمله این موارد هستند.
چه عواملی باعث میشود این نهادها کارکرد خود را از دست بدهند یا ضعیف شوند؟
یکی از مهمترین عوامل، سیاسی شدن این نهادها و ورود رویکردهای امنیتی به آنها است. برای مثال در حوزه دانشگاه، معیارهای مشخصی برای تشخیص استاد خوب از استاد ضعیف وجود دارد. استاد خوب کسی است که در چارچوب علمی فعالیت کند، تحقیق و پژوهش انجام دهد و بر اساس معیارهای علمی ارزیابی شود. همچنین باید آموزش روزآمد ارائه دهد. اگر کسی از این چارچوب خارج شود یا دانش عقبمانده ارائه دهد، خود نهاد دانشگاه میتواند با او برخورد کند.
در واقع دانشگاه نهادی است که معیارهای حرفهای و علمی خودش را دارد و میتواند فعالیت اعضای خود را ارزیابی کند. اگر دانشگاه به حال خود رها شود، جامعه علمی درون آن به تدریج به اجماع میرسد، معیارهای خود را حفظ میکند و اعتبار دانشگاه در جامعه باقی میماند. اما اگر از بیرون شروع کنیم به سیاسی کردن دانشگاه — مثلاً افراد را با ملاحظات سیاسی وارد دانشگاه کنیم، پذیرشها را سیاسی کنیم یا نگاه امنیتی را بر فضای دانشگاه حاکم کنیم — در این صورت جایگاه دانشگاه تضعیف میشود و دیگر نمیتواند نقش اصلی خود را در جامعه ایفا کند.
اگر فضای دانشگاه محترم شمرده شود، استادان دانشگاه نیز در جامعه اعتبار پیدا میکنند و سخنشان شنیده میشود؛ اما اگر دانشگاه دچار انواع آلودگیهای سیاسی و غیرعلمی شود، اعتبار استادان نیز خدشهدار خواهد شد.
آیا همین مسئله درباره سایر نهادها هم صدق میکند؟ مثلاً درباره نهاد دین؟
بله، دقیقاً همین منطق درباره سایر نهادها هم صادق است. نهاد دین یکی از ارکان مهمی است که قوام جامعه را تضمین میکند. بعید است جامعهشناسی را پیدا کنید که به طور کامل نقش نهاد دین را رد کند. این نهاد بخشی مهم از ساختار فرهنگی جامعه ماست.
اما اگر تلاش کنیم که دائماً از نهاد دین برای تأیید تحولات یا افراد سیاسی استفاده کنیم، در واقع به اعتبار آن آسیب میزنیم. این کار باعث میشود جایگاه آن در ذهن جامعه تضعیف شود.
در حالی که اگر اجازه دهیم نهاد دین با پویایی طبیعی خودش فعالیت کند، در ذهن مردم جایگاه محترم خود را حفظ خواهد کرد و پدیدههایی مانند دینزدگی، دینگریزی یا تنفر از دین شکل نمیگیرد.
همین منطق درباره حوزههایی مثل سینما، موسیقی و فرهنگ هم صدق میکند. همچنین درباره قوه قضاییه.
اگر قوه قضاییه نهادی مستقل از قدرت سیاسی و محاسبات سیاسی باشد، قضات در جامعه افراد محترمی خواهند بود و رأی دادگاه برای مردم فصلالخطاب میشود.
برای مثال اگر درباره یک پرونده اختلاف نظر وجود داشته باشد که فردی اختلاس کرده یا نه، در نهایت به کجا رجوع میکنیم؟ به حکم دادگاه. اما این حکم زمانی برای جامعه معتبر است که دادگاه بر اساس معیارهای حرفهای و حقوقی اداره شود و قضات بر اساس شایستگی انتخاب و ارتقا پیدا کنند.
در چنین شرایطی جامعه احساس میکند سیستمی وجود دارد که منصفانه و حرفهای کار میکند و بنابراین احکام آن برای مردم قابل پذیرش خواهد بود.
به نظر شما چرا اصلاحات سیاسی ـ همانطور که در ابتدای بحث هم اشاره کردید ـ باید مقدم بر اصلاحات اقتصادی باشد؟
به این دلیل که نهاد سیاست چارچوبی را فراهم میکند که در درون آن سایر حوزهها میتوانند درست یا نادرست عمل کنند.
نهاد سیاست میتواند شرایطی ایجاد کند که فعالان اقتصادی به راحتی فعالیت کنند یا برعکس، با اختلالهای جدی مواجه شوند. همچنین میتواند فضایی فراهم کند که اهالی فرهنگ آزادانه فعالیت کنند یا برعکس، تحت فشار قرار بگیرند.
در واقع نهاد سیاست چارچوب بسیار مهمی برای همه فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی فراهم میکند.
چرا اصلاحات سیاسی باید مقدم بر اصلاحات اقتصادی باشد؟
چون نهاد سیاست چارچوبی را فراهم میکند که در درون آن همه بخشهای جامعه فعالیت میکنند. اگر این چارچوب درست تنظیم شود، همه احساس راحتی میکنند و میگویند در یک نظام سیاسی مناسب زندگی میکنیم و میتوانیم کار خود را انجام دهیم.
اما اگر نظام سیاسی سامان نداشته باشد، مثل این است که بخواهید لباس تنگی را به تن فرد فربه بپوشانید.
هرقدر هم تلاش کنید آن را بپوشانید، باز فرد در آن احساس راحتی نمیکند؛ یا دستش به راحتی حرکت نمیکند، یا پایش محدود میشود، یا از ناحیهای تحت فشار قرار میگیرد.
بنابراین سیاست نقش بسیار مهمی دارد، زیرا تعیین میکند که سایر بخشهای جامعه بتوانند راحت فعالیت کنند یا با محدودیت مواجه شوند.
به عنوان سؤال پایانی، برای بازگرداندن امید و مشارکت سیاسی مردم چه اصلاحاتی در ساختار سیاسی و انتخاباتی لازم است؟
به نظر من اولین مسئله این است که عنصر تغییر را به رسمیت بشناسیم. هیچ جامعهای نیست که فقط ثبات بخواهد یا فقط تغییر. همه جوامع هم به ثبات نیاز دارند و هم به تغییر. در نظام سیاسی و قانون اساسی ما، رهبری نماد ثبات است. نیروهای مسلح و نهادهای امنیتی و انتظامی نیز زیرمجموعه همین ساختار قرار دارند تا عنصر ثبات حفظ شود. در مقابل، ریاستجمهوری نماد تغییر است.
ترکیب متوازن میان ثبات و تغییر است که میتواند کشور را به درستی اداره کند. اگر هر کدام از این عناصر تضعیف شوند، جامعه دچار آسیب میشود. اگر حق تغییر به رسمیت شناخته نشود و عنصر ثبات کاملاً بر آن سایه بیندازد، زندگی برای مردم ملالآور میشود؛ زیرا خواستههای جدیدی در طول زمان شکل میگیرد که باید در عرصه سیاسی منعکس شود. به همین دلیل، امروز بیش از هر چیز به پذیرش ندای تغییر نیاز داریم؛ تغییری که از سوی حاکمیت به رسمیت شناخته شود.
اما این تغییر چگونه باید در سیاست منعکس شود؟
در سیاست مدرن، فعالیت سیاسی صرفاً از طریق افراد شکل نمیگیرد، بلکه فعالیت جمعی و حزبی است که سیاست را شکل میدهد.
بنابراین: باید احزاب به رسمیت شناخته شوند. باید رقابت میان احزاب وجود داشته باشد و احزاب باید بتوانند تنوع دیدگاههای موجود در جامعه را نمایندگی کنند.
وقتی احزاب فعال باشند و رقابت شکل بگیرد، خواستههای جامعه به سطح حکمرانی منتقل میشود. اگر رئیسجمهوری وعدههایی بدهد اما بعد بگوید که نمیتواند بیشتر آنها را اجرا کند، طبیعی است که مردم ناامید شوند و انگیزه مشارکت سیاسی را از دست بدهند.
به همین دلیل، اصلاح نظام انتخاباتی و نظام حزبی از گامهای اساسی است. مسئله مهم دیگر نظام ارتباطی و رسانهای است.
انسانها موجوداتی اجتماعی هستند و طبیعی است که بخواهند دیدگاههای خود را با یکدیگر مطرح کنند. در جامعه مدرن نیز دیدگاههای مختلف از طریق رسانهها بیان میشود. بنابراین آزادی رسانهها یک اصل بدیهی است.
رسانهها باید بتوانند تنوع دیدگاههای جامعه را منعکس کنند و تحت فشار نباشند که برخی دیدگاهها سانسور شوند و فقط برخی دیگر مطرح شوند.
رسانه ملی نیز به عنوان رسانهای فراگیر باید آنقدر تنوع دیدگاهها را پوشش دهد که مردم بیشتر اخبار خود را از رسانههای داخلی دریافت کنند.
اگر مردم به رسانههای خارجی یا ماهوارهای روی آوردهاند، این نشانه قوت آنها نیست، بلکه نشانه ضعف ما است.
مردم به دنبال خبر، واقعیت و تحلیلهای متنوع هستند. اگر ما امکان بیان این تنوع را فراهم نکنیم، طبیعی است که مردم به منابع دیگر مراجعه کنند.
در وضعیت مطلوب، مردم باید: روزنامههای داخلی بخوانند، سایت رسانههای داخلی را دنبال کنند، اخبار را از رسانه ملی دریافت کنند و فضای مجازی بیشتر جنبه تفریح و ارتباط اجتماعی داشته باشد، نه منبع اصلی خبر.
در پایان، من ده اصلی را که به نظرم برای حکمرانی صحیح ضروری است، به اختصار بیان میکنم:
1. دولت کوچکتر و کارآمدتر
دولتهای بزرگ معمولاً ناکارآمد هستند و اداره آنها دشوار است.
2. اقتصاد بازار
بازار به خلاقیت افراد میدان میدهد. مداخله زیاد دولت در بازار معمولاً انگیزهها را از بین میبرد و رانت ایجاد میکند.
3. سیاست حزبی و رقابتی
فعالیت سیاسی باید در قالب احزاب و رقابت قانونی شکل بگیرد.
4. به رسمیت شناختن تنوع جامعه
جامعه متنوع است و رسانهها باید امکان بروز این تنوع را فراهم کنند.
5. رسانههای آزاد و راستگو
رسانهها باید بتوانند هم واقعیتها را بیان کنند و هم تحلیلهای متنوع ارائه دهند.
6. سیاستزدایی از نهادهای حرفهای
نهادهای فرهنگ، دین، علم، قوه قضاییه، نیروهای مسلح و بروکراسی باید فعالیت حرفهای و مستقل داشته باشند.
7. استقلال نهادهای اجتماعی و سیاسی
هر نهاد باید کار تخصصی خود را انجام دهد.
8. روابط خارجی مناسب
در جهان امروز، روابط بینالمللی مناسب برای پیشرفت ضروری است.
9. ترکیب ثبات و تغییر
ثبات برای جذب سرمایه مهم است و تغییر برای پاسخ به خواستههای جدید جامعه.
10. عملگرایی
نگاه کاملاً ایدئولوژیک و انعطافناپذیر مانع سازگاری با شرایط متغیر میشود.
اگر این اصول در حکمرانی رعایت شود، به نظر من کشور میتواند به مسیر درست خود بازگردد و شرایط به مراتب بهتر از وضعیت کنونی شود.
این گفتوگو ۱۷ اسفند ماه ضبط شده است.
آخرین اخبار اقتصادی را از طریق این لینک پیگیری کنید.